به گزارش خبرگزاری تسنیم؛ مرتضی نظری، کارشناس حوزه آموزش و سیاستگذاری آموزشی، در مصاحبه اختصاصی با سرویس اندیشه خبرگزاری تسنیم با محور استثمار پنهان و تقلیل جایگاه معلم از مربی به کارمند آموزشی، به تحلیل عوامل ساختاری این تحول و راههای برونرفت پرداخت. وی تأکید کرد وقتی معلم کارمند میشود، مدرسه هم اداره میشود و وارد مدرسه مانند ورود به شهرداری یا بانک میشود.
نظری در پاسخ به این پرسش که چه عواملی باعث شد جایگاه معلم از مربی به کارمند آموزشی تقلیل پیدا کند، گفت: چند دلیل باعث شده معلم کارمند شود و من اضافه میکنم مدرسه هم اداره شود. وقتی معلم کارمند میشود یعنی مدرسه هم میشود اداره. شما وارد شهرداری، بانک یا سازمان آب میشوید؛ انگار حالا وارد ادارهای به نام مدرسه شدهاید. اولین مسئله تمرکزگرایی زیاد در آموزش و پرورش است.خیلی متمرکز اداره میشود؛ مثل یک سازمان بزرگ، سنگین و پیچیده که مدل مدیریتش را مثل بقیه سازمانها دیدهایم. وزیر، معاونین، مدیران کل، سازمانها و پیچیدگی زیاد و رسمیت زیاد برایش تعریف کردهایم.سیستم همه را تو دست خودش جمع کرده. نظام حکمرانی آموزشی ما باعث شده معلم را کارمند فرض کنیم و مدرسه را در حد یک اداره.
وی افزود: دومین مسئله این است که سیاستگذاری آموزشی ما خیلی بند به پایتخت است. هر چیزی که در پایتخت تدوین و طراحی میشود عیناً باید در حدود هفتصد و بیست منطقه آموزشی کشور طابقالنعلبالنعل اجرا شود. مورد دیگر تأمین نیروی انسانی، استخدام معلم و تربیت معلم است که خیلی متمرکز است. راهکار این است که انعطاف مدیریتی و سیاستگذاری را بیشتر کنیم و اجازه نفس کشیدن، ابراز وجود و تحرک فکری، اجتماعی و سازمانی بیشتری به معلم و مدرسه بدهیم.
نظری درباره حد و مرز انعطاف توضیح داد: حد و مرز این است که سیاستهای کلی را تعیین کنیم. حتی در لیبرالترین نظامهای آموزشی هم تأثیرگذاری حداقلی وجود دارد و نظام سیاسی نسبت به آموزش نگاه خنثی ندارد؛ میخواهد فرهنگ غالب اجتماعی را منتقل کند. یکی از مأموریتهای آموزش و پرورش جامعهپذیری نسلهای جدید با فرهنگ عامه، قواعد و هنجارهاست. اما شدت و ضعف دارد. ما اصول کلی را طراحی کنیم و برای تحقق کیفی آن نظارت و پایش کنیم، اما اجرا را به معلم و مناطق بسپاریم. کشور ما پهناور است؛ استان مازندران به اندازه سه کشور اروپایی است. قومیتها، فرهنگها، زبانها، آداب و رسوم، اقلیم و جغرافیای متفاوت در چهارگوشه کشور هست. کویر، جنگل، دریا، خلقیات مختلف، دین و مذهب و گرایش و لهجه داریم. این تنوع اقتضا میکند برای حفظ انسجام اجتماعی اصول کلی داشته باشیم که منطبق با سلیقه حداقلی چهار پنج درصدی نباشد؛ اصول کلی مردم باشد؛ مثل اعتقادات، زبان فارسی، عشق به وطن و ایران. اینها مورد قبول همه مردم با هر گرایشی است. هر گوشهای از این کشور بخشی از یک بدن واحد است.
وی ادامه داد: حد و مرز این است که اصول کلی را در مرکزیت تدوین کنیم اما چگونه آموزش دادن و مدیریت کردن را به کلاس و مدرسه و منطقه و معلم بسپاریم. زبان فارسی نخ تسبیح مردم ماست و عامل وحدتبخش. اما انعطاف اینجاست که معلم سر کلاس به زبان کردی یا ترکی مفهومی را برای بچهها جا بیندازد و با زبان مادریشان گفتگو کند. ما به هیچ عنوان نباید به بهانه حفظ زبان فارسی، قومیت و زبانهای محلی را نادیده بگیریم. این اسمش ملیگرایی و هویت ملی نیست. فرهنگ جنوب برای آذربایجانی هم قابل احترام است چون آن هم جزو ایران است.

نظری در پاسخ به اینکه آیا ساختار اداری و اقتصادی آموزش و پرورش به صورت پنهان به استثمار نیروی انسانی و فرسودگی معلمان دامن زده، گفت: آموزش و پرورش به دلیل مدیریت بسیار متمرکز هزینههای پنهانی روی دوش معلم سوار میکند. هسته سیاستگذاری نتواسته یا نمیتواند فراگیری ایجاد کند که با مردم گفتگو کند؛ با مردمی که فرزندشان قرار است به مدرسه بیاید همزبان شود. این نتوانستن میافتد روی دوش معلم.کتابی به او میدهیم که جاذبه ندارد، موضوع روز نیست و گسست میان مفهوم درسی با آنچه در عمل اتفاق میافتد وجود دارد. از آن طرف مثل وضعیت خیلی پلیسی بالای سر معلم ایستادهایم؛ مدیریت سخت در سازمان نرم. آموزش و پرورش سازمان نرم و فرهنگی است، سختافزاری نیست.با نظارت پادگانی و مدیریت خشک انضباطی جواب نمیدهد. محیط انسانی است. بالای سر معلم ایستادهایم که تا فلان تاریخ اینقدر کتاب را درس بده، اصول تدریس اینطور باشد، گزینش این است، استخدام این است. تمام دیسیپلینها را خشک بر سر معلم پیاده میکنیم. کتاب غیرجذاب دادهایم با برنامه متمرکز هماهنگ امتحانات. معلم نماینده یک نظام سیاسی با مردم است و بار بالایی دارد.
وی راهکار را مردمیتر شدن سیاستگذاری دانست و افزود: اکثریت خواست اجتماعی را در کتاب منعکس کنیم و روش تدریس معلم آزادانهتر باشد. سالها با به کارگیری روشها مقاومت نشان میدهیم؛ مثل ورود موسیقی به قصد جذابسازی تدریس. نوروساینتیستها و عصبروانشناسها میگویند وقتی هوش موسیقایی و درک زیباییشناسی بچهها پرورش پیدا کند، در درک ریاضی و جهانبینیشان هم مؤثر است. تصویر دختر و پسرهای ایران از زندگی لطیفتر میشود، هوش هیجانی و قدرت تعامل و همدلی بالاتر میرود. شعر، هنر، ادبیات و موسیقی روح انسان را لطیف میکند. آموزش و پرورش فقط دروس کنکور نیست. آنچه معلم را به عمله کنکور تبدیل کرده کلمه ناخوشایندی است، اما معلمان و مدارس اساساً شدهاند کشتزار کسب رتبه و تراز برای ورود به کنکور. آموزش و پرورش برای آمادهسازی بچهها برای دانشگاه تأسیس نشده. دانشگاهگرایی و کنکورگرایی سایه سنگینی دارد و از پایه دوم و سوم ابتدایی بچهها درگیر میشوند.
نظری با اشاره به تمرکز و تکتألیفی بودن کتابها گفت: کتاب درسی را دستوری تعیین میکنیم؛ در سراسر کشور تکتألیفی. چند سال شعار چندتألیفی میدهند که دانشآموز و معلم قدرت انتخاب داشته باشند، اما خیلی کند است و همچنان متمرکز. از ساختمان قرن تهران مثل بیسیم به یکصد و بیست هزار مدرسه کشور دستور میدهند. مگر مدرسه نوار خلیج فارس با منطقه ارس یکی است؟ مگر فرهنگ خراسان با خوزستان و کردستان و اورامانات یکی است؟ اقلیم، فرهنگ و زبان متفاوت است. اصول کلی را تعیین کنیم و چندتألیفی کنیم. سیستم سنگین است و رها کردن دیسیپلینهای خشک برایش سخت است؛ فکر میکند قدرتش از دست میرود.
وی درباره انتظارات حداکثری و حمایت حداقلی اظهار داشت: نظام سیاستگذاری درک از دینامیسم جامعه و تغییرات اجتماعی ندارد. برای لباس پوشیدن معلم تعیین تکلیف میکند. معلم اتوکشیده و عصاقورتداده میخواهد، در حالی که نسل زد و آلفا معلم اسپورتیتر را بیشتر میپسندند. آراستگی سر جایش، اما معلم باید دوست باشد با بچهها. محدودیتهای سختگیرانه گزینشی از پوشش تا استفاده از موسیقی میگذاریم و پشتیبانی لجستیکی نمیکنیم. تمام بار ایدئولوژیک نظام سیاسی را از معلم با بیست تا بیست و سه میلیون حقوق انتظار داریم.شب در فضای مجازی میبیند آخرین دستگاه از نظر رفاهیات آموزش و پرورش است. پانزده سازمان دولتی را مقایسه کنید؛ انتظارات حداکثری است اما وقت حسابکتاب پایینترین رقم رفاهی و حقوق مال معلم است. میانگین حقوق تقریباً برابر است با کارمند وزارت کار، اما رفاهیات آنها یک و نیم تا دو برابر حقوق است و معلم هیچ رفاهیاتی ندارد. اینها به هم نمیخورد. از دری که فقر وارد شود ایمان خارج میشود.تناقضها را باید به حداقل برسانیم.
نظری تأکید کرد: استثمار پنهان یعنی ناترازی میان انتظارات با حمایت کاهش پیدا کند. به میزانی که انتظار داری، حقوق بالاتر باشد، استانداردها هم بالا باشد. وقتی حقوق و مزایا و رفاهیات اندک تعریف میکنید، نمیتوانید انتظار داشته باشید معلم مطالعه کند و با طیب خاطر وارد دورههای ضمن خدمت شود. دغدغهها اجازه نمیدهد. بسیاری از معلمان مجرد ماندهاند در حالی که از سن طبیعی ازدواج گذشتهاند. این تلخ است برای نظامی که اسوهاش رسول خداست که خود را معلم میداند. هسته ارزشی داریم اما در عمل تبعیضآمیزترین رفتار رفاهی را با معلم داریم. جدول منتشرشده دو ماه پیش نشان میدهد آموزش و پرورش ته جدول است؛ بیست و هشتمین دستگاه یا در ارزیابی وزارتخانهها نوزدهمی. همیشه آخرین است. نسبت نهاد دولت با مدرسه باید معکوس شود: الان دخالت حداکثری و حمایت حداقلی است؛ باید حمایت حداکثری در همه ابعاد ، حقوق معلم، تجهیزات، ساختمانهای جذاب که بوی دانش و شوق یادگیری بدهد نه فرسودگی ، و دخالت حداقلی در حد اصول کلی باشد.

نظری در پاسخ به پرسش آخر درباره ایستایی علمی نظام آموزشی و ارتباط آن با وضعیت معلمان، فرصتهای پژوهشی و حذف نقش حرفهای آنها در تصمیمگیریها، گفت: این ایستایی ریشه در چند رویکرد دارد. اولین رویکرد حافظهمحوری است که باید به خردورزی دگرگون شود. حافظهمحوری سرعت و شتاب دارد؛ خردورزی تأمل دارد. وقتی رویکرد از حافظهمحوری به خردورزی برود، بچهها تأمل و درنگ کردن را یاد میگیرند. از بچگی در مغزشان کردهایم هر تست چند ثانیه وقت دارد. سرعت عمل با شتاب فرق میکند.حافظه یعنی شتاب؛ خرد یعنی درنگ و خطای کمتر.نظام آموزشی ما هوشمندپرور و تیزهوشپرور است و غایتش ثبتنام در سمپاد و تیزهوشان، در حالی که غایت تعلیم و تربیت در فرهنگ ایرانی و اسلامی این است که بچهها اهل خردمندی شوند. تیزهوش فقط نفع خودش را میبیند؛ خردورز نفع خودش و جامعه را همزمان میبیند.
وی افزود: رویکرد دیگر این است که مدرسه صحنه همکاری و با هم رسیدن باشد نه صحنه زودتر رسیدن و مسابقه از رقابت به سمت همکاری برویم. کار تیمی در میان ما ایرانیها ضعیف است و باید از مدرسه و پیشدبستانی درست شود. مسابقه و نمره را برداریم. قطبنمایی که جهت مدرسه را میکشد کنکور است. کنکور برای اهلش است؛ کسی که بعد از دیپلم میخواهد وارد شغل شود از پایه هفتم استعدادیابی نامحسوسش شروع شده. اما ما گفتهایم مدرسه دانشگاه؛ اگر نروی دانشگاه عقبافتادهای.حس جاماندگی میدهیم. چند کشور صنعتی پیشرفته جزو پانزده کشور اول دنیا اینقدر دانشگاهگرا نیستند. خانواده اگر بخواهد در موضوع خاصی برود مدرک عالی میگیرد، اما آنچه فرصت نداریم فرهنگ اجتماعی، مهارتهای ارتباطی و فردی، مسئولیتپذیری، اخلاق، همدلی، نظم و خودشناسی است. آموزش و پرورش فرصت خودشناسی را از دانشآموز گرفته چون هم با معلم آمرانه رفتار میکند هم با دانشآموز. مجال پیدا کردن خود را ندارد. یکی از اهداف اصلی نظامهای آموزشی کمک به خودیابی است که تعطیل است. دروس انشا، هنر، ورزش، گفتگو، کار تیمی، اردو و سفر جایی است که بچهها خودشان را پیدا میکنند. اما در سه سال طلایی دهم و یازدهم و دوازدهم تفریح عید نوروز هم تعطیل است چون باید تست بزنند. این نقض غرض است.
نظری درباره اعتبار حرفهای آموزش و پرورش گفت: آموزش و پرورش باید اعتبار حرفهای و تخصصی خودش را پیدا کند. چون سازمان عیالواری است و نفوذ اجتماعی بالایی دارد ، حدود پانزده شانزده میلیون دانشآموز و نزدیک به نصف بیشتر جامعه ایرانی در آن واحد با مدرسه سطح تماس دارند، طمع جریانات سیاسی را برمیانگیزد و آن را سازمان رأی خود میدانند. این به شدت به اعتبار حرفهای آسیب میزند. برای بازگرداندن اعتبار، ملاکهای ورود به دنیای معلمی باید بسیار پیچیده و سخت شود. در حد تربیت انسان. یک کارمند نمیتواند انسان تربیت کند؛ معلمی که مربی باشد میتواند. با معلم رفتار کارمندی داریم و متر و معیار جاهای دیگر را به کار میبریم؛ سه ماه تعطیلی یا آلودگی هوا تعطیل. این رفتارهای کلنگی با شغل حساس است. کشورهای پیشرفته برای سه ماه تابستان دورههای بازآموزی میگذارند و هزینه میکنند و معلمان با اشتیاق شرکت میکنند چون سیستم برایشان هزینه میکند. ما سه ماه رها میکنیم.حقوق بالاترین باشد، رفاهیات بالاتر تعریف کنیم و از آن طرف سرند شوند تا برای معلم شدن صف بکشند. بهترینهای جامعه باید معلم شوند. هم حمایت آموزشی مهم است هم بهروزرسانی مهارتها، چون علم هر دو سال تقریباً دو برابر میشود. معلمی را سر کلاس میفرستیم که از دانش و مهارت و نگرش هیچ کم نداشته باشد و حاکمیت کمکاریاش را کنار بگذارد.
انتهای پیام/