به گزارش خبرگزاری تسنیم؛ تصویر امروز بسیاری از خانههای ایرانی تصویری غریب و به شدت تأملبرانگیز است. اعضای یک خانواده اعم از پدر و مادر و فرزندان زیر یک سقف نشستهاند و دور یک میز غذا میخورند و در یک فضای فیزیکی مشترک نفس میکشند اما از نظر ذهنی و روانی فرسنگها از یکدیگر دور هستند. هر کدام از آنها صفحه درخشانی در دست دارند و در دنیایی سیر میکنند که دیگری هیچ راهی به آن ندارد و زبان آن را نمیفهمد. این سکوت سنگین و این فاصله پرناشدنی دیگر با نصیحتهای سنتی و هشدارهای تکراری درباره آسیبهای فضای مجازی درمان نمیشود. جامعه امروز با پدیدهای بسیار پیچیدهتر و چندلایهتر روبهرو است و آن مهاجرت خاموش نسلها به فضاهایی است که هیچ شباهتی به یکدیگر ندارند. برای واکاوی این درد مشترک و یافتن راهکاری عملی و بنیادین پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی میزبان دومین همایش ملی فرهنگ و رسانه و تحولات نسلی در ایران بود. همایشی که با عنوان فرعی و هوشمندانه از جهان واقعی تا جهان مجازی تلاش کرد تا به جای پاک کردن صورت مسئله به ریشههای این گسست بپردازد و برای این کلاف سردرگم راهحلی بیابد.
در این رویداد دکتر سیدمحمدرضا امیری طهرانی رئیس پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی پشت تریبون قرار گرفت و با طرح نظریه جهانهای موازی زاویه دید کاملا جدیدی را برای فهم این بحران اجتماعی گشود. وی بحث خود را با یک نگاه تبارشناسانه و دقیق به زیست فرهنگی ایرانیان در دهههای گذشته آغاز کرد و تحلیلی عمیق از تغییرات ساختاری جامعه ارائه داد. بر اساس تحلیل این استاد دانشگاه پیش از فراگیری فناوریهای نوین ارتباطی و تسخیر خانهها توسط اینترنت هر شهروند ایرانی منحصرا در جهان ایرانی خویش زندگی میکرد. مختصات این جهان کاملا مشخص و قابل پیشبینی بود و افراد در یک اتمسفر فرهنگی همگن تنفس میکردند. فرد در آن روزگار یا اساسا با جهانهای غیرایرانی و فرهنگهای بیگانه آشنایی نداشت یا اگر هم از طریق معدود رسانههای آن زمان با آنها آشنا میشد آن جهانهای بیرونی هیچگونه سلطه و سیطره و جذابیتی برای او نداشتند که بخواهند مسیر زندگی و نظام ارزشیاش را تغییر دهند.
امیری طهرانی رسانه را در جهان معاصر تنها یک ابزار سرگرمی یا وسیلهای برای انتقال اخبار نمیداند. ایشان رسانه را بستری آماده و ناگزیر و در بسیاری از مواقع اعتیادآور توصیف میکند که جهانهای غیرایرانی و سبکهای زندگی بیگانه را به راحتترین شکل ممکن و حتی آسانتر از دسترسی به منابع فرهنگ بومی در اختیار شهروند ایرانی قرار میدهد. امروز دیگر مرزهای جغرافیایی و فرهنگی معنای کلاسیک خود را از دست دادهاند. هر ایرانی در کنار جهان آشنای مادری خود هر لحظه با دهها جهان متفاوت روبهروست و پیوسته و بدون وقفه در حال رفتوآمد ذهنی و روانی میان این فضاهای متناقض است.
رئیس پژوهشگاه علوم انسانی در تشریح این وضعیت توضیح داد که انسان ایرانی در این رفتوآمدهای رسانهای ناگزیر دست به مقایسه میزند. وی جهانهای رنگارنگ بیرونی و زرقوبرقهای زندگی مدرن و هنجارهای متفاوت را با جهان ایرانی خود میسنجد و تفاوتها را با تمام وجود لمس میکند و سازگاریها و تعارضها را در ذهن خود حلاجی میکند. در این اتمسفر پرالتهاب فرد خود را در برابر یک انتخاب ناگزیر میبیند و حتی اگر نخواهد به صورت کاملا ناخودآگاه از این فضاهای جدید تأثیر میپذیرد و جهانبینی او دچار دگردیسی میشود.
امیری طهرانی در اینجا به همان تصویر آشنا و تلخ خانوادههای امروز بازگشت و تأکید کرد که امروزه شهروندان در سطح کلان جامعه و حتی اعضای یک خانواده در کوچکترین واحد اجتماعی گرچه در یک خانه و یک سرزمین مشترک زندگی میکنند اما به جهانهای کاملا متفاوتی تعلق دارند. این جهانها به صورت موازی با یکدیگر امتداد مییابند و هیچ نقطه تلاقی مشخصی با هم ندارند. در واقع تعلق خاطر اعضای یک خانواده به این جهانهای موازی شکافی چنان ژرف و درهای چنان عمیق میان آنها ایجاد کرده است که زبان یکدیگر را نمیفهمند و دغدغههای هم را درک نمیکنند و درک متقابلی از رنجها و شادیهای یکدیگر ندارند.
حال در برابر این تصویر نگرانکننده و هشدارآمیز پرسش اساسی این است که چگونه میتوان بر این شکاف هولناک میان نسلهای مختلف چیره شد. چگونه میتوان پیکر چندپاره و متکثر جامعه امروز را دوباره به یکدیگر پیوند داد و از فروپاشی خاموش خانوادهها جلوگیری کرد. دکتر امیری طهرانی برای پاسخ به این پرسش حیاتی به جای تجویز نسخههای سلبی و محدودکننده و بخشنامهای به سراغ ظرفیتهای عظیم درونی و تاریخی رفت و راهکاری از دل همان فرهنگ اصیل ارائه داد.
به باور وی این مأموریت خطیر جز با تکیه بر پشتوانه غنی فرهنگ و تمدن ایرانی و اسلامی که در طول قرنهای متمادی پیوستگی هویتی مردم این سرزمین را در برابر بحرانها تضمین کرده است میسر نخواهد بود. ایشان برای تبیین این پشتوانه به روایت حماسی و بینظیر حکیم ابوالقاسم فردوسی در شاهنامه استناد کرد و یادآور شد که این تمدن ریشهدار بر سه پایه مستحکم خردورزی و دادورزی و مهرورزی استوار است. خرد و عدالت و محبت همان مفاهیم جهانشمول و قدرتمندی هستند که میتوانند هر انسان سرگشتهای را به ریشههای اصیل خود بازگردانند و او را از سرگردانی در جهانهای مجازی نجات دهند.
بر همین اساس گام نخست و حیاتی برای برقراری ارتباط میان این جهانهای موازی و پل زدن بر روی دره شکاف نسلی ترویج نهادینه فرهنگ گفتوگو است. اما نه هر گفتوگویی و نه با هر ادبیاتی. رئیس پژوهشگاه علوم انسانی با نقد شیوههای رایج و فرسوده تربیتی بر یک تغییر پارادایم و دگردیسی الزامی در شیوه ارتباط میاننسلی تأید کرد. وی با قاطعیت بیان داشت که دوران استفاده از سبکهای سنتی مراقبتهای والدینی به سر آمده است. دیگر نمیتوان با نگاه مرید و مرادی و رویکردهای عمودی و یکطرفه معلم و شاگردی یا بحثهای فرساینده جدلی و اقناعی با نسل جدید ارتباط برقرار کرد. نسل امروز تشنه شنیده شدن و فهمیده شدن و به رسمیت شناخته شدن است و در برابر تحکم مقاومت میکند.
بنابراین شیوههای ارتباطی باید به سرعت به سمت سبکهای گفتوگومحور و خردورزانه و یادگیری انتقادی دوطرفه و استدلالهای برهانی تغییر جهت دهند. پدران و مادران و مربیان آموزشی و متولیان فرهنگی باید بپذیرند که در این کارزار پیچیده تنها سلاح کارآمد احترام به شعور مخاطب و ایجاد فضای امن برای تعامل و هماندیشی است. نسل جدید تنها زمانی به حرف نسل پیشین گوش میدهد که احساس کند بزرگترها نیز آماده شنیدن استدلالهای او هستند و او را انسانی صاحب خرد میدانند.
در گام دوم این گفتوگوهای انتقادی و خردمحور نباید در خلأ صورت گیرد و به یک تبادل کلامی بیروح تقلیل یابد. این تعاملات باید از آبشخور زلال فرهنگ و ارزشهای اصیل ایرانی و اسلامی سیراب شوند. وقتی گفتوگو با مفاهیم والایی چون خرد و داد و مهر فربه و غنی شود قدرت آن را پیدا میکند که در رقابت نفسگیر با جهانهای موازی و پرشمار وارداتی جایگاه شایسته و مقبول خود را در ذهن و قلب جوان ایرانی باز کند و او را از بحران بیهویتی نجات دهد.
امیری طهرانی در ادامه مباحث خود به معرفی ابزارهای موجود در این زرادخانه فرهنگی پرداخت و تأکید کرد که جهان ایرانی برای پر کردن این شکاف مهیب دست خالی نیست. این تمدن میتواند از گنجینه بینظیر و میراث فرهنگی خود شامل حکمت عمیق و فلسفه استدلالی و عرفان انسانساز و ادبیات غنی و شعر شورآفرین و هنرهای تجسمی و موسیقی اصیل و آدابورسوم دیرینه و آیینهای جمعی و خاطرههای مشترک و روایتهای حماسی به بهترین شکل ممکن بهرهبرداری کند. هر کدام از این عناصر به تنهایی قدرت آن را دارند که به یک پل ارتباطی مستحکم میان نسل قدیم و جدید تبدیل شوند و حس تعلق به آبوخاک و هویت ملی را در وجود جوانان زنده نگه دارند و آنها را در برابر هجوم فرهنگی واکسینه کنند.
بخش پایانی سخنان رئیس پژوهشگاه علوم انسانی به نقش دوگانه و شمشیر دولبه رسانه اختصاص یافت. وی تأکید کرد رسانه که تا امروز متهم ردیف اول ایجاد شکاف میاننسلی و خلق جهانهای موازی بوده است اتفاقا میتواند ناجی این میدان نیز باشد. اگر رسانه از میراث گرانسنگ فرهنگ و تمدن ایرانی و اسلامی بهرهمند شود و اگر یک اراده قاطع اصلاحگر و برنامهریزی علمی و درخور پشت آن قرار گیرد میتوان از همین ابزار قدرتمند برای ترمیم شکافها استفاده کرد. رسانه ملی و پلتفرمهای داخلی میتوانند زبان مشترک میان جهانهای موازی را خلق کنند و اعضای خانواده را دوباره دور یک میز مجازی و حقیقی گرد هم آورند.
اما تحقق این هدف بزرگ و تاریخی پیششرطی غیرقابلانکار و حیاتی دارد. ترمیم شکاف میاننسلی مستلزم ارتقای جدی و فراگیر سواد رسانهای در سطح ملی است. امیری طهرانی با تأکیدی مضاعف یادآور شد که آموزش سواد رسانهای دیگر نباید صرفا به جوانان و نوجوانان محدود شود. امروز اولیای خانهها و معلمان و مدیران مدارس و سیاستگذاران کلان و مسئولان اجرایی کشور بیش از هر قشر دیگری نیازمند درک عمیق از ماهیت رسانه و پیچیدگی جهانهای موازی هستند. تا زمانی که متولیان امر و تصمیمگیران کلان الفبای حضور در این فضا را نیاموزند و درک درستی از پیامدهای آن نداشته باشند هرگز نمیتوانند برای نجات نسل آینده برنامهریزی دقیقی داشته باشند. دومین همایش ملی فرهنگ و رسانه و تحولات نسلی با این سخنان بیدارکننده و ارائه نقشهراهی مبتنی بر خرد و مهرورزی به کار خود پایان داد و افق جدیدی را پیش روی پژوهشگران و دغدغهمندان حوزه اجتماع گشود.
انتهای پیام/