به گزارش خبرگزاری تسنیم، اخیرا دوتن از اساتید علوم انسانی یعنی احمد زیدآبادی و مهدی جمشیدی در باب وضعیت ایران پساجنگ، به مناظره پرداختند. پرسش اصلی مناظره آن بود که پس از جنگ، سیاستهای کشور در عرصهی خارجی و داخلی باید تغییر کند یا نه؟ زیدآبادی، سخنران نخست، با اشاره به مبهمبودن وضعیت پس از جنگ گفت: باید ببینیم با چه کیفیتی از جنگ خارج میشویم. وضعیت بغرنج و مبهم است و سناریوهای مختلفی را میشود تصور کرد.
وی با معرفی جایگاه خود افزود: من فعال رسانهای و تحلیلگری هستم که بیرون از قدرت ایستاده و به سیاستهای سابق و لاحق منتقدم. او سپس با طرح پرسشی دربارهی جریان مورد نظر جمشیدی، خطاب به او گفت: نمیدانیم جریانی که شما به آن تعلق دارید کجا ایستاده است. بخشی از هستهی سخت قدرتاند و به اپوزیسیون تبدیل شدهاند؛ ارکان قدرت را نه فقط نقد، که گاه نفی میکنند و همزمان خود را حافظ نظام میدانند.زیدآبادی با طرح سناریوی تغییر در ارکان قدرت افزود: اگر رئیسجمهور برود، رؤسای قوا عوض شوند و ترکیب شورای امنیت ملی تغییر کند، دستور کار شما چیست؟ همین ابهام ما را بیرون از قدرت بسیار گیج کرده است.
جمشیدی در پاسخ و با رد برچسب اپوزیسیونبودن گفت: ما اپوزیسیون نظام نشدهایم؛ اپوزیسیون بعضی سیاستها و بعضی نهادها بودهایم و هستیم. وی با بیرونکشیدن پرسش از قاب جنگ افزود: اگر جنگ هم نبود، این پرسش موضوعیت داشت. از همان اوایل انقلاب عدهای نسبت به نظم موجود تغییرخواه بودند؛ از بازرگان و جریان اصلاحات و خاتمی تا بیانیهی تغییر پارادایمی که سال پیش منتشر شد. وی در ادامه با اشاره به عمق اختلافها گفت: اختلافها حداقلی نیست. میشود روبهروی هم نشست، اما کنار هم نه. از سیاست تا سبک زندگی اختلاف داریم و در عوالم معنایی و معرفتی متفاوتی به سر میبریم.
جمشیدی با اشاره به دوگانگی در خود حاکمیت افزود: حاکمیت هم دچار دوگانگی و دوپارگی بوده و هست و ما عملاً با دو نسخه از جمهوری اسلامی مواجهیم. این همان دوگانگی فرسایندهای است که بهشتی در اسفند 1359 از آن میگفت و نهتنها کم نشده، بیشتر هم شده است. وی با اشاره به نبود اجماع گفت: اجماعیات شکل نگرفته است. وقتی پزشکیان میگفت با هم دعوا نکنیم، بعضی در علوم انسانی آن را وفاق نامیدند؛ تعبیری مرتبتر برای همان حرف.
وی با تأکید بر قدیمیبودن مسئلهها افزود: هنوز سر چیزهایی بحث میکنیم که بازرگان بحث میکرد. تنها آدمها تجدید میشوند، نه حرفها؛ حسن روحانی از جامعهی روحانیت مبارز میآید و تقریباً عین حرفهای بازرگان را میزند. حافظهی جمعی و یادگیری جمعی هم نداریم. جمشیدی با اشاره به ساختار نظام گفت: نظام قوهی عاقلهی قاطع ندارد. نهادهایی که باید نقش عقل مستقل را بازی کنند یا محافظهکارند یا دولتمآب شدهاند. وی با توضیح رویکرد خود در این مناظره تأکید کرد: برای ارائهی راهحل عجله ندارم. دارم مسئله را طراحی میکنم و میگویند فهم درست مسئله نیمی از پاسخ است.
زیدآبادی با پذیرش بخشی از این تشخیص و بازگرداندن بحث به راهحل گفت: تا اینجا موافقم، اما آیا قرار است این وضعیت تا ابد ادامه پیدا کند؟ وقتی کار اجرایی پیش نرود، مشکلات مثل بهمن انباشته و بزرگتر میشود. وی با اشاره به صراحت جمشیدی و طرح مسئلهی تنوع افزود: آقای جمشیدی نسبت به دوستان خودش روشنتر و صریحتر حرف میزند و این امتیازی است. بحث این است که نظام سیاسی باید تنوع را در بر بگیرد یا نه. دو شرط لازم است: تکثر پذیرفته شود و سازوکارهای رفع اختلاف برای ادارهی کشور با وجود تکثر تعیین گردد.
وی با نقد انحصارطلبی گفت: گروهی که خود را نیروی انقلاب و ارزشی میداند و همهی حقوق و امتیازها را برای خود میخواهد، دیگری را از رقابت و انتقاد محروم میکند و رأی مردم را فصلالخطاب نمیداند. زیدآبادی با اشاره به پزشکیان بهعنوان مصداق این بحث افزود: او از صافی شورای نگهبان و فیلترهای امنیتی گذشته، وعدههایش آشکار بوده و رأی آورده است. حالا باید اجازهی کار داشته باشد و رقیب در جایگاه رقیب نقد کند، نه اینکه به نام امر ولایی یا فرمولهای ذهنی مانع شود. وی با اشاره به سابقهی نقدهای خود و برای نشاندادن ثبات رویهاش گفت: من از خاتمی تا احمدینژاد و رئیسی را نقد کردهام، اما حریم رئیسجمهور منتخب را حفظ کردهام.
جمشیدی در پاسخ و با رد راهحلبودن تکثر گفت: مسئله خودش راهحل نیست. من تکثر را بهعنوان مسئله مطرح کردم و شما آن را راهحل میدانید؛ تکثری که غیرمنضبط و فاقد چارچوب است، خودش بخشی از مسئله است. وی با اشاره به تعاقب دولتهایی با جهتگیریهای متفاوت افزود: چون این تکثر به رسمیت شناخته نشده، به معضل تبدیل شده است. دولتهایی از هاشمی و خاتمی تا احمدینژاد و روحانی پشت سر هم آمدند و این تناقضها مانع حرکت تکاملی و انباشت تجربه شده است.
زیدآبادی در واکنش و با تأکید بر واقعیبودن تکثر گفت: تکثر واقعیتی در همهی جوامع است و جامعهی یکدست وجود ندارد. بحث بر سر مدیریت تکثر است، نه نفی آن. شما باید بگویید با چه سازوکاری کشور را اداره کنیم.
جمشیدی در نقد دولت چهاردهم و با اشاره به پاسخگویی رئیسجمهور گفت: رئیسجمهور در برابر سیاستهایش، از جمله گرانسازی، پاسخگوست و نمیشود با نمیگذارند او را از پاسخگویی معاف کرد. وی با اشاره به دور زدن شوراهای عالی افزود: دور زدن شورای عالی انقلاب فرهنگی و شورای عالی فضای مجازی نشانهی گرایش به قدرت مطلق در قوهی مجریه است. او با انتقاد از جریان خود نیز گفت بخشی از نیروهای انقلابی محافظهکارند و جسارت فعالیت ندارند.
بخش مهم دیگر مناظره به نظام حزبی اختصاص داشت. زیدآبادی در دفاع از تحزب گفت: رئیسجمهور باید متکی بر برنامه و حزب باشد و در برابر آن پاسخگو. این الگو در دنیا آزموده شده است. وی با اشاره به موانع شکلگیری حزب در ایران افزود: حزبهای مستقل و قدرتمند، که بتوانند برنامه بنویسند و در انتخابات حضور معنادار داشته باشند، به دلیل مداخلهی نهادهای امنیتی و شورای نگهبان شکل نگرفتهاند.
جمشیدی در پاسخ و با نقد این نگاه گفت: مشکل ریشهایتر است. احزاب موجود هم خاستگاه حزبی ندارند و راهحل در تحزب نیست. وی با اشاره به نقطهی آغاز دیگری برای اصلاح افزود: باید نیرویی اجتماعی و فکری بیرون از حاکمیت شکل بگیرد که ساختار بیابد، طمع قدرت نداشته باشد و اثرگذار باشد. احزاب فعلی بیشتر مجموعهی آدمهای متوسط و کرسیپرستاند که فکر راهبردی ندارند. سیاست باید به عرصهی معرفت برگردد و اهل معرفت آن را طراحی کنند.
در حاشیهی این دو محور، موضوعهای دیگری هم مطرح شد. جمشیدی با نقد رأی قومیتی گفت: این مبتذلترین و بیارزشترین نوع رأی است و با خود قومیت کاری ندارم. زیدآبادی در پاسخ و با دفاع از واقعیبودن قومیت گفت: این سخن تحقیرآمیز است؛ قومیت واقعیتی با مطالبات مشروع است و طبیعی است در محاسبهی منافع رأیدهنده راه یابد. او به رأی بالای پزشکیان در مناطق آذری و کردنشین اشاره کرد.
نسبت بهشتی با بازرگان و نهضت آزادی، قیمتگذاری انرژی، برچسب پوپولیسم، و واژههایی مثل فاشیسم و طالبانیسم نیز، و اینکه آیا اینها مفهوماند یا برچسب، از دیگر موضوعهای بحث بود.
جمشیدی در جمعبندی و با اشاره به ریشهی میل به تغییر گفت: این میل از پیش وجود داشت و جنگ فقط آن را تشدید کرده است. راهحل ایدئولوژیک و هویتی نیست و بر تقدم امر اجتماعی بر امر سیاسی استوار است. وی با اشاره به جایگاه آدمهای سیاسی نزد مردم افزود: آدمهای سیاسی متوسط قدرت پیشرانی ندارند، چون مردم فهمیدهاند بند نافشان به قدرت وصل است. تا در قدرتاند از وفاق میگویند و وقتی بیرون میآیند، داغترین انتقادها را مطرح میکنند.
زیدآبادی در جمعبندی و با اشاره به نیروی چهارم گفت: من هم معتقدم دستگاههای سیاسی و گروههای موجود دیگر پاسخگو نیستند. بخشی از جامعه که دنبال قدرت سیاسی نیست اما میخواهد ساختار اصلاح شود، باید امکان ظهور پیدا کند. این از نظر شکل همان است که آقای جمشیدی میگوید، اما جهتگیری و علتیابیمان فرق دارد و زمینهی این فعالیتها فراهم نیست. وی با ابراز نگرانی از آیندهی پس از جنگ افزود: نگرانم جنگ چه چیزی از کشور و منطقه باقی بگذارد. شاید دوران پس از جنگ به برخورد دو نیروی درون نظام بینجامد. امیدوارم این برخورد مدنی بماند، چون حذفهای سیاسی پرهزینه و گاه خشن است و میترسم دچار بیثباتی ساختاری طولانی شویم.
انتهای پیام/