به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، مریم منصوری عضو هیات علمی دانشگاه شاهد در نشست علمی بلوغ گفتمانی جامعه؛ از جنگ دوازدهروزه تا افق جنگ با اشاره به این که تحلیل جنگها معمولاً بر پایه مؤلفههایی همچون جغرافیا، فناوریهای نظامی و توازن قوا صورت میگیرد، اظهار کرد: تجربههای تاریخی نشان دادهاند که هیچ جنگی صرفاً در میدان سخت تعیین تکلیف نمیشود و سرنوشت بسیاری از رویاروییها پیش از آن که در عرصه نظامی مشخص شود، در حوزه معنا، روایت و ادراک اجتماعی شکل میگیرد. همچنین آنچه در فاصله میان جنگ دوازدهروزه و افق جنگ رمضان اهمیت ویژهای پیدا میکند، صرفاً جابهجایی در آرایش نیروها یا تغییر موازنه قدرت نیست، بلکه ظهور نوعی بلوغ گفتمانی در جامعه است که میتواند بهعنوان یکی از مهمترین سرمایههای راهبردی جوامع در جهان معاصر مورد توجه قرار گیرد.
منصوری با بیان اینکه ادبیات علوم اجتماعی سالها بر مفاهیمی همچون سرمایه اجتماعی، انسجام ملی و بلوغ سیاسی تمرکز کرده است، خاطرنشان کرد: مفهوم بلوغ گفتمانی کمتر مورد توجه قرار گرفته، در حالی که این مفهوم ناظر بر توانایی جامعه در حفظ انسجام معنایی، بازتولید روایت مشترک و جلوگیری از فروپاشی ادراکی در شرایط بحران است.جامعه بالغ تنها به حوادث واکنش نشان نمیدهد، بلکه قادر است از دل بحرانها معنا تولید کند و تجربههای دشوار را به عناصر سازنده هویت جمعی تبدیل سازد و به همین دلیل، میزان پایداری یک جامعه را باید در ظرفیت آن برای تولید معنا و حفظ افقهای مشترک سنجید.
عضو هیات علمی دانشگاه شاهد با اشاره به تجربه جنگ دوازدهروزه تصریح کرد: اهمیت این رخداد صرفاً در ابعاد نظامی یا نتایج مقطعی آن خلاصه نمیشود، بلکه ارزش اصلی آن در این است که جامعه بیش از گذشته به کنشگری فعال در عرصه معنا تبدیل شده است. زبان روزمره مردم، حضور در شبکههای ارتباطی، بازخوانی حافظه تاریخی و شکلگیری نوعی همدلی عمومی نشان داد که جامعه دیگر صرفاً مصرفکننده روایتهای رسمی یا رسانهای نیست، بلکه توانایی آن را یافته است که خود به تولیدکننده روایت تبدیل شود. از این رو این تحول، نشانه عبور از مرحله مقاومت واکنشی و ورود به مرحله مقاومت معناساز است؛ مرحلهای که در آن جامعه صرفاً در برابر بحران واکنش نشان نمیدهد، بلکه از دل تهدیدها، ظرفیتهای تازهای برای بازسازی خود ایجاد میکند.
مریم منصوری با بیان اینکه همانگونه که انسانها پس از عبور از رنجها و شکستها به مرحلهای از پختگی و خودآگاهی دست مییابند، جامعهها نیز میتوانند از دل مخاطرات، ظرفیتهای جدیدی برای بازتعریف خویشتن خلق کنند، اظهار داشت: از همین منظر میتوان از مفهوم جامعه پساتراما سخن گفت. جامعه پساتراما، جامعهای نیست که زخمهای خود را فراموش کرده باشد، بلکه جامعهای است که توانسته از دل همین زخمها، معنا و آگاهی تازهای بیافریند و رنج را به بخشی از حافظه مولد خود تبدیل کند. در چنین شرایطی، هیجانهای زودگذر جای خود را به نوعی فهم عمیقتر از وضعیت تاریخی میدهد و پایداری دیگر صرفاً یک رفتار یا واکنش مقطعی نیست، بلکه به بخشی از خودآگاهی جمعی تبدیل میشود.
وی در ادامه با اشاره به مفهوم جنگ رمضان گفت: نباید این مفهوم را صرفاً امتداد یک تقابل نظامی تلقی کرد، زیرا اگر جنگ دوازدهروزه میدان آزمون ظرفیتهای سخت بود، جنگ رمضان بیش از هر چیز میدان سنجش ظرفیتهای معنایی و ادراکی خواهد بود. در جهان امروز قدرتها بیش از آنکه بر نابودی فیزیکی رقیب تمرکز داشته باشند، در پی فرسایش ادراکی و فروپاشی انسجام معنایی جوامع هستند و شکست واقعی زمانی رخ میدهد که یک جامعه توانایی خود را در تولید روایت مشترک و حفظ افقهای معنایی از دست بدهد. از این منظر رویاروییهای آینده را باید بیش از آنکه نبرد میان ارتشها دانست، مواجهه میان دو نوع ظرفیت گفتمانی تلقی کرد و در یک سو قدرتهایی قرار دارند که بر فناوری، سرعت و برتری سخت تکیه میکنند و در سوی دیگر، جوامعی حضور دارند که سرمایه اصلی آنان حافظه تاریخی، هویت تمدنی و توان بازتولید معناست.
این استاد دانشگاه و پژوهشگر علوم انسانی با اشاره به تغییر نسبت میان جامعه و نخبگان سیاسی و رسانهای اظهار داشت: در بسیاری از تجربههای معاصر، جامعه در تشخیص اولویتها و تولید معنا، گاه از نخبگان پیشی گرفته است. اگر در گذشته این نخبگان بودند که زبان جامعه را شکل میدادند، در دوران جدید جامعه با اتکا به حافظه تاریخی و تجربههای انباشته خود، نخبگان را وادار به بازتعریف زبان و روایت میکند و این جابهجایی، نشانهای از بلوغ گفتمانی و افزایش قدرت خودآگاهی جمعی است. البته اهمیت جنگ دوازدهروزه در پیروزیها یا شکستهای مقطعی خلاصه نمیشود، بلکه ارزش اصلی آن در آشکار شدن ظرفیتهای نهفته جامعه برای تبدیل تهدید به معنا و بازسازی پیوندهای اجتماعی است.
منصوری در پایان تأکید کرد: قدرت واقعی در عصر جدید بیش از آنکه در انباشت ابزارهای سخت نهفته باشد، در توانایی جوامع برای حفظ انسجام روایی و تولید معنا تجلی پیدا میکند. فاصله میان جنگ دوازدهروزه و جنگ رمضان را نباید صرفاً فاصله میان دو رخداد نظامی دانست، بلکه این فاصله بیانگر دو مرحله از تکامل آگاهی جمعی است؛ مرحلهای که در آن جامعه از مقاومت صرف عبور میکند و به کنشگری معنایی و تمدنی دست مییابد.بنابراین بزرگترین پیروزی یک جامعه نه در غلبه بر دشمنان بیرونی، بلکه در توانایی آن برای حفظ روایت مشترک و تبدیل رنجهای تاریخی به سرچشمهای برای بازآفرینی خویش نهفته است؛ وضعیتی که در آن جامعه دیگر موضوع جنگ نیست، بلکه خود به بازیگری فعال برای ساختن معنا، روایت و آینده تبدیل میشود.
انتهای پیام/