1. صفحه اصلی
    • پربیننده‌ترین اخبار
    • مهمترین اخبار
    • آرشیو اخبار
  2. سیاسی
    • سیاست ایران
    • نظامی | دفاعی | امنیتی
    • گزارش و تحلیل سیاسی
    • مجلس و دولت
  3. امام و رهبری
  4. ورزشی
    • فوتبال ایران
    • فوتبال جهان
    • والیبال | بسکتبال | هندبال
    • کشتی و وزنه‌برداری
    • ورزش های رزمی
    • ورزش زنان
    • ورزش جهان
    • رشته های ورزشی
  5. بین الملل
    • دیپلماسی ایران
    • تولیدات دفاتر خارجی
    • آسیای غربی
    • افغانستان
    • آمریکا
    • اروپا
    • آسیا-اقیانوسیه
    • پاکستان و هند
    • ترکیه و اوراسیا
    • آفریقا
    • بیداری اسلامی
  6. فضا و نجوم
  7. اقتصادی
    • اقتصاد ایران
    • پول | ارز | بانک
    • خودرو
    • صنعت و تجارت
    • نفت و انرژی
    • فناوری اطلاعات | اینترنت | موبایل
    • کار آفرینی و اشتغال
    • راه و مسکن
    • هواشناسی
    • بازار سهام | بورس
    • کشاورزی
    • اقتصاد جهان
  8. اجتماعی
    • پزشکی
    • رسانه
    • طب سنتی
    • خانواده و جوانان
    • تهران
    • فرهنگیان و مدارس
    • پلیس
    • حقوقی و قضایی
    • علم و تکنولوژی
    • محیط زیست
    • سفر
    • حوادث
    • آسیب های اجتماعی
    • بازنشستگان
  9. فرهنگی
    • ادبیات و نشر
    • رادیو و تلویزیون
    • ‌دین ، قرآن و اندیشه
    • سینما و تئاتر
    • فرهنگ حماسه و مقاومت
    • موسیقی و تجسمی
  10. حوزه و روحانیت
  11. استانها
    • آذربایجان‌ شرقی
    • آذربایجان غربی
    • اردبیل
    • اصفهان
    • البرز
    • ایلام
    • بوشهر
    • استان تهران
    • چهارمحال و بختیاری
    • خراسان جنوبی
    • خراسان رضوی
    • خراسان شمالی
    • خوزستان
    • زنجان
    • سمنان
    • سیستان و بلوچستان
    • فارس
    • قزوین
    • قم
    • کاشان
    • کردستان
    • کرمان
    • کرمانشاه
    • کهگیلویه و بویراحمد
    • گلستان
    • گیلان
    • لرستان
    • مازندران
    • مرکزی
    • هرمزگان
    • همدان
    • یزد
    • جزایر خلیج فارس
  12. رسانه ها
    • چند رسانه ای
    • خواندنی
  13. بازار
    • قیمت خودرو
    • قیمت طلا، سکه و ارز
    • سازمان‌ها و شرکت‌ها
  14. عکس
  15. فیلم
  16. گرافیک و کاریکاتور
    • english
    • عربی
    • Türkçe
    • עברית
    • Pусский
  • RSS
  • تلگرام
  • اینستاگرام
  • توییتر
  •  
    آپارات
  •  
    سروش
  •  
    آی‌گپ
  •  
    گپ
  •  
    بله
  •  
    روبیکا
  •  
    ایتا
  • قیمت ارز و طلا
    لیگ ایران و جهان
  • صفحه اصلی
    • پربیننده‌ترین اخبار
    • مهمترین اخبار
    • آرشیو اخبار
  • سیاسی
    • سیاست ایران
    • نظامی | دفاعی | امنیتی
    • گزارش و تحلیل سیاسی
    • مجلس و دولت
  • امام و رهبری
  • ورزشی
    • فوتبال ایران
    • فوتبال جهان
    • والیبال | بسکتبال | هندبال
    • کشتی و وزنه‌برداری
    • ورزش های رزمی
    • ورزش زنان
    • ورزش جهان
    • رشته های ورزشی
  • بین الملل
    • دیپلماسی ایران
    • تولیدات دفاتر خارجی
    • آسیای غربی
    • افغانستان
    • آمریکا
    • اروپا
    • آسیا-اقیانوسیه
    • پاکستان و هند
    • ترکیه و اوراسیا
    • آفریقا
    • بیداری اسلامی
  • فضا و نجوم
  • اقتصادی
    • اقتصاد ایران
    • پول | ارز | بانک
    • خودرو
    • صنعت و تجارت
    • نفت و انرژی
    • فناوری اطلاعات | اینترنت | موبایل
    • کار آفرینی و اشتغال
    • راه و مسکن
    • هواشناسی
    • بازار سهام | بورس
    • کشاورزی
    • اقتصاد جهان
  • اجتماعی
    • پزشکی
    • رسانه
    • طب سنتی
    • خانواده و جوانان
    • تهران
    • فرهنگیان و مدارس
    • پلیس
    • حقوقی و قضایی
    • علم و تکنولوژی
    • محیط زیست
    • سفر
    • حوادث
    • آسیب های اجتماعی
    • بازنشستگان
  • فرهنگی
    • ادبیات و نشر
    • رادیو و تلویزیون
    • ‌دین ، قرآن و اندیشه
    • سینما و تئاتر
    • فرهنگ حماسه و مقاومت
    • موسیقی و تجسمی
  • حوزه و روحانیت
  • استانها
    • آذربایجان‌ شرقی
    • آذربایجان غربی
    • اردبیل
    • اصفهان
    • البرز
    • ایلام
    • بوشهر
    • استان تهران
    • چهارمحال و بختیاری
    • خراسان جنوبی
    • خراسان رضوی
    • خراسان شمالی
    • خوزستان
    • زنجان
    • سمنان
    • سیستان و بلوچستان
    • فارس
    • قزوین
    • قم
    • کاشان
    • کردستان
    • کرمان
    • کرمانشاه
    • کهگیلویه و بویراحمد
    • گلستان
    • گیلان
    • لرستان
    • مازندران
    • مرکزی
    • هرمزگان
    • همدان
    • یزد
    • جزایر خلیج فارس
  • رسانه ها
    • چند رسانه ای
    • خواندنی
  • بازار
    • قیمت خودرو
    • قیمت طلا، سکه و ارز
    • سازمان‌ها و شرکت‌ها
  • عکس
  • فیلم
  • گرافیک و کاریکاتور

موج دوم جنگ شناختی

  • 18 خرداد 1405 - 09:48
  • اخبار فرهنگی
  • اخبار دین ، قرآن و اندیشه
موج دوم جنگ شناختی

از یک سو، پاره‌ای از این بدنه، خواستار واکنش فوری، قاطع و بی‌درنگ بودند.

فرهنگی

 به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، پس از شهادت اسماعیل هنیه در خاک ایران، آنچه در افکار عمومی رخ نمود تنها اندوه و خشم نبود؛ نوعی انشقاق درونی، نامحسوس اما پیوسته، در میان همان طیفی سر برآورد که تا پیش از آن یکپارچه‌ترین صدا در حمایت از محور مقاومت به شمار می‌رفت. طیفی که می‌توان آن را بدنه‌ی انقلابی خواند، ناگهان در برابر یک پرسش واحد، دو پاسخ کاملاً متفاوت از خود نشان داد و همین دوپارگی، مقدمه‌ای عینی شد برای روندی که تا امروز ادامه یافته است.

از یک سو، پاره‌ای از این بدنه، خواستار واکنش فوری، قاطع و بی‌درنگ بودند. در منطق این گروه، «بازدارندگی» نه یک مفهوم گنگ، که تابعی از سرعت و شدتِ پاسخ بود. تأخیر، حتی از سر تدبیر، در قاموس آنان به‌مثابه‌ی تردید و ازدست‌رفتنِ فرصت فهم می‌شد. در برابر آنان، پاره‌ای دیگر ایستاده بودند که بر ضرورت اعتماد به ساختار تصمیم‌گیر، تکیه می‌کردند؛ ساختاری که به گمان آنان، اطلاعات کامل‌تر، ملاحظات گسترده‌تر و مسئولیت‌های سنگین‌تری را بر دوش می‌کشد. این گروه، حمله را نه یک واکنش احساسی، که یک گام محاسبه‌شده در یک زنجیره‌ی بلندمدت می‌دید و زمانِ آن را تابعِ شرایطی فراتر از افکار عمومی می‌دانست.

این شکاف اولیه اما، با شتابی غیرمنتظره تعمیق یافت. به فاصله‌ای کوتاه، موجی از نقدهای تند و حتی حملات لفظی، متوجه فرماندهان ارشد نظامی و امنیتی کشور شد؛ همان چهره‌هایی که تا دیروز در همین فضا نماد مقاومت خوانده می‌شدند، اکنون از سوی بخشی از نیروهای خودی به محافظه‌کاری، ناتوانی در تصمیم‌گیری و حتی ترس متهم می‌شدند. روایت‌هایی دست‌به‌دست می‌گشت که در آن، جرأت مقابله با اسرائیل، نه بر مبنای توان میدانی، که بر اساس سرعت واکنش سنجیده می‌شد و هر روز تأخیر، نه یک انتخاب، که نشانه‌ای از ضعف تعبیر می‌گردید.

ترور سید حسن نصرالله، این شکاف را از یک مجادله‌ی رسانه‌ای به یک بحران درونی عمیق‌تر بدل کرد. در حالی که ایران اندکی بعد وعده‌ی صادق 2 را به اجرا گذاشت، بخشی از افکار عمومی پاسخ را نه یک اقدام به‌موقع، که دیرهنگام خواندند و آن را بی‌تأثیر یا کم‌تأثیر ارزیابی کردند. پیام‌هایی در شبکه‌های اجتماعی چرخید که خون دبیرکل حزب‌الله را مستقیماً بر گردن تصمیم‌گیران و تصمیم‌سازان ایرانی می‌انداخت. لحن این پیام‌ها از نقد فراتر رفته بود و به مرز تحقیر و تقبیح نزدیک می‌شد.

در ادامه، جنگ دوازده‌روزه از راه رسید و با آتش‌بسی پایان یافت. در اینجا نیز همان الگو تکرار شد: گروهی آتش‌بس را یک توافق محاسبه‌شده می‌دیدند و گروهی دیگر آن را تحمیل می‌خواندند. سخن صریح رهبر انقلاب در توصیف این آتش‌بس به‌مثابه‌ی پیروزی، نه‌تنها به مجادله پایان نداد، که خود موضوع مناقشه‌ای تازه شد. برخی، این تحلیل را نپذیرفتند و آتش‌بس را به گردن دولت و وزیر امور خارجه انداختند. و سپس، در پیچیده‌ترین چرخشِ این ماجرا، هنگامی که خبر آتش‌بس چهل‌روزه و بیانیه‌ی شعام (شورای عالی امنیت ملی) منتشر شد، بی‌اعتمادی به قدری نهادینه شده بود که حتی صدور یک بیانیه‌ی رسمی نیز برای بخشی از افکار عمومی کافی نبود. آنان بیانیه‌ی شعام را کنار زدند و شنیدن از دهان شخص رهبری را یگانه شرط پذیرش دانستند. در ادامه، حتی زمزمه‌هایی مبنی بر ارتباط دادنِ شهادت فرضی رهبر انقلاب با روند مذاکرات نیز شنیده شد؛ نشانه‌ای از آن‌که بی‌اعتمادی، دیگر نه فقط به یک فرد یا نهاد، که به کلیت ساختار، در برخی لایه‌ها ریشه دوانده بود.

آنچه از مرور این سلسله‌رویدادها -از شهادت هنیه تا آتش‌بس‌های اخیر- به دست می‌آید، صرفاً روایت اختلاف‌های پراکنده نیست. این توالی، از یک الگوی تکرارشونده پرده برمی‌دارد: در هر گام، یک رویداد امنیتی-نظامی رخ می‌دهد، یک تصمیم در سطح حاکمیت گرفته می‌شود و سپس بدنه‌ای که باید پشتیبان و همراه باشد، به دو نیمه‌ی نابرابر اما پرتنش تقسیم می‌شود. یک نیمه، تصمیم را از زاویه «اعتماد به ساختار» معنا می‌کند و نیمه‌ی دیگر، همان تصمیم را از زاویه «عدم اعتماد به ساختار» می‌نگرد.

به بیان دقیق‌تر، ما با دو «دستگاه محاسباتی» روبه‌رو هستیم که در مواجهه با واقعیت‌های واحد، به نتایج متفاوت و گاه متضاد می‌رسند. دستگاه محاسباتی نخست، «ساختار» را به رسمیت می‌شناسد، اطلاعات آن را مبنا قرار می‌دهد و در نبود اطلاعات کامل، به آن اعتماد می‌کند. دستگاه دوم، «ساختار» را نه یک مرجع قابل‌اعتماد، که خود بخشی از بحران می‌بیند و بنابراین، هر تصمیم آن را، بر اساس پیش‌فرض بی‌اعتمادی پردازش می‌کند.

پرسشی که اینجا پیش می‌آید و مقدمه‌ای خواهد بود برای تحلیل‌های بعدی، این است: این دو دستگاه محاسباتی، محصول چه فرایندی هستند؟ آیا ما صرفاً با یک پیامد طبیعیِ حاصله از فشارهای متراکم (اقتصادی، امنیتی و...) روبه‌روییم که آستانه‌ی تحمل را پایین آورده و اعتماد را شکننده کرده است؟ یا اینکه با یک پروژه هدفمند سروکار داریم که از دل این شکاف‌های واقعی، روایتی را تغذیه می‌کند که مقصد نهایی‌اش، نه فقط تضعیف اعتماد به یک فرد یا یک تصمیم، که فرسایش خودِ مفهوم «ساختار» در ذهن نیروهای انقلابی است؟ پاسخ به این پرسش، مستلزم گامی فراتر از توصیف است؛ گامی به سوی تحلیل ساختار این شکاف و نیروهایی که آن را شکل می‌دهند. همین جاست که باید پرسید: آنچه می‌بینیم، یک وضعیت است یا یک پروژه؟

واکاوی چهار تبیین

برای فهم آنچه در ماه‌های اخیر در درون بدنه‌ی انقلابی رخ داده، نمی‌توان به یک تبیین تک‌عاملی بسنده کرد. آنچه مشاهده شد -شکل‌گیری دو دستگاه محاسباتی متخاصم بر سر اعتماد به ساختار- پدیده‌ای پیچیده است که ریشه در لایه‌های مختلفی از واقعیت اجتماعی، اقتصادی و روانی جامعه‌ی ایران دارد. اگر بخواهیم به تحلیلی معتبر نزدیک شویم، ناگزیریم چند تبیین رقیب را در کنار هم قرار دهیم، ظرفیت تبیینی هر یک را بسنجیم و سپس ببینیم کدام ترکیب می‌تواند ما را به روایتی منسجم‌تر از واقعیت برساند.

نخستین تبیینی که نمی‌توان نادیده گرفت، تبیین اقتصادی-اجتماعی است. بر اساس این تبیین، فشار تحریم‌های فرساینده، تورم افسارگسیخته، کاهش ارزش پول ملی و نابرابری فزاینده، آستانه‌ی تحمل روانی جامعه را به طرز بی‌سابقه‌ای پایین آورده است. در چنین شرایطی، افراد به سرعت از کوره در می‌روند، حوصله‌ی گفت‌وگو ندارند و به جای تحلیل، به واکنش‌های سریع و قاطع پناه می‌برند. فرض کنید خانواده‌ای که ماه‌هاست با دشواری معیشتی دست‌وپنجه نرم می‌کند؛ آیا این خانواده در مواجهه با خبر شهادت یک فرمانده، ظرفیت روانی لازم برای انتظار راهبردی را دارد یا ناخودآگاه خواستار واکنش فوری خواهد شد؟ این تبیین، از این منظر، در توضیح چراییِ شدت گرفتن تنش‌ها قدرتمند است. اما ضعف آن در کجاست؟

ضعف آن در این است که نمی‌تواند جهت این تنش‌ها را توضیح دهد. فشار اقتصادی می‌تواند به اعتراض خیابانی بینجامد، به اعتصاب، به مهاجرت، یا حتی به انفعال و افسردگی. اما چرا این فشار در میان بدنه‌ی انقلابی، مشخصاً به شکل دوپارگی بر سر اعتماد به ساختار بروز کرده است؟ چرا نارضایتی، مسیرِ نقد فرماندهان نظامی و زیرسؤال‌بردن منطق تصمیم‌گیری را طی کرده، نه مسیرهای دیگر را؟ تبیین اقتصادی-اجتماعی، هرچند بخشی از زمینه را روشن می‌کند، اما از پاسخ به این پرسش ناتوان است.

دومین تبیین، تبیین ساختاری-مدیریتی است. این تبیین معتقد است که شکاف‌های درونی بدنه‌ی انقلابی، محصول طبیعیِ فقدان سازوکارهای شفاف و نهادینه برای گفت‌وگو میان نیروهای انقلابی و حاکمیت است. هنگامی که یک تصمیم راهبردی -مثلاً آتش‌بس پس از جنگ دوازده‌روزه- گرفته می‌شود، اگر سازوکاری برای توجیه و اقناع بدنه‌ی اجتماعیِ حامی آن تصمیم وجود نداشته باشد، خلأ اطلاعاتی با گمانه‌زنی، شایعه و سوءظن پر می‌شود. به بیان دیگر، اگر بدنه‌ی انقلابی نتواند منطق یک تصمیم را از مجرای رسمی بشنود و درک کند، از مجرای غیررسمی آن را تفسیر به رأی خواهد کرد. این تبیین، از این جهت نیرومند است که نشان می‌دهد چرا فاصله‌ی میان ساختار تصمیم‌گیر و بدنه‌ی حامی روزبه‌روز بیشتر می‌شود. اما محدودیت آن اینجاست: شکاف ساختاری، اگرچه می‌تواند بستر رشد سوءتفاهم باشد، به‌تنهایی نمی‌تواند آن را به خصومت تبدیل کند. فقدان ارتباط، ممکن است به سردرگمی بینجامد؛ اما آنچه گذشت، چیزی فراتر از سردرگمی بود. ما شاهد شکل‌گیری دو دستگاه محاسباتی متخاصم بودیم. چرا این شکاف، به جای آنکه به مطالبه‌ی شفافیت بینجامد، به انگ‌زنی و تحقیر فرماندهان ختم شد؟ این تبیین، در این نقطه سکوت می‌کند.

سومین تبیین، تبیین روان‌شناختی-رسانه‌ای است. این تبیین بر مفهوم فرسودگی شناختی تکیه دارد. جامعه‌ای که طی چند سال، پی‌درپی با بحران‌های بزرگ -از کرونا و اغتشاشات تا ترورهای هدفمند و تهدید نظامی- روبه‌رو بوده است، دچار نوعی کم‌حوصلگی تحلیلی می‌شود. در این وضعیت، ذهن دیگر توان پردازش اطلاعات پیچیده را ندارد و به تحلیل‌های ساده و دوگانه‌انگار (درست/غلط، خائن/قهرمان، عمل فوری/سازش) پناه می‌برد. بمباران رسانه‌ای -از شبکه‌های اجتماعی فارسی‌زبان گرفته تا تلویزیون‌های ماهواره‌ای- دائماً در حال تولید و بازتولید محتوایی است که این دوگانه‌ها را تشدید می‌کند. این تبیین، در توضیح چرایی شتاب گرفتن شکاف‌ها، بسیار راهگشاست. انسان‌های خسته، بیشتر از دیگران در معرض تصمیم‌های شتاب‌زده و قضاوت‌های قطعی‌اند. اما پرسش اینجاست: فرسودگی شناختی، یک بستر است یا یک علت؟ آیا صرف خستگی می‌تواند گروهی از نیروهای انقلابی را به جایی برساند که حتی بیانیه‌ی شعام را کنار بزنند و شنیدن از دهان رهبری را تنها شرط باورپذیری بدانند؟ خستگی می‌تواند آستانه‌ی تحمل را پایین بیاورد، اما نمی‌تواند محتوای خاص یک شکاف را تولید کند. به بیان دیگر، خستگی می‌گوید: «چرا زود عصبانی می‌شوند»، اما نمی‌گوید: «چرا عصبانی‌شدنشان دقیقاً به فلان شکل و در فلان جهت بروز می‌کند».

حال به تبیین چهارم می‌رسیم: تبیین شناختی-امنیتی. این تبیین ادعا می‌کند که آنچه مشاهده می‌کنیم، صرفاً یک وضعیت ناشی از فشارهای انباشته نیست، بلکه یک پروژه هدفمند است که بر بستر همان فشارها سوار شده و به آن‌ها جهت داده است. بر اساس این تبیین، جنگ شناختی دشمن، از تمرکز بر قشر خاکستری (با هدف جداسازی آن از نظام) به تمرکز بر بدنه‌ی انقلابی (با هدف متلاشی‌سازی انسجام درونی آن) چرخش کرده است. پرسش این است: چه شاهدی برای اثبات این تبیین می‌توان ارائه داد؟

نخستین شاهد، وجود یک الگوی تکرارشونده در نحوه‌ی بروز این شکاف‌هاست. رویدادهای ماه‌های اخیر -از شهادت هنیه تا آتش‌بس چهل‌روزه- همه از یک منطق واحد پیروی می‌کنند: یک رویداد نظامی-امنیتی رخ می‌دهد، یک تصمیم در سطح حاکمیت گرفته می‌شود، و سپس شکافی در بدنه‌ی انقلابی فعال می‌شود که دو دستگاه محاسباتی را در برابر هم قرار می‌دهد. این تکرار، تصادفی نیست. اگر اختلاف‌ها صرفاً محصول فشار اقتصادی یا فرسودگی روانی بودند، باید پراکنده، نامنسجم و در جهات مختلف بروز می‌کردند. اما آنچه می‌بینیم، انسجام در محلِ شکاف‌ها و جهت آن‌هاست: همه‌ی شکاف‌ها بر محور اعتماد/عدم اعتماد به ساختار متمرکزند.

دومین شاهد، جهت‌دار بودن این شکاف‌هاست. تصادفی نیست که موج حملات لفظی، از میان همه‌ی نهادها و شخصیت‌ها، مشخصا فرماندهان نظامی و تصمیم‌سازان دیپلماتیک را هدف می‌گیرد. این‌ها چهره‌هایی هستند که در ساختار امنیتی و دفاعی هر کشوری، نماد بازدارندگی و محاسبه‌گری راهبردی به شمار می‌روند. تضعیف این چهره‌ها، دقیقاً تضعیف همان لنگرگاه‌هایی است که اعتماد را به تصمیم‌سازی معطوف می‌دارند؛ دقیقاً نقطه‌ای که اگر فرو بریزد، دیگر هیچ تصمیمی در چشم بدنه‌ی انقلابی معتبر نخواهد بود مگر تصمیمی که با احساسات آن هم‌راستا باشد.

سومین شاهد، هم‌زمانی معنادار میان رویدادهای میدانی و موج‌های رسانه‌ای است. بررسی دقیق نشان می‌دهد که در هر یک از نقاط عطف این ماجرا، موج نقدها و حملات علیه ساختار، نه قبل از وقوع رویداد، نه مدت‌ها بعد، که درست در همان پنجره‌ی زمانیِ حساس شکل گرفته است؛ پنجره‌ای که تصمیم‌گیری راهبردی در آن صورت می‌گیرد و هنوز نتیجه‌ی نهایی معلوم نیست. این هم‌زمانی، اگر تصادفی باشد، باید توجیه شود که چرا تصادفاً همیشه در حساس‌ترین لحظات رخ می‌دهد. اما اگر هدفمند باشد، آنگاه با یکی از تکنیک‌های کلاسیک جنگ شناختی روبه‌رو هستیم: اختلال در تصمیم‌گیری از طریق فشار روانی از درون.

اما در خصوص این سه شاهد، ذکر نکته‌ای مهم جلوه می‌کند؛ هر یک از این سه، به‌تنهایی، نمی‌توانند وجود یک پروژه‌ی بیرونی را اثبات کنند. الگوی تکرارشونده را می‌توان با پویایی طبیعی هر بحران توضیح داد، جهت‌دار بودن شکاف‌ها می‌تواند ناشی از منطق سیاسی درونی باشد و هم‌زمانی با رویدادها نیز بدیهی است. اما آنچه این سه را از تصادف فراتر می‌برد و به قرینه‌های جدی بدل می‌کند، نه هر یک به‌تنهایی، که ترکیب آن‌ها با یکدیگر و انسجامی است که در جهت و زمان و محتوای این شکاف‌ها دیده می‌شود.

نکته‌ی مهم اینجاست: تبیین چهارم، سه تبیین دیگر را نفی نمی‌کند، بلکه آن‌ها را به خدمت می‌گیرد. فشار اقتصادی، بستر را فراهم می‌کند، فقدان سازوکار اقناعی، خلأ را ایجاد می‌کند و فرسودگی شناختی، قدرت تحلیل را کاهش می‌دهد. اما این‌ها همه زمینه‌ای هستند که دشمن روی آن بذر می‌پاشد. بدون این زمینه‌ها، پروژه‌ی جنگ شناختی بی‌ثمر می‌بود. اما بدون این پروژه، زمینه‌ها به این جهت خاص، به این شدت و با این انسجام عمل نمی‌کردند. به بیان دقیق، زمینه‌ها شرط لازم‌اند و عملیات شناختی، شرط کافی است.

بنابراین، می‌توان به یک نتیجه‌ی تحلیلی رسید: آنچه در ماه‌های اخیر رخ داده، یک وضعیت صرف نیست؛ یک پروژه هدفمند است. پروژه‌ای که جنگ شناختی دشمن را از تمرکز بر جداسازی قشر خاکستری از نظام به متلاشی‌سازی درونی حزب‌اللهی‌ها چرخش داده است. این چرخش، یک گام منطقی در یک استراتژی بلندمدت است: وقتی فروپاشی از بیرون ممکن نیست (تجربه‌های 78، 88، 96، 98، 1401 و... حکایت از این امر دارند)، انشقاق از درون تنها گزینه‌ی باقی‌مانده برای دشمن خواهد بود. این دقیقاً همان نقطه‌ای است که به تحلیل عمیق‌تری نیاز دارد؛ تحلیلی که نه فقط چیستی و چرایی این چرخش، که سازوکار دقیق آن را نیز بشکافد.

کالبدشکافی یک چرخش

برای فهم منطق چرخشی که در ماه‌های اخیر شاهد آن بوده‌ایم، نمی‌توان صرفاً به رصد مصداق‌ها بسنده کرد. باید یک گام به عقب برداشت و از سطح رخداد به سطح ساختار رسید. به بیان دیگر، پیش از آنکه بپرسیم: «چه کسی چه گفت؟»، باید بپرسیم: «منطق حاکم بر این میدان چیست و از چه قواعدی پیروی می‌کند؟». این بخش می‌کوشد با کالبدشکافیِ چرخش راهبردی در جنگ شناختی، نه فقط چیستی و چرایی، که سازوکار دقیق این چرخش را نیز آشکار سازد.

تفکیک جامعه هدف در جنگ شناختی

پیش از هر تحلیل مصداقی، لازم است یک تمایز نظری روشن ترسیم شود. در جنگ شناختی، به‌طور کلی می‌توان دو نوع هدف‌گیری را از یکدیگر بازشناخت:

هدف نوع اول، «برون‌گرا» است: در این حالت، تلاش دشمن معطوف به سست‌کردن یا گسستن پیوند میان یک گروه اجتماعی و یک کلیت بیرونی است. این کلیت می‌تواند یک نظام سیاسی، یک ایدئولوژی، یک رهبری، یا حتی یک روایت تاریخی باشد. در این نوع هدف‌گیری، پرسش اصلی دشمن این است: «چگونه می‌توانم وفاداری این گروه به آن کلیت را تضعیف کنم؟»

هدف نوع دوم، «درون‌گرا» است: در این حالت، تلاش دشمن نه معطوف به گسستن پیوند گروه با کلیت بیرونی، که معطوف به از هم پاشاندن انسجام درونی خودِ آن گروه است. در اینجا دشمن نمی‌خواهد اعضای گروه از دایره بیرون بروند؛ برعکس، می‌خواهد آن‌ها در درون دایره بمانند، اما چنان با یکدیگر درگیر شوند که توان کنش جمعی را از دست بدهند. پرسش اصلی در این نوع هدف‌گیری این است: «چگونه می‌توانم کاری کنم که این گروه، خودش خودش را از پا بیندازد؟»

تفاوت این دو نوع هدف‌گیری، از زمین تا آسمان است. در نوع اول، دشمن دیگری‌ای بیرونی است که به دیوارهای قلعه می‌کوبد. در نوع دوم، دشمن تلاش می‌کند ساکنان قلعه را چنان به جان هم بیندازد که خودشان دروازه‌ها را از درون بگشایند. بدیهی است که نوع دوم، پیچیده‌تر، پنهان‌کارانه‌تر و به‌مراتب مهلک‌تر است؛ زیرا در آن، قربانی نه فقط هدف حمله، که عامل تخریب خویش نیز هست.

منطق موج اول

اگر با این چارچوب به گذشته بنگریم، می‌توان گفت که تا پیش از ایام اخیر، جنگ شناختی دشمن عمدتاً بر هدف نوع اول متمرکز بود. مخاطب اصلی این موج، قشر خاکستری جامعه بود؛ همان قشری که نه در هسته‌ی سخت انقلابی جای می‌گیرد و نه در جرگه‌ی مخالفان فعال، بلکه در میانه‌ای شناور ایستاده و نسبتش با کلیت نظام، بیش از آنکه فرهنگی باشد، اقتصادی است. منطق دشمن در این موج، اعتماد‌زدایی از کلیت بود. ابزارهای این موج را می‌توان در سه محور اصلی دسته‌بندی کرد:

الف. ناامید‌سازی سیستماتیک: القای این ایده که «هیچ راهی برای تغییر وجود ندارد»، «همه‌چیز در بن‌بست گیر کرده» و «آینده از امروز هم تاریک‌تر است». در این روایت، نظام نه یک واقعیت قابل اصلاح، که یک وضعیت لایتغیر و ناامیدکننده تصویر می‌شد.

ب. بی‌اعتبارسازی نهادی: بزرگ‌نمایی فساد، ناکارآمدی و شکاف میان شعار و عمل. در این روایت، هر خطا و هر ناکامی، نه یک استثناء، که قاعده‌ای برای اثبات ماهیت نظام قلمداد می‌شد.

ج. شکاف‌اندازی نسلی: روایت‌سازی از یک شکاف پرنشدنی میان نسل جدید و ارزش‌های انقلاب. در این روایت، نسل جدید نه وارث، که قربانی انقلاب بود.

این موج، در هدف خود -یعنی کاهش اعتماد عمومی به کلیت نظام- توفیق نسبی یافت. اما یک پیامد ناخواسته نیز داشت که از منظر دشمن، یک شکست استراتژیک محسوب می‌شد: انسجام در برابر تهدید بیرونی. این اصلی شناخته‌شده در روان‌شناسی اجتماعی است: هنگامی که یک گروه، خود را در معرض حمله‌ی یک دشمن بیرونی ببیند، انسجام درونی‌اش افزایش می‌یابد. بدنه‌ی انقلابی، در واکنش به موج اول، نه‌تنها از نظام فاصله نگرفت، که به آن نزدیک‌تر شد؛ چرا که حمله‌ی دشمن به کلیت، هویت آن‌ها را نیز نشانه رفته بود و این، واکنشی تدافعی و همبسته‌ساز را فعال می‌کرد.

شکست استراتژیک موج اول از منظر دشمن

از منظر اتاق‌های فکر دشمن، موج اول یک موفقیت تاکتیکی در کاهش اعتماد عمومی بود، اما یک شکست استراتژیک در فروپاشی کلیت نظام. چرا؟ زیرا در میان تمام لایه‌های اجتماعی، یک لایه وجود داشت که در برابر این موج نه‌تنها مقاوم، که مقاوم‌تر شده بود: بدنه‌ی انقلابی.

این بدنه را می‌توان با مفهوم «لنگرگاه اجتماعی» توصیف کرد. لنگرگاه، در مهندسی، نقطه‌ای است که سازه را حتی در شرایط طوفانی، از فروپاشی کامل بازمی‌دارد. در مهندسی اجتماعی نیز، لنگرگاه‌ها، گروه‌هایی هستند که حتی در شرایط بحران، انسجام حداقلی جامعه را حفظ می‌کنند و مانع از آن می‌شوند که ترک‌های سطحی به گسل‌های مرگبار تبدیل شوند. بدنه‌ی انقلابی در ایران، چنین نقشی را ایفا می‌کند: گروهی که احساس مسئولیت در قبال کلیت دارد، نه احساس مشتری‌بودن. این تمایز، بنیادین است. مشتری، وقتی کالا یا خدمات را نامطلوب بیابد، به راحتی سراغ فروشنده‌ای دیگر می‌رود. اما کسی که خود را مسئول یک پروژه می‌داند، حتی وقتی پروژه دچار نقصان می‌شود، آن را ترک نمی‌کند؛ تلاش می‌کند اصلاحش کند.

دشمن، پس از سال‌ها سرمایه‌گذاری بر موج اول، به این نتیجه رسید که تا زمانی که این لنگرگاه بر جای خود استوار است، فروپاشی کلیت ممکن نیست. خاکستری‌ها را می‌شود به حاشیه راند، بی‌تفاوت کرد، یا حتی به اعتراض واداشت؛ اما تا هسته‌ی سخت پابرجاست، این‌ها تهدیدی مرگبار برای کلیت نیستند. اینجا بود که یک بازبینی راهبردی در منطق دشمن شکل گرفت: اگر فروپاشی از بیرون ممکن نیست، باید فروپاشی را از درون آغاز کرد. و برای فروپاشی از درون، باید خودِ لنگرگاه را هدف گرفت.

تولد موج دوم و تغییر مختصات نبرد

لحظه‌ی چرخش، لحظه‌ای است که دشمن از هدف نوع اول به هدف نوع دوم گذر می‌کند. این چرخش، یک تغییر در مأموریت، یک تغییر در هدف، و یک تغییر در ابزار را شامل می‌شود:

الف. تغییر مأموریت: در موج اول، مأموریت اصلی اعتماد‌زدایی از کلیت بود. در موج دوم، این مأموریت به متلاشی‌سازی انسجام درونی تغییر یافته است. دیگر هدف این نیست که بدنه‌ی انقلابی از نظام فاصله بگیرد؛ هدف این است که بدنه‌ی انقلابی، چنان درگیر تنش‌های درونی شود که دیگر نتواند به‌مثابه یک کل منسجم عمل کند. به بیان استعاری، در موج اول دشمن می‌کوشید ساکنان قلعه را متقاعد کند که قلعه را ترک کنند؛ در موج دوم، دشمن می‌کوشد کاری کند که ساکنان قلعه، آن‌قدر با یکدیگر بجنگند که دیگر توان دفاع از قلعه را نداشته باشند.

ب. تغییر هدف: در موج اول، هدف اصلی، قشر خاکستری بود. در موج دوم، هدف مستقیماً بدنه‌ی انقلابی است. این تغییر، دلالت راهبردی مهمی دارد: دشمن دیگر به دنبال جداسازی نیست، بلکه به دنبال شکاف‌اندازی درونی است. و این شکاف‌اندازی، نه میان انقلابی و غیرانقلابی، که در درون خود انقلابی‌ها صورت می‌گیرد.

ج. تغییر ابزار: در موج اول، جنس روایت‌ها عمدتاً ضدّ نظام بود: «نظام ناکارآمد است»، «نظام فاسد است»، «نظام دروغ می‌گوید» و...، اما در موج دوم، جنس روایت‌ها عوض شده است. روایت‌های موج دوم، نه ضد نظام، که درون‌گفتمانیِ متخاصم هستند. آن‌ها با زبان دفاع از انقلاب، دغدغه‌ی مقاومت و غیرت انقلابی سخن می‌گویند، اما محتوایشان، متهم‌کردنِ بخشی از نیروهای انقلابی به انفعال، سازش یا خیانت است. این تغییر ابزار، مهم‌ترین ویژگی موج دوم است: دشمن دیگر از بلندگوی دشمن سخن نمی‌گوید، از بلندگوی خودی‌ها سخن می‌گوید؛ یا دقیق‌تر بگوییم، کاری می‌کند که خودی‌ها با بلندگوی خود، علیه یکدیگر سخن بگویند.

دشمن چگونه انشقاق را مهندسی می‌کند؟

پس از ترسیم خطوط کلی این چرخش، نوبت به پرسش اصلی می‌رسد: دشمن دقیقاً چگونه این انشقاق را مهندسی می‌کند؟ در اینجا باید از سطح تحلیل کلان به سطح تکنیک‌های عملیاتی فرود آمد و با دقتی جراحی‌گونه، سازوکارهایی را که در میدان عمل به کار گرفته می‌شوند، کالبدشکافی کرد. دست‌کم چهار تکنیک اصلی در این میدان قابل شناسایی است:

الف. دوگانه‌سازی‌های دروغین: دوگانه‌سازی، ساده‌ترین و در عین حال مؤثرترین ابزار برای فعال‌سازی شکاف‌هاست. در این تکنیک، فضای تحلیلی -که ذاتاً پیچیده چندوجهی است- به دو قطب متضاد فروکاسته می‌شود و راه سومی در میانه باقی نمی‌ماند. نمونه‌های این دوگانه‌سازی را در ماه‌های اخیر به وفور دیده‌ایم: «انقلابیِ عمل‌گرا» در برابر «انقلابیِ اصیل»، «مقاومت‌خواه واقعی» در برابر «ساختارپذیر منفعل»، «ولاییِ بصیر» در برابر «انقلابی بی‌بصیرت». این دوگانه‌ها، ظاهری تحلیلی دارند اما کارکرد آن‌ها تحلیلی نیست، عملیاتی است! آن‌ها زمین بازی را از نقد یک تصمیم به نفی هویت طرف مقابل تغییر می‌دهند. وقتی کسی در دسته‌ی محافظه‌کاران بی‌عرضه قرار گرفت، دیگر استدلال‌هایش شنیده نمی‌شود؛ او از پیش محکوم است. این یعنی مرگ گفت‌وگو و تولد خصومت.

ب. نماینده‌سازی از حاشیه: هر جریان فکری و سیاسی، یک طیف و دارای یک اکثریت معتدل در میانه و یک اقلیت تندرو در حاشیه است. تکنیک نماینده‌سازی از حاشیه دقیقاً بر همین واقعیت سوار می‌شود. در این تکنیک، صداهای تندروترین اقلیت هر طیف، به‌طور سیستماتیک بزرگ‌نمایی می‌شود و به‌عنوان نماینده‌ی کل آن طیف به افکار عمومی عرضه می‌گردد. برای مثال، اگر در میان طیفی از نیروهای انقلابی که بر اعتماد به ساختار تأکید دارند، یک نفر پیدا شود که با لحنی توهین‌آمیز، منتقدان را بی‌غیرت بخواند، این صدا به سرعت در شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌های بیرونی بازتاب می‌یابد و چنان وانمود می‌شود که: «ببینید، این‌ها همه‌شان این‌طور فکر می‌کنند». نتیجه آن است که طیف مقابل، نه با اکثریت معتدل آن طیف، که با تصویر کاریکاتورگونه‌ای از اقلیت تندروی آن روبه‌رو می‌شود و بر اساس همان تصویر، موضع می‌گیرد. این چرخه، خودتغذیه‌گر است! هر چه یک طرف، طرف دیگر را با حاشیه‌اش قضاوت کند، حاشیه‌ها برجسته‌تر و میانه‌ها خاموش‌تر می‌شوند.

ج. تزریق داده‌های آلوده: در عصر شبکه‌های اجتماعی، داده خود یک سلاح است. تزریق داده‌های آلوده به معنای تولید و انتشار اخبار جعلی، اسناد مشکوک، نقل‌قول‌های تحریف‌شده و تحلیل‌های مغرضانه‌ایست که هدفشان نه اطلاع‌رسانی، که شوراندن یک گروه علیه گروه دیگر است. تجربه‌ی ماه‌های اخیر نشان می‌دهد که این تکنیک، با چه ظرافتی به کار گرفته شده است؛ گاه یک نقل قول از یک فرمانده، اندکی تحریف می‌شود تا دلالتی خلاف مقصود اصلی پیدا کند؛ گاه یک سند محرمانه جعلی در کانالی خاص منتشر می‌شود تا نشان دهد که فلان نهاد، پشت پرده در حال سازش است؛ گاه یک تحلیل از یک کارشناس، چنان تقطیع می‌شود که نتیجه‌ای معکوس برداشت شود. نکته‌ی خطرناک اینجاست که داده‌ی آلوده، حتی پس از تکذیب، اثر خود را می‌گذارد! ذهن انسان، به‌ویژه در شرایط التهاب، بیش از آنکه تابع حقیقت باشد، تابع نخستین روایت است.

د. ربودن نقد: این پیچیده‌ترین تکنیک در میان تکنیک‌های چهارگانه است. واقعیت این است که در هر جامعه‌ای، نقدهای به‌حق و واقعی وجود دارد! هیچ ساختاری بی‌نقص نیست و هیچ تصمیمی مبراء از خطا. بدنه‌ی انقلابی نیز، همچون هر گروه انسانی دیگر، واجد نقدها، دلخوری‌ها و مطالبات انباشته‌شده‌ای است که می‌توانند کاملاً به‌حق باشند. تکنیک ربودن نقد دقیقاً از همین نقطه وارد می‌شود. در این تکنیک، دشمن نقدهای به‌حق را می‌رباید و مسیر آن‌ها را منحرف می‌کند. نقدِ یک عملکرد، به جای آنکه به سمت اصلاح هدایت شود، به سمت حذف و تسویه حساب رانده می‌شود. برای مثال، یک نقد مشروع به عملکرد دیپلماتیک در مذاکرات، به جای آنکه در چارچوب «چگونه بهتر عمل کنیم» باقی بماند، در چارچوب «فلانی خیانت کرد» صورت‌بندی می‌شود. این تکنیک، از آن رو پیچیده است که از جنس دروغ محض نیست و همین ویژگی، مقابله با آن را دشوار می‌سازد؛ زیرا هر تلاشی برای خنثی‌سازی آن، ممکن است به سرکوب نقد تعبیر شود.

پدیده‌ی نوظهور قطبی‌سازی درون‌گفتمانی

مجموع این تکنیک‌ها، به تدریج پدیده‌ای را شکل می‌دهد که می‌توان آن را «قطبی‌سازی درون‌گفتمانی» نامید. این پدیده، با «قطبی‌سازی سیاسی» که در ادبیات علوم سیاسی رایج است، تفاوتی ماهوی دارد. در قطب‌بندی سیاسی کلاسیک، دو قطب بر سر اصول با یکدیگر اختلاف دارند: یکی اصول‌گراست و دیگری اصلاح‌طلب، یکی چپ است و دیگری راست. این اختلاف، اگرچه می‌تواند تنش‌زا باشد، اما در چارچوب رقابت باقی می‌ماند. اما در قطبی‌سازی درون‌گفتمانی، طرفین بر سر اصول با یکدیگر توافق دارند، اما بر سر روش‌ها، تشخیص مصداق‌ها و اولویت‌ها چنان از هم فاصله می‌گیرند که یکدیگر را از دایره‌ی خودی بیرون می‌رانند.

ویژگی این پدیده آن است که در آن، دیگریِ درون‌گفتمانی نه یک رقیب، که یک دشمن پنداشته می‌شود. وقتی یک نیروی انقلابی، نیروی انقلابی دیگر را نه برادری که اشتباه می‌کند، که نفوذی‌ای که آگاهانه خیانت می‌کند، ببیند، آن‌گاه منطق گفت‌وگو جای خود را به منطق حذف می‌دهد. و این، دقیقاً نقطه‌ای است که دشمن می‌خواهد به آن برسد؛ جایی که خودی‌ها، کار دشمن را می‌کنند، بی‌آنکه خود بدانند.

این همان منطق برادرکشی روایی است؛ وقتی دو برادر، هر یک دیگری را قاتل پدر بخواند، دیگر چه نیازی به قاتل بیرونی است؟ آن‌ها خودشان یکدیگر را نابود خواهند کرد. و این، نهایتِ هنر یک جنگ شناختی موفق است؛ تبدیل قربانیان به عاملان تخریب خویش.

ادامه دارد...

یادداشت از محمدمتین کریمی

انتهای پیام/

 
R7275/P
قیمت ارز و طلا
لیگ ایران و جهان
واژه های کاربردی مرتبط
  • جنگ آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران
  • روایت صادق
  • جنگ رمضان
tasnim
tasnim
tasnim
مادیران
شهر خبر
غار علیصدر
ازکی
طبیعت
میهن
triboon
  • درباره ما
  • ارتباط با ما
  • پربیننده‌ترین اخبار
  • پیوندها
  • بازار
  • قیمت ارز و طلا
  • لیگ ایران و جهان
  • آرشیو اخبار ؛ جدیدترین اخبار لحظه به لحظه امروز
ما را دنبال کنید:
  • RSS
  • تلگرام
  • اینستاگرام
  • توییتر
  • آپارات
  • سروش
  • آی‌گپ
  • گپ
  • بله
  • روبیکا
  • ایتا

All Content by Tasnim News Agency is licensed under a Creative Commons Attribution 4.0 International License.