به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، واکاوی تاریخ 47 ساله انقلاب اسلامی نشان میدهد که «بحران اقناع افکار عمومی» در بزنگاههای سرنوشتساز، بهویژه در دوران جنگ و تلاطمهای اجتماعی، یکی از چالشهای کلیدی نظام رسانهای کشور بوده است؛ چالشی که ریشه در عدم شناخت دقیق لایههای جامعه یا رهاشدگی افکار عمومی پس از شناسایی دارد. این خلأ در حالی رخ میدهد که جبهه مقابل با بهرهگیری حداکثری از ابزار رسانه، نهتنها افکار عمومی را مدیریت کرده، بلکه در بسیاری از موارد روایت خود را به عنوان واقعیت غالب بر جامعه تحمیل نموده است.
اکنون در وضعیت حساس «پساجنگ»، ضرورت بازنگری در این ساختار بیش از هر زمان دیگری احساس میشود. کارشناسان معتقدند افکار عمومی را نمیتوان در وضعیت رهاشدگی باقی گذاشت و باید با یک نقشهراه منسجم، از انفعال فعلی خارج شد. این تغییر پارادایم در سه لایه راهبردی قابل تبیین است:
نخست؛ ضرورت انتقال از «لاک دفاعی» به «موضع تهاجمی» در فضای رسانهای، همتراز با قدرتنمایی نظامی ایران در منطقه. دوم؛ ورود به عرصه «مفهومسازی جهانی» با استفاده از ابزارهایی نظیر حقوق بشر و صلح برای نقد رویکردهای غرب؛ و سوم؛ ضرورت شکلگیری یک «ائتلاف رسانهای در جبهه مقاومت» با تکیه بر ظرفیتهای نوظهور در یمن، عراق و لبنان، تا با تجمیع این توانمندیها، راهبرد اقناع افکار عمومی جهان در دوران پساجنگ محقق شود.
در همین راستا، رسول نوروزی استادیار گروه مطالعات تمدنی در گفتگوی اختصاصی با اشاره به اینکه مهمترین مسئله در مورد افکار عمومی، درک اجزای تشکیلدهنده آن است، گفت: افکار عمومی یک کلِ متشکلِ واحد نیست، بلکه برآیندی از طیفهای مختلف عقاید و باورهاست که در کنار هم شکل میگیرند. اشتباه ما این است که برای مدیریت یا طرح موضوع در افکار عمومی، ایدههای بسیار کلانی را مدنظر قرار میدهیم که این ایدههای بزرگ در فضای رسانهای امکان تبدیل شدن به کار اجرایی را پیدا نمیکنند.
نوروزی با بیان اینکه برای شرح بهتر این موضوع باید از مثال استفاده کرد، به تحلیل وضعیت رسانهای در روزهای اخیر پرداخت. بهطور مثال، دوربین و میکروفون ما در ورزشگاه تقریباً دچار یک کلیشه شده است و نمیتواند مانند رسانههای غربی، آن هیجانی را که در ورزشگاه وجود دارد، با تمام اجزایش نشان دهد.
استادیار گروه مطالعات تمدنی با بیان اینکه مسئله اصلی درگیری رسانه با یک امر کلان و دنبال کردن رسالتی است که خود را ابتدا از آن حوزه جدا میکند، گفت: رسانه با طراحی یک فضای مطلوب، بهطور مثال در حوزههای پرطرفداری چون فوتبال یا کشتی، سعی میکند پدیدهها را آنگونه که مدنظرش است نشان دهد و همین امر باعث میشود از به تصویر کشیدن اجزای واقعی ناتوان بماند.
نوروزی با اشاره به ضرورت تحلیل محتوای مراسمهایی نظیر 22 بهمن در طول 47 سال گذشته، اظهار داشت: اگر فیلمهای این مراسم در شهرهایی مثل قم، تهران و اصفهان را از ابتدا تا کنون مقایسه کنیم، متوجه میشویم که به دلیل غلبه ذهنیت کلیِ «مفهوم جمعیت»، ایدههای جدید ناچیزی به آن اضافه شده است؛ این نگاه که صرفاً به دنبال نمایش یک جمعیت بزرگ است، مانع از دیدن لایه های زیرین، جذابیتها و جزئیات تجمعات خیابانی و تنوعات موجود در آن میشود.

وی در ادامه خاطرنشان کرد: در چنین وضعیتی، رویکرد ما در تقابل بین نقش مدافع و مهاجم دچار مشکل میشود؛ بهطوری که مثلاً در بحران «زن، زندگی، آزادی»، رسانه برای اثبات بطلان ادعای طرف مقابل، صرفاً به نمایش افرادی با پوششهای خاص در مراسمهایی مثل 22 بهمن بسنده میکند و عملاً در زمین بازی و سوژهای که دشمن طراحی کرده است، میافتد.
نوروزی با بیان اینکه رسانه به دلیل همین ایده کلانِ جمعیتمحور، توانایی دیدن لایههای زیرین جامعه را ندارد، به خاطرهای از «فاطمه صمادی» خبرنگار الجزیره اشاره کرد و افزود: وی پس از سالها به تغییرات فضای شهری ایران و گسترش کافههای مدرن اشاره کرده و معتقد بود اگر کسی این فضاها را مطالعه نکند، از درک افکار عمومی ایران باز میماند.
استادیار گروه مطالعات تمدنی با تاکید بر اینکه برای برنامهریزی در حوزه افکار عمومی باید با محلهای شکلگیری آن ارتباط برقرار کرد، گفت: ما نباید از پدیدههایی مثل کافهها، ورزش در پارکها و تجمعات خانوادگی در روزهای تعطیل غافل شویم و ببینیم ایدههای مردم در آن 48 ساعت حضور در کنار هم چگونه بازتولید میشود.
نوروزی با انتقاد از رویکرد فعلی که تنها به دنبال پاسخگویی برعکس به القائات رسانههایی نظیر اینترنشنال است، بیان کرد: این یک رویکرد آسیبشناسانه است؛ مانند فردی که به دلیل نداشتن شغل، تحصیلات یا حمایت مالی، به جای مسیر درست، به دنبال میانبری به نام تخلف برای رسیدن به خواستههایش میگردد.
وی با بیان اینکه مبنای عدم ادراک درست افکار عمومی این است که ما با ذهن انتقادی و آسیبشناس به سراغ آن میرویم،اظهار داشت: وقتی ما صرفاً برعکسِ آنچه نداریم را نمایش میدهیم، مانند فردی عمل میکنیم که چون شغل ندارد، به دزدی رو میآورد؛ در واقع ما به جای رویکرد ایجابی، در موضعی قرار گرفتهایم که دشمن تهاجم میکند و ما فقط مدافع هستیم.
استادیار گروه مطالعات تمدنی افزود: تفاوت ذهن ایجابی و انتقادی در این است که ذهن انتقادی وقتی با نبودِ شغل مواجه میشود، مجوز دزدی را صادر میکند؛ اما ذهن ایجابی به دنبال یادگیری مهارت جدید میرود. رویکرد فعلی رسانهای ما مانند پزشکی است که برای سردردِ ناشی از سبک زندگی غلط، فقط مسکن تجویز میکند و با بازگشت بیمار، دوز دارو را بالا میبرد؛ ما نیز در رسانه دائم در حال بالا بردن دوزِ محتواهایی هستیم که فقط پاسخدهنده به اخبار آنهاست.
وی با اشاره به اینکه افتادن در دام بازتولیدِ سوژههای طراحیشده توسط دشمن راهکار درستی نیست، تصریح کرد: کشورهای دیگر مانند روسیه، چین، ژاپن و مالزی با ارتقای سواد رسانهای شهروندان خود، آسیبپذیری افکار عمومی را کاهش دادهاند. علت اینکه علیه ایران تا این حد شبکه رسانهای ساخته میشود اما علیه کشوری مثل مالزی نه، پایین بودن معدل سواد رسانهای ما نسبت به آنهاست که باعث شده سرمایهگذاری دشمن در این حوزه «بهصرفه» باشد.
نوروزی خاطرنشان کرد: مدیریت افکار عمومی به دانش عمومی گره خورده است؛ برای مثال اگر کسی بخواهد درباره ایران حرف بزند، نباید آن را از جغرافیای خاورمیانه جدا کند. وقتی شهروند ما بداند در میان 15 همسایه، نمره بهداشت یا سیستمهای زیرساختی ایران در کلاس جهانیتری قرار دارد، افکار عمومی او بهتر مدیریت میشود. در حالی که ما تلاش میکنیم بدون در اختیار قرار دادن گزارههای ساده دانش عمومی، افکار عمومی را مدیریت کنیم، رسانههای مقابل روی خلأهای قانونی دست میگذارند.
استادیار گروه مطالعات تمدنی با بیان اینکه رسانهها با بزرگنمایی مواردی مانند حقوق زنان در قوانین ایران سعی در مدیریت افکار دارند، گفت: اگر شهروند ما بداند که قانونگذار در همه جای دنیا، حتی در آمریکا، بر اساس ضرورتهای مدیریت اجتماعی ناچار به وضع قوانینی است که گاهی میتواند حقوق والد بودن را سلب کند، نگاه متفاوتی خواهد داشت.
نوروزی با بیان اینکه حتی در کشورهایی نظیر آمریکا، نهادهای قانونی مانند پلیس و قاضی بر اساس ضرورتهای لایحه اجتماعی میتوانند حق والد بودن را سلب کنند، افزود: در حالی که بسیاری تصور میکنند تربیت فرزند صرفاً حق والدین است، اما برای حفظ مصلحت عامه، قوانینی وضع میشود که این حقوق را محدود میکند.
وی با اشاره به اینکه در بسیاری از کشورها حتی سلب تابعیت نیز صورت میگیرد، خاطرنشان کرد: افکار عمومی باید بداند که فضای اجتماعی مانند فضای فنی و مهندسی نیست که همه چیز در آن ثابت و قابل پیشبینی باشد؛ لذا وجود تناقض در عرصه اجتماعی برای حفظ مصلحت عامه یک امر طبیعی و عقلانی است که در تمام دنیا پذیرفته شده است.
استادیار گروه مطالعات تمدنی در ادامه با ذکر مثالی از حوزه آموزش عالی گفت: در فضای دانشگاهی، اگر تنها 30 درصد از دانشجویان یک کلاس بزرگ، استادی را تأیید کنند، او استاد خوبی تلقی میشود؛ چرا که تفاوت در سلیقه، لهجه، ظاهر و فضاهای ایدئولوژیک مانع از رضایت همگانی است.
وی با بیان اینکه در حوزه آموزش با حداقل هشت تیپ یادگیری از جمله بصری، صوتی، زبانی و موزیکال مواجه هستیم، اظهار داشت: حتی در سنتیترین فضاهای آموزشی مانند حوزه علمیه نیز به این جمعبندی رسیدهاند که باید برای انواع مخاطبان محتوا تولید کرد. بهطور مثال، استفاده از نظم و شعر در تدریس قواعد نحوبه این دلیل است که برخی مخاطبان ذهن ملودیک دارند و مفاهیم را در قالب نظم بهتر از نثر میآموزند.
وی با تأکید بر ضرورت ریختشناسی و تیپشناسی افکار عمومی افزود: همانطور که یک عالم حوزوی برای انواع محصلان محتوای متنوع آماده میکند، ما نیز در فضای افکار برای اقناع جامعه نباید تنها یک نوع محتوا تولید کنیم.
استادیار گروه مطالعات تمدنی با اشاره به اینکه ظاهرِ تولیدکننده محتوا، موسیقی، متن، سناریو و رسانه باید با مدلهای دریافتکنندگی مخاطبان هماهنگ باشد،گفت: یکی از مشکلات اصلی ما این است که چون تیپهای مختلف دریافتکننده در افکار عمومی را نمیشناسیم، در ساخت و ارسال پیام دچار مشکل میشویم.
وی به تجربه سینما در شناخت لایههای جامعه اشاره کرد و افزود: در دهههای اخیر، سینما با کشف و برجسته کردن برخی تیپهای اجتماعی که پیش از آن دیده نشده بودند (مانند آنچه در فیلم اخراجیها یا فیلمهایی با موضوعات اجتماعی خاص اتفاق افتاد)، توانست با بخشهای جدیدی از جامعه ارتباط برقرار کند و این نشاندهنده اهمیت شناخت مدلهای مختلف مخاطب در مدیریت افکار عمومی است.
نوروزی با اشاره به اینکه در دورهای فضای دانشجویی بسیار پررنگ بود و مخاطبان اهل مطالعه نمایشنامه و فیلمنامه بودند، گفت: در آن مقطع، سینما مجبور بود فیلمهایی با گزارههای فلسفی و انتقادی تولید کند تا با تیپ روشنفکر و منتقد ارتباط بگیرد. در مدیریت رسانه نیز وضعیت به همین صورت است؛ یعنی اگر از یک مدیر رسانهای بپرسیم چه کسانی مقابل تلویزیون مینشینند، او باید بتواند دقیقاً بگوید که بهطور مثال دوازده مدل مخاطب با ویژگیهای مختلف دارد.
استادیار گروه مطالعات تمدنی با بیان اینکه در فضای رسانه نیز باید مانند دنیای آموزش، برای هر تیپ از مخاطبان محتوای اختصاصی تولید شود، اظهار داشت: اگر رسانه خود را از به کار گرفتن زبانهای مختلف یا گویشها و حتی چاشنی طنز محروم کند، بخش بزرگی از مخاطبان خود را که با این زبانها و قالبها ارتباط میگیرند، از دست خواهد داد.
وی با اشاره به اینکه در مدارس غربی فضای آموزشی را بر اساس نیازهای متنوع مخاطبان، حتی به شکل طبیعت و جنگل طراحی میکنند تا یادگیری برای تیپهای مختلف میسر شود،تصریح کرد: اولین گام در مدیریت رسانه، «ادراک از مخاطب» است؛ مدیر رسانهای باید به صراحت بداند چند تیپ مخاطب در ایران دارد و برای هر هفت یا دوازده مدل تایپ مشخص، محتوا تولید کند؛ مشکلی که امروز با آن مواجه هستیم این است که ادراک ما از مخاطبان داخلی برای تولید محتوا مشخص نیست. نکته دوم، کمبود گزارههای صریح، ساده و یکخطی در رسانههای ماست که باید قواعد تحلیل را به مخاطب ارائه دهند.
استادیار گروه مطالعات تمدنی با بیان اینکه حذف مؤلفههایی چون جغرافیا و ژئوپلیتیک از فرآیند تحلیل، کار را برای مخاطب سخت میکند، گفت: وقتی این معیارها نباشد، مخاطب میپرسد چرا وضعیت ما مانند سوئد یا نروژ نیست؛ یا از سوی دیگر، با کمالگرایی بیش از حد و آرمانگرایی مطلق، واقعیتهای موجود با دوران حکومت علوی یا نهجالبلاغه سنجیده میشود که این نگاه کلان، مانع از تولید محتوای واقعبینانه میگردد.
نوروزی با اشاره به ضعف در بومگرایی، حتی در شبکههای استانی، خاطرنشان کرد: ما باید برشهای رسانهای و آموزشی را ریزتر کنیم؛ برای مثال، در دانشگاههای هر استان به جای دروس اجباری که مورد میل دانشجو نیست، میتوان دروس اختیاری و پژوهشمحور درباره تاریخ، مشاهیر یا پزشکان همان منطقه ارائه داد تا دانشجو بهصورت داوطلبانه درباره زیستبوم خود تولید محتوا کند.

وی با تاکید بر اینکه رسانه برای اثرگذاری باید به سراغ جزئیاتی برود که دیده نمیشوند، به تجربه دانشگاه مسکو اشاره کرد و افزود: در آنجا رشته تاریخ با رسانه گره خورده است و دانشجویان موظفند برای گذراندن دروس خود، وقایع تاریخی مانند دوره کاترین کبیر را در قالب مستند یا کلیپهای جذاب برای گروه سنی زیر 15 سال تولید کنند و پس از انتشار در پلتفرمهایی مانند یوتیوب، نمره خود را دریافت کنند.
استادیار گروه مطالعات تمدنی با بیان اینکه جهان تغییر کرده و دیگر نمیتوان به شیوههای سنتی عمل کرد، خاطرنشان کرد: این رویکردِ جزئینگر و رسانهمحور در آموزش و اطلاعرسانی، همان چیزی است که میتواند خلأ میان افکار عمومی و واقعیتهای جامعه را پر کند.
نوروزی با تأکید بر ضرورت تحول در رویکردهای سنتی و آکادمیک خاطرنشان کرد: دوران آنکه صرفاً به مطالعه تاریخِ محض بپردازیم، مقاله ارائه دهیم و در پایان دوره متخصص تاریخ شویم گذشته است. امروز همه باید دوربین به دست بگیرند، به استودیو بیایند و با مردم گفتگو کنند.
وی افزود: رسانه ما باید از آن کمالگرایی و ایدهآلگرایی مطلق دست بردارد و به سمت اجزای جزئی و بسیار کوچک جامعه برود؛ در واقع رسانه باید خودش تبدیل به انعکاسدهنده همین جزئیات نادیده شود تا بتواند در اقناع افکار عمومی نقشی اثرگذار ایفا کند.
نوروزی با تأکید بر اینکه رسانه باید نقش «پل» را میان حوزههای مختلف ایفا کند، اظهار داشت: رسانه تنها مجموعهای است که میتواند حدفاصل میان دانشگاه و جامعه، یا طبیعت و جامعه را پر کند. اگر رسانه نتواند این خلاءها را پوشش دهد، عملاً از مدیریت و جهتدهی به افکار عمومی باز میماند.
وی با انتقاد از رویکرد انفعالی در مواجهه با پیامهای رسانهای دشمن گفت: اگر مدیریت افکار عمومی صرفاً پاسخ دادن به ادعاهای دیگران باشد، ما در وضعیت انفعال باقی میمانیم. در حالی که دکترین رسانهای ما باید «فعال» باشد. برای مثال، زمانی که دشمن تهدیدی را علیه زیرساختهایی مثل شبکه برق مطرح میکند، رسانه نباید منتظر بماند تا خودِ غربیها اعتراف کنند که چرا موفق نشدند؛ بلکه رسانه باید با یک ایده مشترک و فعال، تهدید را به فرصت تبدیل کرده و روایت خود را غالب کند.
استادیار گروه مطالعات تمدنی افزود: سیاستگذاریهای کلان مانند «طرح تحول آموزش و پرورش» زمانی موفق است که برای مجریان (مثلاً معلمان) صریح و سادهسازی شود. اگر یک معلم نداند رسالت عینی او در کلاس چیست، آن سند کلان تنها روی کاغذ میماند. در رسانه نیز تا زمانی که نوع مواجهه ما انفعالی باشد، مفاهیمی مانند زن، آزادی یا پیروزی را آنها تعریف میکنند و ما مجبوریم در زمین بازی آنها بدویم؛ در حالی که حتی رسانههایی در ترکیه، پاکستان یا برزیل با رویکردی جزئینگر و پلگونه، به مراتب از ما جلوتر هستند.
وی با ارائه پیشنهادی برای استفاده از ظرفیت نخبگان در دوران بحران تصریح کرد: ما هزاران عضو هیئت علمی داریم که رسانه میتواند آنها را به تولیدکنندگان محتوا و خبرنگاران تخصصی تبدیل کند. رسانه باید میان یک استاد دانشگاه با شبکههای جهانی و پلتفرمهایی مثل یوتیوب پل بزند تا او با زبان تخصصی خودش با دنیا ارتباط بگیرد.
نوروزی با انتقاد از رویکرد آسیبشناسانهِ صرف که منجر به تخریب چهره صنفها میشود، گفت: وقتی رسانه نسبت به جوامع نخبگانی مثل پزشکان یا اصناف دیگر نگاهی کلیشهای و منفی (مانند بحث فرار مالیاتی یا زیرمیزی) ترویج میکند، در زمان بحران و جنگ نمیتواند از همراهی آنها بهرهمند شود. پزشکان و پرستاران ما در سختترین شرایط جنگی پای کار بودهاند، اما تصویری که رسانه با رویکرد آسیبشناسانه از آنها ساخته، ترمیم این رابطه را سخت کرده است. رسانه تا زمانی که «نمایندگی» اصناف و لایههای مختلف جامعه را بر عهده نگیرد و طرحی ایجابی برای نمایش خدمات آنها نداشته باشد، به آن «پلِ» مورد نیاز برای مدیریت افکار عمومی تبدیل نخواهد شد.
استادیار گروه مطالعات تمدنی با تبیین اثرات مخرب برچسبزنی رسانهای تأکید کرد: اگر رسانه از صنف پزشکان تصویری فاخر و ارزشمند ارائه دهد، برای یک پزشک بسیار دشوار خواهد بود که دست به خطایی مثل دریافت «زیرمیزی» بزند؛ چرا که او خود را در جایگاهی میبیند که باید از شأن و اعتبار اجتماعیاش مراقبت کند. مشکل رویکرد فعلی این است که وقتی رسانه مدام به یک گروه برچسب منفی میزند، فرد ممکن است به سیم آخر بزند و با خود بگوید «من که هزینه و فحشِ این رفتار را میپردازم، پس بگذار حداقل سود مالیاش را هم ببرم.» این دقیقاً برعکسِ آن چیزی است که در مورد گروههایی مثل روحانیت یا معلمان اتفاق میافتد؛ در آنجا به دلیل تصویرِ ساخته شده، وقتی خطایی سر میزند، جامعه میگوید «از شما بعید است» و همین انتظارِ اخلاقی، مانع از تکرار خطا میشود.
نوروزی خاطرنشان کرد: برخلاف بسیاری از حوزههای تخصصی، کارکرد اصلی رسانه نباید «آسیبشناسی» محض باشد. رسانه نباید صرفاً بر زخمها و کاستیها متمرکز شود، بلکه باید با اتخاذ یک «رویکرد ایجابی»، مسیری را برای حل آسیبها طراحی کند. در واقع، رسانه به جای آنکه یک پاتولوژیست (آسیبشناس) باشد، باید معمارِ الگوهای صحیح رفتاری در جامعه باشد.
نوروزی با بیان اینکه رسانه باید «ادبیات گفتاری مسئولان» را برای ایجاد آرامش در مردم اصلاح کند، اظهار داشت: رسانه باید به مسئولان بیاموزد که چگونه با صداقت و پذیرش کاستیها با مردم سخن بگویند. اگر شهرداری در پایان دورهاش بگوید از 10 خیابان، 7 مورد را آسفالت کردم و بابت 3 مورد باقیمانده که بودجهاش تأمین نشد از مردم عذرخواهی کند، مردم نه تنها او را میپذیرند، بلکه برای حل مشکلات با او همراه میشوند.
وی با انتقاد از رویکرد فعلی که مدام بر «افتتاحهای تکراری» و گزارشهای یکطرفه تأکید دارد، تصریح کرد: این سبکِ روایت، مخاطب را خسته و بیاعتماد میکند. متخصص رسانه کسی است که به مسئول، استاد دانشگاه یا فرماندار میآموزد چگونه از موضعِ «فهم و عذرخواهی» با دوربین سخن بگوید. وقتی مردم حس کنند مسئولشان صادق است، افکار عمومی به سمت حمایت از او حرکت میکند.
استادیار گروه مطالعات تمدنی در ادامه به نقش رسانه در کاهش خشونتهای اجتماعی علیه اصناف اشاره کرد و گفت: اگر رسانه به جای تمرکز بر خطاهای معدود، تصویرِ ایثارگرانه نود و نه درصدِ جامعه پزشکی را که حتی در سختترین شرایط جنگی ترک پست نکردند، وایرال و برجسته کند، دیگر شاهد خشونتهای فیزیکی و کلامی علیه پزشکان نخواهیم بود. در واقع، بخشی از خشونتی که امروز در جامعه علیه پزشک یا هر صنف دیگری میبینیم، نتیجه تصویرِ مخدوشی است که خودِ رسانه ساخته است.
وی همچنین با اشاره به وضعیت آموزش و پرورش خاطرنشان کرد: رسانهای که مدام بر گزارههای منفی مانند «مدارس حق ندارند پول بگیرند» تأکید میکند، ناخودآگاه حسِ تخلف و فساد را در ذهن مردم ایجاد میکند. رسانه وظیفه دارد در طول سال با تولید محتوا درباره محیط مدرسه و فداکاری معلمان، فضایی بسازد که والدین با خیالی آسوده فرزندانشان را به این قشر بسپارند.
نوروزی تاکید کرد: رسانه نباید صرفاً بر «نبایدها» و آسیبها متمرکز شود، بلکه باید با رویکردی ایجابی، رابطهی میان مردم و نهادهای خدمترسان را بازسازی کند. مدیریت افکار عمومی یعنی ساختنِ تصویری که در آن اعتماد، احترام و واقعگرایی جایگزینِ برچسبزنی و انفعال شود.
استادیار گروه مطالعات تمدنی با تبیین پیامدهای تخریب سرمایه اجتماعی اصناف در رسانه، خاطرنشان کرد: گزارههای منفی و آسیبشناسانهای مانند «پزشکان مالیات نمیدهند» یا «مدارس پولی شدهاند»، چنان ذهنیتی در افکار عمومی میسازد که با برنامههای کوتاهمدتِ مناسبتی (مانند روز معلم یا روز پزشک) قابل ترمیم نیست.
وی با اشاره به ضرورت جایگزینی «طرح ایجابی» به جای «آسیبشناسیِ صرف»، اظهار داشت: رسانه وظیفه دارد پزشک را به عنوان «ابوعلیسینای زمانه» تصویر کند که تا پای جان برای بیمارش میایستد. اگر چنین تصویری ساخته شود، نه تنها پزشک خود را با این الگویِ متعالی تطبیق میدهد، بلکه سرمایه اجتماعی این قشر نیز حفظ شده و مانع از بروز خشونتهای کلامی و فیزیکی علیه آنان میگردد.
نوروزی در بخش دیگری از سخنان خود به مواجهه رسانه با نظام بینالملل پرداخت و افزود: رویکرد ما در عرصه بینالمللی نیز نباید صرفاً آسیبشناسانه و با تمرکز بر «خرابیهای دیگران» باشد. ما نیازمند گزارههای صریح و سادهای هستیم که جایگاه واقعی ایران در نظام جهانی را تبیین کند. بدون داشتن یک طرح ایجابی، در وضعیت «تدافعی» باقی میمانیم و در برابر تهاجم تبلیغاتی طرف مقابل که ویژگیهای مثبت خود را برجسته میکند، خنثی میشویم.
وی با مقایسه رسانههای ایران با رسانههایی مانند الجزیره یا رسانههای لبنانی، تصریح کرد: اصرار بر کلیشههای خشک و کمالگرایانه باعث میشود بخش بزرگی از مخاطبان جهانی را از دست بدهیم. رسانه باید میان «اثرگذاری و ارتباطگیری» با «حفظ آرمانها»، تعادلی هوشمندانه برقرار کند تا از فضای تدافعی خارج شود.
نوروزی با انتقاد از شباهت بیش از حد مجریان صداوسیما گفت: وقتی ظاهر و کلام مجریان تنها نماینده یک درصد از لایههای جامعه باشد، نمیتوان انتظار داشت که نسلهای مختلف و متنوع کشور جذب رسانه ملی شوند. رسانه باید بتواند نمایندگی نسلهای مختلف را بر عهده بگیرد.
وی با اشاره به عقبماندگی رسانه و نخبگان از بدنه جامعه، خاطرنشان کرد: امروز هم رسانه و هم نخبگان دانشگاهی ما از جامعه عقب افتادهاند. از میان هزاران عضو هیئت علمی، تعداد بسیار اندکی میان مردم شناخته شده هستند یا پیوند مؤثری با جامعه دارند. این شکاف نشاندهنده آن است که نخبگان و رسانه نتوانستهاند به درستی با مردم همزبان شوند و برای حل مسائلِ ژئوپلیتیک و اجتماعی کشور، حضور مؤثری در فضای عمومی داشته باشند.
نوروزی با تبیین مفهوم کلیدی «تحقیر» در روابط بینالملل و نسبت آن با قدرت رسانهای، خاطرنشان کرد: در دنیای امروز، قدرتها برای درهمشکستن اراده یک ملت، پیش از هر چیز به دنبال «تحقیر» آنها هستند. در چنین فضایی، پیروزی یا فتح تنها به معنای پیشروی نظامی یا تصرف خاک نیست؛ بلکه بالاترین سطح ظفرمندی این است که یک ملت اجازه ندهد غرور و عزت ملیاش تحقیر شود.
استادیار گروه مطالعات تمدنی با انتقاد از رویکردهای انتزاعی در اطلاعرسانی جنگی، اظهار داشت: اگر رسانه بخواهد صرفاً بر تخریب فیزیکی یک پایگاه یا کشتی تمرکز کند اما فکت و تصویر دقیق نداشته باشد، مخاطب قانع نمیشود و پیام در فضای انتزاعی معلق میماند. رسانه در چنین شرایطی باید وارد ساحت «عقلانیت و فلسفه قدرت» شود و تبیین کند که هدف اصلی دشمن، تحقیر ملت ایران است؛ همانگونه که در تاریخ، از ماجرای گریبایدوف تا برخورد با محمدرضا شاه، همواره از ابزار تحقیر برای جلوگیری از رشد ایران استفاده شده است.
نوروزی افزود: رسانه باید صادقانه و صریح با مردم سخن بگوید؛ همانطور که در دنیا برخی رهبران به شفافیت به مردم میگویند پیروزی هزینه دارد. رسانه باید «عزت و افتخار» را برآمده از ایستادگی تکتک مردم نشان دهد و مفهوم «انسان فاخر ایرانی» را در تمام اقشار بازسازی کند.
استادیار گروه مطالعات تمدنی در پایان با تأکید بر اینکه قدرت ملی متعلق به کل جامعه است و نه یک صنف خاص، تصریح کرد: در زمان جنگ، نباید تنها بر بازتاب اقدامات نظامیان تمرکز کرد. رسانه باید بتواند نقش آن پاکبانی را که 48 ساعت پس از بمباران، شهر را نظافت میکند، یا آن پزشک، معلم و دانشآموزی را که هر یک در سنگر خود ایستادهاند، به عنوان بخشی از «فتح و ظفر ملی» روایت کند. اگر رسانه بتواند همه این حلقهها را به هم متصل کرده و نشان دهد که این «عزتمندی جمعی» مانع از تحقق هدف دشمن یعنی تحقیر ملی شده است، آنگاه به روایت استاندارد و اثرگذار خود دست یافته است.
انتهای پیام/