به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، دکتر بیژن عبدالکریمی، استاد برجستۀ فلسفه و عضو هیئت علمی دانشگاه در نشست «مجمع نخبگانی فروغ ایران» با موضوع «جنگ رمضان، هویت ایرانی و مواجهه با نیهیلیسم معاصر جهان»، به تبیین ابعاد هویتی و فلسفی ایران پرداخت و تأکید کرد که مسئلۀ «ایران» تنها یک مسئلۀ جغرافیایی یا سیاسی نیست، بلکه پرسشی بنیادین دربارۀ ماهیت سنت تاریخی و معنوی این سرزمین است.
عبدالکریمی سخنان خود را با طرح این پرسش آغاز کرد که «ایران چیست؟»؛ پرسشی که از نظر او، برخلاف تعریفهای متعارف جغرافیایی، در قلمرو فلسفه، پدیدارشناسی و اندیشهورزی قرار میگیرد. وی گفت: «وقتی میپرسیم ایران چیست، دربارۀ یک مسئلۀ ریاضی یا تجربی سؤال نمیکنیم. با پرسشی مواجهیم که پاسخ واحد ندارد و متفکران مختلف میتوانند قرائتهای متفاوتی از آن ارائه دهند.»
به گفتۀ وی، همانگونه که پرسشهایی نظیر «معنای زندگی چیست؟» یا «غایت وجود انسان چیست؟» در دسته پرسشهای متافیزیکی قرار میگیرند، شناخت ایران نیز مستلزم اندیشیدن در سطحی فراتر از توصیفهای مرسوم است. استاد فلسفه دانشگاه تأکید کرد: «ایران را میتوان بهمنزلۀ یک سنت عظیم تاریخی و معنوی فهمید؛ سنتی که در طول قرنها بالیده و یکی از مهمترین میراثهای معنوی جهان را پدید آورده است.»
این اندیشمند فلسفه با اشاره به تاریخ فرهنگی ایران گفت یکی از مؤلفههای اصلی این سنت، پیوند ژرف آن با امر قدسی است؛ پیوندی که صرفاً در عبادات خلاصه نمیشود، بلکه در نگاه ایرانی به هستی و زندگی جاری است. وی یادآور شد: «در این فرهنگ، خداوند فقط در مناسک حضور ندارد؛ در سراسر هستی جاری است. ایرانیان جهان را با نوعی حضور الهی فهم میکردند.»
وی در ادامه به جایگاه عشق در سنت ایرانی پرداخت و توضیح داد: «عشق در فرهنگ ایرانی صرفاً عشق انسانی میان دو فرد نیست؛ بلکه عشق به هستی، عشق به حقیقت و عشق به انسان است. به همین دلیل است که در سنت عرفانی ما، مفاهیمی مانند فنا در عشق جایگاهی محوری دارد.»
عبدالکریمی با اشاره به سخن مشهور ابوالحسن خرقانی که میگوید «هرکه در این سرا درآید نانش دهید و از ایمانش مپرسید»، این جمله را نمونهای از روحیهای عمیقاً انساندوستانه دانست که در سنت ایرانی ریشه دارد.
یکی از بخشهای محوری سخنان عبدالکریمی، تحلیل جایگاه ایران در تاریخ تفکر بود وی تأکید کرد که ایران تنها سرزمینی است که توانسته میان عقلانیت یونانی و معنویت شرقی پیوندی سازنده برقرار کند. به بیان وی، «ایران پلی میان غرب و شرق است. غیر از یونان و جهان غرب که امتداد سنت یونانیاند، ایران یگانه سرزمینی است که از یک خاستگاه فلسفی اصیل برخوردار است. ایرانیان کوشیدهاند عقلانیت و راسیونالیسم یونانی را با معنویت هند و خاورمیانه جمع کنند.»
وی افزود: «سنت فلسفۀ اسلامی، عرفان ایرانی، شعر ایرانی و بسیاری از میراثهای فرهنگی ما، حاصل این پیوند میان خرد و معنویت است. عبدالکریمی بخش دیگری از سخنان خود را به مفهوم «خودبودگی» اختصاص داد و گفت یکی از مهمترین چالشهای فرهنگی در جهان معاصر، از دست رفتن هویت اصیل و تبدیل شدن جوامع به نسخههایی یکسان و بیریشه است. وی توضیح داد: «اگر ملتی هویت و خودبودگی نداشته باشد، توسعه حقیقی، آزادی حقیقی و حتی زندگی حقیقی را تجربه نخواهد کرد. هویت فرهنگی شرط امکان شکلگیری هر نوع زندگی معنادار است.»
به اعتقاد این استاد فلسفه، بحث هویت در ایران، بحثی صرفاً سیاسی نیست، بلکه پرسشی تاریخی، فرهنگی و فلسفی است؛ پرسشی درباره این که چه چیزی ایران را ایران میکند و چه نیروهایی هویت ایرانی را در طول تاریخ پدید آورده است. عبدالکریمی سپس به وضعیت روشنفکری در ایران پرداخت و گفت برخی از روشنفکران ایرانی هنوز در چارچوب ارزشهای روشنفکری اروپا در قرون هفده تا نوزده میاندیشند، در حالی که جهان امروز از بسیاری از آن چارچوبها عبور کرده است. وی بیان کرد: «نه سنت ایرانی و نه سنت مدرن غربی، امروز به شکل گذشته قابل تکیه مطلق نیستند. وظیفۀ ما درک شرایط جدید و بازاندیشی در میراثهای فرهنگی و تاریخی خود است.»
به گفته این اندیشمند ، روشنفکری ایران، همانند حوزههای سنتی، نیازمند روزآمد شدن و بازخوانی نسبت خود با جهان معاصر است؛ نسبتی که نه در نفی مطلق سنت معنا دارد و نه در پذیرش مطلق ارزشهای مدرن. در بخش دیگری از سخنان، وی به مسئلۀ تعارض میان نقد و مسئولیت اجتماعی پرداخت. عبدالکریمی گفت بسیاری از اختلافنظرهایی که در ایران دیده میشود ناشی از این است که افراد تصور میکنند هر رابطهای باید «یکسویه» باشد؛ در حالی که انسانها با یکدیگر نسبتهای چندگانه دارند. وی برای توضیح این مسئله مثالهایی از روابط میان استاد و دانشجو یا والد و فرزند مطرح کرد و نشان داد که چگونه میتوان هم منتقد بود و هم در مقام انسان و هموطن، نسبت دیگری داشت.
وی توضیح داد: «من نقدهای فلسفی جدی به تفکر تئولوژیک، علوم انسانی اسلامی و برخی قرائتهای رسمی دارم و در آثارم آنها را مطرح کردهام. اما این نقدها نافی مسئولیت نسبت به مردم، نسبت به سرزمین و نسبت به حقیقت نیست.» این متفکر ایرانیدر پایان تأکید کرد که اولویت هر بحث فرهنگی یا فلسفی باید حفظ ظرف مشترکی باشد که همۀ گفتوگوها در آن امکانپذیر میشود. او گفت: «تا وقتی این ظرف فرهنگی و تاریخی وجود دارد، میتوانیم از آزادی،عدالت، توسعه، نقد، دین، عرفان یا فلسفه سخن بگوییم. ایران فرهنگی، زمین بازی همه این امکانهاست.»
وی در پایان از دانشگاهیان و اهل فرهنگ خواست که بهجای تقلیل بحثهای معرفتی به سطح گلایهها و مسائل روزمره،به پرسشهای بنیادین درباره هویت ایرانی، سنت تاریخی، امکان امر قدسی و نسبت ایران با جهان معاصر بپردازند.
انتهای پیام/