به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، تاریخ اهلبیت(ع) فقط میدان جنگ و شمشیر و خون نیست. در لابهلای این روایتهای حماسی، صفحاتی از صلح و آتشبس هم خودنمایی میکند؛ لحظاتی که در آنها شمشیرها غلاف شد، نیزهها بر زمین نشست، و پای میز مذاکره رفتند. بعضی از این آتشبسها پیروزیآفرین بودند، بعضی با نیرنگ به شکست انجامیدند، و بعضی دیگر از سر ناچاری و نبود یار رقم خوردند. اما پرسش اینجاست که این آتشبسها چگونه رقم خوردند؟ چه درسی برای امروز ما در دل خود پنهان دارند؟ و چرا امام حسین(ع) با وجود تمام پیشنهادهای صلحآمیز، سرانجام به شهادت رسید؟
خبرگزاری تسنیم در گفتوگویی اختصاصی با مصطفی صادقی کاشانی، پژوهشگر تاریخ اسلام، به سراغ این پرسشها رفته است. مشروح این گفتوگو در ادامه از نظرتان میگذرد.
تسنیم: در زندگی اهلبیت(ع) چند حادثه مهم منجر به صلح یا آتشبس شده است؟
صادقی کاشانی: در زندگی اهلبیت(ع) سه حادثه مهم که منجر به صلح یا آتشبس شده، وجود دارد. البته از موارد دیگری هم میتوان یاد کرد، اما به این اهمیت نیستند. این سه حادثه، هر کدام در مقطع حساسی از تاریخ اسلام رخ داده و درسهای متفاوتی برای ما دارند.
تسنیم: اولین حادثه را بفرمایید.
صادقی کاشانی: اولین حادثه، صلح حدیبیه در عصر پیامبر(ص) است. این صلح پس از نبردهای شش ساله میان مکه و مدینه رخ داد. مسلمانان سالها درگیر جنگ با مشرکان قریش بودند و خسته شده بودند. از سوی دیگر، پیامبر(ص) میدانست که هنوز زمان فتح مکه نرسیده است. پس تن به آتشبس داد. صلحی که ظاهراً به سود مشرکان بود، اما در باطن، زمینهساز بزرگترین پیروزی مسلمانان شد. تا جایی که قرآن از آن به عنوان «فتح مبین» یاد کرده است. چند سال بعد، مشرکان این صلح را نقض کردند و همین نقض، دستاویزی شد برای پیامبر(ص) تا با لشکری عظیم به سمت مکه حرکت کند و آن را فتح کند. عبرت اینجاست که گاهی آتشبس، عقبنشینی نیست؛ آمادهسازی برای جهشی بزرگتر است.
تسنیم: حادثه دوم چه بود؟
صادقی کاشانی: دومین حادثه، حکمیت در عصر امیرمؤمنان علی(ع) است. در جنگ صفین، وقتی کار بر معاویه سخت شد، عمروعاص نیرنگ کرد. دستور داد قرآنها را سر نیزه کنند و فریاد زدند «بیایید به کتاب خدا حکم بدهیم». جمعی از لشکر امیرمؤمنان فریب خوردند و بر امام فشار آوردند که آتشبس را بپذیرد. امام(ع) میدانست این نیرنگ است، اما چارهای جز پذیرش نداشت. قرار شد دو حَکَم – یکی از طرف امیرمؤمنان و یکی از طرف معاویه – مذاکره کنند و تصمیم بگیرند. فرستاده امیرمؤمنان، ابوموسی اشعری بود که مردی سادهاندیش بود. فرستاده معاویه، عمروعاص بود که در نیرنگ و حیله دست داشت. نتیجه را میدانید. عمروعاص ابوموسی را فریب داد و حکمیت به نفع معاویه تمام شد. امیرمؤمنان(ع) نتایج مذاکرات را نپذیرفت و برای جنگ دوباره با معاویه آماده میشد، اما در همان روزها بود که به شهادت رسید. عبرت اینجاست که در مذاکره، نه فقط نیت که «کارشناسی» طرف مقابل مهم است. فرستادن فرد سادهاندیش در برابر نیرنگباز، شکست را تضمین میکند.
تسنیم: سومین حادثه، صلح امام حسن(ع) است؟
صادقی کاشانی: بله. سومین حادثه، صلح امام حسن مجتبی(ع) است. فرزند امیرمؤمنان، راه پدر را ادامه داد و جنگ با معاویه را آغاز کرد. اما از همان ابتدا، کار برایش سخت بود. یارانش دچار اختلاف و ضعف شده بودند. بعضی خیانت کردند، بعضی فریب تبلیغات گسترده دشمن را خوردند، و بسیاری از مردم هم همراهی نکردند. امام حسن(ع) تنها ماند. در چنین شرایطی، چارهای جز صلح ندید. صلحی که به ظاهر شکست بود، اما در باطن، اسلام ناب محمدی را برای سالهای سال حفظ کرد. معاویه با این صلح به ظاهر پیروز شد، اما نتوانست امامت و ولایت را ریشهکن کند. عبرت اینجاست که گاهی «صلح از سر ناچاری» هم میتواند یک پیروزی بزرگ در بلندمدت باشد، اگر نیت پشت آن خالص باشد.
تسنیم: اشاره کوتاهی هم به مذاکرات امام حسین(ع) داشتید؟
صادقی کاشانی: بله، یک حادثه دیگر هم هست که شاید به اندازه سه حادثه قبلی معروف نباشد، اما از دل عبرتانگیزترین صفحات تاریخ است. امام حسین(ع) هم با عمر سعد گفتوگوهایی انجام داد که میتوان نام آن را مذاکره گذاشت. در روزهای آخر، وقتی کاروان امام در کربلا محاصره شده بود، چند بار میان امام و عمر سعد رفت و آمد شد. سخن امام(ع) روشن بود: «اگر مردم کوفه از دعوت و بیعت خود منصرف شدهاند، من برمیگردم. به حجاز برمیگردم، یا به مرزهای دیگر میروم. فقط بگذارید با آرامش بروم.» اما ابنزیاد، والی کوفه، این را نپذیرفت. او فقط «تسلیم بیقید و شرط» را میخواست. نه بازگشت، نه مذاکره، نه هیچ راهی جز اینکه امام دست از همه چیز بکشد و بیعت کند. و وقتی امام(ع) این را نپذیرفت، ماجرای عاشورا رقم خورد.
تسنیم: چه درسی از این مذاکره میتوان گرفت؟
صادقی کاشانی: درسش این است که گاهی دشمن اصلاً به دنبال توافق نیست. او فقط به دنبال «تسلیم کامل» است. در چنین شرایطی، مذاکره راه به جایی نمیبرد. امام حسین(ع) تمام راههای صلحآمیز را امتحان کرد. پیشنهاد بازگشت داد، پیشنهاد رفتن به مرزهای دیگر داد، حاضر شد دست از همه چیز بکشد جز بیعت با یزید. اما دشمن حتی این را هم نپذیرفت. وقتی دشمن «تسلیم بیقید و شرط» بخواهد، دیگر جایی برای مذاکره باقی نمیماند. آن وقت است که «مقاومت» تنها راه میشود. و امام حسین(ع) همان را انتخاب کرد.
تسنیم: سخن پایانی؟
صادقی کاشانی: صلح حدیبیه به ما میآموزد که گاهی آتشبس، مقدمه پیروزی است. حکمیت صفین به ما میآموزد که در مذاکره، هوشیاری و کارشناسی قوی، به اندازه نیت خوب مهم است. صلح امام حسن(ع) به ما میآموزد که گاهی صلح از سر ناچاری، اگر با نیت پاک باشد، میتواند در بلندمدت به نفع حق تمام شود. و مذاکرات امام حسین(ع) با عمر سعد به ما میآموزد که وقتی دشمن جز «تسلیم بیقید و شرط» را نمیخواهد، مقاومت تنها راه است. درسهایی که شاید برای امروز ما، بیش از هر زمان دیگری، کارآمد و راهگشا باشند.
انتهای پیام/