به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، دکتر سید جواد میری در گفتگویی اختصاصی با اشاره به این که به هر حال در هر جنگی، موفقیت بدون شور، هیجان، حماسه، دلیری، فداکاری و مقاومت ممکن نیست، ابراز داشت: در یک جنگ میهنی، ناگزیر باید از همه ابزارها، ظرفیتها و تمام توان نهفته در جامعه و سرزمین استفاده کرد تا از تمامیت ارضی دفاع شود و اهداف ملی تحقق یابد. با این همه، فهم این جنگ صرفاً در سطح یک درگیری متعارف میان دو همسایه ممکن نیست. مسئلهای که با آن روبهرو هستیم، از سنخ جنگهای معمول مرزی نیست و دقیقاً از همینجا ضرورت تأملی عمیقتر آغاز میشود.
جنگ اخیر و لزوم فهم ماهیت وضع موجود
وی افزود: ایران نه با آمریکا و نه با اسرائیل مرز مشترک ندارد. همین فقدان مرز مشترک، خود بهتنهایی باید موضوع اندیشه قرار گیرد. کشوری که با شمار زیادی از همسایگان خاکی و آبی خود درگیر جنگ نیست، چگونه در وضعیتی قرار میگیرد که با دو بازیگری وارد منازعه میشود که یکی هزاران کیلومتر و دیگری حتی بسیار دورتر از آن قرار دارد؟ این پرسش وقتی جدیتر میشود که آمریکا پیوسته این روایت را برجسته میکند که ایران منافع ملی آن کشور یا منافعش در منطقه را به خطر انداخته است. همین کلیدواژهها و صورتبندیهای زبانی، حتی در ابتداییترین سطح تحلیل گفتمان، دادههای مهمی برای فهم ماهیت وضعیت موجود در اختیار میگذارند.
وی همچنین گفت: بنابر این برای درک دقیقتر این وضعیت، باید از تلقی متعارف از «کشور» فاصله گرفت. مسئله این است که آمریکا و اسرائیل را نمیتوان صرفاً در معنای رایج کلمه، یعنی واحدهایی با مرزهای تثبیتشده و تعریفشده، فهم کرد. این دو بازیگر بیش از آنکه با منطق «مرز» عمل کنند، با منطق «جبهه» عمل میکنند. در نسبت با دیگری، آنچه برایشان اهمیت دارد نه تعیین حدود روشن و پایدار، بلکه تعریف مداوم جبهههای تازه است. اسرائیل در تمام دهههای پس از تأسیس خود، نمونه آشکاری از چنین وضعیتی بوده است: مرزهایش هرگز بهمعنای دقیق کلمه تثبیت نشده، اما جبهههای درگیریاش پیوسته تغییر کردهاند؛ زمانی مصر، اردن، لبنان و سوریه، و در مراحل بعد، لبنان، یمن، عراق، سوریه و ایران. حتی در برخی صورتبندیهای راهبردی، از کشورهایی مانند ترکیه، پاکستان و عربستان نیز بهعنوان جبهههای بعدی یاد میشود. این یعنی با پدیدهای روبهرو هستیم که منطق بسط آن، نه بر پایه همزیستی مرزها، بلکه بر پایه تولید مستمر جبههها استوار است.
الگوی قدرتطلبی آمریکا
میری خاطرنشان کرد: همین الگو در مقیاسی بزرگتر در مورد آمریکا نیز صادق است. چنین قدرتی ابتدا بخشی از فضا را تصاحب میکند، سپس آن را به پایگاه تبدیل میسازد، جبهه میگشاید و بهتدریج دامنه سلطه خود را توسعه میدهد. تجربه تاریخی آمریکا، از دوران تصرف قاره تا تبدیل شدن به قدرتی جهانی، نمونه روشنی از همین منطق است.
وی افزود: از سوی دیگر باید توجه داشت که تقلیل جنگ به سطح صرفاً نظامی خطاست. بُعد نظامی فقط یکی از ساحتهای این رویارویی است. اگر سایر ابعاد این وضعیت نادیده گرفته شود، حتی بالاترین سطح فداکاری، مقاومت و جانفشانی نیز ممکن است به نتیجه مطلوب نرسد. نیروهای مسلح، مردم و بدنه اجتماعی هرکدام به سهم خود در میدان حضور دارند و این حضور اهمیت اساسی دارد؛ اما پرسش این است که آیا این سطح از مواجهه، برای مقابله با پدیدهای چنین چندلایه و پیچیده کافی است؟
پاسخ منفی است. نه از آن جهت که این قدرت شکستناپذیر باشد، بلکه از آنرو که ساختار آن چندوجهی است و مواجهه با آن نیز باید چندوجهی باشد. اگر تنها یک ضلع دیده شود، ممکن است در همان ضلع نیز دستاوردها به نتیجه پایدار نرسند. تبدیل یک جنگ تحمیلی به یک وضعیت منطقهای، پاسخ موشکی، حضور اجتماعی و مقاومت میدانی، همگی اهمیت دارند؛ اما جنگ در سطوح دیگری نیز جریان دارد و غفلت از آن سطوح، به معنای نادیده گرفتن بخشی تعیینکننده از واقعیت است.
استعماریت قدرت به چه معناست؟!
عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی همچنین اظهار داشت: یکی از مفاهیمی که برای فهم این ساحتهای دیگر راهگشاست، مفهوم استعماریت قدرت یا Coloniality of Power است؛ مفهومی که انیبال کیخانو، متفکر پرویی، آن را بهصورت منسجم صورتبندی کرده است. اهمیت این ایده از آنجاست که تجربه آمریکای لاتین، بسیار پیش از بسیاری از مناطق دیگر، با خشونت ساختاری و پیامدهای دیرپای امپریالیسم آمریکا درگیر بوده است. بر اساس این دیدگاه، جوامعی که در مرکز نظام امپریالیستی یا سرمایهداری جهانی قرار ندارند، صرفاً از بیرون تحت سلطه نیستند، بلکه درون یک وضعیت ساختاریِ قدرت استعماری قرار میگیرند. این وضعیت فقط نظامی نیست؛ ابعاد ذهنی، معرفتی و فرهنگی نیز دارد.
وی افزود: در همین زمینه، مفهوم ذهن اسیر یا Captive Mind نیز اهمیت پیدا میکند. مسئله این است که یک جامعه ممکن است از نظر حقوقی یا سیاسی از استعمار کلاسیک رها شده باشد، اما در سطح ذهن، زبان، نظام مفهومی و الگوهای ادراک، همچنان تحت فرمان همان ساختار باقی بماند. در چنین وضعیتی، اطاعت دیگر فقط از مسیر اشغال مستقیم اعمال نمیشود؛ بلکه ذهن، جهان را از منظر قدرت مسلط میبیند، ارزشگذاری میکند و حتی خود را بر همان مبنا میفهمد. به این ترتیب، سلطه نه فقط در میدان نظامی، بلکه در سازوکار ادراک و قضاوت نیز بازتولید میشود.
لزوم توجه به همه ساحات جنگ با دشمن
میری همچنین بیان داشت: ایران در مقاطعی از تاریخ معاصر، حتی چند روز هم تاب مقاومت در برابر تهاجم قدرتهای خارجی نیاورده بود، اما اکنون توانسته در برابر هجمهای سنگین و سازمانیافته ایستادگی کند. این ایستادگی، بهویژه در شرایطی که حملات متوجه مناطق شهری و غیرنظامی نیز میشود، معنای ویژهای پیدا میکند. حمله به بافتهای مسکونی، تخریب خانهها، از میان رفتن امنیت روزمره شهروندان و تبدیل زندگی عادی به وضعیت اضطرار، همگی نشان میدهد که با قدرتی طرف هستیم که در بکارگیری خشونت، مرز میان نظامی و غیرنظامی را نیز بارها مخدوش کرده است.
وی اضافه کرد: با این حال، توقف این سازوکار صرفاً از مسیر تمرکز بر بُعد تسلیحاتی ممکن نیست. این پدیده، ابعاد دیگری نیز دارد و یکی از مهمترین آنها، بُعد حقوقی و دیپلماتیک است. همانگونه که حوزه نظامی و امنیتی وظایف خود را انجام میدهند، حوزه دانشگاهی، آکادمیک، حقوقی و دیپلماتیک نیز باید فعالانه وارد میدان شود.
وی همچنین گفت: وظیفه این حوزهها تولید ادبیات، صورتبندی مفهومی و زبان حقوقیِ مؤثر است؛ زبانی که بتواند در سطح جهانی، ایران را بهمثابه صاحب حق، دارای مرزهای روشن و برخوردار از موقعیتی قانونی بازنمایی کند، نه صرفاً بهعنوان یک نقطه در نقشه جبهههای امپریالیستی. این امر نیازمند مشارکت فعال دانشگاه، اندیشه سیاسی، فلسفه حقوق، نهاد دیپلماسی و دستگاه سیاست خارجی است. بدون چنین تلاشی، مقاومت نظامی و اجتماعی، هرچند ضروری و پراهمیت، ممکن است در سطحی محدود باقی بماند و نتواند به بازتعریف پایدار موقعیت ایران در نظم جهانی بینجامد.
تفاوت راهبرد چین با روسیه
جامعه شناس و مدرس دانشگاه در ادامه به بحث جایگاه ایران در نظم بینالملل پرداخت و افزود: در این رابطه توجه به این نکته ضروری است که بدانیم برخی بازیگران جهانی، بهویژه چین، سرمایهگذاری گستردهای در حوزه قدرت حقوقی و دیپلماتیک انجام دادهاند. چین تلاش کرده است در سازمانهای مالی و اقتصادی جهانی، و همچنین در نهادهای مرتبط با حقوق بینالملل، حضوری فعال و ساختاریافته داشته باشد. این رویکرد، در مقایسه با کشوری مانند روسیه، که بیش از هرچیز به قدرت سخت و ابزارهای نظامی تکیه دارد، نشاندهنده نوعی راهبرد متفاوت است. به طور تقریبی میتوان گفت نسبت سرمایهگذاری روسیه به چین در این حوزهها، چیزی در حدود 30 به 70 یا 40 به 60 است. همین تفاوت، بر برداشتها و موقعیت این کشورها در عرصه دیپلماسی بینالمللی اثر میگذارد.
وی یادآور شد: در چنین شرایطی، برای ایران نیز ضروری است که بهجای قرار گرفتن صرف در چارچوب «صلح مسلح»، میان میدان و دیپلماسی نوعی همافزایی ایجاد کند. مفهوم «صلح مسلح»، به وضعیتی اشاره دارد که یک بازیگر، ضمن پرهیز از جنگ تمامعیار، پیوسته در حال نشان دادن آمادگی نظامی و بازدارندگی است. این مفهوم تنها در صورتی کارآمد خواهد بود که از پشتوانهای حقوقی و دیپلماتیک نیز برخوردار باشد.
اهمیت توجه به اقتضائات بحث ارتباطات و شبکههای اجتماعی
میری همچنین گفت: در همین رابطه، مسئله ارتباطات، شبکههای اجتماعی و اینترنت نیز اهمیت ویژهای مییابد. قطع یا محدودیت اینترنت، تنها یک تصمیم فنی یا امنیتی نیست؛ بلکه اثرات عمیقی در حوزههای آکادمیک، رسانهای و جامعه مدنی دارد. به عنوان مثال، جامعه علمی که برای ارتباطات حرفهای و آموزشی به پلتفرمهایی مانند گوگلاسکولار، اسپاتیفای آکادمیک یا پایگاههای داده بینالمللی وابسته است، با هرگونه محدودیت اینترنت دچار اختلال جدی میشود. همین وضعیت درباره شبکههای اجتماعی نیز صدق میکند؛ جایی که تجمیع انرژی اجتماعی ــ چه به صورت مثبت و چه منفی ــ نیازمند جریان آزاد ارتباطات است.
وی افزود: تجربه مهاجرت کاربران از تلگرام به پلتفرمهای داخلی مانند بله یا ایتا نمونهای روشن از این مسئله است. این تغییر، تنها جابهجایی یک پیامرسان نیست؛ بلکه با خود پرسشهایی درباره اعتماد اجتماعی، امنیت دادهها، کیفیت خدمات و توانایی مدیریت بحران در فضای رسانهای همراه دارد. چنین گذارهایی نشان میدهند که جامعه، بیش از هر زمان دیگری به نوعی «سواد رسانهای» جدید نیاز دارد؛ سوادی که شامل فهم سازوکارهای پلتفرمها، تحلیل پیامها، و تشخیص کنشهای روانی در شبکههای اجتماعی است. در غیاب چنین سوادی، انرژی اجتماعی ممکن است بهسرعت قطبی شود، سامان خود را از دست بدهد یا در مواجهه با بحرانها به رفتارهای غیرقابل پیشبینی منجر شود.
ساختار علوم اجتماعی و مسئله جنگ
وی در بخش دیگری از سخنان خود به بیان نکاتی درباره ساختار علوم اجتماعی در ایران پرداخت و گفت: برنامه درسی علوم اجتماعی عمدتاً بر نظریههای توسعه و مدرنیزاسیون غربی متمرکز است؛ نظریههایی که در زمان و مکانی دیگر شکل گرفتهاند و اکنون به شکل نسبتاً ثابت و بدون تغییر در دانشگاهها تدریس میشوند. جامعهشناسی ایران، در طول دهههای گذشته، کمتر به پدیدههایی که بخش مهمی از واقعیت این سرزمین را شکل دادهاند ــ مانند جنگ، ناامنی منطقهای یا مقاومت اجتماعی ــ پرداخته است. نمونه بارز این غفلت، نبود «جامعهشناسی جنگ» در برنامههای درسی و پژوهشهای دانشگاهی است.
عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی خاطرنشان کرد: در حالیکه جنگ، یکی از مهمترین تجربههای تاریخی و اجتماعی ایران در دهههای اخیر بوده است، علوم اجتماعی در ایران هنوز ابزارهای مفهومی لازم برای تبیین این تجربه و پیامدهای آن را فراهم نکرده است. به همین دلیل، در مواجهه با شرایطی که ابعاد امنیتی، نظامی، رسانهای و اجتماعی در هم تنیدهاند، زبان و مفاهیم موجود پاسخگو نیستند. این فقدان، حتی در شیوه آموزش ادبیات جامعهشناسی نیز دیده میشود؛ جایی که تمرکز بر «جامعهشناسی ادبیات» غربی، بدون توجه به نقش فرهنگ شفاهی و شعر در ایران، نوعی ناهماهنگی میان نظریه و واقعیت ایجاد کرده است.
فقدان ادبیات نظری مناسب برای صورتبندی وضعیت
وی همچنین گفت: یکی از کاستیهای اصلی در تحلیل شرایط ایران، نبود ادبیات نظری مناسب برای صورتبندی تجربههای مرتبط با جنگ، امنیت و مقاومت است. بدون این ابزار مفهومی، تحلیل وضعیت کنونی دشوار شده و امکان تبیین عمیق تحولات اجتماعی و سیاسی محدود میشود.
وی افزود: همانطور که پیشتر اشاره شد، غفلت از «جامعهشناسی جنگ» و تمرکز صرف بر مفاهیم توسعه غربی، شکافی مفهومی در تحلیل وضعیت ایران ایجاد کرده است. این وضعیت، که در آن توسعه بدون توجه به امنیت پایدار شکل گرفته، به نتایجی چون آسیبپذیری در برابر بحرانهای منطقهای منجر شده است. الگوهای توسعه در کشورهای همسایه، اگرچه ظاهراً پیشرفت کردهاند، اما اغلب بر پایه مناسبات مالی، نظامی و اطلاعاتی غرب بنا شده و در نتیجه، در برابر تنشهای منطقهای شکننده بودهاند. این امر، توسعه را به امری ناپایدار تبدیل میکند؛ چرا که امنیت، زیربنای هر توسعه واقعی و پایدار است.
بدون امنیت، توسعه هم ناپایدار است
میری همچنین با بیان این که وقتی امنیت وجود نداشته باشد، توسعه نیز طبعاً شکننده و ناپایدار خواهد بود، ابراز داشت: حتی پیشرفتهای اقتصادی نیز در چنین بستری، ماهیتی حبابی یافته و در برابر کوچکترین بحرانها فرو میریزند. این دقیقاً همان نکتهای است که باید در تعریف «توسعه» در ایران مد نظر قرار گیرد؛ توسعهای که نه تنها به رشد اقتصادی، بلکه به استحکام زیرساختهای امنیتی و اجتماعی نیز وابسته است. در منطقهای که دههها درگیر تنشها و درگیریهای منطقهای و بینالمللی بوده، تعریف توسعه بدون لحاظ کردن ابعاد امنیتی، نه تنها واقعبینانه نیست، بلکه میتواند به ایجاد انتظارات نادرست و در نهایت سرخوردگی منجر شود.
وی افزود: از این رو، یکی از دلایل سکوت یا ناتوانی در صورتبندی دقیق وضعیت کنونی، فقدان ادبیات و مفاهیم لازم برای تبیین آن است. جامعهشناسی ایران، به جای پرداختن عمیق به «جامعهشناسی جنگ» و تحلیل پیامدهای آن، بیشتر بر مفاهیم توسعه غربی تمرکز کرده است. این تمرکز، باعث شده تا در مواجهه با واقعیتی چون جنگ، ابزارهای مفهومی کافی برای تحلیل آن در اختیار نداشته باشیم. این شکاف، ما را در درک و تبیین تأثیر جنگ بر ساختارهای اجتماعی، فرهنگی و سیاسی جامعه ناتوان میسازد.
الگوی مقاومت در فرهنگ و مکتب تشیع
میری همچنین در مقام پاسخ به این پرسش که آیا الگوهایی برای وضعیت کنونی وجود دارد، گفت: نگاهی به تاریخ تشیع، تصویری متفاوت ارائه میدهد. تشیع، از آغاز همواره با مبارزه، مقاومت و دفاع همراه بوده است. شیعیان، علیرغم اقلیت بودن، توانستهاند حکومتها و امپراتوریهای بزرگی را شکل دهند؛ از اسماعیلیه و فاطمیون گرفته تا صفویان. این تاریخ، الگوی مقاومت را در ابعاد مدنی و نظامی به نمایش میگذارد و نشان میدهد که چگونه یک گفتمان میتواند در برابر قدرتهای مسلط، مقاومت کرده و هویت خود را حفظ کند.
وی اضافه کرد: یکی از نزدیکترین الگوها به وضعیت کنونی، دفاع مقدس یا جنگ هشتساله ایران و عراق است. این دوره، نمونهای بزرگ از مقاومت در برابر تهاجم بوده و درسهای فراوانی برای درک پیوند میان «وجدان ملی» و «امنیت» دارد. در آن دوران، «وجدان ملی» نه تنها پشتوانه مقاومت بود، بلکه خود بخشی از استراتژی دفاعی کشور محسوب میشد. پیوند میان احساس تعلق به یک ملت و ضرورت دفاع از تمامیت ارضی و ارزشهای آن، نیروی محرکه اصلی مقاومت بود.
الگوی دفاع مقدس در مسیر انسجام اجتماعی
وی همچنین ابراز داشت: این الگو، نشان میدهد که چگونه میتوان از چالشها و بحرانها، فرصتی برای تقویت «وجدان ملی» و انسجام اجتماعی فراهم آورد؛ دفاع مقدس، تجربهای بود که در آن، نه تنها ارتش و سپاه، بلکه تمامی اقشار جامعه در برابر تهاجم ایستادگی کردند. این همدلی و همبستگی، «وجدان ملی» را در سطح جامعه تقویت کرد و مبنایی برای بازسازی و توسعه پس از جنگ شد.
میری تأکید کرد: بنابراین، برای تعریف «توسعه» در ایران، باید ابتدا به «امنیت» توجه کرد و این امنیت را نه صرفاً در ابعاد نظامی، بلکه در ابعاد فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی نیز تضمین نمود. «وجدان ملی» نقشی کلیدی در این فرآیند ایفا میکند؛ چرا که انسجام و اراده جمعی برای دفاع از دستاوردها و پیشبرد اهداف ملی، در گرو تقویت این وجدان است. توسعه پایدار، تنها در سایه امنیتی مستحکم و وجدانی ملی بیدار قابل دستیابی است.
وی در پایان با اشاره به این که مقاومت در عرصه جنگ، پاسخی به تهدیدات خارجی و حفظ هویت ملی است، گفت: این مقاومت، «وجدان ملی» را بیدار کرده و آن را به نیرویی برای انسجام و همبستگی تبدیل میکند. در چنین فضایی است که میتوان امیدوار به تعریف و تحقق «توسعه» بود؛ توسعهای که پایدار، عادلانه و متناسب با نیازها و هویت ملی ایران باشد.
انتهای پیام/