به گزارش خبرگزاری تسنیم از شاهرود، هوای امروز شاهرود، بوی علم و کُتَل و پرچمهای سیاه را در خود میچرخاند؛ شهری که انگار محرم را برای دومین بار در یک سال تجربه میکند.
اجتماع بزرگ امروز، امتداد چهل روز عزاداری بود؛چهل روز سوگواری در غم شهادت رهبری شجاع و مظلوم، چهل روزی که مردم از پیر تا جوان، شهر را به میدان حضور خود تبدیل کرده بودند.
از ساعات ابتدایی روز، خیابانهای مرکزی شهر، بهویژه مسیرهای منتهی به میدان امام، مملو از جمعیت شد.
هیئتها یکی پس از دیگری رسیدند؛ با علمهای بلند، طبلهایی که از دور صدایشان به جان مینشست و نوحههایی که هم آشنا بودند و هم تازه.
انگار هر هیئت روایت خاص خود را از این روز میآورد.دود اسپند فضای این عزادارای را در احاطه خود درآورده بود.
پیرمردی با عبا و عصای چوبی، کنار دیوار ایستاده بود و در حالی که اشک گوه چشمانش را نمناک کرد بود،با نگاهی آرام جمعیت را دنبال میکرد. نامش عمو کریم است؛ بازنشسته راهداری. میگوید: پسرم، من پنجاه ساله دارم تو این شهر عزاداری میکنم. اما امروز یه حال دیگه داره. تو این چهل روز انگار همهمون یه جور دیگه صاحبعزا بودیم.
در گوشه دیگر، گروهی از نوجوانها با شور خاص جوانی، دسته زنجیرزنیشان را هماهنگ میکردند.
امیرمحمد دانشآموز سال یازدهم، میگوید: ما از محله شهرک شهید بهشتی، اومدیم. امروز خیلیها برای عزاداری اومدن.
حس میکنیم وظیفهمونه که اربعین رهبر شهیدمون رو به نحو احسنت برگزار کنیم.
از دور، بوی اسپند و گلاب با هم میآمیزد؛ از آن بوهایی که فقط در روزهای خاص شهر را پر میکند. زنها با کودکان خردسال در حاشیه مسیر ایستادهاند؛ بعضی کودکان پرچمهای کوچک یا سربندهای مشکی در دست دارند.
خانم سادات»، پرستار بیمارستان امام حسین(ع)، در حالیکه فرزند خردسالش را بغل کرده، میگوید: این چهل روز برای ما فقط عزاداری نبود؛ یادآوریِ اینکه هنوز دور هم بودن و همراه بودن معناهای خاصی داره.
هیئتهای سینهزنی با ریتمهای متفاوت وارد میدان میشوند. صدای مداحان گاهی بلند و گاهی آرام میشود؛ اما همیشه چیزی از عمق جان دارد.
جوانی که در صفوف عزاداران ایستاده، با چشمانی خیس میگوید: من کارگر کارگاه چوبم. امروز مرخصی گرفتم چون حس کردم باید اینجا باشم. رهبر به گردن همه ما حق داشت،نمیشد نیام.
خیابانهای اصلی، از میدان مرکزی تا چهارراههای بزرگ، سیاهپوش بودند. پارچههای عزا بر سردر مغازهها و خانهها آویزان شده بود. شهر، چهره محرم را داشت؛ همان چهرهای که مردم شاهرود به آن خو گرفتهاند و انگاردر اربعین قائد شهید امت، امسال دوباره فرا رسیده است.
در میانه مسیر، صدای طبل هیئت محلات جنوبی شهر طنین متفاوتی دارد. برزگ هیئت، مردی پنجاهساله به نام آقا عیسی، میگوید: این اجتماع فقط مراسم نیست؛ یه جور میثاقه. مردم شاهرود مردمی شهید نواز هستند همیشه تو این جور روزها سنگِ تمام میذارن،مخصوصا امروزی که چهل روز از شهادت رهبرمون میگذره،رهبری که در عین صلابت و اقتدار به شهادت رسیدو با شهادتش به ما یاد داد تا پای جان باید پای اعتقاد و کشور ایستاد.
حضور کودکان و نوجوانها در مراسم به چشم میآمد. دخترکی هفتساله که با لباس مشکی و چادر کوچک کنار مادرش ایستاده بود، با صدایی آرام و کودکانه گفت: «من اومدم ببه یاد حضرت رقیه… مامانم گفت ثواب داره. همین جمله کوتاه، بخشی از حالوهوای عاطفی اجتماع را روایت میکرد.
کسبه بازار شاهرود نیز در حاشیه مسیر حضور داشتند. آقای نصرتی، از قدیمیهای بازار کفاشها، میگوید: دکونها رو بستیم که در مراسم شرکت کنیم. این روزها بازار هم باید عزادار باشه،هنوزخیلی هامون درک نکردیم چه شخصیت بزرگی را از دست دادیم،آیت الله خامنه ای برای یک کشور حکم پدر داشت،امروز فرزندانش در مراسم چهلمش اومدن بگن فراموشت نمیکنیم،آقا.
در مسیرهای منتهی به میدان جمهوری اسلامی، برخی اهالی خانههایشان را تبدیل به ایستگاه صلواتی کرده بودند. چای، شربت، آبخنک… و گاهی یک لبخند ساده. این بخش از مراسم، همان حال و هوای محرم حسینی را در ذهن متواتر میکند؛ بخش مردمی و صمیمی.
با نزدیک شدن به ساعات عصر، جمعیت بیشتر هم شد. نور خورشید بر پرچمهای مشکی و قرمز میافتاد و صحنهای خاص میساخت؛ تصویری که چشم هر عابری را برای لحظهای متوقف میکرد.
لحظهای که مداح اصلی میدان، نوحه جان گدازی را خواند، سکوتی کوتاه شهر را فرا گرفت؛ سکوتی که بیشتر از هر صدایی در دل مردم نشست. سپس صدای «لبیک یا حسین» جمعیت، مثل موجی بلند در شهر پیچید.
در پایان مراسم، وقتی هیئتها آرامآرام از مسیر خارج میشدند، هنوز بوی گلاب در هوا بود. مردم آرام و منظم پراکنده میشدند؛ اما چیزی در سیمای شهر باقی مانده بود: حسِ تجربه یک اربعین ، یک سوگ دستهجمعی که در چهل روز گذشته ریشه دوانده بود،چهل روز پیش که رهبری فرزانه ولی مظلوم در اوج اقتدار پای کیان کشور ایستاد و لحظه ای از مواضعش کوتاه نیامد،لحظه ای که همیشه آن جمله اش که چون منی با یزید بیعت نمیکند از ذهن ها خطور میکند.
امروز شاهرود نه فقط یک اجتماع بزرگ، که یک روایت کامل از همراهی، عزاداری و همدلی را پشت سر گذاشت؛ روایتی که در خاطره جمعی مردم این شهر ماندگار خواهد شد.
گزارش از علیرضا رحیمیان
انتهای پیام/