به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم،گروه جامعه و اقتصاد سدید در میزگردی تخصصی با عنوان «تبارشناسی نقد توسعه و راه سوم در اندیشه متفکران انقلاب» به بررسی ریشههای فکری نقد مدلهای غربی و شرقی توسط متفکران پساانقلاب پرداخت. دکتر اسماعیل نوده فراهانی، جامعهشناس و کارشناس ارشد مرکز پژوهشهای مجلس، و دکتر علیرضا بلیغ، استاد فلسفه و عضو هیئت علمی پژوهشکده فرهنگ و هنر اسلامی، ابعاد این موضوع را واکاوی کردند. این گفتگو، بخشی از تلاش برای تبیین ماهیت انقلاب اسلامی به عنوان انقلابی فرهنگی است که شعار نه شرقی، نه غربی را نه تنها سیاسی بلکه معرفتی تفسیر میکند. این میزگرد بر پرسش کلیدی تمرکز دارد؛ آیا نقد توسعه توسط متفکرانی چون مرحوم مددپور، ابراهیم فیاض، دکتر کچویان، مرحوم دکتر عماد افروغ، فرامرز رفیعپور و سعید زیباکلام، به راه سوم مستقل منجر شده یا صرفاً گرایش چپ در قالبی دینی است؟ کارشناسان با تأکید بر موقعیتمندی تاریخی و جغرافیایی، برچسبزنیها را ناشی از جدالهای انتزاعی دانستند.
تأمل در سازوکار شکلگیری اندیشه انتقادی انقلاب
دکتر بلیغ در ابتدای بحث، انقلاب اسلامی را به عنوان نمودی از طرح سوم معرفتی توصیف کرد که فراتر از وابستگی سیاسی به بلوک شرق و غرب، مسیری مستقل در علوم انسانی پیشنهاد میدهد. وی اشاره کرد برخی خوانشها از شهید مطهری و شهید بهشتی، گرایشهای چپ را برجسته میکنند، اما تمرکز بر نسل دوم است؛ تحصیلکردههای آکادمیک دهه 70 و 80 که ادبیات غنی انتقادی نسبت به توسعه غربی تولید کردند. این متفکران گاه از پستمدرنها، پسااستعماریها و مکتب وابستگی بهره بردند و گاه اندیشه مستقل آفریدند.
دکتر فراهانی، بحث را از وضعیت پهلوی آغاز کرد؛حکومتی با وابستگی مطلق به غرب، شکاف طبقاتی عمیق و ابتذال فرهنگی که به راستگرایی وابسته تعبیر میشود. مخالفان آن از جمله انقلابیون، دغدغه برابری، اخلاق و استقلال داشتند. وی به نقل از امام خمینی(ره) در صحیفه امام (جلد 21، ص 87) اشاره کرد که اتهام کمونیست به عدالتخواهان را بیاساس دانست و تأکید فرمود مسئولان باید به فقرا کمک کنند بدون ترس از برچسبها. این کارشناس افزود انقلاب، غلیان روح جمعی است که ایثار را در برابر فردگرایی راستگرایانه قرار میدهد. وی خلط سرمایهداری با مالکیت و ربا را کجفهمی دانست و به موافقت امام(ره) با کنترل قیمتها (صحیفه امام، ج 20، ص 262) استناد کرد. مارکسیسم را نیز فراتر از جبرگرایی و ضدیت با دین فهمید، زیرا مارکس به عاملیت انسانی باور داشت.
دکتر فراهانی گرایش ترجمهگرا را پس از جنگ و فروپاشی شوروی معرفی کرد؛ چپگرایان سابق که به لیبرالیسم چرخیدند. در دوره اصلاحات، عدالتخواهی را به بلوغ جامعه تقلیل دادند و خیرخواهی دولت را پدرسالاری نامیدند. وی با بیان مثالی گفت :ما قیم کارگر نیستیم، NGO تشکیل دهید. این رویکرد جامعه را به تنازع ذینفعان تبدیل کرد، جایی که اعتراضات پراکنده حقوق حیوانات، محیط زیست، جنسیت جایگزین عدالت ساختاری شد. در اقتصاد، ربا از تبادل خرد به «ابر ربا» یعنی خلق پول در بانکهای خصوصی تبدیل شد. دکتر فراهانی هشدار داد برچسب سوسیالیست به عدالتخواهان، مانع اهداف انقلاب است به ویژه در انتخابات که عدالت رأی مستضعفان را هدف میگیرد. در عرصه بینالملل، نظریه نوسازی را پاسخی به تهدید کمونیسم دانست؛ بدون شوروی، سازمان ملل و صندلی تشریفاتی برای جهان سوم وجود نداشت.
دکتر بلیغ بر موضع چپ هر انقلابی تأکید کرد: نفی وضع موجود،چپ را نه ضدروشنگری بلکه جناحی غربی برای تحقق برابری انقلاب فرانسه دانست. وی جریان کارگزاران را برتر از مشارکت دانست زیرا توسعه اقتصادی را تقدم داد و به طباطبایی گرایش یافت تا انقلاب را انحراف تاریخی جلوه دهد.
موقعیتمندی متفکر؛ تاریخ، جغرافیا، سیاست
دکتر بلیغ با نقل از دکتر فراهانی جامعهشناسی بر پایه تاریخ، اقتصاد، فلسفه، بر غیاب جغرافیا در علوم انسانی ایرانی تأکید کرد. غربگرایان علیرغم فروپاشی نظم لیبرال به روابط با روسیه و چین اعتراض میکنند؛ این، روبنای ایدئولوژیک بر زیربنای اقتصادی-سیاسی است. وی برچسب چپ اسلامی را از جدالهای کلامی قم دانست که به واقعیت نزدیک نیست. تلاشهای متفکران انقلاب را جدیترین در برابر غرب ارزیابی کرد؛ ایران فلسفه اسلامی آفرید نه تکرار یونان یا دین خام. موفقیت نیازمند تاریخ، جغرافیا، سیاست است. انقلابها بسط تاریخی دارند؛ مانند فرانسه که سه بار به سلطنت بازگشت تا ناپلئون ثبات آورد. نگرانی از چپ بدون توجه به راست، انتزاعی است؛ هر دو نسبت به انقلاب چپ موضعی دارند.
در جمعبندی، کارشناسان نقد توسعه را طبیعی انقلاب دانستند؛ پهلوی راست وابسته بود، انقلابیون عدالتخواه. برچسبها ابزار حفظ منافع طبقات بالا. دکتر فراهانی چرخش لیبرال را نقد کرد که عدالت را به NGO سپرد. دکتر بلیغ موقعیتمندی را کلید خواند: بدون جغرافیای سیاسی، غربگرایی غیرطبیعی است. این تبار، تلاش برای عقلانیت مستقل است، نه چپ اسلامی. انقلاب تداوم دارد؛ جمهوری اسلامی پایان نیست بلکه بستر بسط آرمانهاست. غیاب جغرافیا در علوم انسانی، برچسبزنی را دامن میزند.
انتهایپیام/