به گزارش خبرگزاری تسنیم از بوشهر، سید محمدعلی بصری، آزاده و جانباز دفاع مقدس شامگاه دوشنبه در اجتماع پرشور مردم بوشهر در میدان امام خمینی (ره) این شهر، با گرامیداشت یاد و خاطره شهدای والامقام، اظهار کرد: ایثار و فداکاری رزمندگان در 8 سال دفاع مقدس دشمنان ایران اسلامی را به زانو در آورد.
وی با اشاره به اینکه در دوران 8 سال دفاع مقدس دانشآموزان برای اعزام به جبهه از یکدیگر سبقت میگرفتند به خاطراتی از آن دوران اشاره کرد و افزود: در دوران 8 سال دفاع مقدس در بوشهر، جوانی را دیدم که بسیار گریه میکرد و به سختی راه میرفت؛ زیر بغلهایش را گرفته بودند و کشانکشان میآوردند. از فردی سؤال کردم که این جوان کیست که اینقدر گریه میکند؟ گفتند او برادر شهید ناصر میرسنجری است. در دلم گفتم شهادت اینقدر گریه ندارد و شهادت افتخار است.
این آزاده و جانباز دفاع مقدس با اشاره به فاصله اندک شهادت دو برادر افزود: خلاصه میگویم، فقط 2 ماه و اندی بعد، عبدالعلی میرسنجری، برادر شهید ناصر که در تشییع ناصر اینگونه گریه میکرد، در عملیات فتحالمبین به شهادت رسید و پیکر مطهر او نیز با فاصله کمی در گلزار شهدای بوشهر در کنار برادرش ناصر آرام گرفت. در تشییع عبدالعلی به تابوتش نگاه میکردم و با خودم میگفتم ای عبدالعلی! الان فهمیدم چرا گریه میکردی؛ چرا بدنت سست شده بود و به سختی در تشییع ناصر راه میرفتی. الان فهمیدم گریه تو از روی بیتابی نبود، بلکه گریه میکردی چون برادر بزرگتر بودی و از ناصر عقب مانده بودی. اینها افتخار است؛ شهادت افتخاری است که امام راحل عظیمالشأن ما فرمود شهادت هنر مردان خداست و رهبر شهید ما فرمود شهادت مرگ تاجران است.
بصری با تأکید بر اینکه فرهنگ ایثار و شهادت ریشه در باورهای دینی ملت ایران دارد تصریح کرد: امامین انقلاب اسلامی و امام حاضر سید مجتبی حسینی خامنهای، ما را عاشق شهادت کردهاند؛ دشمن چه فکر کرده است؟ ما در تمام قنوت نمازهایمان میگوییم «اللهم ارزقنا توفیق شهادت فی سبیله». ما برای شهادت گریه نمیکنیم، بلکه در آرزوی شهادتیم. اما عزیزان، بعد از شهادت عبدالحسین زنده بودیم؛ معلم قرآن و پرورشی ما آقای رنجبر، آرام و قرار نداشت. یک روز ما را جمع کرد؛ بچههای شورای انجمن اسلامی که من بودم، حاج احمد دهباشی بود و تعدادی دیگر از دوستان، در اتاق انجمن اسلامی جمع شدیم. اوایل بهمن سال 60 بود و تازه چهلم شهدای طریقالقدس را برگزار کرده بودیم.
این آزاده و جانباز دفاع مقدس با یادآوری خاطرات فعالیتهای فرهنگی دوران دفاع مقدس بیان کرد: رنجبر ما را در اتاق انجمن اسلامی جمع کرد و گفت بچهها میخواهیم برای دهه فجر نمایشگاه برگزار کنیم؛ هستید؟ همه گفتیم هستیم. از آن روز هر روز از صبح تا شب در مدرسه بودیم؛ صبح سر کلاس بودیم و بعد از ظهر میآمدیم در انجمن اسلامی و نمایشگاه عکس و کتاب را برپا میکردیم. یک روز حدود ساعت 4 بعد از ظهر من و معلم خضر رنجبر در اتاق انجمن اسلامی تنها نشسته بودیم. میز بزرگی جلوی ما بود و عکسهای شهدا و مقواهای بزرگ داشتیم و عکسهای شهدا را میچسباندیم. من کنار رنجبر بودم و یکییکی عکسها را میدادم تا رنجبر روی مقوا بچسباند.
وی ادامه داد: رنجبر عکسی را برداشت و دیدم 3 تا 4 دقیقه به آن نگاه میکند و اشک از گونههایش جاری است. نیمخیز بلند شد، عکس را جلوی من گرفت و گفت سید! عکس شهید عباس کامکاری را ببین؛ عباس نصف سرش رفته است. میترسم روز محشر سر من در برابر عباس سالم باشد. اما عزیزان، نمایشگاه برگزار شد. دقیقاً در تاریخ اول اسفند سال 1360، رنجبر به همراه تعداد زیادی از بچههای رزمنده بوشهری به جبهه اعزام شدند و درست در تاریخ 1 و 2 فروردین سال 61، بیش از 90 تا 100 نفر از رزمندگان استان بوشهر در شیارهای شیخالمهدی و شلیکها در منطقه فتحالمبین به شهادت رسیدند.
بصری افزود: وقتی پیکر مطهر معلم شهید خضر رنجبر را آوردند، همه میگفتند سر از تنش جداست. با خودم گفتم آقای رنجبر الان دیگر شرمنده روی عباس نیستی؟ یادت میآید گریه میکردی و میگفتی میترسم روز محشر سر من در برابر عباس سالم باشد؟ الان دیگر شرمنده عباس نیستی. اما بعد از تشییع شهید خضر رنجبر، دوست عزیزی در مدرسه داشتیم به نام عباس قائدی. عباس قائدی در عملیات فتحالمبین به همراه شهید خضر رنجبر بود و تازه از منطقه برگشته بود. عباس آن روزها آرام و قرار نداشت؛ اینها مشاهدات خودم از معلم و دوستانم است و از جایی نشنیدهام.
وی با ذکر خاطرهای از دانشآموز شهید عباس قائدی خاطرنشان کرد: عباس قائدی، دانشآموز کلاس سوم راهنمایی بود و دیگر کمتر به مدرسه میآمد. بعد از فتحالمبین، درست در تاریخ 30 فروردین سال 1361، سر کلاس پورمحمد، دبیر ریاضی نشسته بودیم؛ پدر شهید مهرداد پورمحمد که پسرشون مهرداد در تاریخ 5 آذر سال 1372 به شهادت رسید. سر کلاس پورمحمد نشسته بودیم و من تا آن زمان نمیدانستم پورمحمد دایی عباس قائدی است. در کلاس را زدند و عباس نیمتنه خود را به داخل کلاس آورد و گفت آقا اجازه هست بیام تو کلاس؟ میخواهم با بچهها چند دقیقه حرف بزنم. پورمحمد به شوخی به او گفت مگر عباس کلاس نمیآید که میخواهی با بچهها حرف بزنی؟
بصری افزود: عباس به داخل کلاس آمد، جلو ایستاد و حدود 10 دقیقه با ما صحبت کرد. خدا را شاهد میگیرم خلاصه حرفهایش این بود که «بچهها من دارم میروم جبهه؛ بچهها من دیگر نمیتوانم در شهر بمانم؛ بچهها این سفر، سفر آخر من است؛ بچهها من را حلال کنید». عباس حدود 10 دقیقه صحبت کرد و بعد خداحافظی کرد؛ با تکتک بچهها دست داد، روبوسی کرد، حلالیت طلبید و رفت و عباس قائدی درست در تاریخ 12 اردیبهشت، یعنی روز معلم به شهادت رسید. یادتان باشد؛ دانشآموز شهیدی که در روز معلم، به عشق معلم شهیدش خضر رنجبر آرام و قرار نداشت، در تاریخ 30 فروردین برای چندمین بار به جبهه رفت و در روز معلم در اردیبهشتماه به شهادت رسید و پیکر مطهرش در گلزار شهدای بوشهر آرام گرفته است.
وی با اشاره به آمار شهدا و تجدید میثاق با آرمانهای انقلاب اسلامی تصریح کرد: سلام و درود خدا بر تمام شهدای اسلام، سلام و درود خدا بر تمام شهدا از زن و مرد، سلام و درود بر شهدای فرهنگی و دانشآموز سراسر کشور؛ 36 هزار دانشآموز شهید کشور و بیش از 4 هزار معلم و دانشآموز شهید فرهنگی کشور، و سلام و درود خدا بر 118 دانشآموز شهید شهرستان بوشهر و 25 شهید فرهنگی شهرستان بوشهر. سلام و درود خدا بر شما مردان و زنان، از کودک و جوان و پیر؛ همه و همه انشاءالله دست در دست هم میدهیم به مهر، میهن خویش را میکنیم آباد. تا آخرین قطره خون خود پشت سر امام عزیز خود هستیم.
این جانباز 8 سال دفاع مقدس با بیان اینکه فرهنگ شهادت راه زوال آمریکا و اسرائیل را هموار کرده است از افول قریبالوقوع آمریکای جنایتکار و رژیم صهیونیستی خبر داد.
بصری شکست دشمنان ایران اسلامی را حتمی دانست و بیان کرد: آمریکای جنایتکار و اسرائیل غاصب و پلید به هیچ کدام از اهداف خود در این جنایات نرسیدند و شکست خوردند و بهزودی جشن پیروزی در میدان با حضور مردم همیشه در صحنه برگزار میشود.
وی با قدردانی از حضور حماسی مردم در 8 ماه گذشته در میدان تصریح کرد: مردم با حضور مستمر در سنگر میدان به دشمنان فهماندن این انقلاب و نظام اسلامی ایران تا ظهور امام زمان (عج) همچنان تداوم دارد.
انتهای پیام/