به گزارش خبرنگار حوزه و روحانیت خبرگزاری تسنیم، «فرار از پادگان» عنوان کتابی است که شامل خاطرات تبلیغی حجتالاسلام جواد حیادر که در مکانهای نظامی اتفاق افتاده است. این کتاب تجربیات تبلیغی را به مخاطبان، به خصوص طلاب، عرضه میکند که میتواند نکاتی را گوشزد کند و احیاناً عبرتهایی را داشته باشد تا در رویدادهای مشابه از آن درس گرفت.
نویسنده این کتاب کوچک، خاطرات شیرین و بعضاً پندآموزی را با قلمی روان به رشته تحریر درآورده است. این کتاب شامل 13 داستان مجزا است و «فرار از پادگان» عنوان یکی از خاطرات این کتاب است که برای اسم کلی کتاب انتخاب شده است.
فرار از پادگان داستان جوانی تهرانی است که در پدافند عقیدتی سیاسی اهواز مشغول به خدمت بود. او که راننده روحانی این مرکز (نویسنده کتاب) بود، روزی در جریان تصادفی که برایش اتفاق میافتد که از قضا مقصرهم بوده، به خاطر اینکه در روایت کردن چگونگی تصادف، به روحانی مذکور دروغ گفته بود و به جهت شرمندگی از مواجهه با او، تصمیم به فرار از پادگان میگیرد. قضیه لو میرود و با این سرباز برخورد مقتضی صورت میگیرد. بعد از چند ماه امریهای برای انتقال این سرباز به تهران میآید که به خاطر درخواست والدینش بود.
نکته جالب توجه این است که این جوان با اینکه مادر مریضی داشت و به کمک او نیاز داشت از خبر انتقالش به تهران خوشحال نشده بود و با حالت بغضآلودی به روحانی عقیدتی سیاسی میگوید: «حاج آقا من قبل از اینکه وارد عقیدتی سیاسی بشوم نماز نمیخواندم؛ آمدم اینجا نمازخوان شدم. وقتی به مرخصی میرفتم دخترهای خاله و عمویم وقتی به خانه ما میآمدند با آنها دست میدادم و روبوسی میکردم! ولی از وقتی نمازخوان شدم و فهمیدم که آنها نامحرم هستند دیگر با آنها روبوسی نکردم و فقط دست دادم.» نگارنده کتاب مینویسد: «گفتم آفرین پسر! این دفعه که رفتی دست هم نده؛ چون حرام است، فقط سلام کلامی و احوالپرسی کن.»
یکی از خاطرات کتاب با عنوان «سالن غذاخوری» به رشته تحریر آمده و آن هم نکته جالبی دارد. نویسنده نقل میکند که روزی در سالن غذاخوری، هنگام صرف غذا که مصادف با ایام محرم بود، مداحی پخش کردند و این کار به نظرش مناسب نیامد و به مسئول سالن میگوید: «غذا خوردن از اوقات خوش و خوشایند انسان است و نوار مداحی از مصیبتها و مظلومیت اهل بیت علیهمالسلام میگوید؛ این دو با هم سازگاری ندارد. یا مداحی بگذار و بعد از آن غذا بخوریم یا غذا بخوریم و بعد که ما رفتیم شما نوار مداحی بگذار.»
مسئول سالن گفت: «عجب! حاج آقا ما فکر میکردیم شما خیلی هم خوشحال میشوید که نوار مداحی گذاشتیم.» گفتم: «بله البته که من از مداحی و آن هم در ماه محرم خوشم میآید؛ اما نه سر سفره غذا. اگر پرسنل چیزی نمیگویند یا به خاطر حجب و حیایشان است و یا اینکه میترسند انگ بیمذهبی به آنان بزنند وگرنه هیچکس چنین وضعیتی را دوست ندارد. هر چیز بجای خویش نیکوست.» آن فرد رفت و نوار را خاموش کرد. من احساس رضایتی در چهره پرسنل دیدم. اینجا بود که فرمانده یگان رو به من کرد و گفت: «حاج آقا این مردم و پرسنل قدر شما را باید بدانند، این کار شما خیلی درست بود. من که خیلی از شما تشکر میکنم، شما درست میگویید، موقع غذا خوردن شاید نوار روضه و مداحی مناسب نباشد.»
گفتنی است، کتاب «فرار از پادگان»، نوشتهی حجتالاسلام جواد حیادر از سوی معاونت فرهنگی دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم تهیه و تدوین شده است.

خبرنگار: بابک شکورزاده
انتهای پیام/