خبرگزاری تسنیم ـ موسی آقایاری*؛ عهدنامه ترکمانچای، یکی از تلخترین و ننگینترین صفحات تاریخ ایران است؛ قراردادی که در سال 1828 میلادی، برابر با 1206 هجری شمسی، پس از شکست ایران در جنگ دوم با روسیه تزاری، بر کشور تحمیل شد. در آن روزگار، ضعف نظامی، آشفتگی سیاسی، ناکارآمدی ساختار حکمرانی و ناتوانی در مقابله با ارتش روسیه، ایران را به نقطهای رساند که ناچار شد بخشهایی از سرزمین خود، از جمله ایروان و نخجوان، را واگذار کند. افزون بر این، تحمیل غرامت سنگین، محدودیتهای سیاسی و اقتصادی و امتیازات تحقیرآمیز، استقلال و اقتدار ایران را به شدت خدشهدار کرد.
ترکمانچای تنها یک قرارداد نبود؛ نماد تلخ روزگاری بود که ضعف در میدان، دست برتر را به دشمن داد و تصمیمگیری در سایه شکست نظامی، هزینهای تاریخی بر ملت ایران تحمیل کرد. از همین رو، این عهدنامه در حافظه تاریخی ایرانیان، یادآور ضرورت قدرت، استقلال، خودباوری و پرهیز از تصمیمگیری از موضع ضعف است.
اما آقای ظریف، آیا واقعاً تصور میکنید ایران امروز، ایران دوران قاجار است؟ آیا جمهوری اسلامی ایران، با این همه ظرفیت دفاعی، توان بازدارندگی، تجربه میدانی و عمق راهبردی، در همان موقعیتی قرار دارد که فتحعلی شاه قاجار پس از شکست از روسیه قرار داشت؟ اگر قرار است از تاریخ درس بگیریم، باید تمام تاریخ را بخوانیم، نه اینکه فقط نام یک عهدنامه تلخ را به میان بیاوریم و فضای ذهنی جامعه را به سمت ترس از تکرار شکست سوق دهیم.
تاریخ ابزار القای ناتوانی نیست
ایران اسلامی امروز برای حفظ بقا، ناچار نیست هر خواستهای را بپذیرد و در برابر فشار آمریکا سر خم کند. بقای جمهوری اسلامی نه محصول رضایت واشنگتن، بلکه نتیجه پیوند میان اراده ملی، ایمان مردم، توان دفاعی، استقلال سیاسی و ایستادگی در برابر فشارهای خارجی بوده است. این سخن به معنای نادیده گرفتن مشکلات اقتصادی، ضعفهای مدیریتی یا هزینههای تقابل نیست؛ بلکه تأکید بر این واقعیت است که مشکلات داخلی را نباید بهانهای برای کوچک شمردن قدرت ملی و تسلیم در برابر زیادهخواهی دشمن قرار داد.
در جنگ اخیر و تجاوز آمریکا علیه خاک کشورمان، آنچه در میدان رخ داد، باید با معیارهای واقعی و دقیق سنجیده شود. ایران توانست هزینههای سنگینی به طرف آمریکایی صهیونی تحمیل کند و نشان دهد که هرگونه اقدام نظامی علیه کشور، بدون پیامد نخواهد ماند. اگر هدف آمریکا، تحمیل اراده خود، درهم شکستن توان دفاعی ایران، ایجاد تسلیم سیاسی و وادار کردن جمهوری اسلامی به پذیرش نظم مطلوب واشنگتن بوده است، صرف آغاز جنگ یا وارد کردن خسارت به ایران به معنای تحقق این اهداف نیست.
پیروزی و شکست را باید با اهداف راهبردی سنجید
اگر آمریکا نتوانسته به اهداف کلان خود دست یابد و در برابر مقاومت ایران با هزینههای سنگین مواجه شده است، چرا باید با ادبیاتی سخن بگوییم که گویی ایران در آستانه تکرار ترکمانچای قرار دارد؟ البته ارزیابی نهایی نتایج جنگ، نیازمند بررسی دقیق دادههای نظامی، سیاسی و اقتصادی است؛ اما از هماکنون نیز روشن است که نباید قدرت دشمن را مطلق و توان ایران را ناچیز جلوه داد.
دیپلماسی ابزار تأمین منافع ملی است، نه هنر عقبنشینی برای راضی کردن استکبار جهانی. مذاکره هنگامی ارزشمند است که بتواند حقوق ملت را تأمین کند، هزینههای دشمن را افزایش دهد و دستاوردهای میدان را به امتیازهای سیاسی تبدیل کند. مذاکره از موضع قدرت، عقلانیت است؛ اما مذاکره با پیشفرض ناتوانی و ترس از فروپاشی، ممکن است همان مسیری را هموار کند که تاریخ، نمونه تلخ آن را در ترکمانچای ثبت کرده است.
ما نه خواهان جنگ بیپایانیم چون جنگطلب نیستیم و فقط مدافع وطنیم و نه از مذاکره منطقی و عزتمندانه گریزان. سخن بر سر این است که صلحی که بر پایه قدرت، تضمین و تأمین منافع ملی شکل بگیرد، با تسلیمی که زیر سایه تهدید و برای رهایی از فشار تحمیل شود، تفاوتی بنیادین دارد.
ملت ایران حق دارد بداند چرا باید از عهدنامه ترکمانچای سخن گفته شود، بیآنکه همزمان از ظرفیتهای دفاعی، دستاوردهای میدانی و هزینههایی که دشمن متحمل شده است، سخنی متوازن به میان آید. یادآوری ترکمانچای باید ما را به تقویت قدرت ملی وادار کند، نه اینکه به دشمن این پیام را بدهد که ایران از تکرار تاریخ میترسد و حاضر است برای جلوگیری از آن، از حقوق خود دست بکشد.
آقای ظریف، ایران امروز نه ایران شکستخورده قاجار است و نه ملت ایران همان مردمی هستند که سرنوشتشان پشت درهای بسته و در سایه ضعف نظامی رقم بخورد. این ملت هزینه استقلال خود را پرداخته و برای حفظ آن نیز ایستاده است.
ترکمانچای را به یاد بیاوریم، اما نه برای ترسیدن؛ برای آنکه دیگر هرگز از موضع ضعف تصمیم نگیریم.
*استاد حوزهی علمیهی زنجان
انتهای پیام/