خبرگزاری تسنیم ـ یادداشت ـ محمدعلی فتحاللهی سیدآبادی ـ کارشناس رسانه و مدرس دانشگاه| چرا در میانه منازعات پیچیده امروز، مارکو روبیو، مقام ارشد آمریکایی، برای روایت تحولات جاری به سراغ تاریخی چند هزار ساله میرود؟ آیا ارجاع به یونان باستان صرفاً یادآوری یک واقعه تاریخی است یا میتوان آن را تلاشی برای بازتعریف هویت غربی، تقویت انسجام داخلی و همراهسازی متحدان در شرایطی دانست که منازعات سیاسی و نظامی، بیش از گذشته با جنگ روایتها گره خوردهاند؟
برای پاسخ به این پرسش، باید از تاریخ یونان باستان عبور کرد و به یکی از نظریههای بحثبرانگیز علوم سیاسی در دوران پس از جنگ سرد رسید؛ نظریه «برخورد تمدنها» که ساموئل هانتینگتون، اندیشمند آمریکایی، آن را در مقالهای در سال 1993 مطرح کرد و سپس در کتابی با همین عنوان در سال 1996 بسط داد.
از برخورد منافع تا تقابل هویتها
هانتینگتون معتقد بود که پس از پایان جنگ سرد، هویتهای فرهنگی و تمدنی میتوانند به یکی از محورهای مهم منازعات جهانی تبدیل شوند. در چارچوب نظریه او، اختلاف میان قدرتها همیشه به رقابت بر سر منابع، قلمرو و نفوذ محدود نمیماند؛ گاهی تفاوت در ارزشها، هویت تاریخی و برداشت از نظم مطلوب سیاسی و اجتماعی نیز به منازعات عمق میبخشد.
در میان تمدنهایی که هانتینگتون بررسی میکرد، تمدن غربی و تمدن اسلامی جایگاهی برجسته داشتند. البته این نظریه به معنای اجتنابناپذیر بودن جنگ میان تمدنها نیست، بلکه چارچوبی برای بررسی نقش هویتهای فرهنگی و دینی در شکلگیری برخی منازعات بینالمللی به شمار میرود.
از این منظر، میتوان بخشی از گفتمان سیاسی حاکمان آمریکا را نیز بررسی کرد؛ گفتمانی که در روایت رسمی خود بر مفاهیمی مانند آزادی فردی، دموکراسی انتخاباتی، حقوق بشر و سکولاریسم سیاسی تأکید دارد. در مقابل، جمهوری اسلامی ایران، مشروعیت و هویت رسمی نظام سیاسی خود را بر پیوند میان اسلام، نظریه ولایت فقیه و برداشت شیعی از حکومت در عصر غیبت استوار میکند.
در این الگوی حکمرانی، سیاست عرصهای کاملاً جدا از دین تلقی نمیشود و حکومت باید در نسبت با ارزشها و احکام اسلامی تعریف شود. مفهوم مهدویت نیز در این منظومه، صرفاً باوری فردی نیست؛ بلکه افقی تاریخی و معنایی درباره آینده، عدالت و نسبت وضع موجود با جامعه مطلوب به شمار میرود.
بنابراین، اختلاف میان ایران و آمریکا را نمیتوان تنها به پرونده هستهای، امنیت منطقهای یا رقابت بر سر نفوذ ژئوپلیتیکی فروکاست. این اختلافها در کنار منافع و محاسبات راهبردی، به تفاوتهایی در مبانی مشروعیت سیاسی، نسبت دین و حکومت و برداشت از نظم مطلوب جهانی نیز مربوط میشوند.
در الگوی لیبرالدموکراتیک، انتخابات و رضایت شهروندان از مهمترین مبانی مشروعیت سیاسیاند؛ در نظریه سیاسی جمهوری اسلامی، رأی مردم در کنار مبانی دینی و ساختار ولایت فقیه تعریف میشود. این تفاوت، افزون بر اختلاف حقوقی و نهادی، به دو برداشت متفاوت از انسان، جامعه، قدرت و غایت حکومت بازمیگردد.
با این حال، برای فهم دقیق مناسبات دو کشور باید میان تفاوتهای فکری و هویتی از یکسو و محاسبات عملی قدرت از سوی دیگر تمایز قائل شد. همه تصمیمهای سیاست خارجی آمریکا را نمیتوان صرفاً با انگیزههای تمدنی توضیح داد؛ همانطور که اختلافهای ایدئولوژیک نیز در تحلیل منازعات دو کشور قابل چشمپوشی نیستند.
چرا روبیو به تاریخ یونان باستان رجوع میکند؟
در چنین چارچوبی، ارجاع روبیو به تاریخ یونان باستان را میتوان فراتر از یک یادآوری تاریخی بررسی کرد. روایتهای تاریخی در سیاست، تنها برای بازگویی گذشته به کار نمیروند؛ آنها میتوانند حافظه جمعی را بازسازی کنند، احساس تعلق را تقویت کنند و تصویری مشترک از «خود» و «دیگری» بسازند.
وقتی یک سیاستمدار، منازعه امروز را در امتداد روایتی تاریخی از ایستادگی یک جامعه در برابر مهاجمی قدرتمند قرار میدهد، این امکان وجود دارد که مخاطب، بحران کنونی را بخشی از داستانی طولانیتر درباره هویت، بقا و دفاع از ارزشها تلقی کند.
چنین روایتی میتواند در تقویت روحیه داخلی، جلب حمایت متحدان و تبدیل یک منازعه سیاسی به مسئلهای هویتی نقش داشته باشد. در این صورت، تاریخ از موضوعی صرفاً دانشگاهی خارج میشود و به ابزاری برای معنا بخشیدن به تحولات روز و جهتدهی به برداشت افکار عمومی تبدیل میشود.
البته برای داوری قطعی درباره هدف روبیو، باید متن دقیق سخنان، زمان و زمینه بیان آن و مخاطبان مورد نظرش بررسی شود. صرف اشاره به یونان باستان، بهتنهایی اثبات نمیکند که هدف اصلی او بازسازی هویت غربی یا توجیه یک منازعه جاری بوده است؛ اما میتواند زمینهای برای تحلیل کارکرد سیاسی چنین ارجاعی فراهم کند.
جنگ روایتها در کنار جنگ نظامی
بازگشت سیاستمداران به روایتهای تاریخی، بهویژه در دورههای بحران، زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکند که هزینههای سیاسی و نظامی منازعه افزایش یابد و دستیابی به اهداف اعلامشده دشوارتر شود.
در چنین شرایطی، اختلافها تنها در میدان نظامی، پایگاهها و تجهیزات خلاصه نمیشوند؛ افکار عمومی، مشروعیت اقدامات، انسجام متحدان و توانایی هر طرف برای تعریف معنای منازعه نیز اهمیت پیدا میکنند.
هزینههای جنگ، آسیبپذیری تأسیسات نظامی، فشار افکار عمومی و دشواری حفظ ائتلافها میتوانند فاصله میان توان نظامی و نتیجه سیاسی را افزایش دهند. با این حال، میزان اثرگذاری هر یک از این عوامل باید با شواهد و اطلاعات مشخص سنجیده شود و نمیتوان صرفاً از طرح یک روایت تاریخی، درباره وضعیت راهبردی یک کشور نتیجه قطعی گرفت.
در این فضا، زبان تمدنی میتواند ابزاری برای انتقال منازعه از سطح محاسبات سیاسی و امنیتی به سطح هویت، تاریخ و بقا باشد. هنگامی که یک بحران بهعنوان بخشی از رویارویی تاریخی میان دو الگوی تمدنی بازنمایی میشود، امکان دارد هزینه عقبنشینی سیاسی در افکار عمومی افزایش یابد و سازش، نه صرفاً یک تصمیم راهبردی، بلکه عدول از هویت جمعی تلقی شود.
این همان نقطهای است که نظریه هانتینگتون میتواند برای تحلیل گفتمان سیاسی امروز اهمیت پیدا کند؛ نه بهعنوان توضیحی کامل برای همه منازعات، بلکه بهعنوان چارچوبی برای فهم نقش هویت و روایت در کنار منافع مادی و امنیتی.
تقابل ایران و آمریکا؛ سه لایه درهمتنیده
برای تحلیل تخاصم میان آمریکا و جمهوری اسلامی ایران، میتوان سه سطح مرتبط اما متمایز را از یکدیگر تفکیک کرد.
نخست؛ سطح منافع و امنیت. اختلاف بر سر برنامه هستهای ایران، نفوذ منطقهای، حضور نظامی آمریکا و ترتیبات امنیتی غرب آسیا در این سطح قرار میگیرد. در اینجا، محاسبات قدرت، بازدارندگی، منابع و منافع راهبردی نقش محوری دارند.
دوم؛ سطح نظام حکمرانی و مشروعیت سیاسی. تفاوت میان الگوی لیبرالدموکراتیک و نظام سیاسی مبتنی بر ولایت فقیه، برداشتهای متفاوت از رابطه دین و سیاست و اختلاف بر سر مبانی مشروعیت حکومت، در این سطح قابل بررسی است.
سوم؛ سطح هویت و روایت تمدنی. در این سطح، هر طرف ممکن است خود را حامل الگویی مطلوب از نظم سیاسی و اجتماعی معرفی کند و طرف مقابل را در تعارض با ارزشها یا هویت خود ببیند. روایتهای تاریخی، نمادهای فرهنگی و ارجاع به گذشته میتوانند در شکل دادن به این برداشتها نقش داشته باشند.
این سه سطح از یکدیگر جدا نیستند. رقابت ژئوپلیتیکی میتواند با اختلاف ایدئولوژیک درآمیزد و روایتهای هویتی نیز ممکن است بر نحوه تعریف منافع و ارزیابی هزینههای سیاسی تأثیر بگذارند. از همین رو، تعبیر «تقابل چندلایه» برای توصیف مناسبات ایران و آمریکا، در مقایسه با فروکاستن همه اختلافها به یک عامل واحد، چارچوب تحلیلی جامعتری فراهم میکند.
تاریخ؛ ابزار فهم گذشته یا ساختن معنای امروز؟
نظریه برخورد تمدنهای هانتینگتون یادآور میشود که منازعات جهانی همیشه صرفاً بر سر سرزمین، منابع و قدرت نظامی نیستند؛ گاهی اختلاف بر سر معنا، هویت و الگوی مطلوب زندگی سیاسی نیز به آنها عمق میبخشد.
از این منظر، ارجاع روبیو به یونان باستان میتواند فرصتی برای طرح یک پرسش جدی باشد: آیا رهبران آمریکا در حال قرار دادن منازعات امروز در چارچوب روایتی تاریخی از دفاع از هویت غربیاند؟
پاسخ به این پرسش، به بررسی دقیق سخنان، زمینه سیاسی و کارکرد چنین روایتهایی نیاز دارد. با این حال، یک نکته روشن است: در سیاست بینالملل، روایت گذشته میتواند بر برداشت از حال و تصور از آینده اثر بگذارد. ازاینرو، فهم منازعات امروز بدون توجه به نقش تاریخ، هویت و روایت، تصویری ناقص از پیچیدگی روابط قدرت به دست خواهد داد.
انتهای پیام/