به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، «ماجرای پایانناپذیر حافظ» از آثار محمدعلی اسلامیندوشن است که در دهه70 منتشر شده است. ندوشن در این کتاب، پژوهشی جامع درباره زندگی، شخصیت و جهان شعری حافظ شیرازی داشته است.
این اثر حاصل بیش از سهدهه تأمل، تدریس و نوشتن اسلامیندوشن پیرامون شعر و جهانبینی خواجه شمسالدین محمد حافظ شیرازی است و مقالاتی را در بر میگیرد که طی سالهای متمادی در نشریات معتبر ادبی به چاپ رسیده و سپس با بازبینی و تدوین در قالب یک مجموعه منسجم منتشر شدهاند.
عنوان کتاب اشاره به خصلت چندلایه، رازآمیز و زندهی شعر حافظ دارد؛ شعری که در ظرف یک دوره یا معنای خاص محدود نمیماند و هر نسل و هر انسان ایرانی با خواندن آن، تصویری از وضعیت روحی، تاریخی و اگزیستانسیال خود را بازمییابد. از دیدگاه نویسنده، نسبت ایرانیان با حافظ یک بازخوانی همیشگی و «پایانناپذیر» است.
مرحوم ندوشن با نثری روان و تحلیلی، راز ماندگاری حافظ و جایگاه یگانه او در فرهنگ، ادبیات و حافظه تاریخی ایرانیان را واکاوی میکند.
وی در بخشی از این کتاب به راز تفأل به دیوان حافظ میپردازد. او این پرسش که «چرا از حافظ فال میگیرند؟» را مهمترین سؤالی میداند که بشود درباره حافظ مطرح کرد و اظهار میکند: «همه خصوصیات دیگر این مرد بر گِرد این مسئله گره خورده است؛ برای اینکه یک وجه استثنایی است در مورد حافظ که تنها کتابی است که در زبان فارسی از آن فال گرفته میشود. ما نمیدانیم از کی شروع شده است، ولی لااقل در تمام دورانی که چاپ جریان داشته و کتابها بهصورت متعدد در دست مردم بوده، از آن زمان تا امروز از حافظ فال میگیرند. این نه تنها در زبان فارسی بلکه گمان میکنم تا آنجا که من بدانم در هیچ زبانی، کتابی نیست که بشود از آن فال گرفت؛ یعنی مردم یک همچون مأموریتی را به آن کتاب واگذار کرده باشند.»
وی ادامه میدهد: «زبان کنایه و دوپهلو است که حافظ به کار میبرد. هیچکدام از شعرای ایرانی نتوانستهاند به اندازه حافظ و مانند حافظ این زبان کنایه و دوپهلو را داشته باشند؛ و چنانکه میدانید تمام غزلیات یک نوع حالت دوپهلو دارند؛ به این معنی که دو نوع مفهوم میشود از این شعرها گرفت. این چیزی است که بسیار آمادگی دارد مانند فال دربیاید. زمانی که میتوان دو یا چند برداشت داشت، فرض کنید یک برداشت به طرف چپ، یکی به طرف راست، یکی به طرف زمین، یکی به طرف آسمان؛ این برداشتها کمک میکند، این ایهام و کنایهای که هست و برداشتهای مختلفی که ایجاد کرده، شما را کمک میکند خودتان برداشت کنید؛ نه اینکه شعر به شما بگوید، بلکه شما آن علاقه درونی خودتان را به حساب شعر میگذارید و آنچه را از زبان او میخواهید بشنوید، از زبان خودتان، در واقع از درون خودتان میشنوید.» بنابراین این یک مورد مهمی است که کمک کرده است به ابهام خاص حافظ.
ندوشن در بررسی جایگاه متناقض و منحصربهفرد حافظ در تاریخ اجتماعی ایران، ماجرای روی آوردن مردم به دیوان او را اینگونه توصیف میکند: «حافظ در دورهٔ انحطاط تاریخ ایران میزیسته است، حال آنکه معمولاً آثار بزرگ در دوران شکوفایی تاریخی پرورده میشوند… و از همه مهمتر اینکه او هم مطرودِ اندیشههایی که با او زیستهاند و سالها از دیوانش فال گرفتهاند نیز هست.»
او در ادامه به راز این فالگویی و استقبال بیپایان میپردازد و توضیح میدهد که موسیقی کلام، لحن تسلیبخش و روحانیت برآمده از شعر او سبب شده است که دیوانش نه صرفاً یک اثر ادبی، بلکه پناهگاهی برای روح مضطرب ایرانی شود؛ اثری شبیه به یک معبد که تمام حواس و عواطف خواننده را به خود میخواند و به همین دلیل قرنهاست مردم در بنبستها با آن تفأل میزنند.
اسلامیندوشن حافظ را شاعر عوام و خواص میخواند و میگوید: «این هم خاصیت حافظ است که هم خواص از او بهره بگیرند و هم اشخاص کمسواد. اشخاصی که به زحمت خواندن میدانند، دیوان او را با آواز بلند میخوانند و تسلی پیدا میکنند، و این خاصیت همین کلمات و موسیقی کلام است که میتواند یک همچین حالت تسلیخاطر ببخشد به کسان و همانطور که عرض کردم، این شاعر را آورده در سطح وسیع مردم عادی و در عین حال مشکلترین شاعر فارسی شناخته شده و بهصورت یک موجود معمایی او را در آغوش گرفته است.»
ندوشن همچنین در پژوهشهای خود، دلبستگی خاص خود یعنی «ایران» را نیز در شعرهای حافظ جستوجو کرده است. او میگوید: «کلمه ایران در شعر حافظ و سعدی و دیگران نیامده است، ولی ایران بهطور نامحسوس در سخن حافظ جریان دارد. به همین جهت، دیوان حافظ در واقع شاهنامه دوم است. در آن روح ایران و گذشتهها و خاطرههای فراموششده که تنها در ضمیر ناآگاه ایرانی حرکت میکرد، حضور دارد. مثالهای متعددی میتوان زد که یکی از آنها همان پیر مغان است. اسامی شاهنامهای در دیوان حافظ کم نیست. این نشان میدهد که او با شاهنامه آشنا بوده و آن را بارها خوانده بوده است. نوعی حسرت ایران گذشته در حافظ محسوس است و ارتباط بین جامجم و جام باده و جام جهانبین یعنی جام دانایی، معنادار است؛ بهعنوان نماد روشنبینی که جابهجا در دیوان آمده است. زوال قدرتهای پیشین چون جم و فریدون و کسری، برای حافظ یک سرچشمه عبرت است.»
مسلماً سه گوینده بزرگ قبل از حافظ، یعنی فردوسی و مولوی و سعدی، بیشتر از همه در حافظ مؤثر بودهاند. حالت ایران باستانیاش را از شاهنامه گرفته و تفکر روحانی و معنوی را از مولوی؛ از سعدی هم شیوه بیان را گرفته که در کارش بسیار مؤثر بوده است. از دیگران هم چیزهایی گرفته است. استفاده حافظ از عطار در ظاهر روشن نیست، ولی هست؛ از سنایی هم مقداری استفاده کرده است. حافظ گاهی از کسان دیگر هم بهره برده. چند نمونه نشان میدهد که از خاقانی و عراقی هم چیزهایی گرفته است. حافظ بسیار تیزبین بود و همه کتابهایی را که در دسترس داشت، میخواند و از هر کدام چیزهایی را در ذهن و حافظه نگه میداشت. شاید گاهی یادداشتهایی هم برمیداشت؛ بنابراین از افراد کوچک و بزرگ، تأثیری در حافظ دیده میشود. من گمان میکنم که در میان همه اینها، بیش از همه نظر به سعدی داشت؛ ولی این به معنای تقلید یا اقتباس نیست.
حافظ بسیار کمتقلیدپذیر بود. البته کوشش به تقلید از او شده، ولی درست از کار درنیامده است. سعدی بیشتر از حافظ مورد تقلید قرار گرفته؛ تقلید از حافظ مشکلتر است. با این حال، او در شاعران هندیسرا تأثیرگذار بوده است و دیگران هم کموبیش به او گرایش داشتهاند. با این حال، کسی جرأت نکرد به تقلید صریح از حافظ بپردازد. او خلاصه هر آنچه در شاعران دیگر بود، در خود گرد آورده است. اساساً ادبیات یعنی بیان خاص، ادبیات آموزه تازهای ندارد. دیگران حرفها را زدهاند و در تاریخ و حکمت و فلسفه و آثار دیگر جا گرفته است. این دید تازه و بیان خاص است که یک نوشته عادی را تبدیل به ادبیات میکند و در حد بالای خود، حافظ و سعدی و مولوی را میسازد. شاید بتوان گفت که هیچیک از آنها حرف تازهای نداشتهاند، ولی بیان تازه داشتهاند.»
انتهای پیام/