به گزارش خبرگزاری تسنیم، در روزگار عسرت و ورشکستگی گفتمانی اپوزیسیون خارجنشین و مدعیان روشنفکری دینی، پناه بردن به ریسمان پوسیده تحریف و تلاش برای مصادره به مطلوب چهرههای موجه و استوانههای سنتی حوزههای علمیه، به تنها راهبرد بقای آنان در فضای رسانهای و افکار عمومی تبدیل شده است. جریانی که سالها تلاش کرد با تئوریپردازیهای وارداتی و الگوبرداری از سکولاریسم غربی، ریشههای دینداری جامعه ایرانی را سست کند، اکنون که تمام سرمایههای اجتماعی، سیاسی و حتی آکادمیک خود را بر باد رفته و فاقد اثرگذاری میبیند، برای جبران این خلأ تئوریک دست به دامن اعتبار، فقاهت و جایگاه رفیع مراجع عظام تقلید شده است. محسن کدیور که مدتهاست با فاصله گرفتن از مبانی اصیل و متقن حوزوی، در قامت یک فعال سیاسی رادیکال و بلندگوی جریانهای ضد ملی در خارج از کشور ایفای نقش میکند، در مکتوب تازه خود در صفحه شخصیاش، تلاش کرده است تا با ادبیاتی به ظاهر محترمانه و دلسوزانه، حضرت آیتالله العظمی شبیری زنجانی را به نفع یک جریان سیاسی ورشکسته مصادره کند. بررسی دقیق و اندیشهای این مرثیهسرایی سیاسی، پرده از یک کلاهبرداری عمیق اپیستمولوژیک برمیدارد؛ جایی که نویسنده، فقه، تاریخ و حتی بدیهیات علم رجال را فدا میکند تا از یک فقیه وارسته و متقی، یک اپوزیسیون خیالی و همسو با منویات خود بسازد.
نخستین خشت کج و انحراف تحلیلی در نوشته اخیر کدیور، تقلیل جایگاه رفیع یک مرجع تقلید طراز اول شیعه به مفاهیم برساخته و مبهمی نظیر نماینده اسلام رحمانی و الصاق ایشان به طیف اصلاحطلب و معتدل است. اهل فن و آشنایان با ادبیات سیاسی معاصر به خوبی میدانند که واژه اسلام رحمانی در ترمینولوژی روشنفکران سکولار، به هیچ وجه به معنای رافت و رحمت ذاتی دین مبین اسلام و سیره نبوی نیست، بلکه اسم رمزی برای پیشبرد پروژه سکولاریزاسیون، اباحهگری تئوریک و تقلیل دین به یک امر صرفاً قلبی، فردی و کاملاً بیخطر برای هژمونی فرهنگی غرب است. حضرت آیتالله شبیری زنجانی، به عنوان فقیهی که بیش از هشت دهه از عمر شریف خود را بر سر استنباط دقیق، روشمند و محتاطانه احکام از منابع اصیل وحیانی نهاده است، رافت و مهربانیاش مستقیماً نشأتگرفته از مکتب اهل بیت علیهمالسلام است، نه محصول قرائتهای لیبرالیزه شده و منفعلانه از دین که امثال کدیور در غرب مروج آن هستند. متصل کردن فقیهی با این تراز از تقوا، دقت نظر و احتیاط علمی به یک جریان سیاسی خاص که در سالهای اخیر از هیچ کوششی برای عبور از مبانی فقهی، اعتقادی و حتی هنجارهای اجتماعی فروگذار نکرده است، توهینی آشکار به استقلال و حریت این مرجع تقلید به شمار میرود. این تقلای مذبوحانه و تلاش برای چسباندن برچسبهای حزبی به قامت بلند مرجعیت، نشان میدهد که جریان غربگرا تا چه حد در تولید سرمایه اجتماعی دچار قحطی شده که مجبور است برای جبران این فقر مفرط، آفتاب را با گلاندود کردن به نام خود سند بزند.
از سوی دیگر، تمجید نویسنده از استقلال مالی حضرت آیتالله شبیری و عدم استفاده از بودجههای دولتی، با وجود آنکه در ذات خود یک فضیلت بزرگ و نشانگر تداوم سنت حسنه و تاریخی استقلال حوزههای علمیه شیعه است، اما در هندسه فکری کدیور به عنوان یک سلاح مخرب علیه سایر نهادهای دینی و کلیت حاکمیت به کار گرفته شده است. تاریخ تشیع گواه است که استقلال حوزهها همواره بر پایه پیوند عمیق میان مردم و مرجعیت از طریق وجوهات شرعی بنا شده است و جمهوری اسلامی ایران نیز نه تنها هرگز مانعی در مسیر این استقلال نبوده، بلکه خود بزرگترین حامی بسط و گسترش زیرساختهای کلان پژوهشی و فرهنگی حوزهها محسوب میشود. اینکه یک مرجع تقلید با زهد و احتیاط مثالزدنی تصمیم میگیرد تشکیلات علمی و شهریه طلاب خود را صرفاً با تکیه بر وجوهات مردمی اداره کند، مایه فخر و مباهات مکتب تشیع است، اما این رویکرد زاهدانه هرگز به معنای نامشروع بودن حمایتهای نظام اسلامی از ساختارهای تبلیغی، پژوهشگاههای کلان و موسسات تحقیقاتی دینی نیست. کدیور در نوشته خود تقلا میکند با ایجاد یک دوقطبی دروغین و کاملاً ژورنالیستی میان فقیه وابسته و فقیه مستقل، به صورت تلویحی سایر مراجع عظام و نهادهای انقلابی را تخطئه نماید. این در حالی است که نظام اسلامی خود ثمره مجاهدتهای تاریخی همین حوزههای علمیه است و پیوند وثیق میان مرجعیت بیدار و نظام برآمده از فقه اهل بیت، پیوندی ارگانیک، اعتقادی و ناگسستنی است که با این نوع سمپاشیهای رسانهای و ایجاد شکافهای توهمی، خدشهدار نخواهد شد.
در فرازی دیگر از این متن پر از مغالطه و تناقض، کدیور با اعتماد به نفسی کاذب و به قصد ایجاد تقابل و شکاف میان ارکان نظام اسلامی، ادعا میکند که آیتالله شبیری زنجانی هرگز اجتهاد رهبر معظم انقلاب را تایید نکرده و برای ایشان گواهی اجتهاد ننوشته است. این ادعای سست از دو منظر اساسی، رسوا و فاقد وجاهت علمی است. نخست آنکه اجتهاد متجزی و مطلق حضرت آیتالله خامنهای دهههاست که از سوی دهها تن از استوانههای فقهی، مراجع مسلّم تقلید و اعضای مجلس خبرگان رهبری که خود از مجتهدان طراز اول و خبرگان امت هستند، با قاطعیت احراز و تایید شده است. کرسیهای پررونق و عمیق درس خارج فقه رهبر معظم انقلاب در دهههای متمادی و تسلط بینظیر، مستمر و بهروز ایشان بر مبانی پیچیده فقهی، اصولی و رجالی، خورشیدی است که برای اثبات نورانیت خود نیازی به تاییدیه گرفتن مکتوب از شخص خاصی ندارد. دوم آنکه در عرف و سنت دیرینه حوزههای علمیه، عدم صدور یک گواهی مکتوب از سوی یک مرجع تقلید برای مجتهد یا مرجعی دیگر، هرگز و در هیچ منطقی به معنای نفی اجتهاد آن شخص تلقی نمیشود. کدیور با سوءاستفاده آشکار از عدم آشنایی بخشی از مخاطبان عام با نظامات پیچیده، سنتهای نانوشته و عرفیات دقیق حوزوی، نبودِ یک برگه یا نامه مکتوب را مساوی با نفی یک حقیقت بدیهی و متواتر قلمداد میکند. این نوع استنتاج معیوب، نه رفتار یک محقق و پژوهشگر منصف، بلکه دقیقاً ترفند یک فعال عملیات روانی است که میخواهد از هیچ، یک بحران و بمب خبری بسازد و ذهن مخاطب ناآشنا را فریب دهد.
اما شاید شگفتانگیزترین و در عین حال رسواترین بخش ادعاهای کدیور، آنجاست که پای روایات تاریخی و مبانی علم رجال به میان میآید. نویسنده در مکتوب خود از یک سو حضرت آیتالله شبیری زنجانی را با القابی پرطمطراق نظیر افضل رجالیون معاصر، مورخی خوشحافظه و فقیهی به شدت محتاط میستاید، اما در کمال شگفتی، وقتی همین رجالیِ بیبدیل و مورخ دقیق در کتاب ارزشمند و ماندگار جرعهای از دریا پرده از یک حقیقت مهم تاریخی برداشته و ماجرای عذرخواهی و ندامت صریح مرحوم آذری قمی از رهبر معظم انقلاب را با جزئیات و اطمینان نقل میکند، ناگهان عیار رجالی بودن و دقت مرجع تقلید در نگاه کدیور سقوط آزاد میکند. او با جسارتی کمنظیر و فرار رو به جلو، روایت مستند، بیواسطه و دقیق آیتالله شبیری را یک دام میخواند و ادعا میکند که این فقیه محتاط فریب خورده و خبری دروغ را نقل کرده است. این تناقض مهلک و خندهدار، عیار واقعی صداقت مدعیان روشنفکری و منتقدان خارجنشین را برملا میسازد. از نگاه مستبدانه آنان، یک مرجع تقلید تنها تا زمانی افضل رجالیون و معتمد است که باب میل سیاسی آنها سخن بگوید و تاریخ را دقیقاً همانگونه که در شبکههای ماهوارهای لندننشین و اتاقفکرهای غربی دیکته میشود، روایت کند. اما اگر همین فقیه عالیمقام روایتی تاریخی را صرفاً بر اساس تقوا، مشاهدات مستند و ادله شرعی خود نقل کند که پته دروغپردازیهای چندساله و مظلومنماییهای اپوزیسیون درباره مرحوم آذری قمی را روی آب بیندازد، ناگهان به فردی سادهلوح و بیدقت تبدیل میشود که در دام دستگاههای امنیتی افتاده است. این استبداد رای، دیکتاتوری فکری و برخورد گزینشی که کدیور در مواجهه با تاریخ، متون و فقه از خود نشان میدهد، به تنهایی برای ابطال تمام مدعیات روشنفکرانه و ژستهای حقیقتجویانه او کفایت میکند.
مسئله دیگری که نویسنده با ولع و حرارتی خاص به آن میپردازد و سعی دارد از آن یک حماسه سیاسی و نمادین بسازد، حضور آیتالله شبیری زنجانی و اقامه نماز میت بر پیکر برخی روحانیون زاویهدار با حاکمیت نظیر منتظری، صانعی، طاهری اصفهانی و دیگران است. در این مقام نیز کدیور با نگاهی کاملاً سکولار، سیاستزده و تقلیلگرایانه، یک فریضه دینی، یک عمل عبادی و یک سنت اخلاقی دیرینه در حوزههای علمیه را به یک بیانیه تند سیاسی و اکت حزبی تقلیل میدهد. در سنت اصیل و ریشهدار حوزههای علمیه شیعه، اقامه نماز میت بر پیکر یک عالم دین و یک مسلمان، نشاندهنده عمق سعه صدر، اخوت اسلامی، پدری مرجعیت و پایبندی به الزامات و مستحبات شرعی است و در هیچ کجای فقه و عرف، به معنای تایید مواضع سیاسی، خطاهای استراتژیک، انحرافات فکری یا عملکرد دنیوی متوفی تفسیر نمیشود. حضرت آیتالله شبیری زنجانی با اقامه نماز بر پیکر این افراد، در عمل نشان دادند که در اوج منازعات سخت سیاسی و اجتماعی، چتر محبت، رافت و ابوت مرجعیت اصیل شیعه بسیار فراتر از مرزبندیهای تنگ و تاریک احزاب سیاسی است. نکته قابل تامل این است که حاکمیت جمهوری اسلامی نیز نه تنها هرگز با این سنت حسنه زاویهای نداشته و مانعی ایجاد نکرده است، بلکه خود همواره مدافع حفظ این حریمهای شرعی، اخلاقی و انسانی در جامعه بوده است. مصادره این رفتار زاهدانه، رحمانی و کاملاً شرعی به عنوان یک کنش سیاسی و اپوزیسیونگونه، صرفاً نشاندهنده ذهن بیمار و سیاستزدهای است که توانایی درک مناسبات معنوی، اخلاقی و انسانی را به کلی از دست داده و همه پدیدههای عالم را تنها از عینک تاریک قدرتطلبی و مبارزه سیاسی تحلیل میکند.
در ادامه این سیاهه تحریفآمیز، کدیور به سراغ ادعایی میرود که سالهاست ترجیعبند نوشتهها و سخنرانیهای او در مجامع غربی است و آن نفی ولایت فقیه توسط فقهای بزرگ سلف از جمله شیخ اعظم انصاری و آخوند خراسانی و سپس تعمیم ناجوانمردانه آن به حضرت آیتالله شبیری زنجانی و ادعای انکار این اصل توسط اکثریت فقهای امامیه است. این ادعا بدون شک یکی از بزرگترین، وقیحانهترین و آشکارترین تحریفات در تاریخ فقه سیاسی شیعه محسوب میشود. کدیور با خلط مبحثی کاملاً آگاهانه و شیادانه میان حدود و ثغور اختیارات ولی فقیه و اصل نظریه ولایت حاکم اسلامی، سعی دارد اختلافات دقیق و موشکافانه علمی درونحوزوی را به عنوان انکار مبنایی و مخالفت سیاسی قالب کند. بررسی دقیق متون فقهی نشان میدهد که هیچ فقیه امامیِ معتبری در تاریخ تشیع، اصل نیاز قطعی جامعه اسلامی به حکومت و ولایت فقیه جامعالشرایط در امور حسبیه را انکار نکرده است. نکته کلیدی اینجاست که توسعه معنایی و مصداقی امور حسبیه در دنیای پیچیده مدرن، به صورت عقلی و بدیهی شامل حفظ انتظام عمومی، تامین امنیت جان و مال مسلمین، دفاع در برابر کفار و در نهایت تشکیل حکومت مقتدر میشود. فقهای نامداری چون محقق کرکی، صاحب جواهر، ملا احمد نراقی و در قله تمامی آنها حضرت امام خمینی رضوانالله تعالی علیه، با تنقیح مناط، ژرفاندیشی و بسط شجاعانه ادله روایی و عقلی، ولایت مطلقه فقیه را به عنوان مترقیترین، کارآمدترین و مشروعترین نظریه برای اداره جامعه در عصر غیبت مدون و اجرایی کردند. تفاوت دیدگاه فقیهی محتاط مانند آیتالله شبیری زنجانی با بنیانگذار جمهوری اسلامی، صرفاً یک تفاوت کاملاً علمی و تخصصی در دایره شمولیت اختیارات، نحوه استنباط از روایات و نوع استناد به ادله لفظی و عقلی است، نه آنگونه که کدیور با بیانصافی القا میکند، یک انکار سیاسی، کینهتوزانه و اپوزیسیونی. تقلیل دادن مباحث بسیار عمیق، فنی و اصولی فقه شیعه به دعواهای نازل و سطحی ژورنالیستی و طرح این ادعای گزاف که معظم فقهای امامیه منکر ولایت فقیه هستند، دروغی بس بزرگ و خیانتی علمی است که تنها از کسانی برمیآید که سالهاست کتب ارزشمند فقهی را نه برای فهم خالصانه دین و کشف حقیقت، بلکه منحصراً برای یافتن مستمسکی جهت کوبیدن نظام اسلامی و خوشایند کارفرمایان غربی خود تورق میکنند.
در تحلیل نهایی و با نگاهی اندیشهای به هندسه کلام نویسنده، باید گفت مکتوب اخیر کدیور فراتر از یک متن تحلیلی یا تاریخی، در واقع بخش کوچکی از یک پروژه کلان عملیات روانی است. پروژهای که هدف غایی آن القای ناامیدی مطلق، ایجاد شکاف و بدبینی در بدنه متدینین و حوزویان، و مصادره بیشرمانه سرمایههای نمادین و معنوی شیعه به نفع جبهه باطل و سکولار است. او به خوبی و با تمام وجود درک کرده است که جریان روشنفکری بیمار و سکولار در ایران، پایگاه اجتماعی و نفوذ کلام خود را به طور کامل از دست داده و برای مشروعیتبخشی به کالبد مرده خود، چارهای جز مخفی شدن پشت عبای مقدس مراجع تقلید و جعل تاریخ ندارد. اما خطای محاسباتی، راهبردی و همیشگی امثال کدیور این است که در توهمات خود فکر میکنند مردم بصیر ایران و بدنه هوشیار و زمانشناس حوزههای علمیه، تفاوت بنیادین میان یک فقیه سنتی، وارسته، محتاط و محب واقعی اهلبیت را با یک جریان سیاسی غربگرا، فرصتطلب و زاویهدار با بدیهیات اسلام نمیفهمند. حضرت آیتالله العظمی شبیری زنجانی، خورشیدی پرفروغ است که در آسمان فقاهت، تقوا، اخلاق و ولایتمداری به معنای اعم و اصیل شیعی آن میدرخشد و با دستوپازدنهای رسانهای و مکتوبات زهرآگین افراد مطرودی که سالهاست از خاستگاه اصلی خود فاصله گرفته و در دامان غرب پناه گرفتهاند، نه تنها چیزی از قدر و منزلت او کاسته نمیشود، بلکه هیچ اعتباری نیز به جریانهای ورشکسته و طردشده افزوده نخواهد شد.
بازخوانی انتقادی این دست از متون، بیش از پیش پرده از نفاق پنهان و چهره واقعی کسانی برمیدارد که با نقاب فریبنده دینپژوهی و نواندیشی، بیرحمانه تیشه به ریشه بدیهیات تاریخی و مسلمات فقهی میزنند. محسن کدیور با این نوشته سراسر تناقض نشان داد که نه تنها در ساحت سیاست و کنشگری اجتماعی یک بازنده تمامعیار و ایزوله شده است، بلکه در ساحت انصاف علمی، امانتداری تاریخی و رعایت تقوای پژوهشی نیز فرسنگها با اخلاق و مروت فاصله گرفته است. حوزههای علمیه شیعه، به عنوان دژهای تسخیرناپذیر و مستحکم اسلام ناب محمدی، همواره در طول قرون متمادی از گزند این مصادرههای به مطلوب، تفسیر به رایها و تحریفهای هدفمند مصون ماندهاند و امروز نیز با هوشمندی، درایت و زمانشناسی مراجع عظام تقلید و فضلای بصیر، هرگز اجازه نخواهند داد که میراث عظیم و خونبهای فقاهت، ابزار دست کسانی شود که رویای خام بازگشت به قدرت و شهرت را از مسیر تحریف دین، تخریب ارکان نظام اسلامی و خدمت به بیگانگان جستجو میکنند. این دست و پا زدنهای مجازی و قلمفرساییهای کینهتوزانه، تنها کف روی آبی است که به زودی در برابر امواج خروشان حقیقت، بصیرت و اصالت مکتب تشیع محو و نابود خواهد شد و تاریخ، قاضی بیرحمی برای جاعلان حقیقت خواهد بود.
انتهای پیام/