به گزارش خبرنگار حوزه و روحانیت خبرگزاری تسنیم، حجتالاسلام دکتر احمد رهدار، رئیس مؤسسه فتوح اندیشه، در برنامه تحلیلی «حوزه نوین» که به همت رسانه رحا برگزار شد، به «نقش و رسالت حوزههای علمیه در تحقق تمدن نوین اسلامی» پرداخت.
وی در پاسخ به این سؤال که اساساً «حوزه» به عنوان یک نهاد تمدنی، باید چه مؤلفهها و شاخصههایی داشته باشد تا بتوانیم بر اساس آن، مؤسسات و نهادهای حوزوی را ارزیابی کنیم، گفت: فکر میکنم در سال 1378 بود که حضرت آیتالله جوادی آملی (حفظه الله) سفری به آمریکا داشتند و در آنجا پیرامون گفتوگوی تمدنها سخنرانی کردند. جملهی کلیدی ایشان در آن نشست این بود که: «ریشهی تمامی تمدنها در تدینهاست و گفتوگوی تمدنها در واقع به معنای گفتوگوی تدینهاست.» این سخن بدان معناست که در یک نگاه موسع به دین، «تمدن» به مثابهی بستر تبلور و تجسد دین معنا میشود. حوزهی علمیه نیز یک نهاد دینی است و طبیعتاً کارکردی جز این ندارد. لکن مسئله این است که تعریف ما از «دین» چیست؛ چرا که هر تعریفی از دین ارائه دهیم، قلمرو فعالیت حوزه نیز متناسب با آن تغییر خواهد کرد.
رد نگاه تقلیلگرایانه به دین
وی افزود: اگر دین را به حوزهی فردی و مناسک خاص تقلیل دهیم، حوزهای که نمایندگی این دین را بر عهده دارد نیز به همان حوزهی مناسک تقلیل مییابد. اما اگر دین را به عنوان «آیین زندگی» تعریف کنیم (آیینی که تنها مجموعهای از گزارههای «باید» و «نباید» نیست، بلکه شامل هستها و نیستها، بایدها و نبایدهای فقهی و شریعتی، و سلوک اخلاقی خاص خود است)، در این صورت حوزه علمیه به عنوان نمایندهی چنین دینی، قلمرویی جامع و فراگیر خواهد داشت. اگر در گذشته مأموریت ساخت تمدن بر عهدهی حوزهها گذاشته نمیشد، یا به دلیل ضعف نظری بود (یعنی دین را در سطح حداقلی تعریف کرده بودیم) و یا به این دلیل بود که ابزارها و بسترهای اولیهی تمدنسازی، نظیر «حکومت»، در اختیار حوزه نبود. اما امروز پس از انقلاب اسلامی، این بستر فراهم شده است.
دو رویکرد روششناختی در شناخت شاخصههای حوزه تمدنی
رهدار تصریح کرد: برای پاسخ دقیق به این سؤال که «حوزهی تمدنی چه شاخصههایی باید داشته باشد»، میتوان از دو روش بهره برد: روش پسینی (رویکرد تمدنپژوهانه): در این روش، ابتدا پیش از مراجعه به حوزه، به سراغ خود مفهوم «تمدن» میرویم. از تمدنپژوهان میپرسیم که یک تمدن برای تحقق، تثبیت و توسعهی خود به چه مؤلفههایی نیاز دارد؟ به عنوان مثال، آنها ممکن است بگویند تمدن نیازمند علم، اقتصاد، سیاست، قدرت و هنر است. سپس این نیازمندیها را به حوزه علمیه (به عنوان متولی دین) عرضه میکنیم و میپرسیم: «شما به عنوان نمایندهی دین، تا چه حد میتوانید این نیازها (مثلاً علم تمدنی) را تولید و تأمین کنید؟» اگر تمدنپژوهان بگویند هیچ تمدنی بدون وجود حکومت محقق نمیشود، باید بررسی کنیم که دینی که در اختیار داریم تا چه حد ظرفیت حکومتسازی دارد و نسبت حوزهی ما با حکومت چیست.
البته این روش با یک نقد مواجه است؛ برخی میگویند شما با این کار، تمدن را «مهندسی» میکنید، در حالی که تمدنها (چه به صورت پروسه و چه پروژه) ویژگیهای ذاتی خود را دارند و نمیتوان آنها را صرفاً با یک مدل از پیش تعیینشده مهندسی کرد.
وی روش دوم را روش پیشینی (رویکرد دینپژوهانه) معرفی کرد و افزود: در این مدل، ما ابتدا به سراغ تمدن نمیرویم، بلکه مستقیماً به سراغ خود «دین» میرویم. ما دین را مطالعه میکنیم، دلالتهای توسعهایِ احکام، مبانی، قواعد و ساختارهای آن را استخراج میکنیم و به آنها انسجام و ساختار میبخشیم. نام این ساختار برآمده از دل دین را «تمدن دینی» میگذاریم. به عنوان مثال، اگر دین دارای صد گزارهی پایهای است، دلالتهای اجتماعی، سیاسی و توسعهای این صد گزاره را با رویکردی شبکهای استخراج کرده و به یک ساختار نهایی دست مییابیم. در این روش، تمدن دینی دقیقاً همان چیزی است که از دل متون و قواعد دینی استخراج شده است و فراتر از آن، انتساب چیزی به دین دشوار خواهد بود.
ارزیابی دو رویکرد و چالش خلوص دینی
دکتر رهدار در ادامه گفت: معتقدم هر دو روش قابل اجرا هستند. روش دوم (پیشینی) با وجود دشواریهای فراوان، «خلوص دینی» بیشتری دارد؛ یعنی با اطمینان خاطر بیشتری میتوان گفت تمدن حاصل از آن، یک تمدن کاملاً دینی است. اما روش اول (پسینی)، اگرچه مسیر راحتتر و کاربردیتری است، اما انتساب نتایج آن به دین نیازمند ظرافت، دقت و مؤونهی بیشتری است. زیرا بسیاری از عناصری که در تمدنهای موجود (بهویژه تمدنهای غربی) وجود دارند، لزوماً برآمده از نگاه دینی نیستند و خروج از دایرهی دین محسوب میشوند. با این حال، در طول تاریخ، این روش نیز در تمدنها جایگاه خود را پیدا کرده و تثبیت شده است. در حال حاضر نیز هر دو رویکرد توسط محققان اتخاذ شده است. گروهی با رویکرد تمدنپژوهانه از دین مطالبهگری میکنند و گروهی دیگر با رویکرد دینپژوهانه در پی کشف ظرفیتهای تمدنی دین هستند.
آیا مفهوم «تمدن اسلامی» ریشه در متون دینی دارد؟
استاد حوزه و دانشگاه در پاسخ به ادعای برخی از مخالفانِ مفهوم تمدنسازی که میگویند در روایات و آیات قرآن ما، اساساً واژهی «تمدن اسلامی» یا حتی «حکومت اسلامی» به این معنا نیامده و اینکه آیا واقعاً در نگاه حضرات معصومین(ع)، نگاه تمدنی وجود نداشته است، گفت: واژهها به خودی خود اهمیت ذاتی ندارند. واقعیت این است که در قرآن، روایات و تا حد قابل توجهی در تراث فقهی ما، واژگانی که دقیقاً معادل تمدن (الحضاره) یا فرهنگ (الثقافه) باشند، وجود ندارند یا بسیار نادرند اما علمای ما با تکیه بر مجموعهی معارف دینی، به این نتیجه رسیدهاند که میتوان با ظرفیت معرفتی دین، به مفاهیم و واقعیتهای تمدنی پرداخت و کسی نگفته است که این مفاهیم هیچ ارتباطی با دین ندارند.
وی افزود: «تمدن» را اینگونه تعریف میکنم که «موسعترین ظرف امکانی که استعدادهای یک فرهنگ در آن بالفعل میشود.» در این تعریف، تمدن، امتداد و تجسد فرهنگ است و به آن وجه عینی و فیزیکی میبخشد. به عنوان مثال، «فرهنگ اسلامی» دارای آموزههای متعددی است که از دل آنها مناسک و دلالتهای رفتاری استخراج میشود. ممکن است تمامی این مناسک رفتاری در یک ظرف کوچکتر با یکدیگر تعارض پیدا کنند. اما اگر ظرفی موسع و فراگیر ایجاد کنیم که تمام این گزارهها و آموزههای دینی بتوانند در آن امتداد یابند و به فعلیت برسند (بدون آنکه تعارضی ایجاد شود)، آن ظرف جامع، همان «تمدن دینی» خواهد بود. حد نهایی این امتداد نیز آنجاست که هیچ آموزهی دینیِ محققنشدهای باقی نماند؛ این ظرف تام و تمام، در قالب «حکومت جهانی حضرت مهدی (عج)» محقق خواهد شد.
سیر تطور و ظهور تمدن اسلامی در بستر تاریخ
دکتر رهدار در پاسخ به این سؤال که چرا این ظرف تاکنون و پس از گذشت هزار سال از تاریخ فقه، به طور کامل محقق نشده، تصریح کرد: قطعاً به یکباره و دفعتاً ایجاد نمیشود. تمامی تمدنپژوهان معتقدند که تمدن، مقولهای تشکیکی (دارای مراتب و شدت و ضعف) است. به عنوان مثال، تمدنپژوهان اهل سنت معتقدند که «مدینة النبی» نخستین ظهور تمدنی اسلام بوده است. در میان شیعیان نیز برخی معتقدند در مدینة النبی، DNA و هستهی اولیهی تمدن اسلامی شکل گرفت، هرچند نسخهی کامل آن محقق نشد.
برخی دیگر معتقدند نخستین جلوهی تمدنی فرهنگ اسلامی در قرن دوم تا پنجم هجری (دوران طلایی اندلس و غیره) رخ داده است. دورهی صفویه نیز نمود دیگری از تمدن نوین اسلامی به شمار میرود. دورهی جمهوری اسلامی و آیندهی نزدیک آن نیز تجلی دیگری از این تمدن خواهد بود و البته، کاملترین و نهاییترین نمود آن در عصر حکومت جهانی حضرت مهدی (عج) رقم خواهد خورد.
نقش و جایگاه فقه و فلسفه در تمدنسازی
عضو هیئت علمی دانشگاه باقرالعلوم درباره اینکه آیا همین فقه مصطلح و جواهری، و فلسفهی صدرایی، ظرفیت لازم را در تمدنسازی دارند یا خیر، گفت: به اعتقاد بنده، هر دو دانش (فقه و فلسفهی موجود) امتداد داشتهاند؛ اما این امتداد، برای پاسخگویی به نیازهای تمدنی امروز کافی نیست. با توجه به شتاب تحولات در عصر حاضر و تغییرات مداوم جهان پیرامون ما، امتدادهای دانشی ما نیز باید از سرعتی متناسب با این تحولات برخوردار باشند.
وی افزود: این بدان معنا نیست که فقه در گذشته امتداد نداشته است. فقه همواره دانش تنظیم رفتارهای مکلفین بوده و در بستر تاریخ، غالباً تا عمق خانههای مردم و جزئیات رفتارهای فردی آنها حضور داشته است. در حوزهی فلسفه نیز، اگرچه نقدهایی مبنی بر کلیگویی و انتزاعی بودن آن مطرح است، اما معتقدم همین فلسفهی موجود نیز ظرفیتهایی برای نظامسازی دارد، هرچند که رویکرد برخی منتقدان نیز قابل تأمل است.
نقد نگاه انتزاعی به فلسفه و لزوم توجه به فلسفههای مضاف
حجتالاسلام رهدار تصریح کرد: بخشی از منتقدان بر این باورند که فلسفهی موجود اسلامی، «فلسفهی بودن» است و ما برای حرکت و پویایی در عالم عین، نیازمند «فلسفهی شدن» هستیم. بنده با این منتقدان از دو جهت زاویه دارم؛ اول؛ نگاه انتزاعی به تاریخ فلسفه؛ تقریری که این افراد از فلسفهی موجود ارائه میدهند، تقریری انتزاعی است. گاهی از اساتید و ایدئولوگهای این جریان خواستهام که فلسفه را در درون «تاریخ فلسفه» مطالعه کنند. اگر فلسفه را در بستر تاریخ ارزیابی کنند، متوجه خواهند شد که فلسفه همواره امتداد داشته است. اما متأسفانه جنس آموزش فلسفه در حوزههای ما به گونهای است که این علم را مجرد از زمان، مکان و تاریخ تدریس میکنند. به همین دلیل، خروجی این آموزش، فلسفهای انتزاعی است که با عینیت و جامعه ارتباطی برقرار نمیکند.
او ادامه داد: دوم؛ خطر تأسیس فلسفه از نقطه صفر؛ راه حلی که این منتقدان ارائه میدهند، ساختن یک فلسفهی کاملاً جدید از نقطهی صفر است. بنده معتقدم این دغدغه هرچند ارزشمند است، اما با نادیده گرفتن انباشت تاریخیِ فلسفهی اسلامی، عملاً شدنی نیست. ما برای ایجاد این امتداد، نیازمند توسعهی «فلسفههای مضاف» و «فقه مضاف» هستیم. ما فلسفهی محض داریم، اما فقه محض نداریم؛ فقه همواره مضاف بوده و به رفتاری خاص تعلق میگرفته است (فقه اصغر). اما فلسفه چون دانشی بالینی و انتزاعی است، برای حضور در جامعه باید انسجام و تاریخ خود را بیابد و در قالب فلسفههای مضاف (مانند فلسفه سیاست، فلسفه حقوق و…) به عینیت جامعه نزدیک شود.
ضرورت تحول در فرآیند اجتهاد و موضوعشناسی
رئیس مؤسسه فتوح اندیشه در پاسخ به این سؤال که اگر قرار است تمدنسازی کنیم، آیا نیازمند یک اجتهاد تمدنی و ساختاریافته نیستیم، تصریح کرد: بله، دقیقاً. فقه موجود ما از دو جهت دارای کاستیهایی است که مانع از امتدادیافتگی تمدنی آن میشود: یکی جهت پیشینی (موضوعشناسی)؛ این نقص به مأموریتی بازمیگردد که فقیهان در فرآیند کارشناسیِ موضوعات برای خود تعریف کردهاند. سالها (و شاید قرنها) فقها بر این باور بودهاند که «موضوعشناسی»، کار کارشناس و عُرف است و «حکمشناسی»، کار فقیه. این باور در جوامع بسیط و موضوعات ساده، شاید نادرست نبوده باشد. اما در جوامع پیچیدهی امروزی که موضوعات هویتی ترکیبی و هیبریدی پیدا کردهاند (مانند بانکداری مدرن یا روابط بینالملل)، غیبت فقیه در فرآیند موضوعشناسی، باعث ایجاد مشکلاتی اساسی میشود.
وی افزود: وقتی فقیه در فرآیند موضوعشناسی دخالت نمیکند، در واقع خاستگاه حکمی که میخواهد صادر کند را از دل اجتماع دریافت نکرده است. در دنیای امروز، اهداف، اغراض، جهلها و نتایج متضاد ناشی از مکاتب مختلف، در پدیدهها حضور دارند. فقیه نمیتواند به سادگی بگوید: «شناخت این موضوعات با عرف است و من فقط حکم را میگویم.» او با موضوعاتی مواجه است که ساختهی تمدن غربی است و ذاتاً جهتدار هستند. فقیهی که خودش وارد میدان نشود و موضوع را با تمام ابعادش نشناسد، احکامی صادر میکند که در مقام اجرا با واقعیتهای جامعه همخوانی نخواهد داشت.
دکتر رهدار دومین مانع را جهت پسینی (تعریف اجتهاد) دانست و گفت: مشکل دیگر در تعریف ما از مفهوم «اجتهاد» است. ما اجتهاد را به عنوان «ملکهای که به فقیه اجازه و استعداد میدهد تا احکام الهی را از نصوص دینی استنباط کند» تعریف کردهایم. اما این تعریف برای نیازهای تمدنی کافی نیست. از نظر بنده، مجتهد تمدنساز کسی است که علاوه بر داشتن ملکهی استنباط، توانایی «اقامهی مستنبطات دینی» را نیز داشته باشد؛ یعنی بتواند احکام استنباطشده را در ساختار جامعه پیادهسازی و اجرا کند. فقیهی که فقط حکم را استخراج کند اما نداند چگونه باید آن را در شبکهی پیچیدهی اجتماعی، اقتصادی و سیاسی اجرا کرد، در واقع فقیه تمدنساز نیست. فقیه باید بداند که اجرای یک حکم در جامعه، چه پیامدها و تزاحماتی با سایر بخشها ایجاد میکند.
نقدی بر نگاه زاهدانه و دنیاگریزانه در مسیر تمدنسازی
حجتالاسلام رهدار درباره اینکه در بسیاری از روایات و رویکردهای اخلاقی ما، دنیا مذموم شمرده شده و رویکرد زاهدانه ترویج میشود و آیا با این نگاه دنیاگریزانه، میتوان تمدنی مادی و عینی بنا کرد، تصریح کرد: این نکتهی بسیار مهمی است. تمدنها برای تحقق، نیازمند تصرف در دنیا و آبادانی آن هستند. در حالی که ما تحت تأثیر خوانشهای خاصی از تصوف و اخلاق، گاهی دنیا را صرفاً به چشم یک امر پست و مذموم نگاه کردهایم. در روایات ما، دنیا به عنوان «مزرعه الآخره» (کشتزار آخرت) معرفی شده است. مزرعه جایی است که باید در آن کار کرد، بذر کاشت، عرق ریخت و تلاش کرد. اما متأسفانه گاهی در ادبیات اخلاقی ما، به جای نگاه سازنده به دنیا، نگاهی ترکگرایانه و انزواطلبانه ترویج شده است.
وی افزود: زهد در اسلام به معنای «رهبانیت» و ترک دنیا نیست، زهد یعنی دلبسته نبودن به دنیا، نه اینکه دنیا را آباد نکنیم. ما نمیتوانیم با نگاهی که دنیا را کاملاً بیارزش و مردود میداند، تمدنی قدرتمند بسازیم. تمدنسازی نیازمند تولید ثروت، علم، قدرت و مدیریت صحیح منابع مادی است. اگر قرار است حوزهی علمیه نقش تمدنساز ایفا کند، باید این نگاههای تکبعدی را اصلاح کرده و رویکردی جامع به دین و دنیا ارائه دهد؛ رویکردی که در آن، آبادانی دنیا مقدمه و بستری برای سعادت اخروی تلقی شود.
خبرنگار: بابک شکورزاده
انتهای پیام/