به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، جنگ برای تلویزیون فقط مجموعهای از عملیاتها، خاکریزها و صحنههای نبرد نبوده است؛ در نزدیک به چهار دهه گذشته، قاب تلویزیون بارها تلاش کرده از دل این تاریخ، چهرههایی را به مخاطب معرفی کند که نامشان با دفاع از ایران گره خورده است؛ از خلبانان شهید و فرماندهان میدان تا زنانی که در متن حوادث جنگ ایستادند و خانوادههایی که زندگیشان با جنگ زیر و رو شد.
این مسیر البته همیشه یکدست و بیوقفه نبوده است. گاهی تلویزیون توانسته یک قهرمان جنگ را به شخصیتی ماندگار تبدیل کند و گاهی پروژههایی که وعده ساختشان داده شده، سالها در مرحله طرح و فیلمنامه باقی ماندهاند. شاید همین فاصله میان «قهرمانی که روی آنتن رفت» و «قهرمانی که هنوز منتظر یک سریال است» یکی از مهمترین پرسشهای امروز تلویزیون باشد.
در میان آثار دفاع مقدسی، برخی مجموعهها فقط یک داستان جنگی تعریف نکردند؛ بلکه تلاش کردند تاریخ معاصر را از دریچه زندگی آدمها روایت کنند. «کیمیا» و «در چشم باد» دو نمونه مهم از همین مسیرند؛ دو سریالی که هرکدام با ساختاری متفاوت، جنگ را از دل زندگی شخصیتهایشان عبور دادند.

«کیمیا»؛ وقتی جنگ از دل زندگی یک زن روایت شد
«کیمیا» به کارگردانی جواد افشار، از جمله تجربههای متفاوت تلویزیون در ساخت یک سریال بلند بود؛ مجموعهای که زندگی شخصیت اصلی خود را از سالهای پیش از انقلاب آغاز کرد و در مسیر روایت، به انقلاب، جنگ و سالهای پس از آن رسید. اهمیت «کیمیا» فقط در طولانی بودن آن نبود. سریال تلاش کرد تاریخ را از زاویه یک خانواده و بهویژه زندگی یک زن روایت کند؛ زنی که در مسیر حوادث بزرگ اجتماعی و سیاسی، از یک دوره تاریخی به دورهای دیگر میرسد.
اما بخش دفاع مقدس «کیمیا» نقطهای مهم در این روایت بود. خرمشهر، روزهای آغاز جنگ، مقاومت مردم و حضور نیروهای مردمی و نظامی، قصه را از یک درام خانوادگی به فضای ملتهب جنگ وارد کرد. خود جواد افشار نیز پیشتر گفته بود که دغدغه اصلیاش از ساخت این سریال، بخش دفاع مقدس آن بوده و سالها علاقه داشته اثری درباره بچههای جبهه و جنگ بسازد.

در این بخش، شخصیتهایی همچون شهید محمد جهانآرا نیز وارد روایت شدند تا جنگ فقط در قالب صدای انفجار و میدان نبرد دیده نشود؛ بلکه مردم، خانوادهها و جوانانی هم دیده شوند که در روزهای سخت خرمشهر پای کار ایستادند. شاید به همین دلیل «کیمیا» را بتوان یکی از نمونههای قابل توجه تلاش تلویزیون برای پیوند دادن تاریخ، خانواده و دفاع مقدس دانست؛ حتی اگر درباره فیلمنامه، میزانسن، دکور یا برخی انتخابهای روایی آن نقدهایی مطرح شده باشد.

«در چشم باد»؛ وقتی تاریخ یک ملت از قاب یک خانواده عبور کرد
اگر «کیمیا» تاریخ را از مسیر زندگی یک زن دنبال میکرد، «در چشم باد» مسعود جعفری جوزانی دامنه بسیار وسیعتری داشت. سریالی که روایتش را از سالهای آغازین قرن چهاردهم شمسی آغاز کرد و در مسیر خود به سالهای جنگ تحمیلی رسید. در این مجموعه، تاریخ سیاسی و اجتماعی ایران در کنار سرنوشت یک خانواده قرار گرفت. از نهضت جنگل تا تحولات سیاسی و اجتماعی دهههای بعد و در نهایت سالهای آغاز جنگ، مخاطب با نسلی مواجه شد که سرنوشت شخصیاش از سرنوشت کشور جدا نبود.
بخش پایانی «در چشم باد» و حضور شخصیت بیژن ایرانی در فضای جنگ، یکی از نقاط مهم این روایت بود. بیژن، خلبانی که در خارج از کشور به سر میبرد، با آغاز جنگ به ایران بازمیگردد و سرنوشت او بار دیگر با سرنوشت وطن گره میخورد. همین ویژگی باعث شد «در چشم باد» فقط یک سریال جنگی نباشد. جنگ در این مجموعه، ادامه همان تاریخی بود که قصه از سالها قبل آغاز کرده بود؛ تاریخی که در آن خانواده، وطن، مهاجرت، عشق، سیاست و مقاومت در کنار یکدیگر قرار گرفتند.

از همین منظر، «در چشم باد» و «کیمیا» هر دو یک نکته مهم را یادآوری میکنند: برای ساخت سریال درباره جنگ، الزاماً نباید تمام قصه را در سنگر و خط مقدم جستوجو کرد. گاهی بهترین راه برای نزدیک شدن مخاطب به تاریخ، عبور دادن آن از زندگی آدمهایی است که خودشان در متن این حوادث قرار داشتهاند.

از «سیمرغ» تا «شوق پرواز»؛ سرداران و قهرمانانی که به قاب آمدند
البته پیش از این دو سریال هم تلویزیون تجربههای مهمی در معرفی فرماندهان و قهرمانان دفاع مقدس داشته است. «سیمرغ» سراغ شهیدان علیاکبر شیرودی و احمد کشوری رفت و تلاش کرد زندگی و مبارزات آنها را روایت کند. سالها بعد «شوق پرواز» با محوریت شهید عباس بابایی، زندگی این خلبان را از کودکی تا شهادت دنبال کرد.
«آخرین روزهای زمستان» نیز یکی از تجربههای متفاوت تلویزیون در بازنمایی شخصیت شهید حسن باقری بود؛ اثری که با ترکیب مستند و داستان، تصویری متفاوت از یکی از فرماندهان جوان و اثرگذار جنگ ارائه کرد. حسن باقری البته فقط در «آخرین روزهای زمستان» دیده نشد. در بخش پایانی «در چشم باد» نیز این فرمانده شهید در روایت حضور پیدا کرد و حتی استفاده از صدای واقعی او، به این بازنمایی رنگ و حال متفاوتی داد.
«ایستاده در غبار» نیز احمد متوسلیان را در مرکز روایت خود قرار داد و نشان داد که زندگی فرماندهان جنگ، ظرفیت روایت در قالبهای مختلف را دارد. در کنار این آثار، مجموعهها و فیلمهایی همچون «شور شیرین» درباره شهید محمود کاوه، «دولت مخفی» درباره اسرای ایرانی و آثار دیگری درباره فرماندهان و رزمندگان، هرکدام بخشی از این تاریخ را به قاب آوردهاند.

اما چند قهرمان هنوز سریال خودشان را ندارند
با وجود این کارنامه، هنوز فهرست بلندی از فرماندهان و شهدایی وجود دارد که زندگیشان یا اصلاً به شکل جدّی در قالب سریال روایت نشده یا آنچه ساخته شده، تمام ظرفیت شخصیت آنها را پوشش نداده است. احمد کاظمی یکی از همین نامهاست؛ فرماندهای که زندگیاش از مبارزات پیش از انقلاب تا کردستان، جنگ تحمیلی، فرماندهی لشکر 8 نجف، قرارگاه حمزه و مسئولیتهای بعدی، پر از موقعیتهای دراماتیک و تاریخی است.
درباره او البته فیلم سینمایی «احمد» ساخته شد، اما زندگی چنین شخصیتی فراتر از یک مقطع محدود است و ظرفیت یک روایت بلند تلویزیونی را دارد. نکته مهمتر اینجاست که سردار غلامعلی رشید، که خود در سال 1404 در جریان حملات رژیم صهیونیستی به شهادت رسید، بارها بر ضرورت ساخت اثری درباره شهید احمد کاظمی تأکید کرده بود.
او بهویژه در سالهای اخیر، در سالروز شهادت احمد کاظمی، بر ساخت سریال یا فیلمی درباره این فرمانده تأکید داشت؛ توصیهای که نشان میداد ضرورت معرفی نسل فرماندهان دفاع مقدس فقط یک مطالبه رسانهای نیست و از سوی پیشکسوتان این عرصه نیز مورد تأکید قرار گرفته است.
اما اینجا یک حسرت باقی میماند؛ سریالی که سردار رشید بر ساخت آن تأکید داشت، هنوز به سرانجام نرسیده است؛ سریالی که اگر ساخته میشد، شاید خود او نیز میتوانست به تماشای روایت یکی از همرزمانش بنشیند. همین جمله، شاید خلاصه بخشی از وضعیت تولید آثار دفاع مقدس در تلویزیون باشد؛ فاصلهای میان وعده ساخت و رسیدن اثر به آنتن.

کاظمی، خرازی، باقری و اردستانی؛ فهرست قهرمانان منتظر
احمد کاظمی تنها نام این فهرست نیست. شهیدان حسین خرازی، احمد کاظمی، حسن باقری و دیگر فرماندهان دفاع مقدس هرکدام زندگیهایی دارند که میتواند دستمایه روایتهای چندلایه تلویزیونی شود.
این نکته نیز قابل توجه است که ساخت آثار درباره فرماندهان شهید نباید صرفاً به بازسازی چند عملیات یا نمایش چند سکانس جنگی محدود شود. زندگی این شخصیتها در بیرون از میدان نبرد نیز پر از قصه است؛ رابطه با خانواده، تصمیمهای سخت، شکستها، دوستیها، اختلافنظرها، مسئولیتپذیری و لحظاتی که یک فرمانده را از یک چهره نظامی به یک شخصیت انسانی تبدیل میکند.
اتفاقاً تجربه آثاری مثل «شوق پرواز»، «کیمیا»، «در چشم باد» و «آخرین روزهای زمستان» نشان داده است که هرجا شخصیت از پشت عنوان و درجه نظامی بیرون آمده و به یک انسان با دغدغه، خانواده و جهان شخصی تبدیل شده، امکان همراهی مخاطب نیز بیشتر شده است.
مسئله فقط ساخت سریال جنگی نیست؛ چگونه ساختن مهم است
تلویزیون در سالهای گذشته نشان داده که هنوز میتواند سراغ تاریخ دفاع مقدس برود و برای آن مخاطب پیدا کند. اما مسئله امروز فقط افزایش تعداد پروژهها نیست؛ مسئله، کیفیت روایت و پیدا کردن زاویهای تازه برای هر شخصیت است. «کیمیا» جنگ را از دل زندگی یک زن و یک خانواده دید. «در چشم باد» جنگ را در امتداد تاریخ معاصر ایران روایت کرد. «آخرین روزهای زمستان» به سراغ ذهن و شخصیت یک فرمانده جوان رفت و «شوق پرواز» زندگی و خانواده یک خلبان شهید را محور قرار داد.
این تجربهها یک پیام روشن دارند؛ قهرمانان دفاع مقدس کم نیستند؛ قصههایشان هم تمام نشده است. حالا پرسش این است که تلویزیون چه زمانی سراغ آن بخش از این گنجینه میرود که هنوز روی آنتن نیامده است؟ احمد کاظمی، خرازی، زینالدین و بسیاری دیگر همچنان شخصیتهایی هستند که میتوانند نسل امروز را با بخشهایی کمتر دیدهشده از تاریخ این سرزمین آشنا کنند.
و شاید در میان همه این نامها، قصه احمد کاظمی یک ویژگی تلخ و متفاوت هم داشته باشد؛ سردار رشید ساخت سریال او را توصیه کرد، اما خودش فرصت تماشای سریالی را که هنوز ساخته نشده، پیدا نکرد.
انتهای پیام/