به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، مقالهی «گونهشناسی دستهجات افراد در ساختار قوم نوح بر اساس تفسیر المیزان» توسط نشریه علمی مطالعات تفسیری با مدیر مسئولی دکتر روح الله شاکری زواردهی و سردبیر حجتالاسلام سید رضا مؤدب پاییز 1404 از سوی دانشگاه معارف اسلامی منتشر شد.
این مقاله سعی دارد بگوید علاوه بر انسانها در زمان نوح نبی علیهالسلام اصناف دیگری از موجودات مثل نسناسها و جنیان هم بودهاند؛ منتها با تأکید بر فضای حاکم بر سوره نوح علیهالسلام. تأکیداً میگوییم: بر اساس فضای حاکم بر فضای سوره نوح علیهالسلام به دنبال اثبات این مدعاست.
اما برخی پیشفرضهای علمی که در این مقاله بر آن تأکید شده و ما نیز یافتیم شامل این موارد است:
1. مطالب مبتنی بر تفسیر المیزان است:
یعنی استدلال مباحث مبتنی بر شاخصهی تفسیر المیزان است نه گزینشی. یا در جهت اثبات ادعای خود، بر تفسیر المیزان تکیه میشود.
2. استفاده از روایات اهل بیت:
یکی از ارکانهای اصلی این مقاله را تشکیل میدهد؛ لذا در اینجا هم نباید برخورد گزینشی شود؛ به حدیث حجیت داده میشود و یا وقتی حدیثی مطرح میشود، تمام حدیث باید مورد ارزیابی قرار گیرد.
3. نگاه ساختاری به آیات (نه یک جا ساختاری و یک جا غیر ساختاری)
نگاه ساختاری به قرآن، رویکردی است که متن قرآن را به مثابه یک کل به همپیوسته و منسجم بررسی میکند و بر روابط درونی آیات، سورهها و اجزای قرآن تأکید دارد. این نگاه در تقابل با رویکرد سنتیِ تفسیر آیات بهصورت جزیرهای و گسسته از یکدیگر قرار میگیرد و میکوشد تا نظام معنایی حاکم بر کل قرآن یا سوره را کشف کند. در این دیدگاه، چینش آیات و سورهها (توقیفی یا اجتهادی)، تناسب و سیاق آیات، تکرارها، ساختارهای ادبی و بلاغی، و همچنین محوریت موضوعاتی مانند توحید، نبوت، معاد و اخلاق، همگی بهعنوان عناصر سازنده یک شبکه معنایی منسجم در نظر گرفته میشوند که هدف نهایی آن، هدایت انسان به سمت قرب الهی است.
مهمترین چالش نگاه ساختاری، عدم تسلط بر آیات منقطع یا منقطع معطوف و یا آیات معترضه است که در کلام اهل بیت وحی میتوان به علم آن دست یافت. امری که نویسندگان در این مقاله به آن توجه نداشتند که در جای خود بحث میشود. یعنی در همان آیهای که علامه طباطبایی آن را معترضه فرض کردند و تمام روایات عترت و حتی تفاسیر اجتهادی شیعه و سنی تأکید بر معترضه بودن آن دارند، نویسندگان بدون توجیه علمی متقن و مناسب و مبتنی بر روش تفسیر به رأی آن را سیاق دیگر محسوب میکنند! مشخص است که نویسندگان نسبت به این اصل از علوم قرآن ناآگاهند و یا آگاهند و قصد دارند مسیری را پیش بگیرند تا بر رأی خود پافشاری کنند.
با این مقدمه مروری بر محتوای این مقاله داشته باشیم و آن را مورد نقد و ارزیابی قرار دهیم. ابتدا پیشفرضهای مؤلفان ارائه میشود و بعد به خطاهای این پیشفرضها اشاره میشود.
* اولین پیشفرض خطا:
نویسندگان در بخش مربوط به «فصل بندی دوم سوره نوح بر اساس دورهی زمانی» مدعا هستند که این سوره به دو دورهی قبل و بعد از طوفان تفسیمبندی میشوند:
سیاق اول تا بیست و پنجم که شامل موضوعات مربوط به آغاز رسالت تا قبل از طوفان است
سیاق دوم، آیه بیست و ششم تا بیست و هشتم (انتهای سوره) که طبق توالی آیات، شامل درخواستهای نوح علیهالسلام بعد از طوفان است.
این پیشفرض کل مقاله را تحت تأثیر قرار میدهد و با همین مبناست که نویسندگان به دنبال این هستند که آیهی 26 این سوره مرتبط با جنیان به نام «دیّار» است. حال این آیه را مورد تحلیل تفسیری و روایی قرار دهیم:
خداوند در این آیه میفرماید «وَ قالَ نُوحٌ رَبِّ لا تَذَرْ عَلَى الْأَرْضِ مِنَ الْکافِرینَ دَیَّارا». یعنی «و نوح گفت: «پروردگارا، هیچ کس از کافران را بر روى زمین مگذار».
حالا استدلال نویسندگان چیست؟
چون خداوند در آیهی قبل تکلیف قوم را روشن کرده و فرموده «مِمَّا خَطیئاتِهِمْ أُغْرِقُوا»؛ به واسطهی خطایشان، غرقشان کردیم.
این خطای آشکاری که نویسندگان مرتکب آن شدند، به عدم توجه به روش خداوند در قرآن باز میگردد؛ سنتی که خداوند در جای جای آیات قرآن از آن بهره گرفته، استفاده از جملات معترضه و یا منقطع معطوف است. (آیه قطع میشود و چند آیه بعد ادامه آیه مطرح میشود). خداوند کلیت یک ماجرایی را توضیح میدهد و بعد یک بازگشتی به قبل از انجام آن رویداد دارد و برخی گفتهاند این امر به واسطهی ارائهی قدرت بلاغت و تأثیرگذاری آیات است.
علامه طباطبایی ضمن اینکه آیهی 25 را معترضه میدانند، در این باره مینویسند:
قوله تعالى: «وَ قالَ نُوحٌ رَبِّ لا تَذَرْ عَلَى الْأَرْضِ مِنَ الْکافِرِینَ دَیَّاراً» الدیار نازل الدار، و الآیة تتمة دعائه (ع) علیهم، و کان قوله: «مِمَّا خَطِیئاتِهِمْ أُغْرِقُوا» إلخ معترضا واقعا بین فقرتی الدعاء للإشارة إلى أنهم أهلکوا لما عد نوح من خطیئاتهم و لتکون کالتمهید لسؤاله الهلاک فیتبین أن إغراقهم کان استجابة لدعائه، و أن العذاب استوعبهم عن آخرهم.
یعنی گفتار خداوند متعال: «و نوح گفت: پروردگارا، هیچیک از کافران را بر روی زمین باقی مگذار.»«دیّار» به معنای ساکن خانه است. این آیه تتمهی دعای نوح علیهالسلام است. این جمله که «به سبب گناهانشان غرق شدند…» جملهای معترضه است که میان دو بخش دعا آمده تا اشاره کند که آنان به خاطر همان خطاهایی که نوح برشمرده بود هلاک شدند، و نیز نوعی مقدمه برای درخواست نابودی آنان باشد؛ تا روشن شود که غرق شدنشان در پاسخ به دعای او بوده و عذاب، همه آنان را تا آخرین نفر فراگرفته است. (المیزان فی تفسیر القرآن، ج20، ص36)
با مرور روایات ذیل این آیات، در مییابیم که این آیه از مهمترین دعاهای حضرت نوح علیهالسلام برای برپایی طوفان بود:
روایت اول: صاحب مستدرک الوسائل حدیثی را ذیل همین آیات به نقل از امام صادق علیهالسلام اینگونه نقل میکند که «نوح مردی نجّار بود، و خدای عزّوجلّ او را به پیغمبری برگزید، و نخستین کسی بود که کشتی ساخت که روی آب راه رود. و نوح هزار سال؛ پنجاه سال کم در میان قوم خود زندگی کرد و در این مدّت آنها را بهسوی خدای عزّوجلّ دعوت کرد و آنها آن جناب را به ریشخند و مسخره گرفتند، نوح به خاطر همین بر آنها نفرین کرده و فرمود: رَبِّ لا تَذَرْ عَلَی الْأَرْضِ مِنَ الْکافِرِینَ دَیَّاراً* إِنَّکَ إِنْ تَذَرْهُمْ یُضِلُّوا عِبادَکَ وَ لا یَلِدُوا إِلَّا فاجِراً کَفَّارا. (مستدرک الوسایل، ج3، ص399)
روایت دوم: امام صادق علیهالسلام در روایتی دیگر به حقیقت ماجرای طوفان نوح علیهالسلام اشاره کردند. حاصل آنکه در این روایت میخوانیم ایشان در سیصد سال اول خواستند نفرین کنند، فوجی از ملائک آمدند و درخواست کردند تا نفرین نکند. سیصد سال دوم همین اتفاق افتاد، اما سیصد سال سوم دعایشان اجابت شد. از اینجای روایت را اینطور میخوانیم:
«... (ملائک گفتند) هنگام طلوع آفتاب خارج شدیم و هنگام بلندشدن روز و بالا آمدن خورشید نزد تو آمدیم. از تو درخواست میکنیم که قومت را نفرین نکنی». نوح گفت: «به آنها سیصد سال مهلت دادم». هنگامیکه نهصد سال تمام شد و ایمان نیاوردند، تصمیم گرفت آنها را نفرین کند؛ پس خدای عزّوجلّ نازل فرمود: که «جز آنها که [تاکنون] ایمان آوردهاند، دیگر هیچکس از قوم تو ایمان نخواهد آورد! پس، از کارهایی که میکردند، غمگین مباش»! نوح گفت: «پروردگارا؛ هیچکس از کافران را بر روی زمین باقی مگذار! چرا که اگر آنها را باقی بگذاری، بندگانت را گمراه میکنند و جز نسلی فاجر و کافر به دنیا نمیآورند.» (تفسیر القمی، ج1، ص325)
خب به روشنی معلوم است که نویسندگان نه مقید به عنوان مقاله هستند که علامه طباطبایی این آیات را معترضه دانست و نه مقید به روایاتاند که تماماً اشاره دارند به اینکه این دعا برای برپایی طوفان بوده نه بعد از طوفان. این خطای آشکار را چگونه داوران و سردبیر این نشریه نادیده گرفته و به راحتی رتبهی علمی به آن اعطا کرده، جای بسی تعجب دارد. کدام امام و کدام عالمی آیهای که مخصوص برپایی طوفان است، مدعا شده آیهی 26 سوره نوح، برای بعد از طوفان است تا بخواهد بر این اساس بر مدعای خود پافشاری کند که این کافران، دیارانی از جنیان هستند که پس از طوفان زنده ماندند و زیر زمین رفتند تا موعد خود بازگردند و اولی بأس شدید از آنها انتقام بگیرند. نظریات اشراقی را مسامحتاً تا زمانی که از نص آیات و روایات عدول نکند میتوان پذیرفت. داوران نشریهای که عنوان «تفسیری» را با خود یدک میکشد، نباید همین آیاتی که به عنوان شاهکلید این مقاله است، با تفسیر المیزان تطبیق دهند تا تعارض دیدگاه نویسندگان با این تفسیر را شاهد باشند؟
ضمن آنکه صاحب تفسیر نمونه آیت الله مکارم شیرازی همین آیه را آیهی مرتبط با برپایی طوفان دانستند. (تفسیر نمونه، ج9، ص: 102)
صاحب تفسیر الکشاف زمخشری آن را پس از طوفان میداند. (الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، ج2، ص: 337)
صاحب تفسیر درالمنثور همین مطلب را میگوید. «الدر المنثور فى التفسیر بالماثور، ج3، ص326)
صاحب تفسیر منهج الصادقین در این باره با استناد به حدیثی از امام صادق علیهالسلام مینویسد: پس حقتعالى به او وحى فرستاد که اى نوح قوم تو بغیر از این چند کس که ایمان آوردهاند دیگر به تو نگروند نوح بعد از این وحى زبان به دعا گشوده گفت که «رَبِّ لا تَذَرْ عَلَى الْأَرْضِ مِنَ الْکافِرِینَ دَیَّاراً»؛ پس حقتعالى اصلاب رجال و ارحام نسا را عقیم گردانید تا آنکه مدت چهل سال از ایشان فرزندى متولد نشد و در این چهل سال به بلا و قحط گرفتار شدند تا آنکه همه اموال ایشان به معرض تلف در آمد.
جالب است که طبق این مبنای روایی، مشاهده میکنیم که فاصلهای دهها ساله از زمان دعای حضرت نوح علیهالسلام در آیهی26 تا زمان تحقق آن وجود دارد.
بنابراین وقتی سخنی مستند به منبعی نباشد و با ظاهر آیات هم در تضاد باشد، مضاف بر اینکه با روایات موثق اهل بیت وحی در تضاد باشد، چرا تبدیل به یک اصل ثابت علمی میشود و از نظر داوران نادیده انگاشته میشود؟
* دومین پیشفرض خطا:
نویسندگان اصرار دارند بگویند در این سوره، برخی ضمایر به جنیان باز میگردد؛ حالا چرا؟ چون در آن زمان اختلاطی بین جنیان و انسانها بوده، پس این فرض را تقویت میکند که برخی از اصنافی که خداوند در این سوره یاد کرده، جنیان هستند. حال وقتی استدلالها را مرور کنیم، به سستی این نظریه پی میبریم و نوعی اتلاف وقت برای مخاطبانی محسوب میشود که دنبال معارف قرآنی و روایی هستند. نظریاتی شاذ و بیاساس که در هیچ منبع روایی و تفسیری یافت نمیشود؛ علت این امر هرچه باشد، حکایت از عدم تسلط به مبانی لغوی و تفسیری نویسندگان دارد.
نویسندگان معتقدند چون آیات 23 و 24 این سوره به شدت به هم مرتبطاند، از این جهت که در آیهی 23 خداوند از الهههایی یاد میکند که این الههها و اصنام از جنیان هستند و در آیهی بعد میفرماید اینها کثیری را گمراه میکنند، «وَ قَدْ أَضَلُّوا کَثیراً»، به این نسبت، آنجا که میفرماید «وَ لا تَزِدِ الظَّالِمینَ إِلاَّ ضَلالاً»، منظور از ظالمان، همان الهههای جنی هستند.
وَ قالُوا لا تَذَرُنَّ آلِهَتَکُمْ وَ لا تَذَرُنَّ وَدًّا وَ لا سُواعاً وَ لا یَغُوثَ وَ یَعُوقَ وَ نَسْراً (23) وَ قَدْ أَضَلُّوا کَثیراً وَ لا تَزِدِ الظَّالِمینَ إِلاَّ ضَلالاً (24) و گفتند: زنهار، خدایان خود را رها مکنید، و نه «وَدّ» را واگذارید و نه «سُواع» و نه «یَغُوث» و نه «یَعُوق» و نه «نَسْر» را. و بسیارى را گمراه کردهاند. [بار خدایا،] جز بر گمراهى ستمکاران میفزاى.»
حالا به استدلال نویسندگان توجه کنیم:
«... از طرفی ضلال به معنای «هدر رفتن و نیست شدن» نیز در قرآن آمده است. ضمن اینکه زمان اجابت این دعا بعد از طوفان است. (!!) وقتی کشتی نوح بر کوه جودی مستقر شد، فرمود «و فیل بُعداً للقوم الظالمین»؛ پس با توجه به این آیه و با توجه به لازمهی معنایی «غیبوبه و ضیاع» که در تمام مشتقات این ریشه وجود دارد، معنای ضلالاً اینجا عملاً به معنای «گم شدن» است. نوح درخواست میکند که دور شوند و آشکار نشوند. به این ترتیب پس از آیه23 که مردم به یکدیگر توصیه میکنند تا الههها و اصنام را رها نکنند، حضرت نوح علیهالسلام عرضه میدارد که آنان بسیاری را گمراه کردند و قد اضلوا کثیراً. و ادامه برای رهایی از این معضل میفرماید و لا تزد الظالمین إلا خسارا.» بعد از آن نیز خداوند موضوع غرق شدن در طوفان را مطرح میکند «مما خطیئاتهم اغرقوا.» پس زمان درخواست اول، قبل از طوفان بود. حضرت نوح این درخواست را به استناد به آیه24 با عبارت «و لا تزد الظالمین إلا ضلالاً» مطرح میکند. او تقاضای گم شدن «الهههای جنی ظالم» را دارد.»!
اما جهت روشن شدن تفسیر «ضلالا» بر مبنای خود نویسندگان، به روایتی از علی بن ابراهیم قمی به نقل از امام محمد باقر علیهالسلام اشاره میکنیم:
علی بن ابراهیم در تفسیر خود، به نقل از روایت ابوالجارود از امام باقر علیهالسلام، درباره آیه «وَ لا تَذَرُنَّ وَدًّا وَ لا سُواعاً وَ لا یَغُوثَ وَ یَعُوقَ وَ نَسْراً» فرمود: «وَدّ» بتی بود که قبیله کلب آن را میپرستید؛ سُواع متعلق به قبیله هُذَیل بود؛ یَغوث از آنِ قبیله مُراد بود؛ یَعوق را قبیله هَمدان میپرستید؛ و نَسر متعلق به قبیله حُصَین بود. و درباره آیه «وَ لا تَزِدِ الظَّالِمِینَ إِلَّا ضَلالاً» فرمود: «یعنی آنان را جز هلاکت و نابودی میفزا». وَ لا تَزِدِ الظَّالِمِینَ إِلَّا ضَلالًا، قال: «هلاکا و تدمیرا».
و درباره سخن حضرت نوح علیهالسلام: «إِنَّکَ إِنْ تَذَرْهُمْ یُضِلُّوا عِبادَکَ وَ لا یَلِدُوا إِلَّا فاجِراً کَفَّاراً» فرمود: اگر آنان را باقی بگذاری، بندگانت را گمراه میکنند و جز انسانهای تبهکار و ناسپاس به دنیا نمیآورند؛ پس خداوند آنان را هلاک کرد.
مسئلهی محققان این است که:
اول: مخاطب آیات را اشتباه فرض گرفتند. در جایی که مخاطب خداوند در طول این آیات خود قوم نوح علیهالسلام هستند که حال به واسطهی ظلمشان و یا فریب شان از الهههای خود مسیر ضلالت پیمودند و بعد به واسطهی دعای نوح علیهالسلام هلاک شدند، نویسندگان اصرار دارند این ریل را از مسیر خودش خارج کنند و موجودات ماورایی را وارد داستان خود کنند. در حالی که تمام روایات و تفاسیر شیعه و سنی معارض چنین نگاهی هستند. اهل بیت از قوم و افرادی سخن میگویند که فریب خوردند و دچار ضلالت شدند که به تعبیر امام محمد باقر علیهالسلام «ضلال» در اینجا به معنای هلاک است و بس.
دوم اینکه وقتی از روایات استفاده میکنند، تمام روایات را احصاء نمیکنند بلکه آن قسمتی را که سبب تقویت نظریهشان میشود، وارد بحث میکنند و دلیل آن را ورود اسرائیلیات به احادیث مطرح میکنند و نظرات شاذ خود را که متکی بر هیچ منبعی نیست، بر آیات قرآن تحمیل میکنند. کل فضای سورهی نوح علیهالسلام خطاب به قوم نوح است و ظالمان قوم، همانها بودند که در طوفان غرق شدند. حال باید از نویسندگان پرسید آیا عالمان چند صد ساله که متکی بر ظاهر همین آیات استدلال میکنند که آیه26 سوره نوح مربوط به دعای طوفان است نه پس از طوفان و روایات بر آن تصریح دارند، باز تصور میکنند که این دست روایات، اسرائیلیات است؟! تعجب ما از نظریات شاذ و بیاساسی است که در این مقاله به اسم تفسیر قرآن مطرح شده که انتهای آن، اثبات موجودات موهومی به نام «دیاران» است!
حال خوانندگان را به این روایت ارجاع میدهیم:
حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْوَلِیدِ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ عَنْ حَنَانِ بْنِ سَدِیرٍ عَنْ أَبِیهِ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی جَعْفَرٍ ع أَ رَأَیْتَ نُوحاً ع حِینَ دَعَا عَلَى قَوْمِهِ فَقَالَ رَبِّ لا تَذَرْ عَلَى الْأَرْضِ مِنَ الْکافِرِینَ دَیَّاراً إِنَّکَ إِنْ تَذَرْهُمْ یُضِلُّوا عِبادَکَ وَ لا یَلِدُوا إِلَّا فاجِراً کَفَّاراً
قَالَ ع عَلِمَ أَنَّهُ لَا یَنْجُبُ مِنْ بَیْنِهِمْ أَحَدٌ قَالَ قُلْتُ وَ کَیْفَ عَلِمَ ذَلِکَ قَالَ أَوْحَى اللَّهُ إِلَیْهِ أَنَّهُ لَا یُؤْمِنُ مِنْ قَوْمِکَ إِلَّا مَنْ قَدْ آمَنَ فَعِنْدَ هَذَا دَعَا عَلَیْهِمْ بِهَذَا الدُّعَاءِ.
حنّان بن سدیر از پدرش روایت کرد که گفت: به امام باقر علیهالسلام گفتم: آیا نظر شما دربارهی نوح هنگامی که بر قوم خود نفرین کرد و گفت «پروردگارا، هیچ یک از کافران را بر روی زمین باقی مگذار، زیرا اگر باقی بمانند، بندگانت را گمراه میکنند و جز بدکار و کافر نمیزایند» چیست؟
امام علیهالسلام فرمود: «او میدانست که از میان آنان هیچ فرزند با نجابتی به دنیا نمیآید.»
راوی گوید: گفتم: چگونه این را دانست؟ فرمود: خداوند به او وحی کرد که از قوم تو جز کسانی که قبلاً ایمان آوردهاند، هرگز ایمان نخواهند آورد. پس در این هنگام بود که این دعا را بر آنان کرد.
این روایت، هم مؤید سایر روایات است و هم حکایت از این دارد که علت اینکه این نفرین واقع شد، به دلیل علمی بود که خداوند به نوح نبی دارد که دیگر بنا نیست اهل با نجابتی از این قوم کافر متولد شود.
حال اینکه نویسندگان چرا اصرار دارند بگویند این کافران، همان موجوداتی جنی به نام دیاران هستند، جای تعجب دارد. وقتی در فضای حدیثپژوهی بیمهابا بگوییم اسرائیلیات در منابع روایی وجود دارد، این سخن به هیچ وجه دارای پشتوانهی علمی نیست، چرا که روشهای حدیثپژوهی که خود اهل بیت وحی علیهمالسلام ارائه دادهاند و عالمان و محدثان با همین روش مبادرت به نگارش کتب فقه الحدیثی کردهاند، بسیاری از این چالشها را برطرف کرده است. از مهمترین راهکارهای صحت متن حدیث، مشابهت حدیثی و اجماع عالمان شیعه است. در این بحث، هم احادیث مشابه وجود دارد و تعارضی نیست که یک جا بگویند آیهی 26 بعد از طوفان بوده یا قبل از آن و هم علما بر آن صحه گذاشتهاند. بدتر اینکه همان عالم بزرگواری که عنوان مقاله را به اسم ایشان (علامه) نگارش کردند، آیات مدنظر تا قبل از 26 را معترضه میداند و استدلال میکند که دعای نوح، همان نفرینی بود که سبب طوفان شد که بحثش گذشت.
ادعای فهم تفسیر بدون در نظر گرفتن روایات صحیح اهل بیت و اجماع عالمان شیعه بر آن بحث، خارج شدن از مسیر هدایت و ورود به همان مسیر ظلمی است که نوح نبی از خداوند ضلالت آنها را از خداوند خواست.
* ذکر یک تناقض آشکار
تناقض زمانی ایجاد میشود که مبناها متکی بر منبع موثق نباشند و روایات نادیده گرفته شوند و از آنجایی که این مقاله مبنای مشخصی برای طرح مباحث تفسیری ندارد، این تناقضات ایجاد میشود. بالاخره روش نویسندگان ساختاری است یا ذوقی؟
یک جا دست به دامان ساختار میشوند و در جای دیگر از ساختار خارج.
یک جا دست به دامان روایات میشوند و در جای دیگر روایات متعارض دیدگاه خود را اسرائلیات میدانند.
یک جا از المیزان مدد میگیرند و در جایی که باید اتفاقاً از آن استفاده کنند، از مسیر عنوان مقاله خارج میشوند و نظر خود را غلبه میدهند.
خب با این مقدمه، نویسندگان که اصرار دارند بگویند انتهای آیهی 24 نوح مفهوم «ضلالا» اشاره به «دور شدن جنیان» دارد و اینها غرق شدند و دیاران باقی ماندند (چون بیجهت معتقدند آیه26 پس از طوفان است)، آیهی 25 میفرماید «مما خطیئاتهم أغرقوا». پس با استدلال نویسندگان، ضمیر «هُم» در خطیئائهم باید به همان جنیانی بازگردد که دور شدند و حالا غرق شدند.
اما کمی پایینتر خود نویسندگان تصریح میکنند که «خداوند انسانهایی که ایمان نیاورده و همراه نوح سوار بر کشتی نشدند، با این طوفان غرق کرد.» سپس به سایر آیات در سورههای دیگر ارجاع میدهند. بعد تأکید میکنند «حتی فرزند ایشان نیز از این امر مستثنی نبود «مما خطیئاتهم أغرفوا» و جملهی «فادخلوا نارا» حاکی از این است که آنها پس از مرگ بلافاصله به جهنم داخل میشوند.» بعد ادامه میدهند خداوند بقیه انسانها، یعنی نسناسهایی که تا آن زمان به روی زمین باقی مانده بودند نیز با طوفان غرق کرد».
بالاخره نظر نویسندگان چیست؟ اگر آیهی 24: وَ قَدْ أَضَلُّوا کَثیراً وَ لا تَزِدِ الظَّالِمینَ إِلاَّ ضَلالاً؛ در شأن جنیان است، پس بر مبنای نویسندگان که «نگاه ساختاری» به قرآن دارند، آیهی بعد هم در شأن آنهاست؟! یعنی «مما خطیئاتهم أُغرقوا». پس چرا در بخشهای بعدی مقاله انسانها را دخیل میکنید؟! آیا این تعارض گفتاری در مقاله، ناشی از فراموشی مبانی مقاله است و یا به واسطهی اینکه دو نویسنده این مقاله را نگاشتند، نظرات متفاوتی از خود بروز دادند؟؟
* سومین پیشفرض خطا
یکی از استدلالهای دیگر نویسندگان، درباره معرفی موجودات موهوم «دیاران» به عنوان مخلوقاتی جنی، در آیه بعد یعنی 27 سوره نوح است، در آیه27 این رسول اولوا العزم میفرماید «إِنَّکَ إِنْ تَذَرْهُمْ یُضِلُّوا عِبَادَکَ وَلَا یَلِدُوا إِلَّا فَاجِرًا کَفَّارًا»؛ «که اگر آنان را باقی گذاری، بندگانت را گمراه می کنند و جز نسلی بدکار و ناسپاس زاد و ولد نمی کنند.» نویسندگان معتقدند مگر ما ندیدیم که از فرد کافر، مؤمن به دنیا میآید؟ پس دیاران موجوداتی هستند که جز از نسل کافران از خود بر جای نمیگذارند و بعد ادامه میدهند که این قانون درباره انسانها صدق نمیکند و در نسل تمامی انسانها میتواند افراد مؤمن یا کافر وجود داشته باشد.
پاسخ روشن است: اگر یک رسول اولوالعزم به این علم میرسد که آن کافران «جز نسلی بدکار و ناسپاس زاد و ولد نمیکنند»، سخنش مبتنی بر وحی است نه موهومات و توهمات. این موضوع همان مسئلهای است که روایتش را به سند شیخ صدوق در سابق آوردیم؛
پدر حنان بن سدیر همین شبهه را از امام باقر علیهالسلام پرسید، و حضرت در پاسخ به ایشان فرمودند:
«جهتش آن است که نوح علیهالسلام میدانست در میان ایشان احدى نجابت ندارد «عَلِمَ أَنَّهُ لَا یَنْجُبُ مِنْ بَیْنِهِمْ أَحَدٌ». راوى مىگوید: عرضه داشتم: چگونه نوح این معنا را دانست؟ حضرت فرمود: خداوند به او وحى کرده بود که از قوم تو احدى ایمان نخواهند آورد، مگر همانهایى که قبلا ایمان آوردهاند در این وقت بود که نوح آنها را نفرین کرد.» (علل الشرایع، ج1، ص31)
خب با وجود این روایات، حد یقف نادیده گرفتن روایات کجاست؟ آیا روایات شیخ صدوق هم اسرائیلیات است و عجیب است که نویسندگان یا با مفهوم اسرائیلیات آشنا نیستند و یا ناخواسته احادیث محدثان شریف را که با رأیشان سازگار نیست، جزو اسرائیلیات دانستند و یا حقیقتاً شاید روایات ذیل آیات را نخواندند؟! عجیبتر آنکه این مسئله هم طبق معمول مورد توجه داوران مقاله قرار نگرفته است؛ گویی سنت مقالهنویسی و انتشار آن به هر جهتی، متأسفانه در حوزههای معرفتی هم مدتهاست نهادینه شده است. امری که اگر جلوی آن گرفته نشود، دود آن به چشم بسیاری از شیعیان عترت وارد میشود.
* یک نتیجهگیری نامطلوب درباره عبارت «تذر»
کسانی که اندیشهشان تابع پیشساختههای ذهنی است، معمولاً به تأویلگرایی گرایش مییابند؛ چراکه این پیشساختهها نقشی اساسی در تأویل مفاهیم و حتی تحریف تاریخ ایفا میکنند. در این روش، محقق تمام سعی خود را بهکار میگیرد تا معنایی را بر مفاهیم تحمیل کند که باورهای او را تأیید کند؛ از جملهی این موارد سوءبرداشت از عبارت «تذر» است.
نویسندگان در توضیح و توجیه اینکه حضرت نوح نبی در آیهی 25 از خداوند درخواست کرد موجودات موهومی به نام جنیان دَیّار را در روی زمین باقی نگذارد، مینویسند:
«... علت تقاضای نوح را میتوان در آیه 27 یافت. (إِنَّکَ إِنْ تَذَرْهُمْ یُضِلُّوا عِبادَکَ وَ لا یَلِدُوا إِلاَّ فاجِراً کَفَّاراً)؛ این افراد اگر روی زمین رها گذاشته شوند، نه تنها عموم مردم، بلکه حتی عبادِ «خدا را وادار به گمراهی از راه خدا میکنند. در اینجا دو نکته قابل تأمل وجود دارد:
1. مترجمان در اینجا معمولاً «لا تَذَرُ» را «لا تَبْقِ» یعنی «باقی نگذار» معنا میکنند، درحالی که قطعاً «بقى» با «وَذَرَ» متفاوت است و خداوند در برخی آیات مشتقی از این دو واژه را در کنار هم آورده است. حال آنکه خداوند در یک آیه از دو واژه با معنای یکسان استفاده نمیکند. دو مثال برای این موضوع، آیه: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ذَرُوا مَا بَقِیَ مِنَ الرِّبَا إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ» و آیه: «وَمَا أَدْرَاکَ مَا سَقَرُ * لَا تُبْقِی وَلَا تَذَرُ» است ریشه «وَذَرَ» به استناد آیات قرآن به معنای «رها کردن»است؛ مانند: «ذَرْنِی وَمَنْ خَلَقْتُ وَحِیدًا مرا با آنکه او را] تنها آفریدم رها کن و واگذار». این معنا در آیات دیگری نیز آمده است.
2. ویژگی مشترک بین طرح موضوع این تقاضا با درخواست اول استفاده از ریشه «وَذَرَ» است. جالب اینکه خداوند از میان کاربردهای مختلف و متعدد این واژه آن را چندین بار برای شیطان به کار برده که موجودی از جنس جن است. در سوره نوح نیز در آیه 23 در مورد الههها و در آیه ٢٦ و 27 در مورد کافرین «دیار» به کار رفته است؛ پس اینکه در اینجا نیز مصداق آن موجودی از جن باشد، محتمل است.»
پاسخ:
اما در پاسخ به این تأویل که مطرح شده طبق مبانی علمی و (بدون پیش فرض و بدون نگاه تعبدی) اینطور است:
این استدلال از نظر لغوی یک نکته درست را با یک نتیجه نادرست خلط کرده است. اصل «وَذَرَ» همان رها کردن و وانهادن است، اما «رها کردن» در هر سیاقی لزوماً به معنای «باقی گذاشتن» نیست، بلکه باید دید چه چیزی از چه چیزی و در چه موقعیتی رها میشود.
در آیه «لا تُبْقِی وَلا تَذَرُ» (مدثر، 28)، دو تعبیر در کنار هم آمدهاند و اتفاقاً همین قرینه نشان میدهد که «تَذَرُ» نمیتواند صرفاً همان معنای «باقی گذاشتن» را تکرار کند؛ درست و این دقت نظر جای تحسین دارد. «لا تُبْقِی» یعنی چیزی را باقی نمیگذارد و «لا تَذَرُ» یعنی چیزی را رها نمیکند و وانمیگذارد؛ منتها سَقَر چنان عذاب فراگیری دارد که چیزی را از قلم نمیاندازد و به حال خود وا نمیگذارد. دو مفهوم پیوسته به هم و در عین حال مرتبط با هم است و اتفاقاً مهم ترین دلیل برای ابطال دیدگاه محققان است. «رها نکردن» در این سیاق نتیجهاش فراگیر بودن عذاب (و باقی نگذاشتنِ موردی برای رهایی است.)
اما درباره آیه نوح، نکته تعیینکنندهتر متعلَّق فعل «تذر» است: «رَبِّ لَا تَذَرْ عَلَى الْأَرْضِ مِنَ الْکَافِرِینَ دَیَّارًا» (نوح، 26).
نوح علیه السلام نمیگوید «کافران را رها نکن» به معنای اینکه آنان را همچنان نگه دار!! نگه دارد که چه بشود؟ این که خطای آشکاری را در آیه ی بعد ایجاد می کند.
إِنَّکَ إِنْ تَذَرْهُمْ یُضِلُّوا عِبادَک ... نویسندگان به نوعی معتقدند «لا تذر» به معنای (باقی ماندن، اما رها نکردن است)! اما در این آیه میفرماید اگر رهایشان کنی عبادت را گمراه میکنند و این همان تناقضاتی است که اشاره کردیم. مگر اینکه بگوییم نستجیر بالله خداوند دعای نوح را اجابت نکرد و رهایشان کرد تا آن موجودات خیالی به نام دیاران بندگان را گمراه کنند. حد یقف این شذوذات برای محققان مشخص نیست و تمام این خطاهای تحقیقیشان بر پیشفرضی باطل به نام «دیاران» بنا نهاده شده طوری که حاضر نیستند روایات مربوط به این آیات را مرور کنند و حتی از ظاهر آیات قرآن و حکمت بیان این سوره هم عدول میکنند.
مخاطب آیات قوم نوح است نه جنیان. «وَ لا یَلِدُوا إِلاَّ فاجِراً کَفَّاراً» همان عدم نجابتی است که در کافران انسی در نسل شان طبق روایات دیده نشد، چه ربطی به موجودات موهومی به نام دیاران دارد؟ یا روایات حجیت دارد یا ندارد؟ اگر دارد چرا رها میکنند و اگر برایشان حجیت ندارد، چرا تصریح نمیشود؟
پس آیات 25 و 26 از ظاهر میگوید «بر روی زمین از کافران هیچ احدی از کافران را رها مکن تا آزادانه بندگانت را گمراه کنند». این ظاهر آیه است طوری که نیاز به تأویل و تحریف نباشد. در اینجا باقی نگذاشتن در کنار رها کردن روابط همنشینی دارند و مرتبط با هم هستند و لذا مفسرانی که از باقی نگذاشتن استفاده کردند، بیراه نگفتند و واقف به این امر بدیهی بودند. حمل معنای دوم، تأویل گرایی و ورود به تفسیر به رأی و تحریف آیات محسوب میشود.
«عَلَى الْأَرْضِ» و بهویژه «مِنَ الْکَافِرِینَ دَیَّارًا» یعنی حتی یک نفر از آنان را بر زمین وانگذار. گفتیم این معنا با آیه بعد کاملاً روشن میشود: «إِنَّکَ إِنْ تَذَرْهُمْ یُضِلُّوا عِبَادَکَ»؛ یعنی اگر آنان را باقی بگذاری و به حال خود رها کنی، بندگانت را گمراه میکنند. در دعای نوح، ترک نکردنِ آن کافران بر روی زمین، با توجه به قرینهی سیاق، یعنی باقی نگذاشتن آنان از طریق هلاک کردن که با غرق کردن آنها در دریا حاصل شد. این مطلب هم مستند به ظاهر آیات است و هم دهها آیه مشابه و روایات مکمل دارد و هیچ مفسر و مؤوّلی دست به چنین تأویل غلطی نزده است.
بنابراین این ادعا که «وَذَرَ» در قرآن هیچجا به معنای نابود کردن یا باقی نگذاشتن نیامده، اگر منظور این باشد که معنای اصلی ماده، هلاک کردن است، درست است. اما اگر نتیجه بگیرد که درخواست نوح نمیتواند درخواست هلاکت کفار باشد، نادرست است. در تفسیر دقیق باید میان معنای وضعی واژه و معنایی که از ترکیب واژه با متعلق و سیاق به دست میآید تفاوت گذاشت.
* سومین پیشفرض خطا: عدم توجه به آیات مشابه
یک اشتباه غیر قابل انکار نویسندگان و داوران این مقاله، عدم توجه به آیات مشابه در سایر سورههای قرآن است؛ شاید نویسندگان پیشفرضشان این است که یک سوره را در نگاه ساختاری باید بدون توجه به سایر آیات تفسیر و تأویل کرد. این روش هم هیچ پشتوانهی علمی ندارد جز اینکه نادیده گرفتن آیات مشابه در سایر سورهها سبب نگاه تأویلی به آیات قرآن میشود؛ همان روشی که برخی جریانات صوفیمسلک و یا جریانات فکری خطرناک در بدنهی جامعهی اسلامی از آن بهره گرفتند؛ مثلاً طرفداران تجسیم، مبتنی بر آیات استقرار خداوند بر عرش و برخی آیات دیگر قائل به جسمانیت خدا میشوند و اهل بیت وحی پاسخشان را با آیهی متناظر دادند؛ مثلا میگویند اینکه خداوند میفرماید «فَأَیْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ»؛ یعنی هرطرف روی کنید، وجه و صورت خدا را میبینید، گویای تجسیم خداست. اما با توجه به آیهی «لا تُدْرِکُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ یُدْرِکُ الْأَبْصارَ» (چشمها او را نمىبیند و او همه چشمها را مىبیند)، این نظریه باطل میشود و زمانی که یک جاثلیق از امیر مؤمنان دربارهی وجه خدا پرسید، ایشان آتشی را مقابل چشمانش قرار داد و فرمود صورت این آتش کجاست و بعد ادامه دادند: «این آتش مخلوقی تدبیرشده و ساختهشده است که برای آن وجه مشخصی قابل تصور نیست؛ و خالق آن شبیه آن نیست.» سپس به آیه «فأینما تولوا فثم وجه الله» کردند.
اما آیاتی از قرآن به روشنی نشان میدهد که مخاطبان قوم نوح، همان انسانهایی بودند که حال یا با جهل خودشان و یا فریب جنیان کافر از طریق القائات منفی، مسیر ضلالت پیمودند.
در آیه59 سوره اعراف خداوند میفرماید: «لَقَدْ أَرْسَلْنا نُوحاً إِلى قَوْمِهِ فَقالَ یا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ ما لَکُمْ مِنْ إِلهٍ غَیْرُهُ...» و در آیهی64 میفرماید «فَکَذَّبُوهُ فَأَنْجَیْناهُ وَ الَّذینَ مَعَهُ فِی الْفُلْکِ وَ أَغْرَقْنَا الَّذینَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا إِنَّهُمْ کانُوا قَوْماً عَمینَ.» همین قوم که دعوت به عبودیت خداوند شدند، نوح را تکذیب کردند و خداوند مکذبان آیات را غرق کرد.
در آیه71 سورهی یونس میخوانیم «وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ نُوحٍ إِذْ قالَ لِقَوْمِهِ یا قَوْمِ إِنْ کانَ کَبُرَ عَلَیْکُمْ مَقامی وَ تَذْکیری بِآیاتِ اللَّهِ...» )و خبر نوح را بر آنان بخوان، آنگاه که به قوم خود گفت: «اى قوم من، اگر ماندن من [در میان شما] و اندرز دادن من به آیات خدا، بر شما گران آمده است، [بدانید که من] بر خدا توکّل کردهام ...». سپس در آیه73 میفرماید «فَکَذَّبُوهُ فَنَجَّیْناهُ وَ مَنْ مَعَهُ فِی الْفُلْکِ وَ جَعَلْناهُمْ خَلائِفَ وَ أَغْرَقْنَا الَّذینَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا ...»
در آیهی77 سوره انبیاء خداوند تصریح میکند: «وَ نَصَرْناهُ مِنَ الْقَوْمِ الَّذینَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا إِنَّهُمْ کانُوا قَوْمَ سَوْءٍ فَأَغْرَقْناهُمْ أَجْمَعین»؛ و او را در برابر مردمى که آیات ما را به دروغ گرفته بودند پیروزى بخشیدیم، چرا که آنان مردم بدى بودند، پس همه ایشان را غرق کردیم.
در آیه38 سورهی هود میخوانیم: «وَ یَصْنَعُ الْفُلْکَ وَ کُلَّما مَرَّ عَلَیْهِ مَلَأٌ مِنْ قَوْمِهِ سَخِرُوا مِنْهُ قالَ إِنْ تَسْخَرُوا مِنَّا فَإِنَّا نَسْخَرُ مِنْکُمْ کَما تَسْخَرُونَ»؛و [نوح] کشتى را میساخت، و هر بار که اشرافى از قومش بر او میگذشتند، او را مسخره میکردند. مىگفت: «اگر ما را مسخره مىکنید، ما [نیز] شما را همان گونه که مسخره مىکنید، مسخره خواهیم کرد.» و در آیه40 میفرماید «حَتَّى إِذا جاءَ أَمْرُنا وَ فارَ التَّنُّورُ قُلْنَا احْمِلْ فیها مِنْ کُلٍّ زَوْجَیْنِ اثْنَیْنِ وَ أَهْلَکَ إِلاَّ مَنْ سَبَقَ عَلَیْهِ الْقَوْلُ وَ مَنْ آمَنَ وَ ما آمَنَ مَعَهُ إِلاَّ قَلیلٌ»؛ تا آنگاه که فرمان ما دررسید و تنور فوران کرد، فرمودیم: «در آن [کشتى] از هر حیوانى یک جفت، با کسانت -مگر کسى که قبلاً در باره او سخن رفته است- و کسانى که ایمان آوردهاند، حمل کن و با او جز [عدّه] اندکى ایمان نیاورده بودند.»
خلاصهی کلام اینکه تمام ظاهر این آیات و نیز روایات ذیل آیات به همراه مفسران شیعه و سنی، مخاطبش قوم نوح یعنی کافرانی از قوم نوح هستند که مسیر خطا را پیش گرفتند؛ حال این خطایشان یا به واسطهی جهلشان بود و یا دل بستن به الهههای جنیشان. کار شیاطین القائات منفی است؛ جنیان طوایفی هستند که همواره بوده و هستند هرچند اثبات اینکه به صورت عینی در زمان نوح نبی رؤیت میشدند، احتیاج به دلایل متقنتر دیگری است که در این مقاله ندیدیم و این هم یکی دیگر از اشکالات مقاله است؛ ادعا به اندازهی اثبات نیست.
همین قوم بودند که به واسطهی دعای نوح نبی غرق شدند و بزرگترین خطای نویسندگان، نادیده گرفتن روایات و دیدگاه عالمان ذیل همین آیات و روایات بود که بحث را از مسیر خود خارج کردند و خود دچار تناقض در ارائهی مطلب شدند. مبنا را تفسیر المیزان قرار دادند، اما از همان آیاتی که علامه میگوید معترضه است، عدول کردند.
انتهایپیام/