بهگزارش خبرگزاری تسنیم از تبریز، حامد حامدی خسروشاهی، فعال فرهنگی و پژوهشگر مسائل بینالملل، در یادداشتی که اختیار خبرگزاری تسنیم گذاشت، نوشت:
در حافظه تاریخی ملتها، جنگها معمولاً با تعداد موشکها، تانکها، هواپیماها و تلفات انسانی به یاد آورده میشوند؛ اما گاهی یک شهر، در زیر موشکباران و حملات هوایی نقش تازهای در مناسبات منطقهای پیدا میکند؛ نقشی که با روایتها، فرهنگ و همبستگی تعریف میشود.
تبریز در جنگ تحمیلی دوم وسوم یکی از همین شهرها بود. شهری که بارها هدف حملات ارتش تروریستی آمریکا و رژیم صهیونیستی قرار گرفت؛ موشکها به پایگاههای نظامی، مراکز حساس و حتی مناطق مسکونی آن اصابت کردند؛ خانوادههایی داغدار شدند، امدادگرانی در حین انجام وظیفه جان باختند و دهها شهروند، طعم تلخ پلیدی آمریکای جهانخوار را از نزدیک لمس کردند. در آن برهه، تبریز بیش از هر چیز، شهری بود که خبرهایش با انفجار، آوار و شهادت گره خورده بود.
چند هفته بعد، تبریز مقصد هیئتهای خارجی شد. فعالان مدنی و رسانهای از ترکیه راهی تبریز شدند. استادان دانشگاه، حقوقدانان و شخصیتهای اجتماعی ترکمان عراق به این شهر آمدند. نماینده ویژه تولیت آستان مقدس امام حسین(ع) و خادمان حرم حسینی در گلزار شهدای تبریز حاضر شدند. شهرداران شهرهای خواهرخوانده، نامههای رسمی همبستگی فرستادند و خانوادههای شهدای تبریز، میهمان مردم کرکوک، طوزخورماتو و عتبات عالیات شدند.
اگر این رویدادها را کنار هم قرار دهیم، فرصت دیپلماسی شهری در دل جنگ آشکار میشود.
در ایران امروز غالبا هرگاه از سیاست خارجی سخن گفته میشود، ذهنها به وزارت امور خارجه، سفارتخانهها و مذاکرات رسمی میرود؛ حال آنکه در جهان امروز، شهرها نیز بازیگران روابط بینالملل شدهاند. شهرداریها، شوراهای شهر، دانشگاهها، رسانههای محلی، نهادهای مذهبی، سازمانهای مردمنهاد و حتی خانوادههای شهدا و خود جانبازان، میتوانند در ساختن تصویری تازه از یک شهر و ایجاد پیوندهای فرامرزی نقشآفرینی کنند. این همان چیزی است که در ادبیات جدید روابط بینالملل از آن با عنوان دیپلماسی شهری یاد میشود.
تبریز در روزهای پس از جنگ وارد همین میدان شد. هرچند بخشی از این ظرفیت بهخوبی فعال شد، اما بخش مهمی از آن همچنان ناشناخته و استفادهنشده باقی مانده است. همین واقعیت، این پرسش را پیش روی ما قرار میدهد که آیا تبریز صرفاً شهری بود که ضربات جنگ را تحمل کرد، یا شهری بود که توانست از دل بحران، فرصتهایی برای گسترش روابط منطقهای و تقویت قدرت نرم خود بیافریند؟
این یادداشت تلاشی است برای پاسخ به همین پرسش؛ با نگاهی که میکوشد رخدادهای پراکنده هفتههای پس از جنگ را همچون قطعات یک پازل کنار هم قرار دهد. شاید در این صورت بتوان دریافت که مهمترین اتفاق پس از فروکش جنگ تحمیلی سوم، آغاز داستانی تازه برای تبریز بود؛ داستان شهری که میتواند از تجربه جنگ، سرمایهای برای دیپلماسی، همگرایی و حضور مؤثرتر در مناسبات منطقهای بسازد.
فرصتهایی که در دل بحران پدید میآید
این نقل قول از شهید حاج قاسم سلیمانی مشهور است که میفرماید «در دل بحرانها فرصتهایی هست که در خود فرصتها نیست». هر جنگ، آزمونی برای ظرفیتهای پنهان یک شهر هست؛ ظرفیتی که شاید سالها در لایههای اداری، اجتماعی و فرهنگی نهفته مانده باشد و تنها در لحظه بحران خود را نشان دهد. در روزهای جنگ، نگاهها طبیعی بود که متوجه آسمان شهر، سامانههای پدافندی، پایگاههای نظامی علیالخصوص الزهرا (امند) و شهیدباکری و اخبار حملات باشد. افکار عمومی درباره موشکها، محل اصابتها و میزان خسارتها سخن میگفت. اما درست در همان روزها، اتفاق دیگری نیز در حال شکلگیری بود.
تبریز به تدریج به یک مقصد دیپلماسی مقاومت تبدیل شد. جنس دیپلماسی مقاومت با جنس دیپلماسی که در وزارتخانهها و سفارتخانهها جریان دارد نیست، بلکه خیابانهای شهر، گلزار شهدای وادی رحمت، اجتماع شبانه مردم در میدان ساعت و میادین دیگر شهر، خانههای داغدار شهدا، دانشگاهها، رسانهها و حتی هیئتهای مذهبی، بازیگران اصلی آن بودند.
گروههایی خارجی وارد تبریز شدند که خبرنگاران، فعالان اجتماعی، استادان دانشگاه، شخصیتهای مذهبی و کنشگران مدنی آنها را تشکیل میدادند. آنها برای دیدن، شنیدن و روایت کردن آمده بودند.
وقتی هیئت فعالان اجتماعی و رسانهای ترکیه وارد تبریز شد، اعضای آن میخواستند زعفرانیه و خانه سهشهید آن را ببینند؛ میخواستند با خانوادههایی گفتوگو کنند که عزیزان خود را بر اثر حملات آمریکا و رژیم صهیونیستی از دست داده بودند؛ میخواستند صدای مردم تبریز را به عنوان بخشی از مردم ایران بشنوند. روایتهایی که آنان با خود به ترکیه بردند، تجربه زیسته مردم یک شهر بود.
چندی بعد، هیئت ترکمانان عراق هم با همین ایده به تبریز آمد. آنها هم دیدار خانوادههای شهدا رفتند، در کنار آنان نشستند و همدردی کردند. اما تفاوت مهم این سفر آن بود که چند هفته بعد، همان خانوادههای شهدا، مهمان مردم کرکوک و طوزخورماتو شدند و سپس با میزبانی اهالی ترکمان عراق، به زیارت عتبات عالیات رفتند. رابطهای انسانی شکل گرفت که مرزهای جغرافیایی را پشت سر گذاشت.
از سوی دیگر، حضور نماینده ویژه تولیت آستان مقدس امام حسین(ع) در تبریز نیز بعد دیگری به این تجربه افزود. اهتزاز پرچم متبرک حرم حسینی در گلزار شهدای وادی رحمت تبریز، حامل پیامی نمادین بود که نشان میداد پیوند میان شهرها، گاه بر پایه آرمان و باورهای مشترک، استوارتر از روابط رسمی و حتی قراردادهای خواهرخواندگی نمادین است.
در کنار این رفتوآمدها، پیامهای رسمی شهرداران شهرهای خواهرخوانده نیز منتشر شد. نامه شهردار قونیه و پیام شهردار ماگیلف، نشان داد که شبکه خواهرخواندگی تبریز، هرچند محدود، در روزهای بحران بیتفاوت نمانده است. البته همینجا باید پرسید: آیا همه ظرفیت این شبکه به کار گرفته شد؟ یا تنها بخشی از آن فعال شد و بخش بزرگی همچنان بلااستفاده ماند؟
اگر این رویدادها را کنار هم بگذاریم، تصویری پدیدار میشود که در آن، تبریز به بستری برای شکلگیری روابط جدید منطقهای تبدیل شده است. روابطی که بازیگران آن رسانهها، دانشگاهیان، نهادهای مذهبی، خانوادههای شهدا، دوستداران آرمان انقلاب اسلامی در جهان و شهروندان شهر هستند.
شاید بزرگترین دستاورد تبریز در روزهای پس از جنگ، همین تغییر جایگاه باشد؛ تغییری که اگر بهدرستی شناخته و مدیریت شود، میتواند آینده روابط منطقهای تبریز را دگرگون کند. اما این تنها آغاز راه است؛ زیرا پرسش اصلی هنوز باقی است: آیا مدیران تبریز و استان توانستد از این فرصت تاریخی، به اندازه ظرفیت واقعی آن استفاده کند؟
فرصت تاریخی که نباید از دست برود
جنگ تحمیلی دوم و سوم، در کنار ویرانیها، با اثبات قدرت جمهوری اسلامی ایران و ایستادگی در برابر مدعی کدخدایی جهان، پنجرههایی از ایران به سمت جهان و علیالخصوص کشورهای اسلامی و کشورهای منطقه گشوده است؛ پنجرههایی که اگر بهموقع دیده نشوند، خیلی زود بسته خواهند شد. فرصتی که شاید در دهههای آینده به این سادگی تکرار نشود. این امر درباره فرصت نزدیکی بیشتر تبریز به شهرهای منطقه و استفاده از این فرصت پیشآمده به برکت خون شهدا دقیقا صدق میکند.
برای نخستین بار پس از سالها، نام تبریز نه صرفاً بهعنوان یک شهر تاریخی، صنعتی یا فرهنگی، بلکه بهعنوان شهری که در متن یک دفاع مقدس بزرگ منطقهای ایستاده بود، در رسانههای کشورهای همسایه علیالخصوص ترکیه، آذربایجان، عراق و ... تکرار شد. خبرنگاران، دانشگاهیان، فعالان مدنی، شخصیتهای مذهبی و حتی مدیران شهری کشورهای دیگر، درباره تبریز سخن گفتند، به آن سفر کردند و روایت خود را از این شهر منتشر کردند.
این همان چیزی است که متخصصان روابط بینالملل از آن با عنوان «پنجره فرصت دیپلماتیک» یاد میکنند؛ دورهای کوتاه که در آن توجه افکار عمومی و نخبگان به یک موضوع یا یک مکان افزایش مییابد و اگر برنامهای وجود داشته باشد، میتوان آن را به روابطی پایدار تبدیل کرد. پرسش اینجاست که آیا ما برای این پنجره فرصت، برنامهای داشتیم؟
به نظر میرسد پاسخ، دستکم بهصورت کامل، مثبت نیست. در دوره زمانی که دشمن میخواهد با وضع تحریمهای متعدد ایران را به سمت یک انزوای کامل ببرد، تبریز شبکهای ارزشمند از شهرهای خواهرخوانده در اختیار دارد؛ از قونیه و کربلا گرفته تا ماگیلف، غزه و دیگر شهرهایی که هر یک میتوانند دریچهای برای توسعه روابط فرهنگی، دانشگاهی، گردشگری و اقتصادی باشند. اما تجربه جنگ نشان داد که این ظرفیت عظیم هنوز بیش از آنکه یک شبکه فعال باشد، مجموعهای از تفاهمنامهها و اسناد بایگانیشده است.
در بسیاری از شهرهای موفق جهان، خواهرخواندگی یک تشریفات اداری نیست. این روابط با تقویم سالانه، دبیرخانه دائمی، برنامه تبادل دانشجو، همکاری دانشگاهها، نشستهای اقتصادی، جشنوارههای فرهنگی، پروژههای مشترک هنری و حتی مانورهای مشترک مدیریت بحران همراه است. شهرهای خواهرخوانده دائماً با یکدیگر در ارتباطاند؛ نه فقط هنگام امضای تفاهمنامه یا تبادل پیام تبریک. در تبریز اما هنوز چنین ساختاری شکل نگرفته است. جنگ نشان داد که ظرفیت وجود دارد، اما سازماندهی آن نیازمند نگاه تازهای است.
تصور کنید اگر از همان روزهای نخست پس از جنگ، «ستاد دیپلماسی شهری تبریز» یا «ستاد بینالمللی مقاومت» تشکیل میشد؛ ستادی که مأموریت آن دعوت از مقامات و اندیشمندان شهرهای خواهرخوانده، برگزاری نشست بینالمللی شهرهای دوست، دعوت از خبرنگاران خارجی، ایجاد شبکه دانشگاههای همکار، مستندسازی تجربه جنگ، تولید محتوای چندزبانه و تعریف پروژههای مشترک فرهنگی بود. بیتردید امروز تصویر بینالمللی تبریز بسیار گستردهتر از آن چیزی بود که اکنون شاهد آن هستیم.
نمونه روشن این ظرفیت را میتوان در رابطه با کربلا دید. همکاری میان مدیریت شهری تبریز و عتبه حسینی نشان داد که وقتی یک رابطه از سطح تشریفات فراتر میرود، میتواند به همکاریهای واقعی در حوزه زیارت، فرهنگ، خدمات شهری و ارتباطات مردمی تبدیل شود. همین تجربه میتواند درباره قونیه، ماگیلف، غزه و دیگر شهرهای خواهرخوانده نیز تکرار شود؛ البته به شرط آنکه ارادهای برای فعال کردن این ظرفیت وجود داشته باشد.
از سوی دیگر، دیپلماسی شهری پیش از هر چیز، نیازمند روایتسازی است. اگر شهری نتواند داستان خود را برای جهان تعریف کند، دیگران این کار را به جای او انجام خواهند داد. تبریز در روزهای جنگ، داستانهای فراوانی برای گفتن داشت؛ از مقاومت مردم گرفته تا ایثار امدادگران، از همدلی خانوادههای شهدا تا حضور مهمانان خارجی، از حلما تنها عضو باقیمانده خانواده تا روایت شهید آرایشگر. اما آیا این روایتها به اندازه کافی مستند شدند؟ آیا به زبانهای مختلف منتشر شدند؟ آیا به فیلم، کتاب، نمایشگاه و مستند تبدیل شدند؟ پاسخ به این پرسشها، آینده دیپلماسی شهری تبریز را تعیین خواهد کرد.
شاید مهمترین درس جنگ این باشد که قدرت نرم، اتفاقی ساخته نمیشود؛ طراحی میشود. اگر امروز برای حفظ و گسترش ارتباطاتی که در روزهای سخت شکل گرفت برنامهریزی نکنیم، این سرمایه اجتماعی و بینالمللی بهتدریج فراموش خواهد شد. اما اگر از همین امروز آن را به یک راهبرد شهری تبدیل کنیم، تبریز میتواند از تجربهای تلخ، سرمایهای ماندگار برای آینده خود بسازد.
وقت آن رسیده است که تبریز صاحب «دیپلماسی شهری» شود
جنگ اخیر، یک واقعیت را با وضوح بیشتری آشکار کرد؛ ظرفیت دیپلماسی شهری در تبریز وجود دارد، اما هنوز سیاست دیپلماسی شهری وجود ندارد. این دو، تفاوتی اساسی با یکدیگر دارند.
دیپلماسی شهری یعنی مجموعهای از رویدادها، دیدارها و ارتباطاتی که بهصورت طبیعی یا مقطعی شکل میگیرد. اما سیاست دیپلماسی شهری یعنی این فعالیتها بر اساس یک نقشه راه، اهداف مشخص، ساختار سازمانی و برنامهای بلندمدت هدایت شوند. تجربه جنگ نشان داد که تبریز از سرمایههای ارزشمندی برای چنین سیاستی برخوردار است؛ سرمایههایی که بسیاری از شهرهای کشور از آن بیبهرهاند.
نخست، جایگاه ژئوپلیتیکی تبریز است. این شهر دروازه ارتباط ایران با قفقاز، ترکیه، عراق، روسیه و آسیای میانه محسوب میشود. کمتر شهری در ایران چنین موقعیتی دارد که همزمان بتواند با آنکارا، باکو، ایروان، بغداد، اربیل، کرکوک و کربلا ارتباطات طبیعی و مستمر برقرار کند.
دوم، سرمایه فرهنگی و تاریخی تبریز است. شهری که قرنها مرکز تجارت، فرهنگ، اندیشه و ارتباطات منطقه بوده و نام آن هنوز برای بسیاری از ملتهای همسایه، نامی آشنا و معتبر است. این پیشینه، یک سرمایه دیپلماتیک است که میتوان آن را به زبان امروز بازتعریف کرد.
سوم، سرمایه مذهبی تبریز است. ارتباط با کربلا، حضور پررنگ در آیین اربعین، پیوندهای دیرینه با عتبات عالیات و جایگاه ویژه فرهنگ عاشورایی در این شهر، ظرفیتی است که کمتر در قالب دیپلماسی شهری مورد استفاده قرار گرفته است. تجربه حضور خادمان حرم امام حسین(ع) در تبریز نشان داد که این مسیر تا چه اندازه میتواند اثرگذار باشد.
چهارم، سرمایه اجتماعی شهر است. خانوادههای شهدا، دانشگاهیان، هنرمندان، اصحاب رسانه، سازمانهای مردمنهاد و حتی بازرگانان تبریزی، هر یک میتوانند بخشی از شبکه دیپلماسی شهری باشند. در جهان امروز، قدرت یک شهر تنها به بودجه شهرداری آن وابسته نیست؛ به توانایی آن در بهکارگیری همه این سرمایههای اجتماعی بستگی دارد.
از همین رو، شاید زمان آن رسیده باشد که شهرداری تبریز، در کنار معاونتهای عمرانی، خدمات شهری و فرهنگی، به فکر ایجاد یک ساختار تخصصی برای روابط بینالملل شهری نیز باشد؛ ساختاری که وظیفه آن صرفاً تشریفات و استقبال از مهمانان خارجی نباشد، بلکه طراحی و اجرای یک راهبرد بلندمدت برای حضور تبریز در شبکه شهرهای منطقه را بر عهده بگیرد.
این راهبرد میتواند از اقدامات ساده اما مؤثر آغاز شود؛ تشکیل دبیرخانه دائمی شهرهای خواهرخوانده، ایجاد بانک اطلاعاتی از نخبگان و شخصیتهای اثرگذار شهرهای دوست، دعوت مستمر از خبرنگاران و پژوهشگران خارجی، تعریف پروژههای مشترک میان دانشگاههای تبریز و شهرهای خواهرخوانده، توسعه همکاریهای گردشگری و زیارتی با کربلا و نجف، و حتی ایجاد شبکه همکاری میان سازمانهای مدیریت بحران شهرهای منطقه.
در کنار این اقدامات، مستندسازی تجربه جنگ نیز نباید فراموش شود. هر عکس، هر فیلم، هر نامه همبستگی، هر سفر خارجی و هر روایت خانوادههای شهدا، بخشی از حافظه تاریخی تبریز است. اگر این حافظه بهدرستی ثبت و عرضه شود، نهتنها برای آیندگان ارزشمند خواهد بود، بلکه به ابزاری برای تقویت جایگاه بینالمللی شهر نیز تبدیل میشود.
شاید مهمترین درس جنگ این باشد که قدرت نرم یک شهر، محصول سالها سرمایهگذاری بر روابط انسانی است، نه نتیجه چند دیدار تشریفاتی. تبریز در روزهای سخت نشان داد که میتواند دلهای مردم ترکیه، عراق، بلاروس و دیگر نقاط منطقه را با خود همراه کند. اکنون هنر مدیریت شهری آن است که این همدلی را به همکاری، این همکاری را به اعتماد و این اعتماد را به شبکهای پایدار از روابط منطقهای تبدیل کند.
رقابت شهرها برای اثرگذاری در منطقه ادامه دارد. در این رقابت، برنده شهری نخواهد بود که فقط خیابانهای بهتری بسازد یا پروژههای عمرانی بیشتری اجرا کند؛ برنده شهری است که بتواند اعتماد، احترام و ارتباطات انسانی را در آن سوی مرزها نیز بسازد.
تبریز به برکت خون شهیدانش و ایستادگی مردان و زنان مقاومش همه مؤلفههای لازم برای چنین جایگاهی را در اختیار دارد.
تبریز میتواند الگوی ایران باشد
شاید برخی این بحث را صرفاً دغدغهای محلی بدانند؛ موضوعی که تنها به نهادهای شهری تبریز مربوط است. اما مسئله بسیار فراتر از یک شهر است. آنچه در تبریز رخ داد، میتواند به الگویی برای دیگر کلانشهرهای ایران تبدیل شود؛ زیرا جنگهای امروز، دیگر فقط میان ارتشها جریان ندارند. شهرها نیز به میدان اصلی بحران تبدیل شدهاند و طبیعی است که پس از پایان بحران نیز باید بخشی از راهحل باشند.
اگر امروز از غزه، بیروت یا سارایوو سخن میگوییم، فقط درباره یک جغرافیا حرف نمیزنیم؛ درباره شهرهایی سخن میگوییم که هر کدام روایت، حافظه و دیپلماسی خاص خود را ساختهاند. بسیاری از این شهرها پس از جنگ توانستند از تجربه تلخ خود برای توسعه همکاریهای بینالمللی، جذب حمایتهای فرهنگی، گسترش گردشگری یادمان، توسعه ارتباطات دانشگاهی و تقویت جایگاه جهانی خود استفاده کنند. تبریز نیز میتواند چنین مسیری را طی کند؛ البته به شرط آنکه تجربه جنگ صرفاً در آرشیو خبرگزاریها باقی نماند.
از همین رو، شاید نخستین اقدام ضروری، تشکیل یک آرشیو جامع دیپلماسی شهری تبریز در دوره جنگ و پساجنگ باشد؛ مجموعهای که همه اسناد، تصاویر، مکاتبات، فیلمها، مصاحبهها و گزارشهای این دوره را در خود جای دهد. چنین آرشیوی، نهتنها برای پژوهشگران، بلکه برای مدیران شهری، برنامهریزان و حتی نسلهای آینده، منبعی ارزشمند خواهد بود.
در گام بعد، میتوان به ایجاد یک مرکز مطالعات دیپلماسی شهری تبریز اندیشید؛ مرکزی که تجربه این شهر را مطالعه کند، آن را با نمونههای موفق جهان مقایسه کند و برای آینده پیشنهادهای عملی ارائه دهد. چنین مرکزی میتواند با دانشگاههای تبریز، شهرداری، شورای اسلامی شهر و مراکز علمی داخل و خارج از کشور همکاری کند و تبریز را به یکی از قطبهای مطالعات دیپلماسی شهری در ایران تبدیل سازد.
از سوی دیگر، این تجربه میتواند به توسعه همکاریهای منطقهای نیز کمک کند. تصور کنید نشستی با حضور نمایندگان شهرهای خواهرخوانده تبریز، استادان دانشگاه، مدیران شهری، فعالان رسانهای و سازمانهای مردمنهاد برگزار شود؛ نشستی که موضوع آن «شهر، بحران و صلح» باشد. آیا چنین ابتکاری نمیتواند جایگاه تبریز را در منطقه ارتقا دهد؟
دیپلماسی شهری، جایگزین دیپلماسی رسمی نیست، بلکه مکمل آن است. هیچ شهری قرار نیست نقش وزارت امور خارجه را ایفا کند، اما هر شهری میتواند با استفاده از ظرفیتهای فرهنگی، اجتماعی، مذهبی و انسانی خود، به تقویت جایگاه کشور در عرصه بینالمللی کمک کند. تجربه تبریز نیز دقیقاً در همین نقطه اهمیت پیدا میکند.
پیشنهادی برای فردای تبریز؛ از مدیریت شهری به حکمرانی شهری
این یادداشت را با یک دغدغه شخصی به پایان میبرم. سالهاست که درباره قفقاز، ترکیه و روابط منطقهای مینویسم. در این سالها بارها دیدهام که چگونه برخی شهرها، بسیار فراتر از وزن جمعیتی یا اقتصادی خود، به بازیگران مؤثر منطقهای تبدیل شدهاند. راز موفقیت آنان، فقط بودجه بیشتر یا پروژههای عمرانی بزرگتر نبوده است؛ بلکه داشتن یک تصور روشن از جایگاه بینالمللی شهر بوده است. احساس میکنم تبریز نیز امروز در آستانه چنین نقطهای قرار گرفته است.
جنگ اخیر، هرچند با تلخی، هزینه و داغ همراه بود، اما یک فرصت تاریخی نیز در اختیار تبریز قرار داد؛ فرصتی که شاید دههها دیگر تکرار نشود. تبریز برای نخستین بار در سالهای اخیر، همزمان در کانون توجه رسانههای منطقه، نهادهای مذهبی عراق، فعالان مدنی ترکیه، دانشگاهیان، شهرداران برخی شهرهای دوست و افکار عمومی کشورهای همسایه قرار گرفت.
این سرمایه، اتفاق کوچکی نیست اما سرمایه، اگر مدیریت نشود، بهتدریج از میان میرود. به همین دلیل، شاید وقت آن رسیده باشد که شورای اسلامی شهر و شهرداری تبریز، در کنار برنامههای عمرانی و خدماتی، به تدوین نخستین سند راهبردی دیپلماسی شهری تبریز نیز بیندیشند.
شهری با پیشینه هشتهزار ساله، نخستین پایتخت تشیع، پایتخت مشروطه، شهر اولینها، دروازه تاریخی ایران به آناتولی و قفقاز و یکی از مهمترین مراکز اقتصادی و فرهنگی کشور، شایسته آن است که جایگاه بینالمللی خود را نیز با برنامهای روشن تعریف کند.
این سند میتواند اهدافی مشخص داشته باشد؛ از فعالسازی واقعی شبکه شهرهای خواهرخوانده گرفته تا توسعه همکاریهای دانشگاهی، فرهنگی، گردشگری، رسانهای و مدیریت بحران. همچنین میتواند برای هر شهر خواهرخوانده، برنامهای اختصاصی طراحی کند؛ زیرا روشن است که رابطه تبریز با کربلا، اقتضائات متفاوتی با قونیه، ماگیلف یا غزه دارد.
در کنار این سند، تشکیل یک شورای مشورتی دیپلماسی شهری نیز میتواند گام مهم دیگری باشد؛ شورایی متشکل از استادان دانشگاه، پژوهشگران روابط بینالملل، مدیران شهری، فعالان اقتصادی، اصحاب رسانه، نمایندگان نهادهای فرهنگی و حتی ایرانیان و تبریزیهای مقیم خارج از کشور. تجربه بسیاری از شهرهای موفق جهان نشان داده است که سیاست خارجی شهر، زمانی موفق خواهد بود که تنها در اتاقهای اداری طراحی نشود، بلکه حاصل مشارکت نخبگان و جامعه مدنی باشد.
تبریز امروز همه عناصر لازم برای ایفای نقشی بزرگتر را در اختیار دارد؛ موقعیت جغرافیایی ممتاز، پیشینه تاریخی، اعتبار فرهنگی، ظرفیت دانشگاهی، پیوندهای مذهبی، سرمایه اجتماعی و شبکهای از ارتباطات منطقهای که جنگ اخیر بخشی از آن را آشکار کرد.
تبریز، از «شهر اولینها» تا «شهر پیشگام دیپلماسی شهری»
تبریز در تاریخ معاصر ایران بارها پیشگام بوده است. از مشروطه و نوسازی گرفته تا آموزش، صنعت، نشر، بلدیه، آتشنشانی و دهها «اولین» دیگر، این شهر همواره زمانی که ایران در آستانه یک تحول بزرگ قرار گرفته، سهمی فراتر از اندازه خود ایفا کرده است. شاید اکنون نیز در آستانه چنین نقطهای ایستاده باشد؛ نقطهای که این بار نه به گذشته، بلکه به آینده حکمرانی شهری ایران مربوط میشود.
در سالهای پیشرو، شهرها دیگر تنها بر اساس تعداد پلها، بزرگراهها یا پروژههای عمرانی با یکدیگر رقابت نخواهند کرد. شاخصهای جدیدی در حال ظهور است؛ میزان نفوذ فرهنگی، گستره شبکههای بینالمللی، قدرت جذب سرمایه انسانی، توان روایتسازی، همکاریهای دانشگاهی، نقش در مدیریت بحران و سهم در تولید قدرت نرم. این همان عرصهای است که تبریز میتواند در آن پیشگام باشد.
برای رسیدن به این جایگاه، نخستین گام، تغییر نگاه است. باید بپذیریم که روابط خارجی شهر، یک فعالیت تشریفاتی نیست؛ بخشی از راهبرد توسعه شهری است. همانگونه که برای حملونقل، محیطزیست یا گردشگری برنامه پنجساله تدوین میشود، دیپلماسی شهری نیز باید دارای چشمانداز، اهداف، شاخصهای ارزیابی و برنامه عملیاتی باشد.
گام دوم، تبدیل تجربه جنگ به دانش مدیریتی است. بسیاری از رخدادهای ارزشمند هفتهها و ماههای پس از جنگ، اگر امروز ثبت و تحلیل نشوند، فردا از حافظه نهادی شهر حذف خواهند شد. باید این تجربه به گزارشهای سیاستی، کتاب، مستند، بانک اطلاعاتی و دورههای آموزشی برای مدیران شهری تبدیل شود. هر بحرانی که بدون یادگیری پایان یابد، احتمال تکرار همان خطاها را در آینده افزایش میدهد.
گام سوم، سرمایهگذاری بر دیپلماسی مردمی است. آنچه بیش از همه در تجربه تبریز خودنمایی کرد، نقش مردم بود؛ خانوادههای شهدا، خبرنگاران، استادان دانشگاه، فعالان فرهنگی، نهادهای مذهبی و شهروندانی که بیآنکه مأموریت رسمی داشته باشند، تصویر تبریز را به بیرون از مرزها منتقل کردند. اگر این شبکه اجتماعی حفظ و تقویت شود، بزرگترین سرمایه دیپلماسی شهری تبریز خواهد بود.
گام چهارم، خروج از نگاه مناسبتی است. روابط بینالمللی شهر نباید فقط هنگام بحران، سفر هیئتها یا مناسبتهای خاص فعال شود. ارتباط با شهرهای خواهرخوانده، دانشگاهها، رسانهها و نهادهای فرهنگی باید به یک جریان دائمی تبدیل شود؛ جریانی که حتی در آرامترین روزها نیز ادامه داشته باشد تا در روزهای بحران، نیاز نباشد همه چیز از نقطه صفر آغاز شود و آن را به آیندهای ماندگار تبدیل کند.
و در نهایت مجدداً تأکید میکنم؛ پنجره طلایی گشوده شده در پرتو خون شهیدان و ایستادگی فرزندان این آب و خاک فرصتی برای ایفای نقش تبریز به عنوان شهری با روابط بالای انسانی در منطقه است.
انتهای پیام/