به گزارش گروه بینالملل خبرگزاری تسنیم، سیاستهای خصمانه و یکجانبهگرایانه آمریکا با هدف انزوای اقتصادی ایران، کشورهای منطقه آسیای مرکزی را در یک دوراهی استراتژیک و دشوار قرار داده است.
این جمهوریها اکنون باید میان تسلیم شدن در برابر فشارهای واشنگتن برای قطع روابط تجاری و لجستیکی با تهران، یا پذیرش ریسک قرار گرفتن در فهرست تحریمهای ثانویه آمریکا، یکی را انتخاب کنند؛ انتخابی که مستقیماً با امنیت اقتصادی، توسعه ترانزیتی و منافع ملی آنها گره خورده و میتواند معادلات ژئوپلیتیک اوراسیا را دستخوش تغییرات جدی کند.
کارزار توهمآمیز «طرد اقتصادی»؛ تقلای جدید کاخ سفید
در تاریخ 24 اوت سال جاری، «اسکات بسنت»، وزیر خزانهداری دولت ترامپ، رسماً آغاز عملیاتی موسوم به «طرد اقتصادی» علیه ایران را اعلام کرد. این کارزار تهاجمی با هدف ادعایی قطع کامل شریانهای اقتصادی، تجاری و مالی ایران، بهویژه در ارتباط با کشورهای همسایه، طراحی شده است.
در چارچوب این سیاست خصمانه، واشنگتن تاکنون تحریمهای غیرقانونی متعددی را علیه خطوط هوایی ایران اعمال کرده است. بر اساس برنامهریزیهای اعلام شده از سوی خزانهداری آمریکا، از تاریخ 23 سپتامبر، حسابهای دلاری تمامی شرکتهای هواپیمایی، نهادهای بانکی و شرکتهای خدمات زمینی که به ناوگان هوایی ایران خدمات ارائه میدهند، مسدود خواهد شد.
دامنه این فشارهای استکباری به همین جا ختم نمیشود. در نهم سپتامبر، پایگاه خبری آمریکایی «آکسیوس» فاش کرد که «مارکو روبیو»، وزیر امور خارجه آمریکا، با ارسال دستورالعملهای محرمانه و رسمی به سفارتخانههای آمریکا در کشورهای مختلف، از آنها خواسته است تا به دولتهای میزبان برای توقف فوری هرگونه تجارت با ایران فشارهای دیپلماتیک وارد کنند.
واشنگتن در این دستورالعمل مداخلهجویانه، خواستار شناسایی شرکتهای مرتبط با ایران و تعطیلی تمامی شعب بانکهای «ملی» و «صادرات» شده است؛ نهادهای مالی معتبری که مقامات آمریکایی با تکرار ادعاهای بیاساس، آنها را به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی مرتبط میدانند.
واشنگتن کشورهای هدف را تهدید کرده که در صورت تخطی از این فرامین، با تیغ تحریمهای ثانویه و قطع دسترسی به سیستم مالی مبتنی بر دلار مواجه خواهند شد. نمایندگیهای دیپلماتیک آمریکا در ابوظبی، مسقط، هنگکنگ، دوحه، لندن، برلین و همچنین پایتختهای چندین کشور در آسیای مرکزی این دستورالعملهای ویژه را دریافت کردهاند.
شریان حیاتی ترانزیت؛ گرهخوردگی منافع آسیای مرکزی با بنادر ایران
اگرچه مقامات کشورهای آسیای مرکزی ترجیح دادهاند در قبال هشدارهای قلدرمآبانه کاخ سفید سکوت دیپلماتیک پیشه کنند و از اظهارنظر رسمی بپرهیزند، اما واقعیتهای میدانی حکایت از روند دیگری دارد.
طی سالهای اخیر، جمهوریهای این منطقه تمایل روزافزون و استراتژیکی به استفاده از مسیرهای ترانزیتی جنوب و بهویژه بنادر ایران نشان دادهاند. امضای توافقنامههای کلان با تهران و برنامهریزی برای سرمایهگذاریهای زیرساختی، گواه روشنی بر این مدعاست.
قزاقستان بیش از یک دهه است که از طریق مسیر ریلی ترکمنستان به شبکه حملونقل ایران متصل شده است. این مسیر حیاتی به محمولههای قزاقستانی اجازه میدهد تا به بنادر استراتژیک خلیج فارس و دریای عمان رسیده و از آنجا از طریق آبهای آزاد روانه بازارهای جنوب آسیا و سایر نقاط جهان شوند.
در اواخر ژوئن 2026، آستانه گام بلند دیگری در این راستا برداشت و توافقنامهای را با تهران برای ساخت یک ترمینال اختصاصی حملونقل و لجستیک در بندر «شهید رجایی» بندرعباس امضا کرد. این پروژه استراتژیک که برای 27 سال (شامل دو سال ساخت و 25 سال بهرهبرداری) برنامهریزی شده، نشاندهنده نگاه بلندمدت قزاقستان به ظرفیتهای بیبدیل ژئوپلیتیک ایران است.
در همین حال، ازبکستان نیز حجم عظیمی از کالاهای ترانزیتی خود را از طریق خاک ایران جابهجا میکند. ترکمنستان به عنوان حلقه وصل خشکی منطقه با آبهای جنوب، ارتباط ریلی مستقیمی با ایران دارد و نقشی کلیدی ایفا میکند.
تاجیکستان با همکاری ایران و افغانستان در حال توسعه مسیر ترانزیتی از مبدأ مشهد است و قرقیزستان نیز مذاکرات جدی و مستمری را با تهران برای ایجاد یک مرکز لجستیک در بندرعباس و توسعه کریدور استراتژیک بندرعباس-اوش به پیش برده است.
چرخش استراتژیک به سوی کریدورهای جنوب در سایه جنگ اوکراین
بنادر بندرعباس در خلیج فارس و چابهار در سواحل دریای عمان (خارج از تنگه هرمز)، دو لنگرگاه اصلی برنامههای توسعهطلبانه اقتصادی دولتهای آسیای مرکزی در مسیرهای جنوبی محسوب میشوند.
تا پیش از آغاز بحران اوکراین در سال 2022، توسعه این کریدورهای جنوبی دغدغه فوری این کشورها نبود، زیرا به طور سنتی و تاریخی، بخش اعظم محمولههای صادراتی منطقه (از جمله صادرات حیاتی نفت، اورانیوم، غلات و فلزات قزاقستان، پنبه، طلا و کودهای شیمیایی ازبکستان و آلومینیوم تاجیکستان) از طریق مسیرهای شمالی یعنی روسیه و بلاروس به بازارهای جهانی میرسید.
اما با آغاز نبرد در اوکراین و اعمال تحریمهای گسترده غرب علیه مسکو، کشورهای آسیای مرکزی با شتاب فزایندهای به دنبال یافتن جایگزینهای مطمئن برای مسیرهای سنتی شمال برآمدند.
این چرخش استراتژیک به وضوح در جهش آمارهای اقتصادی مشهود است؛ به طوری که حجم حملونقل ریلی میان قزاقستان و ایران در سال 2025 با رشدی خیرهکننده معادل 69 درصد مواجه شد.
اهمیت حیاتی مسیر ایران برای تاشکند نیز غیرقابل انکار است؛ در سال 2025، حدود 9 درصد از کل واردات ازبکستان، معادل وارداتی به ارزش 3.9 میلیارد دلار، از طریق قلمرو ایران انجام شده است.
مقامات تاشکند در سالهای اخیر این مسیر ارتباطی را به شکلی سیستماتیک توسعه دادهاند؛ از جمله میتوان به توافق چهارجانبه با ترکمنستان، ایران و ترکیه در سال 2023 برای توسعه یک کریدور چندوجهی، و راهاندازی خط ترانزیت کانتینری از مبدأ هند از طریق بندرعباس در سال 2024 اشاره کرد.
بندر اقیانوسی چابهار نیز که سالهاست به عنوان یک مسیر «ارزان، امن و مطمئن» شناخته میشود، به نقطه اتکای برنامههای توسعهای ازبکستان، تاجیکستان و قزاقستان تبدیل شده است، هرچند سایه سنگین تحریمهای آمریکا همواره تلاش کرده تا ریسکهای این مسیر را در فضای رسانهای برجسته کند.
بنبست سیاست آمریکا و فرصتسازی ناخواسته برای چین و روسیه
تلاشهای مداخلهجویانه آمریکا برای اعمال محاصره اقتصادی علیه ایران، اکنون به یک تهدید بالقوه برای شاخه جنوبی کریدور بینالمللی «شمال-جنوب» (که از قزاقستان و ترکمنستان میگذرد) و همچنین شاخه عبوری از جمهوری آذربایجان تبدیل شده است.
اگرچه در حال حاضر قوانین تحریمی آمریکا به طور مستقیم شامل ترانزیت محمولههای کشورهای ثالث از طریق خاک ایران نمیشود و سند حقوقی صریحی برای تحریم ترانزیت کالاهای عادی وجود ندارد، اما هراسافکنی ناشی از تحریمها، شرکتهای حملونقل بینالمللی و تراکنشهای مالی مرتبط با این لجستیک را با موانع و محدودیتهای جدی مواجه کرده است.
«جیمز دورسو»، تحلیلگر آمریکایی مسائل امنیت ملی، در این باره معتقد است که ادعای واشنگتن مبنی بر اجرای سیاست «تحمل صفر»، در عرصه عمل با واقعیتهای ژئوپلیتیک همخوانی ندارد.
وی تأکید میکند: «آنها از تحمل صفر سخن میگویند، اما در عمل، این سیاست مملو از روزنهها خواهد بود. واشنگتن ناچار است تحریمهای ثانویه را تنها در موارد خاص اعمال کند، زیرا تلاش برای مسدود کردن کامل این مسیرها، نظم لجستیکی کل منطقه را مختل خواهد کرد.»
به باور این کارشناس، کشورهای آسیای مرکزی چارهای جز رایزنی با آمریکا برای دریافت معافیتهای ترانزیتی ندارند، زیرا «آمریکا باید به این کشورها اجازه دهد از ایران به عنوان یک کریدور ترانزیتی استفاده کنند.»
فشار مضاعف واشنگتن بر جمهوریهای آسیای مرکزی، یک پارادوکس بزرگ در سیاست خارجی کاخ سفید رقم زده است. در شرایطی که دولت ترامپ شخصاً تلاش میکند با تمرکز بر این منطقه (که غنی از عناصر کمیاب خاکی و دارای اهمیت ژئواستراتژیک است)، از نفوذ روزافزون چین و روسیه بکاهد، سیاست کور ضدایرانی واشنگتن دقیقاً نتیجهای معکوس به همراه دارد.
فشار بر این کشورها برای قطع شریانهای ارتباطی جنوب، آنها را ناگزیر به سوی تعمیق هرچه بیشتر همکاریهای استراتژیک با چین و بازگشت به دامان روسیه سوق خواهد داد.
انزوای ایران؛ رویای باطلی که همسایگان را مجازات میکند
سیاست انزواگرایانه واشنگتن در قبال تهران، با یک سد بنیادین و غیرقابل عبور مواجه است: جغرافیای بیبدیل ایران.
برخلاف بسیاری از کشورهایی که آمریکا در گذشته موفق به انزوای آنها شده است، ایران صرفاً یک بازار محلی یا اقتصاد منزوی نیست. موقعیت ژئوپلیتیک و ژئواکونومیک ایران به گونهای است که حذف خیالی آن از شبکههای حملونقل، انرژی و تجارت منطقهای، هزینههای کمرشکنی را به تمام همسایگانش تحمیل خواهد کرد.
به همین دلیل، آنچه کاخ سفید به عنوان محاصره زمینی ایران در سر میپروراند، در میدان عمل، تنها به معنای تنبیه و تحمیل هزینههای گزاف به کشورهای آسیای مرکزی است و تأثیری در اقتدار ایران نخواهد داشت.
پنج جمهوری آسیای مرکزی با یک چالش جغرافیایی مشترک و تاریخی مواجهاند: محصور بودن مطلق در خشکی. آنها برای رهایی از این تنگنای سرزمینی و دسترسی به بازارهای جهانی، به شدت نیازمند عبور از خاک همسایگان خود هستند.
در حالی که روسیه و چین مسیرهای سنتی آنها بودهاند، استراتژی کلان دولتهای منطقه برای تنوعبخشی به مسیرهای ترانزیتی و کاهش وابستگی به قدرتهای بزرگ، قلمرو ایران را به مطمئنترین، کوتاهترین و اقتصادیترین گزینه برای آنها تبدیل کرده است.
در نهایت، تلاش مداوم و البته ناکام واشنگتن برای قطع پیوندهای حیاتی آسیای مرکزی با تهران، بیش از آنکه به انزوای ایران بینجامد، دولتهای این منطقه را در یک بنبست تاریک ژئوپلیتیکی گرفتار میسازد.
تحقق کامل خواسته آمریکا به معنای نابودی یکی از مهمترین گزینههای نجات آسیای مرکزی از بنبست جغرافیایی است؛ تضادی آشکار که پاشنه آشیل و مهمترین نقطه ضعف استراتژی منطقهای آمریکا به شمار میرود و نشان میدهد هژمونی در حال افول آمریکا، توانایی درک و تغییر واقعیتهای سخت جغرافیایی در اوراسیا را ندارد.
انتهای پیام/