به گزارش گروه بین الملل خبرگزاری تسنیم، روابط ایران و چین پیشینهای بیش از دو هزار سال دارد و این روابط از دوران باستان، عمدتاً از طریق مسیرهای تجاری و به ویژه جاده ابریشم، میان دو تمدن شکل گرفته است. این روابط تاریخی مبتنی بر همکاری و احترام متقابل در طول سالهای متمادی ادامه داشته و هیچ گونه سابقه تاریخی منفی و خصمانهای بین دو کشور وجود نداشته است. با وجود تغییر بنیادین در ساختار نظام بینالملل و ماهیت روابط اقتصادی، کماکان ارتباط میان دو تمدن مبتنی بر نیازهای مشترک ژئوپلتیکی و فناورانه استمرار داشته است.
چین، بزرگترین واردکننده انرژی جهان است که برای تداوم رشد اقتصادی خود بیش از هر چیز به تأمین پایدار منابع و حفظ امنیت انرژی نیاز دارد. یکی از راههای رسیدن به این مقصود، وجود امنیت در مسیرهای انتقال انرژی بهویژه تنگه هرمز است. تنگه هرمز به عنوان یکی از مهمترین گلوگاههای تجاری و انرژی در دنیا، نقشی تعیین کننده در امنیت اقتصادی چین ایفا میکند.
چین بهدلیل نیاز قابل توجه خود به انرژی، یکی از کشورهایی است که وابستگی زیادی به تنگه هرمز دارد. این کشور پیش از تجاوز آمریکا و رژیم صهیونیستی به ایران در اوایل سال 2026، 55 درصد از حدود 11 میلیون بشکه نفت وارداتی روزانه و 25 درصد از حدود 94 میلیارد متر مکعب گاز طبیعی مایعشده[1] (ال ان جی)[2] سالانه خود را از طریق تنگه هرمز وارد میکرد. همچنین سالانه 163 میلیارد دلار کالای چینی از تنگه هرمز به کشورهای حاشیه خلیج فارس صادر میشد.
اهمیت تنگه هرمز برای چین در شرایطی است که ایران در نبرد اخیر با آمریکا نشان داده است که به دلیل موقعیت ژئوپلیتیکی و قدرت نظامی خود، میتواند جریان عبور کالا و نفت و گاز از این تنگه راهبردی را در تنشهای احتمالی کنترل کند. از سوی دیگر عدم وابستگی جمهوری اسلامی ایران به آمریکا برخلاف سایر کشورها نظیر عمان موقعیتی راهبردی برای چین است تا در شرایط خاص امنیت انرژی خود را حفظ نماید.
درحقیقت اگر جمهوری اسلامی ایران با رویکرد کنونی در منطقه غرب آسیا مستقر نبود، تنگه راهبردی هرمز نیز در کنترل آمریکا و همپیمانان منطقهای آن قرار میگرفت. درنتیجه 55 درصد از نفت و 25 درصد از ال ان جی وارداتی چین از منابع تا مسیرها در کنترل آمریکا قرار میگرفت و درصورت ایجاد اختلال همزمان در تنگه مالاکا توسط آمریکا، عملا چین محاصره اقتصادی میشد.
با این وجود، چین هیچگاه هزینهای راهبردی در مقابل این امتیاز ارزشمند نپرداخته و صرفا به خرید میزان محدودی از نفت ایران و فروش کالاهای دومنظوره بسنده کرده است. این در شرایطی است که ایران و چین مجموعهای از نیازها و ظرفیتهای مکمل دارند؛ یعنی اگر چین محدودیت ژئوپلیتیک، نیاز انرژی و مواد اولیه معدنی و امثال آن را دارد، ایران میتواند این نیازها را برطرف سازد. از سوی دیگر، اگر ایران نیاز به فناوریهای پیشرفته دارد، چین نیز میتواند این امر را محقق سازد.
در مجموع، پیوند ایران و چین را نمیتوان صرفاً در چارچوب مبادلات محدود تجاری یا خریدوفروش نفت تعریف کرد؛ بلکه این رابطه از ظرفیتهای ژئوپلیتیکی و اقتصادی متقابلی برخوردار است که میتواند مبنای یک همکاری پایدار و هدفمند قرار گیرد. ایران با برخورداری از موقعیت راهبردی، منابع گسترده انرژی و مواد اولیه، میتواند بخشی از نیازهای حیاتی چین را تأمین و به امنیت مسیرهای انرژی آن کمک کند؛ در مقابل، چین نیز با تکیه بر توانمندیهای فناورانه خود میتواند بخشی از نیازهای ایران را پاسخ دهد.
از این منظر، مزیت اصلی رابطه ایران و چین نه در وابستگی یک طرف به دیگری، بلکه در نقش مکمل دو کشور نهفته است؛ ظرفیتی که در صورت تبدیلشدن به همکاریهای متوازن و متقابل، میتواند روابط تهران و پکن را از سطح تعاملات محدود کنونی به یک شراکت راهبردی مؤثرتر ارتقا دهد.
نویسنده: علیرضا دمیرچی، کارشناس ارشد مسائل بین الملل
پانوشت:
[1] Business Recorder. (2026). China’s LNG imports fell to a three-year low in 2025. Business Recorder: https://www.brecorder.com/news/amp/40402799?utm_source=chatgpt.com
[2] Liquefied Natural Gas
انتهای پیام/