به گزارش خبرگزاری تسنیم؛ مدرسه را معمولاً با کلاس، کتاب، معلم، دانشآموز و امتحان میشناسیم؛ اما پشت این عناصر آشنا، نهادی ایستاده است که کمتر درباره فلسفه وجودی آن پرسیدهایم؛ و آن این است که مدرسه دقیقاً برای چه پدید آمده است؟ آیا مأموریت آن انتقال دانستههاست یا ساختن انسانی که بتواند در نظمی معین زندگی کند؟
اگر مدرسه را از منظر فلسفه اجتماعی و تربیتی نگاه کنیم، دیگر با ساختمانی برای آموزش چند درس مواجه نیستیم، بلکه با یکی از مهمترین نهادهای تولید انسان و نظم اجتماعی مواجهیم؛ نهادی که از طریق برنامه درسی، معماری، زمانبندی، قواعد، مناسبات قدرت و شیوه ارزیابی، تصویری خاص از انسان مطلوب را به نسل آینده منتقل میکند. از این منظر، مدرسه پیش از آنکه چیزی را به دانشآموز آموزش دهد، او را با نظم آشنا میکند. زنگ آغاز و پایان، صف، حضور و غیاب، نشستن در جای مشخص، رعایت نوبت، حرکت در چارچوب برنامه، پاسخ دادن در زمان مقرر و پذیرش نظام ارزیابی، همه صورتهایی از یک تربیت خاموش هستند.
کودک در مدرسه تنها خواندن و نوشتن و محاسبه نمیآموزد؛ بلکه میآموزد زمان چیست، قاعده چیست، اقتدار چگونه عمل میکند، دیگری کجای زندگیاش قرار دارد و چگونه باید خود را در یک نظم جمعی تعریف کند. به همین دلیل، مدرسه را نمیتوان صرفاً با محتوای کتابهای درسی سنجید، چرا که بخش مهمی از فلسفه مدرسه در چیزهایی نهفته است که هرگز در کتاب درسی نوشته نمیشوند. در اینجاست که مفهوم برنامه درسی پنهان اهمیت پیدا میکند؛ اما مسئله را میتوان یک گام فراتر برد.
برنامه درسی پنهان فقط مجموعهای از پیامهای ناگفته نیست، بلکه نوعی معماری برای شکل دادن به رفتار و ادراک انسان است. همچنین مدرسه با تنظیم زمان، فضا، بدن و ارتباطات، به دانشآموز میآموزد چگونه در جهان حضور داشته باشد. حتی نیمکتهای ردیفشده کلاس، فاصله میان معلم و دانشآموز، جایگاه تخته، مسیر ورود و خروج و ساختار حیاط مدرسه، حامل تصور خاصی از رابطه میان دانش، قدرت و انساناند. بنابراین، فلسفه مدرسه را باید در کالبد مدرسه نیز جستوجو کرد. از همین رو، این مسئله در ایران اهمیت بیشتری پیدا میکند؛ زیرا مدرسه ایرانی در میانه چند تاریخ متفاوت مثل؛ تاریخ مکتبخانه و سنت آموزشی پیشامدرن، تجربه مدرسه جدید، شکلگیری دولت مدرن، گسترش آموزش عمومی و سپس تلاش برای پیوند آموزش با ارزشها و هویت فرهنگی شکل گرفته است. در نتیجه مدرسه ایرانی، نهادی یکلایه نیست، بلکه مجموعهای از میراثهای تاریخی است که در یک ساختار آموزشی کنار هم قرار گرفتهاند. بخشی از این ساختار هنوز متعلق به منطق آموزش کلاسیک است و بخشی دیگر میکوشد انسان معاصر را برای جهانی آماده کند که ویژگی اصلی آن تغییر، پیچیدگی و عدم قطعیت است و مسئله دقیقاً از همین شکاف آغاز میشود.
جهان تغییر کرده، اما آیا منطق مدرسه نیز به همان اندازه تغییر کرده است؟ دانشآموز امروز در جهانی زندگی میکند که مرز میان مدرسه و جهان بیرون در آن فرو ریخته است و پیش از ورود به کلاس به حجم عظیمی از اطلاعات، تصاویر، روایتها و تجربههای ارتباطی دسترسی دارد. در نتیجه در چنین شرایطی، اگر مدرسه همچنان خود را عمدتاً بهعنوان محل انتقال اطلاعات تعریف کند، با پرسشی بنیادین مواجه خواهد شد که وقتی اطلاعات در همهجا حاضر است، فلسفه وجودی مدرسه چیست؟ پاسخ را شاید نباید در افزودن درسهای جدید، افزایش ساعات آموزشی یا تغییر مداوم کتابهای درسی جستوجو کرد، چرا که مسئله عمیقتر است. مدرسه آینده باید از انتقال دانش به سمت معنا دادن به دانش حرکت کند. در جهان اشباعشده از اطلاعات، مسئله اصلی دیگر دسترسی به دانستن نیست، بلکه مسئله تشخیص، تفسیر، داوری و تبدیل دانستن به فهم است. بنابراین، دانشآموز آینده بیش از آنکه به انبار اطلاعات نیاز داشته باشد، به توانایی ساختن رابطه میان اطلاعات، تجربه و معنا نیازمند است.
از همینجا میتوان تفاوت میان مدرسه آموزشی و مدرسه تمدنی را فهم کرد. مدرسه آموزشی میپرسد چه چیزی باید تدریس شود؛ اما مدرسه تمدنی میپرسد انسان حاصل از این آموزش قرار است چه نسبتی با جهان برقرار کند. مدرسه تمدنی صرفاً متخصص تولید نمیکند؛ بلکه نسبت انسان با حقیقت، جامعه، طبیعت، تاریخ و آینده را نیز موضوع تربیت قرار میدهد. چنین مدرسهای نه از جامعه جداست و نه صرفاً تابع نیازهای کوتاهمدت بازار کار است و مأموریت آن پرورش انسانی است که بتواند در جهان پیچیده زندگی کند و در عین حال توانایی پرسش از خودِ جهان را از دست ندهد.
از این منظر، یکی از مسائل جدی آموزش در ایران را باید در غلبه پاسخ بر پرسش جستوجو کرد. یعنی مدرسهای که بیشتر به دانشآموز پاسخ آماده میدهد تا امکان پرسیدن پرسشهای بنیادی را در او ایجاد کند، ناخواسته انسان را برای جهانی آماده میکند که دیگر وجود ندارد. به آینده متعلق به کسانی نیست که فقط پاسخهای بیشتری حفظ کردهاند؛ بلکه متعلق به کسانی است که میتوانند مسئله را درست تشخیص دهند، پرسش مناسب بسازند و میان گزینههای پیچیده داوری کنند. بنابراین، تحول مدرسه پیش از آنکه مسئله فناوری باشد، مسئله فلسفه است. هوش مصنوعی، کلاس هوشمند، محتوای دیجیتال و آموزش مجازی میتوانند ابزارهای مدرسه را دگرگون کنند، اما هیچکدام بهتنهایی به پرسش اصلی پاسخ نمیدهند:؛ ما برای چه نوع انسانی آموزش میدهیم؟ اگر این پرسش روشن نباشد، فناوری صرفاً شکل قدیمی مدرسه را مدرنتر میکند، بدون آنکه فلسفه آن را تغییر دهد.
مدرسه آینده شاید بیش از آن که به کلاس نیاز داشته باشد، به فضای یادگیری نیازمند باشد، و بیش از آنکه بر حفظ سلسلهمراتب متکی باشد بر گفتوگو استوار شود؛ و بیش از آنکه دانشآموز را دریافتکننده بداند، او را مشارکتکننده در تولید معنا تلقی کند. در چنین مدرسهای، معلم نیز از نقش انتقالدهنده صرف اطلاعات فاصله میگیرد و به طراح تجربه یادگیری، پرسشگر و راهنمای تفکر تبدیل میشود. این تغییر البته به معنای حذف معلم نیست؛ بلکه برعکس، هرچه اطلاعات فراوانتر شود، نقش انسانی معلم در معنا دادن، داوری و ایجاد افق فکری اهمیت بیشتری پیدا میکند. اما شاید مهمترین تغییر، عبور از تصور مدرسه بهعنوان ساختمان به مدرسه بهعنوان زیستبوم باشد. مدرسه آینده نمیتواند خود را از خانواده، جامعه، دانشگاه، فناوری، محیط کار، فرهنگ و مسائل واقعی زندگی جدا کند. یادگیری دیگر رویدادی محدود به ساعات رسمی مدرسه نیست، بلکه نهاد آموزشی آینده باید بتواند میان تجربه زیسته دانشآموز و جهان معرفت پل بزند؛ یعنی زندگی را وارد مدرسه و مدرسه را وارد زندگی کند.
در نهایت، پرسش از آینده مدرسه در ایران پرسش از آینده آموزش صرف نیست، بلکه پرسش از آینده انسان ایرانی است. هر مدرسه، خواه آگاه باشد یا نباشد، تصویری از انسان مطلوب خود میسازد. اگر انسان مطلوب ما صرفاً فردی مطیع، آزمونپذیر و برخوردار از محفوظات باشد، مدرسه نیز به همین سمت سازمان خواهد یافت، اما اگر انسان مطلوب، انسانی پرسشگر، مسئول، خلاق، اخلاقی، گفتوگومحور و قادر به زیستن در جهانی متغیر باشد، آنگاه باید در خود معماری مدرسه، برنامه درسی، شیوه ارزیابی و رابطه معلم و دانشآموز تجدیدنظر کرد. شاید مسئله اصلی مدرسه ایرانی امروز این نباشد که چگونه بهتر درس بدهیم، بلکه این باشد که چه انسانی میخواهیم بسازیم و برای چه جهانی؟ تا زمانی که پاسخ این پرسش روشن نشود، هر اصلاح آموزشی ممکن است صرفاً تعمیر ساختمانی باشد که نقشه آن برای جهان دیگری طراحی شده است. بنابراین آینده مدرسه از جایی آغاز میشود که جرئت کنیم خودِ مفهوم مدرسه را دوباره به پرسش بکشیم؛ زیرا مدرسه فقط جایی نیست که انسان در آن جهان را میآموزد، بلکه جایی است که انسان در آن، نخستین طرح خود از جهان و جایگاه خویش در آن را میسازد.
یادداشت از: محدثه حکیمزاده؛ نویسنده و پژوهشگر
انتهای پیام/