گروه فرهنگی خبرگزاری تسنیم: در روزگاری که بسیاری از مفاهیم دینی یا در هیاهوی رسانه گم میشوند یا در زبانهای دشوار و رسمی از دسترس مردم دور میمانند، هنوز میتوان از فقه به عنوان یکی از زندهترین و کارآمدترین میراثهای فکری جهان تشیع سخن گفت. فقه، اگر درست فهم شود، فقط مجموعهای از بایدها و نبایدها نیست؛ بلکه روشی برای فهم زندگی، نظم دادن به رفتار و ساختن پیوند میان ایمان و عمل است. از همین زاویه، رحلت آیتالله العظمی سید موسی شبیری زنجانی را میتوان نه فقط فقدان یک مرجع تقلید، بلکه خاموش شدن یکی از صداهای عمیق عقلانیت در سنت شیعی دانست؛ صدایی که به ما یادآوری میکرد دین، وقتی در سطح فهم دقیق، احتیاط علمی و اخلاق پژوهش قرار بگیرد، میتواند به یک نیروی تمدنی تبدیل شود.
فقه در نگاه سطحی، شاید فقط به احکام طهارت، نماز، روزه، معاملات یا ارث محدود شود. اما در عمق ماجرا، فقه تلاش میکند از دل زندگی واقعی انسان، قاعده بیرون بکشد. یعنی به جای آنکه انسان را در خلأ ببیند، او را در متن جامعه، خانواده، اقتصاد، اخلاق، مسئولیت و ارتباط با دیگران مینشاند. به همین دلیل است که فقه، برخلاف تصور برخی، یک دانش صرفاً فردی یا عبادی نیست؛ بلکه دانشی است که میخواهد رابطه انسان با خدا، با خود، با جامعه و با تاریخ را تنظیم کند. همین ویژگی است که به فقه ظرفیت تمدنی میدهد.
اگر بخواهیم سادهتر بگوییم، تمدن فقط با ساختمان و تکنولوژی ساخته نمیشود. تمدن زمانی شکل میگیرد که یک جامعه بتواند برای زندگی خود منطق داشته باشد؛ منطق در رفتار، منطق در قانون، منطق در اخلاق و منطق در داوری. فقه در سنت شیعه، یکی از مهمترین ابزارهای همین منطقسازی بوده است. فقیه، در این سنت، فقط کسی نیست که حکم بدهد؛ او کسی است که میکوشد از دل منابع دینی، راهی برای زندگی درست پیدا کند. اینجا است که فقه از یک دانش فنی محدود فراتر میرود و به یک عقلانیت اجتماعی تبدیل میشود.
آیتالله شبیری زنجانی از همین منظر، چهرهای مهم در تاریخ معاصر حوزه علمیه است. اهمیت او فقط در جایگاه مرجعیت نبود، بلکه در نوع نگاه و روش او بود. او نماینده فقهی بود که به جای شتابزدگی، بر دقت تکیه میکرد؛ به جای شعار بر تحقیق؛ و به جای ظاهرگرایی، بر فهم عمیق. در جهانی که بسیاری از تصمیمها با سرعت و هیجان گرفته میشود، چنین فقیهی یادآور این حقیقت است که دینفهمی، اگر بخواهد جدی و اثرگذار باشد، باید بر پایه صبر، سند، سنجش و انصاف بنا شود. این ویژگیها شاید در ظاهر آرام و کمصدا باشند، اما در واقع ستونهای اصلی اعتماد اجتماعی به نهاد دیناند.
یکی از خطاهای رایج در فهم فقه این است که آن را صرفاً ابزار کنترل رفتار بدانیم. در حالی که فقه در سنت اصیل شیعه، بیش از آنکه ابزار کنترل باشد، ابزار هدایت است. تفاوت این دو بسیار مهم است. کنترل، از بیرون اعمال میشود؛ اما هدایت، از درون انسان را شکل میدهد. فقه اصیل میخواهد انسان را به نقطهای برساند که بتواند در موقعیتهای پیچیده، درست فکر کند، درست انتخاب کند و درست عمل کند. این نوع نگاه، فقه را از یک فهرست خشک احکام به یک نظام فهم زندگی تبدیل میکند.
از این منظر، میراث کسانی مانند آیتالله شبیری زنجانی برای امروز ما فقط فقهی نیست، بلکه فرهنگی و تمدنی است. او و امثال او نشان میدهند که دانش دینی وقتی ارزشمند است که به جای تولید هیاهو، به تولید فهم برسد. فهم دقیق دین، جامعه را از سطحینگری نجات میدهد. جامعهای که فقط با واکنشهای احساسی اداره شود، دیر یا زود دچار فرسایش میشود. اما جامعهای که در آن عقلانیت دینی جدی گرفته شود، میتواند در برابر بحرانها مقاومتر باشد. فقه در چنین جامعهای، نقش ستون فقرات را دارد؛ ستونی که شاید همیشه دیده نشود، اما بدون آن، پیکر اجتماعی استوار نمیماند.
نکته مهم دیگر این است که فقه در جهان تشیع، همیشه با مسئله زمانه روبهرو بوده است. یعنی فقیه نمیتواند فقط متن گذشته را بخواند و از اکنون عبور کند. او باید میان سنت و نیازهای جدید پل بزند. همین جا است که ارزش فقهایی که هم عمیقاند و هم دقیق، روشن میشود. آنان به ما میآموزند که نوگرایی، به معنای بریدن از ریشه نیست؛ بلکه به معنای فهم درست ریشهها برای رویارویی با امروز است. در واقع، فقه زمانی زنده میماند که بتواند پرسشهای تازه را جدی بگیرد، بدون آنکه از اصول خود جدا شود.
در این میان، چهرههایی مانند شبیری زنجانی به ما یادآوری میکنند که مرجعیت در تشیع، تنها یک منصب دینی نیست؛ بلکه یک مسئولیت تاریخی است. مرجع، در بهترین معنای خود، کسی است که هم باید متن را بفهمد و هم جامعه را. هم باید در سطح استدلال دقیق باشد و هم در سطح اخلاق، اطمینانبخش. این ترکیبِ دانش و وقار، چیزی است که به مرجعیت معنا میدهد. اگر این معنا فراموش شود، مرجعیت هم به یک عنوان رسمی تقلیل پیدا میکند. اما وقتی مرجعیت با دانش، فروتنی و دقت همراه باشد، میتواند در ساختن سرمایه اجتماعی و حفظ هویت دینی نقشآفرین باشد.
در یک نگاه تمدنی، فقه را میتوان شبیه زبان مشترک یک جامعه دانست؛ زبانی که به وسیله آن، افراد فقط حکم شرعی نمیگیرند، بلکه نسبت خود را با جهان تنظیم میکنند. این زبان، اگر درست آموزش داده و درست فهمیده شود، به جای ایجاد فاصله میان دین و مردم، پلی میان آنها میسازد. فقهی که مردم را از زندگی دور کند، از مقصد خود دور شده است. اما فقهی که به زندگی نزدیک باشد، میتواند معنای عبودیت را در رفتار روزمره ترجمه کند. این همان نقطهای است که فقه را به تمدن پیوند میزند: ترجمه ایمان به نظم، و تبدیل باور به کنش.
شاید به همین دلیل باشد که در روزگار بحرانهای فکری و اخلاقی، بازگشت به میراث فقاهت عمیق، نوعی بازگشت به عقلانیت است. نه عقلانیت سرد و بیروح، بلکه عقلانیتی که اخلاق، ایمان و مسئولیت را با هم میفهمد. در این چارچوب، آیتالله شبیری زنجانی فقط یک شخصیت فقهی نیست؛ او نمادی از این شیوه فهم است. شیوهای که در آن، تحقیق جای شتاب را میگیرد، عمق جای نمایش را، و صداقت علمی جای داوری عجولانه را.
یکی دیگر از وجوه مهم این بحث، رابطه فقه با حافظه تاریخی است. تمدنها فقط با قدرت سیاسی یا امکانات اقتصادی پایدار نمیمانند؛ آنها به حافظه نیاز دارند. فقه، بهویژه در سنت شیعی، بخشی از این حافظه است. زیرا نه فقط پاسخ به مسائل امروز را میجوید، بلکه گذشته را هم زنده نگه میدارد. فقیهی که به منابع، رجال، نقلها و دقتهای تاریخی توجه دارد، در واقع دارد حافظه جمعی یک امت را حفظ میکند. این کار شاید در نگاه اول آرام و پنهان باشد، اما در عمق، یکی از مهمترین کارهای تمدنی است. بدون حافظه، هیچ تمدنی نمیتواند خود را بازسازی کند.
از همین رو، رحلت آیتالله شبیری زنجانی را میتوان بهانهای دانست برای بازاندیشی در نسبت فقه و زندگی. آیا ما هنوز فقه را به عنوان یک عقلانیت زنده میبینیم، یا آن را تنها در حد پاسخهای فردی و مناسکی محدود کردهایم؟ آیا حوزههای علمیه توانستهاند این سرمایه بزرگ را به زبان امروز ترجمه کنند؟ آیا جامعه دینی ما میتواند از فقاهت، نه فقط برای رفع تکلیف شرعی، بلکه برای ساختن یک زندگی منظم، اخلاقی و معنادار بهره بگیرد؟ اینها پرسشهاییاند که چنین فقدانی پیش روی ما میگذارد.
در نهایت، اگر بخواهیم میراث آیتالله شبیری زنجانی را در یک جمله خلاصه کنیم، شاید بتوان گفت او از آن دست فقهایی بود که نشان دادند دین، وقتی با دقت و صداقت فهم شود، نه فقط برای عبادت، بلکه برای ساختن زندگی به کار میآید. فقه در این معنا، عقلانیتی تمدنی است؛ عقلانیتی که به انسان کمک میکند در جهان پیچیده امروز، هم مؤمن بماند و هم مسئول، هم سنت را حفظ کند و هم با زمانه سخن بگوید. این شاید مهمترین درسی باشد که از چنین چهرهای میتوان گرفت: اینکه عمق، هنوز هم ارزش دارد؛ و فقه، اگر درست دیده شود، هنوز هم میتواند جهان را منظمتر، اخلاقیتر و انسانیتر کند.
نویسنده: فاطمه مهربان
انتهای پیام/