به گزارش گروه عبری خبرگزاری تسنیم، این تحلیلی است که آمیر سیگال جامع شناس اسرائیلی مهاجرت کرده از (فلسطین اشغالی) و ساکن برلین درباره دلایل واکنشهای صورت گرفته به فیلم نازا نوشت.
وی در این رابطه در مقالهای که در روزنامه زیمان یسرائیل منتشر شد، تاکید کرد: فیلم «نازا» که تنها شمار اندکی از شرکتکنندگان در نظرسنجی آن را دیدهاند، تقریباً دست بر روی تمام نقاط ضعف جامعه اسرائیل میگذارد: کشتارهای هولناکی که ارتش اسرائیل در غزه مرتکب شد و مسئله مسئولیت نظامیان ارتش اسرائیل و بهطور کلی جامعه اسرائیل در قبال وضعیت غزه است. همه اینها پس از نزدیک به سه سال جنگ، شوک و رویدادهای هولناک و در آستانه سرنوشتسازترین انتخابات تاریخ رخ میدهد.
از اینرو، واکنش اسرائیل به این فیلم غافلگیرکننده نیست. با این حال، دشوار میتوان از شیوه بازنمایی چهرههای ارشد نهادهای سیاسی و ساختار نظامی اسرائیل در بدترین حالت ممکن در این اثر، شگفتزده نشد.
واکنشها از درخواست برای سلب تابعیت از سازندگان فیلم تا برگزاری جلسه بحث ویژه به ریاست رئیس ستاد کل متغیر بود. همچنین نامزد جایگزین نخستوزیری، خود را به زحمت انداخت تا فیلمی را که باورکردنی نیست خودش واقعاً دیده باشد، محکوم کند و جنگی را که حکومت خواهانِ برکناریاش پیش میبرد، «جنگی عادلانه و بسیار دشوار» توصیف کند.
افراد معدودی از سازندگان فیلم، یوفال آبراهام و ریچل شور دفاع کردند و بیشتر آنها به این بسنده کردند که بگویند آنها حق دارند نظرات خود را بیان کنند.
مقالات متعددی در تقبیح این فیلم نوشته شد، از جمله در همین روزنامه. به مواضع انتقادی سازندگان فیلم، بهویژه آبراهام؛ ناشناخته ماندن هویت مصاحبهشوندگان؛ سوگیری فیلم؛ غیبت تاریخ 7 اکتبر؛ و حتی زمان پخش فیلم که همزمان با انتخابات بود، اشاره شده است.
همه این امور موضوعاتی آماده برای بحث فراهم میکنند، اما در عین حال اصل موضوع را مغفول میگذارند. مشکل مخالفان فیلم در روششناسی آن، یا مواضع سازندگانش، یا زمان پخشش نیست، بلکه در محتوای آن است که تحملش دشوار است.
و در بخش دیگری از آن آورده است: شوک هولناک بود: به دلیل ابعاد کشتار، به دلیل عدم انجام تحقیقات کافی درباره ناکارآمدی ساختار حاکم، و به دلیل غرور اسرائیلیها که ضربه سختی خورد.
پاسخ حکومت، جنگ و سپس جنگ بیشتر بود. اگرچه وعدههای دادهشده هنگام آغاز این حملات بهطور کامل محقق نشد و با وجود تداوم حضور حماس، حزبالله و ایران، رهبران اپوزیسیون هیچ فرصتی را برای حمایت از یک حمله جدید از دست ندادند. این موضوع حتی در دور اخیرِ ناکام و غیرضروری در ایران نیز صادق بود.
در عین حال، دامنه کشتارها گسترش یافت. دهها هزار نفر در غزه به دست نیروهای ارتش اسرائیل کشته (شهید) شدند. قربانیانی در لبنان، کرانه باختری، ایران و مناطق دیگر نیز به این آمار افزوده میشوند. همچنین ارقام شناختهشده لزوماً نهایی نیستند و این امر تا حدی به وجود هزاران مفقود در غزه بازمیگردد. فرای بحثهای جاری درباره تعاریف، منابع و روشهای آمارگیری، واقعیتی نهفته است که پنهان کردنش دشوار است: اسرائیل ظرف کمتر از سه سال تعداد بسیار زیادی از افراد را به قتل رسانده است.
آیا این یک قتل عمدی بود یا «آسیب جانبی» است؟ آیا این عملیات مجوز داشت و انتظار میرفت به کشته شدن پانصد نفر منجر شود یا فقط دهها نفر؟ نسبتی که میان اهمیت هدف و تعداد غیرنظامیانی که ممکن است کشته شوند مجاز شمرده میشود، چیست؟ اینها پرسشهایی بس مهم و در برخی موارد حقوقی هستند،ولی ما را از نگاه به نتیجه کلی بینیاز نمیکنند.
پس از این تعداد جانباخته، پرسش دیگر منحصر به دانستن نیتِ پشتِ هر حادثه به صورت جداگانه نیست؛ بلکه این پرسش، کلیدی برای احساس گناه نیز شده است؛ احساسی که از مسئولیت مشترک ما سرچشمه میگیرد. همه ما.
البته همه ما در گناه برابر نیستیم. مسئولیت کسی که تصمیم گرفته با مسئولیت کسی که آن را اجرا کرده متفاوت است و قطعاً با مسئولیت کسی که با آن مخالفت کرده یکسان نیست؛ مسئولیت کسی که دستور داده با مسئولیت کسی که دست به تظاهرات زده تفاوت دارد. اما جوامع نیز باید با آنچه به نام آنها، از طریق نهادهایشان و توسط کسانی که برای جنگ فرستادهاند مرتکب شدهاند، مواجه شوند. از این حیث، ما نمیتوانیم از زیر بار مسئولیت شانه خالی کنیم.
غیرممکن است مانند بسیاری از اسرائیلیها بگوییم «هیچ بیگناهی در غزه وجود ندارد» ـ جایی که آزادی انتخاب محدود است و حتی کمتر از آن ـ و در عین حال، تمام تقصیر را به گردن یک نخستوزیر ناکارآمد بیندازیم. او انتخاب شد و ما، بسیاری از ما، از اقداماتش حمایت کردیم.
این مسئولیت رئیس ستاد کل و سیاستمداران، سربازان و نیروهای ذخیره، و حامیان جنگ و مخالفان آن است. شرکتکنندگان در فیلم آبراهام و شور بخشی از این جامعه هستند. من هم همینطور. مخالفان برجسته جنگ نیز همینطور. و خود آبراهام و شور نیز همینطور.
«نازا» آینهای را جلوی ما میگذارد که از نگاه کردن به آن سر باز میزنیم. در این آینه، تمایل به کشتاری را نیز مییابیم که در درون جامعه اسرائیل شکل گرفته است: در اظهاراتی که وجود افراد بیگناه در غزه را نفی میکند؛ در فراخوانهایی مبنی بر اینکه یک ملت به تمام شایسته مرگ است؛ در بیتفاوتی نسبت به آمار کشتهشدگان؛ در خوار شمردن تظاهرات ضد جنگ؛ و در حمایتهای مکرر از حملهای دیگر، تجاوزی دیگر و «تصمیمی» دیگر.
فیلم این چیزها را خلق نمیکند، بلکه زندگی کسانی را مستند میسازد که در سایه سیستمی زیستهاند که این امکان را برایشان فراهم کرده و اکنون میکوشند درباره آنچه دیدهاند و نقشی که در آن داشتهاند سخن بگویند.
انتهای پیام/