خبرگزاری تسنیم، لنگرود؛ ریحانه شریفی - عصر یک روز تابستانی بود. طبق عادت همیشگی ما گیلانیها، حتی در اوج گرما هم چای مینوشیدم. چای در هوای گرم طعمی دارد که هیچ نوشیدنی دیگری جایش را نمیگیرد.
تلویزیون هم روشن بود. طبق معمول، شبکه استانی باران در حال پخش برنامه بود. فیلمی گیلانی پخش میشد؛ فیلمی که قصهاش با کوچهها، خانهها و آدمهای همین خطه گره خورده بود. همه چیز عادی به نظر میرسید تا اینکه طبق روال همیشگی، فیلم برای پخش پیام بازرگانی متوقف شد.
استکان چای در دستم بود و جرعهای از آن مینوشیدم که ناگهان تبلیغ یک چای خارجی روی آنتن رفت. چند ثانیه بیشتر طول نکشید، اما برای من تمام نشد.
نگاهم به استکان چای ماند و ذهنم رفت سمت باغهای لاهیجان، رودسر، املش و لنگرود؛ سمت چایکارانی که همین روزها در باغها مشغول برداشت برگ سبز هستند.

با خودم گفتم: چرا در صداوسیمای استانی که خودش را مهد چای ایران میداند، باید محصول خارجی تبلیغ شود؟
این سؤال، سؤال بعدی را به دنبال داشت. پس چه زمانی قرار است از چای ایرانی حمایت کنیم؟ چرا نباید لاهیجان، بهعنوان یکی از مهمترین مناطق چای کشور، بیشتر در رسانه دیده شود؟ چرا زحمات چایکار گیلانی باید در حالی روایت شود که همان رسانه، محصول رقیب خارجی را تبلیغ میکند؟
سؤالها یکی پس از دیگری در ذهنم شکل میگرفت.
چای برای ما گیلانیها فقط یک نوشیدنی نیست؛ بخشی از زندگی است. بخشی از هویت این سرزمین است. چای یعنی باغهای سبز لاهیجان و رودسر، املش و لنگرود؛ یعنی دستهای پینهبسته چایکاری که سالهاست با سختی برگ سبز میچیند؛ یعنی کارخانهای که در فصل برداشت بوی چای تازه در آن میپیچد؛ یعنی نانی که از همین باغها به سفره یک خانواده میرسد.

اما پشت این تصویر زیبا، چایکار با مشکلات متعددی روبهرو است؛ از هزینههای تولید و قیمت برگ سبز گرفته تا تأمین نهادهها، احیای باغهای رهاشده و رقابت با محصول خارجی. حالا تبلیغات هم به این فهرست اضافه شده بود.
تصمیم گرفتم موضوع را رها نکنم. اگر سؤال من فقط یک دغدغه شخصی بود، شاید همانجا تمام میشد؛ اما وقتی فهمیدم این موضوع برای متولیان چای کشور هم محل نگرانی است، پیگیری جدیتر شد.
مخالف تبلیغ چای خارجی هستیم
سراغ حبیب جهانساز، رئیس سازمان چای کشور رفتم و همین سؤال را با او در میان گذاشتم؛ اینکه چرا در شرایطی که سالها از حمایت از تولید داخلی و چای ایرانی صحبت میشود، تبلیغ چای خارجی در رسانه ملی و حتی شبکههای استانی دیده میشود؟
پاسخ جهانساز صریح بود. او گفت: ما بهشدت مخالف تبلیغ چای خارجی هستیم، بهویژه در شرایطی که تولید داخلی نیاز به حمایت دارد.
رئیس سازمان چای کشور در ادامه توضیح داد که این موضوع از سوی سازمان چای نیز پیگیری شده و مکاتبات متعددی با صداوسیما در این زمینه انجام گرفته است. انتظار این سازمان، به گفته جهانساز، این است که به جای تقویت تبلیغ محصولات خارجی، تبلیغات چای داخلی در رسانه تقویت شود.
اما پاسخ او یک نکته مهمتر هم داشت؛ جهانساز گفت تبلیغ چای خارجی در کشور ممنوع است، با این حال، به گفته او، تبلیغات این محصولات همچنان در صداوسیما ادامه دارد.
او حتی به محتوای برخی از این تبلیغات اشاره کرد و گفت برندهای خارجی، تصاویری از باغهای چای هند و سریلانکا را در تبلیغات خود در صداوسیمای ایران به نمایش میگذارند.
برای من اینجا سؤال بزرگتری شکل گرفت. اگر تبلیغ چای خارجی ممنوع است، پس چگونه چنین تبلیغاتی به آنتن میرسد؟
و اگر سیاست رسمی کشور حمایت از تولید داخلی است، چرا تصویری که از یک باغ چای در هند یا سریلانکا به مخاطب ایرانی نشان داده میشود، باید سهمی از آنتن رسانه ملی داشته باشد؛ اما باغ چای لاهیجان، املش، رودسر یا لنگرود کمتر دیده شود؟
جهانساز هم بر همین تناقض انگشت گذاشت و گفت دولت راهبرد حمایت از کالای داخلی را دنبال میکند، اما به گفته او، این رویه در صداوسیما آنگونه که باید دنبال نمیشود.

ماجرا فقط تلویزیون نیست
بعد از صحبت با رئیس سازمان چای، موضوع برایم دیگر فقط یک پیام بازرگانی چندثانیهای نبود. بیشتر جستوجو کردم و دیدم اعتراض به تبلیغ چای خارجی تنها به آنتن تلویزیون محدود نشده است.
مازیار جعفری، مدیرعامل اتحادیه چایکاران شمال کشور نیز درباره تبلیغ چای خارجی در بیلبوردهای کلانشهرها هشدار داده و گفته است که متأسفانه چای خارجی در این بیلبوردها تبلیغ میشود و این موضوع باید در بحث تولید چای مورد توجه قرار گیرد.
جعفری معتقد است این تبلیغات میتواند بر ذائقه مردم اثر بگذارد و گفت که تبلیغ چای خارجی باید تا حدودی محدود و متوقف شود تا انگیزه کشاورزان برای تولید چای افزایش پیدا کند.
این حرف، ماجرا را وارد مرحله دیگری میکرد. تبلیغ فقط یک تصویر یا چند جمله درباره یک محصول نیست. تبلیغ میتواند بر انتخاب مردم اثر بگذارد؛ میتواند یک برند را در ذهن مصرفکننده ماندگار کند و محصول دیگری را به حاشیه ببرد.
برای چایکاری که تمام سال برای تولید محصولش تلاش میکند، این مسئله کماهمیت نیست. او محصولش را در بازاری عرضه میکند که بخشی از انتخاب مصرفکننده در آن، از رسانه و تبلیغات تأثیر میگیرد.

وقتی اعتراض به مجلس رسید
موضوع حتی به مجلس شورای اسلامی نیز کشیده شده است. سلمان زارع، نماینده مردم لاهیجان و سیاهکل در مجلس نیز نسبت به تبلیغات برخی وزارتخانهها و دستگاهها درباره چای خارجی انتقاد کرده و گفته است چنین اقدامی توهین به زحمات تولیدکنندگان داخلی است. او همچنین از تهیه کلیپی درباره این موضوع خبر داده است.
برای من که از گیلان گزارش مینویسم، اینجا دیگر سؤال فقط این نبود که چرا یک تبلیغ خارجی در تلویزیون پخش شده است.
سؤال بزرگتر این بود که حمایت از تولید داخلی دقیقاً از کجا باید آغاز شود؟ آیا حمایت فقط افزایش قیمت خرید تضمینی برگ سبز است؟ فقط پرداخت مطالبات چایکاران است؟ فقط احیای باغهای رهاشده است؟
همه اینها مهم است؛ اما وقتی محصول تولید شد، باید بازار هم برای آن وجود داشته باشد و مصرفکننده نیز آن را بشناسد. اینجاست که نقش رسانه اهمیت پیدا میکند.

چای ایرانی چه زمانی باید دیده شود؟
اگر قرار است از چایکار حمایت کنیم، شاید یکی از سادهترین راهها این باشد که محصول او را به مردم معرفی کنیم.
رسانه میتواند از باغ چای گزارش تهیه کند؛ میتواند مسیر برگ سبز از باغ تا کارخانه و از کارخانه تا فنجان را نشان دهد؛ میتواند درباره تفاوت چای ایرانی با محصولات خارجی برای مردم توضیح دهد؛ میتواند داستان زندگی چایکار را روایت کند.
چرا لاهیجان نباید در رسانه ملی با همان اندازهای دیده شود که نامش در تاریخ چای ایران اهمیت دارد؟ چرا املش و رودسر و لنگرود نباید سهمی از روایت چای ایران داشته باشند؟
چرا مخاطب باید تصویر باغهای چای هند و سریلانکا را از تلویزیون ببیند، اما کمتر داستان باغدار گیلانی را بشنود که از طلوع آفتاب تا پایان روز در باغ کار میکند؟
اینها دیگر فقط پرسشهای یک خبرنگار نیست؛ بخشی از دغدغهای است که رئیس سازمان چای، فعالان صنفی و نماینده مردم لاهیجان و سیاهکل نیز درباره آن سخن گفتهاند. و شاید همین نقطه، تفاوت میان حمایت روی کاغذ و حمایت در میدان باشد.

چایکار وقتی صبح وارد باغ میشود، به شعارهای حمایت از تولید فکر نمیکند؛ او به هزینه کارگر، کود، نگهداری باغ، قیمت برگ سبز و فروش محصولش فکر میکند.
وقتی محصولش به کارخانه میرسد، انتظار دارد برای آن بازار وجود داشته باشد و وقتی شب به خانه برمیگردد، تلویزیونش را روشن میکند؛ همان تلویزیونی که ممکن است در آن تبلیغ چای خارجی را ببیند.
فاصله میان شعار و آنتن
آن عصر تابستانی، استکان چای در دستم کمکم سرد میشد و من به فاصلهای فکر میکردم که گاهی میان حرف و عمل ایجاد میشود.
از یک سو، سالهاست درباره حمایت از تولید داخلی، رونق تولید و حمایت از کشاورز صحبت میکنیم. از سوی دیگر، رئیس سازمان چای میگوید تبلیغ چای خارجی ممنوع است و با وجود مکاتبات، چنین تبلیغاتی همچنان در صداوسیما دیده میشود.
از یک طرف، چایکار گیلانی باید برای حفظ باغ و تولید محصولش با مشکلات اقتصادی دستوپنجه نرم کند؛ از طرف دیگر، محصول خارجی با تبلیغات، تلاش میکند سهم بیشتری از ذهن و سفره مصرفکننده ایرانی به دست آورد.

شاید وقت آن رسیده باشد که حمایت از چای ایرانی فقط در حد شعار نماند. حمایت واقعی میتواند از همان جایی آغاز شود که میلیونها ایرانی هر روز آن را میبینند؛ از آنتن رسانه.
اگر چای ایرانی کیفیت دارد، اگر چایکار ایرانی باید حمایت شود و اگر تولید داخلی برای اقتصاد کشور اهمیت دارد، معرفی این محصول به مردم نیز بخشی از همین حمایت است. لازم نیست همیشه اتفاق بزرگی رخ دهد.
گاهی یک گزارش از یک باغ چای، یک گفتوگو با یک چایکار، یک برنامه درباره فرآوری چای یا حتی چند ثانیه تبلیغ یک محصول ایرانی میتواند سهم رسانه از حمایت از تولید باشد.
آن عصر تابستانی گذشت. اما سؤال من هنوز باقی است. همان سؤال سادهای که از یک استکان چای شروع شد: چرا در سرزمین چای، باید محصول رقیب را بیشتر ببینیم و کمتر از چای خودمان بگوییم؟

شاید پاسخ این سؤال، فقط در یک شبکه تلویزیونی یا یک پیام بازرگانی نباشد. شاید پاسخ را باید در فاصله میان «حمایت از تولید داخلی» و آنچه واقعاً روی آنتن میرود جستوجو کرد.
و شاید وقت آن رسیده باشد که وقتی استکان چای ایرانی را روی میز میگذاریم، فقط به طعم آن فکر نکنیم؛ به دستهایی هم فکر کنیم که این چای را از دل باغهای گیلان به فنجان ما رساندهاند.
چون چای ایرانی فقط یک محصول نیست؛ روایت زندگی مردمی است که سالهاست در باغهای شمال، برای زنده ماندن این صنعت تلاش میکنند.
انتهای پیام/