به گزارش خبرگزاری تسنیم از کردستان، بعضی انسانها وقتی از میان ما میروند، تازه عمق حضورشان در زندگی دیگران آشکار میشود؛ انسانهایی که شاید خودشان هیچگاه بزرگی کارهایشان را نمیدیدند، اما محبتها و فداکاریهایشان در خاطره خانواده و اطرافیان، برای همیشه باقی میماند.
شهدا پیش از آنکه در میدان ایثار و فداکاری شناخته شوند، در خانههایشان انسانهایی معمولی اما بزرگ بودند؛ فرزندانی که دل خانواده به حضورشان گرم بود، برادرانی که تکیهگاه بودند و همسرانی که آرامش زندگی را معنا میکردند.
روایت شهدا، فقط روایت یک لحظه شهادت نیست؛ روایت سالهایی است که آنان در کنار عزیزانشان زیستند و با رفتار، اخلاق و منش خود نشان دادند که انسان میتواند حتی در زندگی روزمره نیز اهل بزرگی باشد.
در خانههای شهدا، خاطراتی وجود دارد که شاید برای دیگران ساده به نظر برسد، اما برای خانواده، ارزشمندترین یادگارهاست؛ یک تماس تلفنی، یک لبخند، یک کمک کوچک یا یک محبت بیمنت که امروز به گنجینهای از دلتنگی تبدیل شده است.
شهدای جنگ رمضان نیز از همین جنس انسانها بودند؛ مردانی که در کنار مسئولیتهای خود، دل در گرو خانواده و مردم داشتند و در لحظه نیاز، مسیر ایثار را انتخاب کردند.
برای شناخت این انسانها باید به میان خانوادههایشان رفت؛ باید پای صحبت کسانی نشست که سالها در کنار آنان زندگی کردهاند و امروز با بغض و افتخار از عزیز از دسترفته خود سخن میگویند.
این بار در چهلوچهارمین مسیر روایتهای «خونهای ماندگار» راهی دلبران شهرستان قروه شدیم؛ جایی که خانواده شهید رمضان منتشلو هنوز با خاطرات حضور او زندگی میکنند.
در این خانه، جای خالی پدری که هنوز داغ فرزند را باور نکرده، به خوبی احساس میشود. پدر شهید به دلیل شدت دلتنگی و غم فراق، نتوانست مقابل دوربین و خبرنگار سخن بگوید؛ اما همین سکوت، خود روایتگر عمق محبت او به فرزندش است.
شهید رمضان منتشلو فرزند جعفر، متولد سال 1375 از دلبران قروه، جوانی بود که به گفته خانوادهاش، تنها یک برادر یا همسر نبود؛ برای همه اعضای خانواده نقش یک تکیهگاه را ایفا میکرد.
برای شنیدن روایت زندگی او، با زهرا منتشلو، خواهر شهید و مائده رضایی، همسر شهید به گفتوگو نشستیم؛ دو روایت از مردی که محبتش، پس از شهادت نیز در خانه خانوادهاش جاری است.

رمضان؛ برادری که جای چند نفر را پر کرده بود
زهرا منتشلو، خواهر شهید، وقتی از برادرش سخن میگوید، از انسانی روایت میکند که برای همه اعضای خانواده معنای خاصی داشت.
او در گفتوگو با خبرنگار تسنیم کردستان میگوید: رمضان برای تکتک ما فقط یک برادر نبود؛ برای مادرم نقش یک فرزند دلسوز را داشت و برای خانواده همیشه کنارمان بود.
خواهر شهید ادامه میدهد: با اینکه مدت پدر بودنش برای خیلیها کوتاه بود، اما در همان مدت کم، برای ما سنگ تمام گذاشت.
رمضان تنها به خانواده خودش توجه نداشت؛ برای خواهرزادههایش نیز مانند یک پدر دلسوز بود.
زهرا منتشلو روایت میکند: برای خواهرزادههایمان کارهایی کرد که حتی شاید من برای پسر خودم انجام نداده بودم. برایشان جشن فارغالتحصیلی گرفت، تولدهایشان را برگزار میکرد و همیشه حواسش به شادی آنها بود.
او میگوید پس از شهادت رمضان، بسیاری از خاطرات خانه با نام او زنده است:
بعد از رفتنش، زندگی ما فقط با خاطراتش میگذرد. برای همه ما، برای مادرم، پدرم و خواهرانش، جای خالی او خیلی احساس میشود.
رمضان؛ پسری که آرزوی آرامش خانواده را داشت
خواهر شهید از علاقه شدید رمضان به پدر و مادرش میگوید.
او روایت میکند: همیشه میگفت برای پدرم این کار را میکنم، برای مادرم آن کار را انجام میدهم. همیشه دغدغه داشت که آنها راحت باشند.
رمضان برای خانوادهاش برنامه داشت؛ دوست داشت آینده آنان را ببیند و برایشان کاری انجام دهد.
اما تقدیر، فرصت بیشتری به او نداد و نامش در مسیر دیگری ماندگار شد.

روایت همسر؛ مردی که حتی در رفتنش هم مسئولیت را انتخاب کرد
مائده رضایی، همسر شهید رمضان منتشلو، از مردی سخن میگوید که در زندگی مشترک نیز با مسئولیتپذیری و تعهد شناخته میشد.
او در گفتوگو با خبرنگار تسنیم کردستان از آخرین روزهای حضور همسرش روایت میکند؛ روزهایی که رمضان برای انجام وظیفه آماده رفتن بود.
همسر شهید میگوید: همیشه مرتب بود و به ظاهر و نظم خودش اهمیت میداد.
یکی از خاطراتی که در ذهن او مانده، همان روزی است که رمضان با وجود شرایط سخت، بر انجام وظیفه تأکید داشت.
او میگوید: «گفت تعهد دارم که بروم و کارم را انجام بدهم.»
همین جمله، نشاندهنده روحیهای بود که در وجود رمضان شکل گرفته بود؛ روحیهای که مسئولیت را بر آسایش شخصی ترجیح میداد.
همسر شهید رمضان منتشلو در ادامه روایت زندگی این شهید بزرگوار میگوید: به قول حاج قاسم سلیمانی، «کسی که شهید نبود، شهید نمیشود؛ شرط شهید شدن، شهید بودن است.» رمضان در تمام 29 سال زندگیاش، شهیدوار زندگی کرد؛ از نگاه پاک و رفتار صادقانهاش گرفته تا گفتار و منش انسانیاش، نشانههایی از یک زندگی الهی در وجودش دیده میشد.
وی ادامه میدهد: درست است که میگویند خداوند برخی بندگانش را برای شهادت آماده میکند. مدتی قبل از شهادتش، رمضان بارها در خانه از شهادت سخن میگفت. به من میگفت: «من شهید میشوم، پلاکم را برایتان میآورند.» آن روزها شاید درک این حرفها برایمان سخت بود، اما امروز که به گذشته نگاه میکنیم، میبینیم که خودش از رسیدن به آرزویش خبر داشت.
همسر شهید با اشاره به روحیه ایثار و مسئولیتپذیری رمضان در دوران جنگ میگوید: در جریان جنگ 12 روزه، با وجود اینکه پسرمان تازه به دنیا آمده بود و میتوانست از مرخصی استفاده کند، اما این کار را نکرد. تنها دو روز بعد از اینکه فرزندمان را از بیمارستان به خانه آوردیم، راهی محل کار شد و گفت: «الان زمان جنگ است، به من احتیاج دارند؛ اگر شرایط عادی بود شاید نیازی به حضور من نبود، اما امروز باید باشم.»
وی میافزاید: در تمام روزهای زندگی مشترکمان، رمضان اجازه نداد چیزی در دلم بماند. آنقدر با محبت و عشق با من رفتار کرد که امروز وقتی به آن روزها فکر میکنم، بیشتر به این حقیقت میرسم که همسر من واقعاً شهیدانه زندگی کرد.
همسر شهید رمضان منتشلو از احترام او به خانواده نیز یاد میکند و میگوید: رمضان همیشه حرمت پدر و مادر و خانواده را نگه میداشت. هرچند فرصت پدری کردن برای پسرمان محمدمهرسام کوتاه بود، اما همان مدت کم، پر از عشق و محبت بود. او پدری دلسوز، مهربان و مسئولیتپذیر بود و تمام تلاشش را برای خوشبختی خانوادهاش انجام میداد.
وی ادامه میدهد: رمضان همیشه اهل کمک به دیگران بود. هرجا کسی نیاز به یاری داشت، از اولین نفرهایی بود که قدم پیش میگذاشت. در بازسازی آستان مقدس امامزاده جعفر(ع) نیز با عشق و ارادت حضور داشت و برای آبادانی این مکان متبرک تلاش میکرد.
همسر شهید با اشاره به ویژگیهای معنوی رمضان میگوید: آنقدر پاک و خالص زندگی کرد که خداوند تولدش را در ماه مبارک رمضان قرار داد و شهادتش را نیز در همان ماه رقم زد؛ گویی تقدیر الهی برای او از ابتدا با عطر رمضان و بندگی گره خورده بود.
وی با بیان اینکه یاد و حضور شهدا پس از شهادت نیز در زندگی خانوادههایشان جاری است، میگوید: اگرچه امروز جای رمضان در کنارمان خالی است، اما روح و یادش را با نشانههایی که از او دریافت میکنیم، احساس میکنیم. همین نشانهها به ما یادآوری میکند که شهدا زندهاند و نزد پروردگارشان روزی میخورند.
سرانجام رمضان منتشلو، پس از سالها زندگی همراه با ایمان، عشق و فداکاری، در 26 اسفند سال 1404 از همه دلبستگیهای دنیا گذشت و به آرزوی دیرینهاش؛ شهادت در راه وطن، رسید.
"آنان که غمت به جان خریدند حسین
یکباره دل از جهان بریدند حسین
افسوس که گلگونکفنان ایران
جان داده و کربلا ندیدند حسین"

آخرین دلتنگیها
رمضان منتشلو پدر یک فرزند بود؛ پسری کوچک که هنوز فرصت زیادی برای شناخت پدرش پیدا نکرده بود.
فرزند شهید تنها 13 ماه داشت و هنگام شهادت پدر، هشت ماهه بود.
امروز شاید بزرگترین حسرت خانواده این باشد که کودک رمضان فرصت نکرد بیشتر در کنار پدرش بزرگ شود؛ اما نام پدر، برای همیشه بخشی از هویت او خواهد بود.


پایان روایت؛ مردی که با محبت ماندگار شد
رمضان منتشلو رفت، اما خاطرات محبتهایش باقی ماند.
برای پدر و مادر، پسری دلسوز بود؛ برای خواهران و برادران، تکیهگاهی مهربان؛ برای همسرش، همراهی مسئولیتپذیر و برای فرزند کوچکش، پدری که نامش با افتخار بر زبان خواهد ماند.
گاهی ماندگاری انسانها به سالهای زندگیشان نیست؛ به ردپایی است که در دل دیگران برجای میگذارند.
شهید رمضان منتشلو؛ مردی که برای خانوادهاش فقط یک برادر و همسر نبود، بلکه پناهی بود که پس از رفتنش، جای خالیاش در تمام لحظههای زندگی احساس میشود. در ادامه تصاویر اختصاصی خبرنگار تسنیم از این شهید والامقام را ببینید:
















انتهای پیام/481