به گزارش تسنیم، موضوع نظم پساآمریکایی در غرب آسیا با حضور دکتر مهدی خانعلیزاده کارشناس روابط بینالملل در ویژهبرنامه «فکرانه» توسط رسانه فکرت بررسی شد؛ موضوعی که در آن روند شکلگیری نظمهای امنیتی منطقه، پایان نظم آمریکایی، ظهور شبکه مقاومت، تحولات پس از طوفانالاقصی، نقش قدرتهای فرامنطقهای و ضرورت بازیگری فعال ایران در دوران پساجنگ مورد توجه قرار گرفت. خانعلیزاده در ابتدای این برنامه با ترجیح عنوان «غرب آسیا» به جای «خاورمیانه» اظهار داشت: این عنوان توصیف دقیقتری از منطقه است و تأکید بر آن رویکردی ایدئولوژیک ندارد.
وی با اشاره به تاریخ نظم امنیتی منطقه گفت: غرب آسیا پس از فروپاشی امپراتوری عثمانی و پایان جنگ جهانی اول با خلأ نظم امنیتی مواجه شد. پیش از آن، برای چند قرن امپراتوری عثمانی بخش مهمی از نظم منطقه را مدیریت میکرد و پس از فروپاشی آن، تلاشهای مختلفی برای ایجاد یک نظم جدید صورت گرفت. به گفته وی، نخستین تلاشها با محوریت انگلستان و فرانسه و در چارچوب توافق سایکس ـ پیکو شکل گرفت. این نظم در ادامه تحت تأثیر تحولات جنگ جهانی دوم و تضعیف قدرتهای اروپایی تغییر کرد و با تأسیس اسرائیل در سال 1948، منطقه به تدریج به سمت نظمی آمریکاییمحور حرکت کرد.
خانعلیزاده با اشاره به روند شکلگیری نظم آمریکایی در غرب آسیا اظهار داشت: این نظم در دهههای بعد به تدریج تثبیت شد، اما در سال 2006 و در پی جنگ 33 روزه با تحول مهمی مواجه شد. وی معتقد است شکست اسرائیل در جنگ 33 روزه و پیروزی مقاومت، نقطه پایانی بر نظم آمریکاییمحور پیشین بود و پس از آن، از سال 2006 تا 2018، شبکه مقاومت توانست به تدریج جایگاه خود را در معادلات امنیتی منطقه تثبیت کند. به گفته وی، پایان مرحله نخست بحران سوریه در سال 2018 نیز در تثبیت این شبکه نقش داشت، اما تحولات بعد از طوفانالاقصی و سپس سقوط سوریه و تضعیف حزبالله موجب شد نظم مقاومتمحور نیز با چالش جدی مواجه شود. خانعلیزاده نتیجه این تحولات را شکلگیری دوباره یک «خلأ نظم امنیتی» در غرب آسیا دانست و تأکید کرد که مسئله اصلی امروز، صرفاً ورود منطقه به «نظم پساآمریکایی» نیست، بلکه تعیین این است که چه نظمی جایگزین ساختارهای قبلی خواهد شد.
جنگ بهعنوان نزاع بر سر نظم امنیتی
وی جنگ اخیر میان ایران، آمریکا و اسرائیل را نیز در همین چارچوب تحلیل کرد و گفت: این جنگ را نباید صرفاً در قالب درگیری میان چند واحد سیاسی دید، بلکه مسئله اصلی، تعیین نظم امنیتی آینده منطقه است. به گفته خانعلیزاده، نتیجه این جنگ میتواند در شکلگیری نظم امنیتی آینده غرب آسیا اثرگذار باشد و مشخص کند که منطقه به سمت احیای نظم آمریکاییمحور حرکت میکند یا نظم دیگری با محوریت بازیگران منطقهای شکل خواهد گرفت. وی تأکید کرد که به همین دلیل نمیتوان جنگ را صرفاً با منطق «امتیاز دادن و امتیاز گرفتن» تحلیل کرد؛ زیرا موضوع، فراتر از اختلاف بر سر یک مسئله مشخص و در ارتباط با ساختار امنیتی کل منطقه است.
این کارشناس روابط بینالملل در ادامه بحث خود، تحولات غرب آسیا را در چارچوب تغییرات نظام بینالملل قرار داد و اظهار داشت که از حدود سال 2008، نظام بینالملل وارد یک دوره گذار شده است. وی نظام بینالملل را مجموعهای از قواعد، هنجارها و استانداردهایی دانست که به رفتار واحدهای سیاسی معنا میدهند و افزود: در دوره گذار، نظام قبلی تضعیف شده اما نظام جدید هنوز شکل نگرفته است و به همین دلیل استفاده از ابزارهای قدرت و جنگ افزایش پیدا میکند. خانعلیزاده با اشاره به تغییر مناسبات امنیتی در غرب آسیا گفت که نظم امنیتی منطقه برای مدت طولانی بر پایه «ثبات هژمونیک» شکل گرفته بود؛ به این معنا که یک قدرت فرامنطقهای مسئولیت اصلی تأمین امنیت را برعهده میگرفت و کشورهای منطقه بخشی از امنیت خود را به آن قدرت واگذار میکردند. وی معتقد است جنگ اخیر و تحولات سالهای گذشته نشان داده است که این مدل دیگر مانند گذشته کارآمد نیست و کشورهای منطقه به سمت ایجاد سازوکارهای امنیتی منطقهای حرکت کردهاند.
خانعلیزاده با اشاره به نظریه «مجموعه امنیتی منطقهای» اظهار داشت: در شرایط جدید، نقش بازیگران منطقهای در تأمین امنیت افزایش یافته است. به گفته وی، ایران، عربستان و ترکیه سه قدرت سنتی منطقه محسوب میشوند و کشورهایی مانند امارات و قطر نیز به عنوان قدرتهای نوظهور در معادلات منطقه نقش دارند. روابط و رقابت میان این کشورها، بخش مهمی از ساختار امنیتی جدید غرب آسیا را شکل میدهد. وی با اشاره به شکلگیری پیمانها و توافقهای منطقهای گفت: این توافقها لزوماً به معنای تعهد قطعی کشورها برای ورود به جنگ نیستند، بلکه بخشی از روند حرکت منطقه از امنیت وابسته به قدرت فرامنطقهای به سمت سازوکارهای منطقهای محسوب میشوند.
خانعلیزاده در بخش دیگری از این برنامه با تأکید بر ضرورت نگاه واقعگرایانه به روابط بینالملل اظهار داشت: روابط کشورها بر اساس مفهوم «منافع مشترک» شکل میگیرد و نمیتوان انتظار داشت دو کشور صرفاً به دلیل داشتن رابطه دوستانه، در همه مسائل مواضع یکسانی داشته باشند. وی با اشاره به روابط ایران با چین و روسیه گفت: نباید این کشورها را نه به عنوان دشمنانی که همواره علیه منافع ایران عمل میکنند و نه به عنوان قدرتهایی که قرار است همه مشکلات ایران را حل کنند، دید. به گفته وی، چین و روسیه هر کدام منافع ملی و راهبردهای خاص خود را دارند و ایران باید مشخص کند که چه منافعی از رابطه با این قدرتها دنبال میکند و در مقابل چه منافع مشترکی میتواند برای آنها ایجاد کند.
خانعلیزاده تأکید کرد: روابط ایران و چین نیز نباید صرفاً اقتصادی دیده شود، بلکه برای شکلگیری یک رابطه راهبردی، ابعاد سیاسی، امنیتی و نظامی نیز اهمیت دارد. وی با اشاره به عملکرد چین و روسیه در جنگ اخیر اظهار داشت: همراهی این کشورها را نیز باید در چارچوب منافع ملی خودشان تحلیل کرد. کشورها زمانی همکاری میکنند که بخشی از منافع مشترک آنها با یکدیگر تأمین شود. وی همچنین با اشاره به نقش ایران و روسیه در بحران سوریه گفت: در مقطعی ایران توانست با تعریف منافع مشترک، روسیه را برای ورود فعالتر به بحران سوریه همراه کند.
خانعلیزاده در ادامه با تأکید بر ضرورت بازتعریف مفهوم دیپلماسی اظهار داشت: دیپلماسی صرفاً به معنای برگزاری جلسات و دیدارهای سیاسی نیست، بلکه باید به طراحی نتیجه مطلوب برای منافع ملی منجر شود. وی تأکید کرد: کشورها برای دستیابی به اهداف خود باید شبکهای از روابط و منافع مشترک ایجاد کنند و از ظرفیتهای موجود در کشورهای منطقه و قدرتهای بزرگ استفاده کنند. به گفته وی، ایران در شرایط کنونی نیازمند آن است که تغییرات نظام بینالملل و تحولات منطقهای را بهدرستی درک کند و بر اساس آن، راهبرد خود را طراحی کند.
آمادگی برای جنگ و بازدارندگی
خانعلیزاده در بخش دیگری از سخنان خود، موضوع بازدارندگی را مورد توجه قرار داد و گفت: جلوگیری از جنگ لزوماً از مسیر امتیاز دادن نمیگذرد، بلکه آمادگی برای جنگ نیز میتواند عاملی برای جلوگیری از وقوع آن باشد. وی با اشاره به روند تحولات نظامی پس از جنگ جهانی دوم اظهار داشت: افزایش قدرت تخریب سلاحها، هزینه جنگ را برای کشورها افزایش داده و همین مسئله در کاهش تمایل کشورها به ورود مستقیم به جنگ مؤثر بوده است. وی با اشاره به تجربه جنگ جهانی دوم و سیاست مماشات در برابر هیتلر، بر این نکته تأکید کرد: طرف مقابل ممکن است تلاش برای اجتناب از جنگ را به عنوان نشانه ضعف تفسیر کند. خانعلیزاده در همین چارچوب، بازنمایی قدرت را نیز مهم دانست و اظهار داشت: در روابط بینالملل تنها قدرت واقعی اهمیت ندارد، بلکه برداشت طرف مقابل از قدرت و میزان آمادگی کشور برای استفاده از ظرفیتهای خود نیز بر رفتار دیگران اثر میگذارد.
اهمیت دوران پساجنگ
خانعلیزاده بخش مهم دیگری از بحث خود را به دوران پساجنگ اختصاص داد و تأکید کرد: پیروزی در میدان نظامی به تنهایی کافی نیست و چگونگی مدیریت دوران پس از جنگ اهمیت بیشتری دارد. وی با اشاره به تجربه سوریه اظهار داشت: ایران در مقطعی توانست در این کشور به پیروزی برسد، اما به دلیل ضعف در مدیریت پساجنگ و رویکرد منفعلانه، بخشی از دستاوردهای خود را از دست داد. به گفته وی، پیروزی در جنگ زمانی برای کشور اهمیت واقعی پیدا میکند که بتواند در دوران پساجنگ به بهبود اقتصاد، توسعه، معیشت مردم و ارتقای امنیت ملی منجر شود. ایران باید از ظرفیت ایجادشده در دوران پساجنگ برای تثبیت دستاوردهای خود استفاده کند و صرفاً به پایان درگیری نظامی اکتفا نکند.
خانعلیزاده درباره آینده روابط کشورهای منطقه با آمریکا اظهار داشت: بازنگری در مناسبات امنیتی کشورهای منطقه با آمریکا از هماکنون آغاز شده است. وی با اشاره به توافقهای ایران و عربستان با میانجیگری چین و دیگر پیمانهای منطقهای گفت که این تحولات نشان میدهد کشورهای منطقه دیگر مانند گذشته امنیت خود را به طور کامل به یک قدرت فرامنطقهای وابسته نمیکنند. این به معنای قطع روابط کشورهای منطقه با آمریکا نیست، بلکه نشاندهنده تلاش آنها برای ایجاد گزینههای بیشتر در حوزه امنیت و سیاست خارجی است. وی تأکید کرد: مسیر آینده منطقه تا حد زیادی به میزان بازیگری و ابتکار عمل کشورهای منطقه بستگی دارد و ایران نیز میتواند در صورت داشتن راهبرد مشخص، در شکلدهی به نظم امنیتی آینده غرب آسیا نقش داشته باشد.
خانعلیزاده در جمعبندی سخنان خود، دوران پساجنگ را بستری برای شکلدهی به نظم امنیتی جدید در غرب آسیا دانست و اظهار داشت: زمین برای تثبیت امنیت ملی و ایجاد نظم امنیتی منطقهای فراهم شده است. اینکه این بستر در نهایت به یک دستاورد محدود یا یک ساختار گستردهتر منجر شود، به میزان بازیگری و ابتکار عمل ایران بستگی دارد.
در مجموع، محور اصلی بحث مطرحشده در این برنامه، ضرورت نگاه شبکهای به تحولات منطقه و جهان بود؛ نگاهی که در آن جنگ، نظم امنیتی، اقتصاد، سیاست، قدرت نظامی و روابط میان کشورها به صورت جداگانه بررسی نمیشوند، بلکه هر پدیده در نسبت با پدیدههای دیگر معنا پیدا میکند. بر این اساس، شناخت نظم در حال تغییر غرب آسیا و نحوه مواجهه ایران با این تغییرات، نیازمند توجه همزمان به مجموعهای از متغیرهای منطقهای و بینالمللی است.
انتهای پیام/