به گزارش گروه عبری خبرگزاری تسنیم،عودید ایلام مسئول عالی رتبه سابق موساد در مقالهای که امروز دوشنبه در پایگاه اطلاع رسانی شبکه 12 تلویزیون رژیم صهیونیستی منتشر شد، پیشنهاد کرد که در سایه توخالی بودن پیمانهای عربستان با آمریکا و نیز با ترکیه و پاکستان، در حال حاضر اسرائیل برای همکاری با سعودیها پیشقدم شود، به ویژه اینکه اسرائیل میتواند از طریق (منطقه جدایی طلب) سومالیلند علیه حوثیها(نیروهای مسلح یمن) وارد عمل شود.
در این مقاله آمده است: میتوان محمد بن سلمان را تنها در برابر نقشهای عظیم در کاخ خود در ریاض مجسم کرد؛ سالها بندرها، شهرهای آینده، خطوط لوله نفت و ائتلافها را مانند مهرههای شطرنج جابجا میکرد.
او برنامهریزی کرده بود تا عربستان را از پادشاهی متکی بر چاههای نفت به یک قدرت مدرن تبدیل کند: نیوم در صحرا، استراحتگاههای گردشگری در ساحل دریای سرخ، مراکز مالی، رویدادهای ورزشی و صنایع جدید. سپس، ظرف چند روز، مهرهها بدون او شروع به حرکت کردند.
حوثیها (نیروهای مسلح یمن) حملات موشکی و پهپادی را به جنوب عربستان سعودی آغاز کردند که به آتشسوزی در تأسیسات نفتی و زیرساختها و زخمیشدن 73 نفر انجامید.
اهداف مورد حمله شامل یک پایگاه نظامی و زیرساختهای نفتی در شهرهای نزدیک مرز بود؛ در منطقهای که پالایشگاه جازان نیز با ظرفیت پالایش حدود 400 هزار بشکه در روز فعالیت میکند.
در همان حال، حوثیها به دستاورد بزرگتری رسیدند: آنها کنترل شهر ساحلی مخا را به دست گرفتند و به سمت جزایر و مواضع مشرف بر ورودی بابالمندب پیشروی کردند.
این بزرگترین دستاورد منطقهای آنها طی چند سال اخیر و ضربهای سنگین به نیروهای یمنی مورد حمایت ریاض محسوب میشود.
بن سلمان با دونالد ترامپ(تروریست) تماس گرفت و از او خواست حملهای مستقیم از سوی آمریکا علیه حوثیها هدایت شود، اما ترامپ رد کرد. فرمانده فرماندهی مرکزی آمریکا (سنتکام) برای هماهنگی اضطراری وارد شد و واشنگتن اشاره کرد که پشتیبانی دفاعی را افزایش خواهد داد، اما در کارزار هجومی مورد درخواست ریاض مشارکت نخواهد کرد.
در آن لحظه، ولیعهد دریافت که تلفن طلایی مرصع به الماس روی میز کارش در کاخ، لزوماً تلفنی نیست که کسی برای ارائه کمک با آن تماس بگیرد.
چه بر سر «پیمان مکه» آمد؟
عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان همین اوت گذشته «پیمان دفاع مشترک مکه» را امضا کرده بودند.
این پیمان به طور کلی مقرر میدارد که هرگونه حمله به هر یک از این سه کشور حمله به همه آنها تلقی میشود. اما عربستان زودتر از حد انتظار دریافت که توافقات مکتوب و بیانیههای همبستگی با شرکایش در منطقه، جز مرکب روی کاغذ و مواضع دیپلماتیک ثمری نداشته است.
پاکستان وعده داد «در زمان مناسب» اقدام کند و ترکیه کلمات دوستانه فرستاد، در حالی که پالایشگاه در حال سوزش بود.
ائتلافی که فعال نشود، مانند بیمهنامهای است که جزئیات دقیق آن تنها پس از سوختن داراییها آشکار میشود.
در روزهای سخت ریاض، دوستانش جز بیانیه چیزی به او ارائه نمیدهند. این به معنای رها شدن کامل عربستان سعودی نیست؛ پشتیبانی سیاسی، هماهنگی و کمکهای دفاعی وجود دارد، اما نه بیشتر.
براساس تفسیر این کارشناس صهیونیست نقشه ایرانی-حوثی ساده و سختگیرانه است: تبدیل جغرافیا به ابزار فشار (برای دشمنان).
تنگه هرمز در ضلع شرقی قرار دارد که در سال 2025 روزانه حدود 20 میلیون بشکه نفت از آن عبور میکرد. هنگامی که عبور نفت از آن محدود شد، عربستان مجبور شد بخش بزرگی از صادرات نفتی خود را از طریق خط لوله شرق به غرب به بندر ینبع و دریای سرخ منتقل کند. با این حال، ظرفیت جایگزینِ موجود در خطوط لوله عربستان و امارات تنها بین 3.5 تا 5.5 میلیون بشکه در روز برآورد میشود که بسیار کمتر از حجم معمول رفت و آمد نفت از تنگه هرمز است.
در پایانِ این مسیر فرار، تنگه بابالمندب قرار دارد که به «دروازه اشکها» معروف است. برخی از مهمترین مسیرهای تجارت و انرژی جهان، از جمله حدود 7 درصد از تولید جهانی نفت، از این تنگه میگذرد. حوثیها هماکنون بر بندر حدیده تسلط دارند، بندر مخا را تصرف کردهاند و میکوشند حضور خود را در نزدیکی دو جزیره پریوم و ذباب تثبیت کنند؛ دو نقطهای که از طریق آنها میتوانند کشتیرانی در تنگه را کنترل کنند.
در اوج بحران، بیش از 70 درصد از صادرات نفت عربستان به مسیر دریای سرخ منتقل شد. پس از تهدیدهای حوثیها، رفتوآمد کشتیرانی عربستان در این منطقه به شدت کاهش یافت. دور زدن آفریقا از طریق «دماغه امید نیک» امکانپذیر است، اما سفر طولانیتر، بیمه گرانتر، درآمدها با تأخیر و هر نفتکش به منزله محاسبه مجدد ریسک است. این دور زدن میتواند میلیونها دلار به هزینه هر سفر بیفزاید.
این یک فشار دوگانه و خفهکننده است: ایران از شرق فشار میآورد و نیروهای یمنی از غرب. اگر تنگه هرمز دروازه اصلی صادرات نفت عربستان است، تنگه بابالمندب خروجی اضطراری است. تهران میخواهد کلید را با یک دست، و کپسول آتشنشانی را با دست دیگر در اختیار داشته باشد.
این بار دسته چک به عنوان گنبد آهنین عمل نمیکند
طی چند دهه، عربستان سعودی موفق شد ثروت خود را به تضمینهای امنیتی تبدیل کند. در جنگ خلیج فارس در سال 1991، متعهد شد حدود 13.5 میلیارد دلار به ایالات متحده منتقل کند تا بخشی از هزینههای جنگ را پوشش دهد؛ کشورهای ثروتمند ائتلاف بخش بزرگی از تلاشهای نظامی آمریکا را تأمین مالی کردند.
در یمن نیز ریاض کوشید از طریق مذاکراتی شامل پرداخت حقوق کارمندان در مناطق تحت کنترل حوثیها، بازگشایی بندرها، بازسازی و ترتیبات اقتصادی، صلح را خریداری کند.
اما این بار، شرایط برای پرداخت پول سخت است آنچه را عربستان نیاز دارد بخرد. حوثیها صرفاً سازمانی در پی تأمین مالی نیستند، بلکه دارای موقعیتی استراتژیک هستند که به آنها بر مسیرهای تجاری نفوذ میدهد. پرداخت پول ممکن است آرامش موقتی ایجاد کند.
خزانه عربستان بیمحدودیت نیست. صندوق بینالمللی پول کسری بودجهای حدود 6.2 درصد از تولید ناخالص داخلی را برای سال 2026 پیشبینی میکند، همراه با افزایش بدهیها و رشد هزینههای بیمه و حملونقل را هم باید به آن بیفزاییم.
در همان حال، «چشمانداز 2030» و ابرپروژههایی که بن سلمان کلید زده، نیازمند سرمایهگذاریهای عظیم است. هر ریالی که صرف یک جنگ فرسایشی، غرامت یا دور زدن آفریقا شود، ریالی است که در ساخت شهر، بندر یا آیندهای بهتر برای این پادشاهی سهیم نخواهد بود.
از اینجا خطری شخصی برای ولیعهد شکل میگیرد. مشروعیت او بر یک وعده استوار است: ثبات، مدرنسازی و شکوفایی. اگر زیرساختها بسوزد، سرمایهها فرار کند و پوچی ائتلافها ثابت شود، بن سلمان تنها درآمدها را از دست نمیدهد، بلکه روایتی را هم که حکومت خود را بر آن بنا نهاده از دست خواهد داد و خودِ تخت پادشاهی به لرزه خواهد افتاد.
این مقام سابق اطلاعاتی رژیم صهیونیستی بعد از آن می نویسد: تا اکتبر 2023، حوثیها در اولویت دستگاههای اطلاعاتی اسرائیل نبودند، بلکه حاشیهای مهم برای اسرائیل به شمار میرفت. منابع آگاه، وضعیت اطلاعاتی اسرائیل درباره آنها را تقریباً نزدیک به صفر توصیف میکردند. یمن منطقهای دوردست، بسته و سخت برای نفوذ بود، از این رو تمرکز اصلی اسرائیل بر ایران، حزبالله، سوریه و حماس قرار داشت.
از آن زمان، وضعیت به طور بنیادی تغییر کرده است. شلیک صدها موشک به سمت اسرائیل و حمله به مسیرهای دریانوردی، دستگاه اطلاعات نظامی، نیروی هوایی و سازمانهای اطلاعاتی را مجبور ساخت تا یمن را از یک صحنه حاشیهای به یک محور عملیاتی اصلی تبدیل کنند.
بانکهای اطلاعاتی از اهداف ایجاد شد و دامنه پایشِ سلسلهمراتب فرماندهی، مسیرهای قاچاق سلاح، سامانههای موشکی و پهپادی، تأسیسات تولید، بندرها و سازوکارهای امنیتی حوثیها گسترش یافت.
با این حال اسرائیل تصویر کاملی از وضعیت ندارد و حوثیها توانایی بالایی در بقا نشان دادهاند. اما تفاوت میان 7 اکتبر 2023 و امروز، مانند تفاوت کسی است که در تاریکی عجله می کند با کسی که نقشهای کشیده، اهدافش را مشخص کرده و ریتم تحرکات دشمن را شناخته است. این مزیتی است که عربستان اکنون به آن نیاز دارد.
اسرائیل از مزیت دیگری نیز برخوردار است که پیشنهادش را عملیتر میکند: جای پای سیاسی و امنیتی که در سومالیلند، در بخش آفریقایی خلیج عدن، ایجاد کرده است.
اسرائیل در دسامبر 2025 سومالیلند را به رسمیت شناخت و نیروهای امنیتی محلی آن را آموزش میدهد. گرچه سومالیلند وجود هرگونه توافق درباره پایگاه دائمی اسرائیل را تکذیب کرده، اما حضور آن در آنجا یک واقعیت است. همکاری امنیتی و امکان دسترسی به بندر و فرودگاه بربره، عمق استراتژیک بالقوهای در برابر یمن به اسرائیل میبخشد.
شهر بربره در ساحل خلیج عدن، روبروی منطقه یمنی و در نزدیکی مسیرهای دسترسی به بابالمندب قرار دارد. در صورت گسترش دامنه همکاری و با موافقت سومالیلند، میتوان از این منطقه برای هشدار، اطلاعات، مراقبت دریایی، پشتیبانی، جستجو و نجات و همچنین عملیاتهای جوی استفاده کرد. همچنین نزدیکی نسبی آن به ساحل تحت کنترل حوثیها، زمان پاسخگویی را کاهش داده و وابستگی به پروازهای طولانی از اسرائیل را کم میکند.
به عبارت دیگر: اسرائیل تنها به دادن دید بهتر به عربستان بسنده نمیکند، بلکه برای خود ایوانی رو به «دروازه اشکها» میسازد.
به اعتقاد این تحلیلگر صهیونیست:اسرائیل اکنون باید آنچه را که هیچ یک از متحدان بن سلمان به طور کامل ارائه ندادهاند،به عربستان پیشنهاد کند: اطلاعات جمعآوریشده زیر فشار نبردها، سامانههای دفاعی آزمودهشده، توانایی دسترسی به ساحل یمن و جای پا در آن سوی تنگه از جمله این موارد است. در مقابل، باید نه یک تعارف، نه یک نشست محرمانه و نه وعده «روز بعد»، بلکه والاترین هدف در خاورمیانه را مطالب کند: سازشی علنی، امضاشده و فوری میان اسرائیل و عربستان انجام شود.
انتهای پیام/