به گزارش خبرگزاری تسنیم از مشهد،بیستویکم شهریور در تقویم فرهنگی کشور «روز ملی سینما» نام گرفته است؛ روزی که قرار است فرصتی برای پاسداشت هنر هفتم و تقدیر از کسانی باشد که سالها برای شکلگیری و تداوم سینمای ایران تلاش کردهاند. اما شاید امسال بد نباشد در کنار مراسمها، پیامهای تبریک و برنامههای مناسبتی، لحظهای هم مکث کنیم و از خودمان بپرسیم، سینمایی که امروز برایش جشن میگیریم، دقیقاً در چه وضعیتی قرار دارد؟
روز سینما اگر قرار باشد تنها یک مناسبت تقویمی باشد، میتوان از کنار آن گذشت؛ اما اگر قرار است «ملی» باشد، باید نسبتی روشن با جامعه، مردم و واقعیتهای سینمای ایران داشته باشد. نمیتوان از سینمای ملی سخن گفت و همزمان چشم بر مشکلاتی بست که سالهاست بخشهای مختلف این حوزه با آنها دستوپنجه نرم میکنند. سینمای ملی پیش از آنکه به تعداد مراسمها و عنوانهای رسمی وابسته باشد، به میزان ارتباطش با مردم، کیفیت آثارش، وضعیت سینماگرانش و چشماندازی که برای آینده دارد، وابسته است.
سینمای ایران امروز در شرایطی قرار گرفته که از یک سو همچنان از سرمایه انسانی قابل توجهی برخوردار است و از سوی دیگر با مجموعهای از مسائل انباشته مواجه است. از وضعیت تولید و سرمایهگذاری گرفته تا اکران، اقتصاد سینما، کمبود یا فرسودگی سالنها، شرایط معیشتی بخشی از سینماگران، دشواری ورود نیروهای جوان و فاصله گرفتن بخشی از مخاطبان از سینمای داخلی، همه نشان میدهد که نمیتوان صرفاً با تکیه بر کارنامه گذشته درباره حال و آینده سینما قضاوت کرد.
سینمای ایران گذشتهای طولانی و پر فراز و نشیب دارد. پیش از انقلاب، سینما در کنار همه نقاط قوت و ضعفش، به تدریج به بخشی از زندگی فرهنگی جامعه تبدیل شد و فیلمسازان و بازیگران و عوامل فنی بسیاری در شکلگیری آن نقش داشتند. پس از انقلاب اسلامی نیز سینما وارد مرحلهای تازه شد و تلاش شد میان هنر سینما و ارزشها و نیازهای فرهنگی جامعه پیوند برقرار شود. در این مسیر، سینماگران متعددی توانستند آثاری تولید کنند که هم برای مخاطب داخلی قابل توجه بود و هم در خارج از کشور دیده شد.
این مسیر البته بدون مشکل و اختلافنظر نبوده است. سینما هم مانند هر حوزه فرهنگی دیگری، در معرض سیاستگذاریهای مختلف، تغییرات اقتصادی و اجتماعی و تصمیمهای مدیران قرار داشته است. اما مسئله امروز آن است که بخشی از مشکلات سینما دیگر مقطعی و کوتاهمدت نیستند و به مسائل ساختاری تبدیل شدهاند.
یکی از این مسائل، نسبت میان سینما و مخاطب است. سینما بدون مخاطب نمیتواند به حیات طبیعی خود ادامه دهد. البته معنای این حرف آن نیست که فیلمساز باید تمام اصول هنری خود را کنار بگذارد و صرفاً به دنبال فروش باشد. هنر قرار نیست همیشه تابع سلیقه روزمره بازار باشد اما از سوی دیگر، نمیتوان برای مدت طولانی از مخاطبی که به هر دلیل با سینمای داخلی فاصله گرفته، انتظار داشت همچنان به شکل خودکار از تولیدات داخلی استقبال کند.
مخاطب امروز انتخابهای متعددی دارد؛ او میتواند فیلم ببیند، سریال دنبال کند، از پلتفرمهای مختلف استفاده کند یا حتی ساعتها از محتوای تولیدشده در کشورهای دیگر بهره ببرد. در چنین شرایطی، سینمای ایران باید بتواند برای حضور مخاطب در سالن سینما دلیل ایجاد کند. این دلیل فقط تبلیغات یا ستارههای شناختهشده نیست؛ قصه خوب، کیفیت مناسب، نگاه تازه و احساس ارتباط با زندگی واقعی مردم نیز بخشی از این ضرورت است.
از سوی دیگر، مسئله سیاستگذاری فرهنگی همچنان یکی از موضوعات مهم سینمای ایران است. حمایت از فرهنگ و هنر، نه تنها اقدامی منفی نیست بلکه در بسیاری از کشورها بخش مهمی از سیاست فرهنگی محسوب میشود. اما حمایت زمانی مؤثر است که به رشد استعدادها، افزایش کیفیت، ایجاد فرصتهای برابر و شکلگیری یک جریان حرفهای کمک کند.
سینما بیش از هر چیز به فضای امن برای خلاقیت نیاز دارد، فیلمساز باید بتواند درباره مسائل جامعه فکر کند،نویسنده باید امکان طرح داستانهای تازه داشته باشد و نسل جوان باید بداندکه ورود به سینما صرفاً از مسیر روابط و آشناییها نمیگذرد. هر اندازه سازوکارهای انتخاب، حمایت و تولید شفافتر و حرفهایتر باشد، امکان رشد استعدادهای واقعی نیز بیشتر خواهد شد.
در این میان، نباید نقش نسلهای گذشته را فراموش کرد. بخشی از اعتبار سینمای ایران حاصل سالها تلاش سینماگرانی است که امروز بسیاری از آنها کمتر در میدان تولید دیده میشوند. طبیعی است که هر نسلی جای خود را به نسل بعدی بدهد، اما هیچ سینمای حرفهای تجربه و دانش پیشکسوتانش را سرمایهای مصرفشده نمیداند. تجربه نسلهای گذشته در کنار انرژی و نگاه تازه جوانان میتواند به سینما کمک کند تا از تکرار فاصله بگیرد.
مسئله دیگری که باید جدی گرفته شود، مفهوم «سینمای ملی» است؛ مفهوم نباید صرفاً در حد یک عبارت زیبا در سخنرانیها باقی بماند. سینمای ملی، سینمایی است که از جامعه خود شناخت داشته باشد و بتواند بخشی از زندگی، فرهنگ، تاریخ، امیدها و نگرانیهای مردم را روایت کند. چنین سینمایی لزوماً سینمایی شعاری نیست. اتفاقاً گاهی یک داستان انسانی و ساده، اگر درست روایت شود، میتواند تصویر دقیقتری از جامعه ایران ارائه کند.
سینمای ملی همچنین به معنای سینمای دولتی نیست. دولت میتواند سیاستگذار و حامی فرهنگ باشد، اما سینما برای رشد به بدنه حرفهای، بخش خصوصی توانمند، تهیهکنندگان مستقل، نویسندگان خلاق و مخاطب نیاز دارد. هر اندازه این اجزا بتوانند در یک ساختار سالمتر و قابل پیشبینیتر فعالیت کنند، امکان شکلگیری سینمایی قدرتمندتر نیز افزایش خواهد یافت.
جشنوارهها نیز از همین منظر نیازمند توجه هستند. جشنواره معتبر فقط مجموعهای از مراسم افتتاحیه و اختتامیه، فرش قرمز و اهدای جایزه نیست. جشنواره زمانی اعتبار پیدا میکند که محل کشف استعداد، گفتوگوی تخصصی، نقد آثار و معرفی جریانهای تازه سینمایی باشد. جشنواره باید به سینما کمک کند، نه اینکه صرفاً خود به یک هدف تبدیل شود.
روز ملی سینما میتواند فرصتی باشد برای بازنگری در همین مسائل؛ شاید در چنین روزی، به جای اینکه فقط از موفقیتها بگوییم، بد نباشد بخشی از زمان را به شنیدن نقدها اختصاص دهیم. سینماگران، منتقدان، تهیهکنندگان، نویسندگان، صاحبان سالنها و البته مردم، هر کدام تصویری از وضعیت سینمای ایران دارند. هیچ سیاستگذاری موفقی بدون شنیدن این صداها نمیتواند برای آینده برنامه دقیقی ارائه دهد.
واقعیت این است که سینمای ایران هنوز سرمایههای ارزشمندی دارد. استعدادهای جوان، سینماگران باتجربه، سابقه طولانی، ظرفیتهای فرهنگی و علاقه بخشی از جامعه به هنر هفتم، همه سرمایههایی هستند که میتوانند آینده این سینما را بسازند. مسئله اصلی، چگونگی استفاده از این ظرفیتهاست.
اگر امروز درباره «روز ملی سینما» حرف میزنیم، شاید مهمترین پرسش این باشد که چه اندازه توانستهایم سینما را به مردم نزدیک نگه داریم. سینما زمانی ملی است که مردم آن را متعلق به خود بدانند؛ وقتی داستانهایش را دنبال کنند، شخصیتهایش را باور کنند، برای تماشای فیلم به سالن بروند و احساس کنند سینما هنوز میتواند بخشی از تجربه مشترک زندگی آنها باشد.
از این منظر، روز ملی سینما نباید صرفاً روز جشن گرفتن باشد؛ روز مسئولیتپذیری هم هست. روزی برای اینکه مدیران فرهنگی، سینماگران و فعالان این حوزه از خود بپرسند چه باید کرد تا سینمای ایران دوباره بتواند اعتماد و علاقه مخاطب را به شکل پایدار به دست آورد.
سینمای ایران بیش از هر چیز به نگاه بلندمدت نیاز دارد؛ به سیاستگذاری باثبات، حمایت هدفمند، توجه به اقتصاد سینما، توسعه سالنها، حمایت از استعدادهای تازه، استفاده از تجربه پیشکسوتان و مهمتر از همه، بازگشت جدیتر به قصه و مخاطب.
نمیتوان با چند مراسم و چند عنوان، سینمای ملی ساخت. سینمای ملی باید در دل جامعه شکل بگیرد و در آثار سینماگران دیده شود. باید مردم خود را در آن ببینند و سینماگر احساس کند که امکان خلق کردن دارد. باید جوان مستعد بداند که برای دیده شدن، تنها به شانس و ارتباط نیاز ندارد و پیشکسوت نیز بداند تجربه سالهای فعالیتش هنوز برای سینمای کشور ارزشمند است.
بنابراین، اگر قرار است روز ملی سینما واقعاً یک روز ملی باشد، بهتر است آن را فرصتی برای شنیدن و دیدن بدانیم؛ دیدن واقعیتهای سینما در کنار موفقیتهایش و شنیدن صدای کسانی که درباره آینده آن دغدغه دارند.
جشن سینما زمانی معنا پیدا میکند که خود سینما حال بهتری داشته باشد. زمانی که سالنها رونق بگیرند، فیلم خوب فرصت دیده شدن پیدا کند، مخاطب دوباره با سینمای داخلی احساس نزدیکی کند و استعدادهای تازه امکان ورود و فعالیت حرفهای داشته باشند.
آن روز، «روز ملی سینما» دیگر فقط یک عنوان در تقویم نخواهد بود؛ بلکه عنوانی خواهد بود برای سینمایی که واقعاً با مردم زندگی میکند، از جامعه خود الهام میگیرد و در عین وفاداری به هویت ایرانی، چشمانداز روشنی برای حضور در جهان دارد.
سینمای ایران هنوز برای بهتر شدن فرصت دارد. شاید بهترین کاری که میتوان در روز سینما انجام داد، همین باشد که به جای رضایت از وضع موجود، با نگاهی واقعبینانه به آینده فکر کنیم. سینما زمانی زنده است که بتواند حرف تازه بزند، مخاطب داشته باشد و امید به فردای خود را از دست ندهد.
یادداشت از کتایون حسینی، نویسنده و کارگردان
انتهای پیام/282