به گزارش خبرگزاری تسنبیم از مشهد،صلح پایدار صرفاً با مذاکره،اعلام مخالفت با جنگ یا تکرار گزارههایی مانند (نه به جنگ)ایجاد نمیشود.صلح در عرصه روابط بینالملل،نتیجه مجموعهای از محاسبات سیاسی و امنیتی است که در آن هر بازیگر بر اساس ارزیابی خود از توان،اراده و هزینههای اقدام طرف مقابل تصمیم میگیرد.از این منظر،امنیت بیش از آنکه به نیتهای اعلامشده وابسته باشد،به واقعیت قدرت و نحوه ادراک آن از سوی طرف مقابل ارتباط دارد.کشوری که خواهان صلح است،نمیتواند نسبت به مؤلفههای قدرت و ظرفیت دفاعی خود بیتفاوت باشد؛زیرا در نظام بینالملل،خلأ قدرت معمولاً بدون پاسخ باقی نمیماند.
آمادگی دفاعی را نباید با جنگطلبی یکسان دانست،این دو مفهوم از نظر منطقی و سیاسی متفاوتاند.جنگطلبی به معنای ترجیح یا جستوجوی درگیری است،درحالیکه آمادگی دفاعی به معنای افزایش هزینه تصمیم به حمله برای طرف مقابل است.در واقع،یکی از کارکردهای اصلی قدرت دفاعی میتواند جلوگیری از وقوع جنگ باشد.اگر یک دولت بتواند به شکل معتبر نشان دهد که در برابر تجاوز از ظرفیت و اراده لازم برای دفاع برخوردار است،طرف مقابل در محاسبه هزینه و فایده اقدام نظامی با محدودیت بیشتری مواجه خواهد شد.بنابراین،توان دفاعی فقط ابزاری برای دوران جنگ نیست؛بلکه میتواند بخشی از سازوکار جلوگیری از جنگ باشد.
یکی از خطاهای رایج در تحلیل مسائل امنیتی،تقلیل مفهوم صلح به نبود درگیری در کوتاهمدت است.صلح پایدار زمانی شکل میگیرد که شرایطی ایجاد شود که بازیگران،ادامه وضعیت صلح را برای خود کمهزینهتر از ورود به جنگ بدانند.اگر یک طرف تصور کند که میتواند با استفاده از فشار نظامی،به اهداف خود دست پیدا کند و هزینه قابل توجهی نیز نپردازد،صرف مخالفت طرف مقابل با جنگ الزاماً مانع تصمیم او نخواهد شد.در چنین شرایطی،مسئله اصلی نه موضع اخلاقی درباره جنگ،بلکه محاسبهای است که در ذهن تصمیمگیرنده شکل میگیرد.
از همین نقطه،اهمیت مفهوم بازدارندگی روشن میشود.بازدارندگی زمانی معنا پیدا میکند که یک دولت بتواند به طرف مقابل بفهماند اقدام نظامی علیه آن،نتیجهای پرهزینه و غیرقابل پیشبینی خواهد داشت.بازدارندگی صرفاً به تعداد تجهیزات یا حجم نیروهای نظامی وابسته نیست.اعتبار آن به مجموعهای از عوامل بستگی دارد؛از توان واقعی دفاعی گرفته تا انسجام سیاسی،ظرفیت اقتصادی،تابآوری اجتماعی،توان تصمیمگیری و مهمتر از همه،اعتقاد طرف مقابل به اراده استفاده از ظرفیتهای موجود در صورت ضرورت.
در این میان،مسئله ادراک اهمیت زیادی دارد.ممکن است کشوری از نظر مادی ظرفیت دفاعی قابل توجهی داشته باشد،اما اگر نتواند این ظرفیت را به شکلی معتبر به طرف مقابل منتقل کند،بازدارندگی آن تضعیف شود.در مقابل،نمایش دقیق و حسابشده توان دفاعی میتواند محاسبات طرف مقابل را تغییر دهد.البته نمایش قدرت با تبلیغات اغراقآمیز متفاوت است.بازدارندگی زمانی مؤثر است که میان آنچه یک کشور اعلام میکند و آنچه واقعاً میتواند انجام دهد،فاصله زیادی وجود نداشته باشد.هرچه این فاصله کمتر باشد،اعتبار پیام بازدارنده بیشتر خواهد بود.
از سوی دیگر،نباید تصور کرد که هرگونه عقبنشینی از مواضع دفاعی بهصورت خودکار به کاهش احتمال جنگ منجر میشود.گاهی عقبنشینی میتواند نتیجه معکوس داشته باشد؛زیرا طرف مقابل ممکن است آن را نشانه کاهش اراده دفاعی تلقی کند.در چنین وضعیتی،آنچه برای یک طرف(کاهش تنش)محسوب میشود،ممکن است از نگاه طرف مقابل(فرصت اقدام)تلقی شود.این مسئله یکی از مهمترین دشواریهای سیاست امنیتی است:رفتار یک دولت فقط بر اساس نیت آن ارزیابی نمیشود،بلکه بر اساس برداشتی که سایر بازیگران از آن رفتار پیدا میکنند نیز معنا مییابد.
جنگ در بسیاری از موارد حاصل تصمیمی کاملاً قطعی و از پیش تعیینشده نیست؛بلکه میتواند در نتیجه مجموعهای از برآوردهای نادرست شکل بگیرد.اگر یک طرف درباره میزان قدرت یا اراده طرف مقابل دچار خطا شود،ممکن است هزینه واقعی اقدام نظامی را کمتر از واقعیت برآورد کند.در این حالت،حتی کشوری که قصد آغاز جنگ ندارد نیز ممکن است به دلیل ضعف در انتقال پیام بازدارنده،در معرض تصمیم نظامی طرف مقابل قرار گیرد.از این منظر،جلوگیری از جنگ فقط به معنای اعلام نخواستن جنگ نیست؛بلکه مستلزم جلوگیری از شکلگیری محاسبه اشتباه در ذهن دشمن نیز هست.
تجربه تاریخی روابط بینالملل نشان میدهد که قدرت بدون راهبرد،کافی نیست و راهبرد بدون قدرت نیز از اعتبار محدودی برخوردار است. قدرت دفاعی باید در چارچوب یک سیاست روشن قرار گیرد و طرف مقابل باید بداند که تجاوز با چه نوع واکنشی مواجه خواهد شد.این مسئله به معنای تهدید دائمی یا افزایش تنش نیست.اتفاقاً بازدارندگی مؤثر میتواند به کاهش تنش کمک کند؛زیرا هنگامی که خطوط قرمز و ظرفیت پاسخ روشن باشد،فضای کمتری برای محاسبات پرریسک باقی میماند.
در شرایطی که کشور با تهدیدهای مختلف مواجه است،تقویت بازدارندگی باید فراتر از افزایش توان نظامی مورد توجه قرار گیرد.امنیت ملی تنها در میدان نظامی ساخته نمیشود.اقتصاد مقاوم،زیرساختهای حیاتی،انسجام اجتماعی،اعتماد عمومی،توان علمی و فناوری و ظرفیت مدیریت بحران نیز بخشی از قدرت ملی هستند.دشمن زمانی از آغاز یک درگیری منصرف میشود که بداند فشار نظامی نمیتواند بهسادگی ساختار سیاسی و اجتماعی کشور را دچار فروپاشی کند.از همین رو،تابآوری ملی یکی از پایههای مهم بازدارندگی در شرایط جدید است.
در این چارچوب،انسجام اجتماعی نیز اهمیت ویژهای پیدا میکند.کشوری که در داخل با شکافهای عمیق و کاهش اعتماد عمومی مواجه باشد،ممکن است حتی با وجود توان نظامی بالا در برابر فشار خارجی آسیبپذیرتر شود.دفاع مؤثر نیازمند جامعهای است که در شرایط بحران بتواند تصمیمگیری،تولید،خدمات عمومی و زندگی اجتماعی خود را تا حد امکان حفظ کند.به همین دلیل،تقویت سرمایه اجتماعی را نباید موضوعی صرفاً فرهنگی دانست؛بلکه این مسئله بخشی از ظرفیت امنیت ملی است.
در نهایت،منطق واقعیت و مقاومت بر یک اصل ساده استوار است؛ برای جلوگیری از جنگ باید شرایطی ایجاد کرد که آغاز آن برای طرف مقابل تصمیمی پرهزینه باشد.
این هدف نه با هیجان و شعار حاصل میشود و نه با نادیده گرفتن امکان درگیری.سیاست عقلانی آن است که ضمن حفظ مسیرهای دیپلماتیک،ظرفیت دفاعی و اراده ملی نیز تقویت شود.مذاکره زمانی میتواند به صلح پایدار کمک کند که پشتوانهای از قدرت و اعتبار وجود داشته باشد؛در غیر این صورت،ممکن است به ابزاری برای خرید زمان یا اعمال فشار تبدیل شود.
بنابراین،آمادگی برای جنگ به معنای استقبال از جنگ نیست؛بلکه در بسیاری از شرایط،بخشی از منطق جلوگیری از آن است.کشوری که توان دفاع از خود را جدی میگیرد،لزومی ندارد جنگ را انتخاب کند؛اما باید بهگونهای آماده باشد که دشمن نتواند ضعف را بهعنوان فرصت تفسیر کند.صلح پایدار زمانی دستیافتنیتر است که میان دیپلماسی و قدرت،مذاکره و بازدارندگی،و خواست صلح و آمادگی دفاعی تعادل برقرار شود.واقعیت امنیت این است که نیت صلحآمیز بهتنهایی کافی نیست؛این نیت باید با ظرفیت واقعی برای دفاع همراه شود.این همان نقطهای است که (واقعیت و مقاومت)از یک شعار سیاسی فراتر میرود و به یک منطق عقلانی برای حفظ امنیت تبدیل میشود.
یادداشت از سینا یوسفیان، دانشجوی رشته علوم اجتماعی دانشگاه علوم اسلامی رضوی مشهد
انتهای پیام/282