به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، حسین منزوی از آن جمله شاعرانی است که علیرغم تاثیرگذاریاش بر جریان شعر معاصر، کمتر در فضای عمومی نشر مطرح شده است. او را پدر غزل معاصر یا احیاکننده این قالب در دوران کنونی میدانند.
او توانست با درک عمیق از ظرفیتهای ادبیات، غزل را به عنوان یک قالب کهن و کلاسیک با دغدغهها، زبان و روحیات انسان معاصر درآمیزد و طرحی نو در این قالب دراندازد. نگاه نو او به این قالب، آن را از حالت تکراری خارج کرده و طراوت خاصی به آن بخشیده است. گفته میشود منزوی در دورهای به غزل روی آورده است که بسیاری از اهالی شعر و ادب گمان میکردند که عمر این قالب به سرآمده است.
هرچند عنصر عاطفه در شعر منزوی پررنگ است، اما هیچگاه "زبان" قربانی آن نشده است؛ از این رو زبان در شعر منزوی از فخامت و استواری خاصی بهرهمند است و در عین حال، طراوت و تازگی خود را حفظ کرده.
منزوی در تمام سالهای حیات و فعالیت ادبیاش کوشید تا استقلال فکریاش را حفظ کند؛ امری که هرچند باعث شد تا شعر و نامش در ادب فارسی ماندگار شود، اما برای او محدودیتها و رنجهایی به همراه داشت. با این حال، امضای او پای شعر فارسی ماندگار است و حضورش، زمینهساز تربیت نسلی شد که در کنار نوجویی، ریشه در ادبیات کلاسیک ایران داشت.
بخشی از سرودههای منزوی به مدح اهل بیت(ع) و بیان فضائل این بزرگواران اختصاص دارد؛ اشعاری که اگرچه از نظر مضمون و موضوع عمدتاً پیرو کارهای گذشتگان است، اما از زبانی ساده و همهفهم برخوردار بوده و عاطفه در آن موج میزند. گفته میشود که او هیچگاه علاقه نداشت تا بخشی از این سرودهها که نشانه ارادت شاعر به خاندان رسول خداست، تا زمان حیاتش مطرح نشود.
کتاب "همزاد پاییز" تازهترین اثری است که با نگاهی به زندگینامه ادبی شاعر به قلم محمدرضا رهبریان نوشته و از سوی انتشارات مروارید به چاپ رسیده است. رهبریان در این کتاب با جستوجو در احوالات، زمانه و زندگی منزوی توانسته روایتهای جدیدی از زندگی این شاعر ارائه دهد.
مجموعه شعرهای منزوی بارها منتشر شده و تحلیلها و پژوهشهای متعددی نیز دربارۀ او انجام پذیرفته است. اما پرسش این است که زندگی ادبی و فرهنگی و شخصی وی چگونه گذشت؟ راهی که منزوی در غزل در پیش گرفت، پس از او در شعر شاعرانی چون سیمین بهبهانی، محمدعلی بهمنی و منوچهر نیستانی امتداد یافت. در زندگینامه فرهنگی چنین شاعری، شخصیتهای فرهنگی متعددی در رفتوآمدند؛ نویسنده در این کتاب با درنظرگرفتن این مهم، ضمن پرداختن به شاعران و نویسندگان همعصر منزوی، به انجمنهای ادبی متعددی که شاعر در آن بالیده یا اثرگذار بوده، رویدادهای ادبی، مطبوعات، موسیقی و ... اشاره کرده است. این کتاب، صرفاً یک اثر درباره منزوی نیست، بلکه از وجهی جریان ادبی زمان شاعر را نیز پیش چشم مخاطب قرار میدهد.
نویسنده روایت زندگی "همزاد پاییز" را از زنجان، محل تولد منزوی، آغاز میکند و در ادامه به موضوعات مختلفی در زندگی او از جمله تحصیل و بعد ترک تحصیل از دانشگاه، شاگردی اساتیدی چون سیمین دانشور، اخوان ثالث و شفیعی کدکنی، رفتوآمدهای او به انجمنهای ادبی، فعالیتهای مطبوعاتی منزوی، ازدواج و طلاق او، مراودات فردی و حلقه دوستان او پرداخته است. در خلال این بخشها، روایتهایی نقل میشود که فقط اطلاعات جدیدی درباره منزوی به مخاطب ارائه نمیدهد؛ بلکه در نگاهی کلانتر، حکایت از جریانهای ادبی، عادات اهل شعر و حواشی از دنیای ادبیات دارد که در کمتر روایت رسمی از تاریخ ادبیات معاصر ارائه میشود.
بخشهایی از این کتاب را میتوانید در ادامه بخوانید:
... با وجودی که خیلی حضرت ابوالفضلی بود ولی تعلقات دینی به جهان شاعری تغزلی او چندان راه نداشت. سوای برخی از سرودههای مذهبی به شدت کلاسیک او، که اغلب به سفارش یکی از هئیتهای معروف زنجان سروده است، و بیانگر دغدغههای دینی و اعتقادی اوست و نه نماینده واقعی شاعری او.
تا وقتی بود، همچون «مؤمنی بیریا» نخواست از رهگذر چنین سرودههایی به مقام و منزلتی دست یابد. سفارش کرده بود تا وقتی زنده است این شعرها جایی منتشر نشود. هیچ خوش نداشت فضای امام حسینیاش را برای کسی رو کند. اما هر وقت در خلوت و حال خود بود و سخن از آن شخصیت دینی، زلال و بیریا و با ایمانی راسخ میگریست.
ارادت زیادی به تکسوار واقعه کربلا داشت و در شعری به غایت معروف این حس خود را نشان داده است. حسی که هم طنین حماسی دارد و هم بازتاب نگاه ملی- مذهبی اوست و هم گریزی زده است به نقدهای اجتماعی خود که در بیت پایانی بیان شده است:
ای خون اصیلت به شتکها ز غدیران
افشانده شرفها به بلندای دلیران
جاری شده از کرب و بلا آمده و آنگاه
آمیخته با خون سیاووش در ایران
ای جوهر سرداری سرهای بریده
وی اصل نمیرندگی نسل نمیران...
حد تو رثا نیست، عزای تو حماسه است
ای کاسته شأن تو از این معرکهگیران
بارها در تریبونهای رسمی و غیر رسمی این غزل عاشورایی را خواندهاند، اما با حذف بیت آخر. بیتی فوقالعاده که بیطعنه به معرکهپرستان روزگار نیست.
منزوی شبی در خانه یکی از دوستانش، بهمن زدوار بود. هر دو پای تلویزیون نشسته بودند و گرم گفتن و خوردن. ایام محرم بود. یک دفعه دید مجری معروفی با ریش آنکادرشدهای توی قاب تلویزیون ظاهر میشد و بیاینکه اشارهای به شاعرش کند، شروع کرد به خواندن غزل امام حسینیاش. هنوز از بیت دوم برنگذشته بود که منزوی برگشت و گفت: «بهمن! بیت آخرش را نمیخواند» مجری یکیک ابیات را خواند و بیت آخر را البته از قلم انداخت و نخواند. ...
انتهای پیام/