خبرگزاری تسنیم ـ حسن یونسی*؛ در سال 1357، مردم ایران در شهرهای گوناگون به خیابانها آمدند. این حضور گسترده، پاسخی بود به دعوت روحانیت. اما پرسشی که کمتر به آن پرداخته شده، این است که چرا این دعوت در آن مقطع خاص، تا این اندازه مورد پذیرش قرار گرفت؟ صرف تکرار این جمله که «مردم به روحانیت اعتماد داشتند»، پاسخ کاملی نیست. باید دید چه شرایطی سبب شد دعوت روحانیت در آن روزها به یک تصمیم جمعی تبدیل شود.
نخستین نکته، پایان یافتن امید مردم به اصلاح از درون نظام بود. تا پیش از سال 1357، بخشی از جامعه هنوز تصور میکرد شاید بتوان از راه گفتوگو، فشار قانونی یا اصلاحات محدود، وضعیت را تغییر داد. اما بسته شدن فضای سیاسی، سرکوب پیدرپی اعتراضها و بیاعتنایی رژیم به خواستههای عمومی، این امید را از بین برد. در چنین فضایی، مردم به دنبال مرجعی میگشتند که هم از پشتوانه مردمی برخوردار باشد و هم از قدرت کافی برای ایستادن در برابر حکومت برخوردار. روحانیت تنها نهادی بود که هر دو ویژگی را داشت.
نکته دوم، توانایی روحانیت در ایجاد هماهنگی میان نارضایتیهای پراکنده بود. پیش از آن، اعتراضها بیشتر محلی و مقطعی بود؛ گروهی در یک شهر اعتصاب میکردند، جمعی در شهری دیگر به خیابان میآمدند، اما این حرکتها به هم پیوند نمیخورد. روحانیت با استفاده از شبکه مساجد، منبرها و هیئتهای مذهبی، توانست این اعتراضها را به یک جریان واحد تبدیل کند. اعلام یک تاریخ مشخص برای راهپیمایی، یا تعیین شعاری مشترک برای همه شهرها، کار سادهای نبود. این هماهنگی زمانی ممکن شد که روحانیت به عنوان محور قرار گرفت و مردم نیز پذیرفتند که برای رسیدن به نتیجه، باید حرکتی منظم داشته باشند.
نکته سوم، زبان مشترک روحانیت با مردم بود. در حالی که گروههای سیاسی با ادبیات پیچیده و مفاهیم وارداتی سخن میگفتند، روحانیت با زبان دین حرف میزد؛ زبانی که برای عموم مردم آشنا بود. واژههایی چون «ظلم»، «قیام»، «تکلیف» و «شهادت» برای مردم معنا داشت و میتوانست آنان را به حرکت وادارد. این زبان، احساسات مردم را برانگیخت، اما در همان حال، به آنان یک چارچوب فکری نیز میداد؛ چارچوبی که در آن، مبارزه با رژیم نه یک انتخاب، بلکه یک وظیفه دینی و اخلاقی شمرده میشد.
نکته چهارم که شاید کمتر مورد توجه قرار گرفته، نقش تصمیمهای رژیم در تقویت جایگاه روحانیت بود. هر بار که حکومت به مساجد حمله میکرد، روحانیان را بازداشت میکرد یا به تظاهرات مذهبی توهین مینمود، در واقع درستی مسیر روحانیت را در نگاه مردم تأیید میکرد. مردم از این برخوردها نتیجه میگرفتند که رژیم از نفوذ روحانیت میترسد و همین ترس، نشانه قدرت روحانیت بود. به این ترتیب، هر اقدام سرکوبگرانه، به جای تضعیف حرکت، آن را قویتر میکرد.
در نهایت، باید پذیرفت که تظاهرات سال 1357 یک رویداد صرفاً مذهبی یا صرفاً سیاسی نبود. این حرکت، محصول ترکیبی از نارضایتی عمومی، از دست رفتن امید به اصلاح، وجود شبکهای قابل اعتماد برای سازماندهی، و زبانی مشترک میان رهبران و مردم بود. روحانیت توانست این عوامل را کنار هم قرار دهد و از آنها یک نیروی اجتماعی بسازد. به همین دلیل، وقتی مردم به خیابانها آمدند، دیگر نه به عنوان جمعیتی پراکنده، بلکه به عنوان یک اراده عمومی عمل میکردند؛ ارادهای که دیگر حاضر به عقبنشینی نبود. رژیم پهلوی اما تا آخرین روزها تصور میکرد این موج فروکش خواهد کرد؛ غافل از آنکه این موج، نه یک هیجان زودگذر، بلکه نتیجه یک تصمیم جمعی و آگاهانه بود.
تظاهرات 1357 را شاید بتوان از یک منظر، پایان یک دوران و آغاز دوران دیگر دانست؛ دورانی که در آن، مردم دریافتند قدرت اصلی نه در کاخها، بلکه در خیابانها و در ارادهای است که از باورهای مشترک برمیخیزد. آن روزها ثابت شد که اگر مردم به میدان بیایند و از خواسته خود مطمئن باشند، هیچ قدرتی توان ایستادگی در برابرشان را ندارد. تجربهای که برای نسلهای بعد نیز به یادگار ماند.
*پژوهشگر انقلاب اسلامی
انتهای پیام/