به گزارش خبرگزاری تسنیم از قم، تنگه هرمز در معادلات سنتی ژئوپلیتیک، یکی از مهمترین گلوگاههای انرژی جهان است؛ اما ورود هوش مصنوعی به عرصه قدرت، مفهوم راهبردی این آبراه را وارد مرحلهای تازه کرده است.
اگر در قرن بیستم، رقابت قدرتها عمدتاً بر سر منابع انرژی و کنترل مسیرهای دریایی بود، در قرن بیستویکم معادله پیچیدهتر شده است: قدرت در حال تبدیل شدن به توانایی همزمانِ مدیریت انرژی، داده، فناوری و قدرت تصمیمگیری است.
هرمز دیگر صرفاً مسیر عبور نفتکشها نیست. در پیرامون خلیج فارس، شبکهای از کابلهای زیردریایی ارتباطی، شریان انتقال داده میان اقتصادهای منطقه و جهان را تشکیل میدهد. از سوی دیگر، اقتصاد دیجیتال و زیرساختهای هوش مصنوعی به انرژی فراوان، مراکز داده، شبکههای ارتباطی پرظرفیت و جریان پایدار اطلاعات وابستهاند.
بنابراین، هرمز را میتوان بخشی از «معماری مادی و دیجیتال قدرت جهانی» دانست؛ جایی که اختلال در جریان انرژی یا ارتباطات میتواند پیامدهایی فراتر از منطقه داشته باشد.
هوش مصنوعی نیز خود این معادله را دگرگون میکند. تحلیل دادههای ماهوارهای، رصد هوشمند کشتیرانی، پیشبینی بازار انرژی و شناسایی الگوهای امنیتی، به دولتها امکان میدهد تحولات هرمز را با سرعت و دقتی بیسابقه تحلیل کنند.
در مقابل، هرگونه اختلال جدی در این گلوگاه میتواند قیمت انرژی، زنجیرههای تأمین، تورم جهانی و حتی هزینه توسعه زیرساختهای محاسباتی را تحت تأثیر قرار دهد. از این منظر، چالش آینده ابرقدرتها صرفاً حفظ برتری نظامی نیست، بلکه حفظ برتری همزمان در «انرژی، محاسبات و اطلاعات» است.
قدرتی که بتواند این سه مؤلفه را به یکدیگر پیوند دهد، میتواند یک مزیت جغرافیایی را به اهرمی ژئوپلیتیکی در مقیاس جهانی تبدیل کند.
اینجاست که هرمز میتواند به یکی از صحنههای تعیینکننده بازتعریف قدرت تبدیل شود. نظم جهانی آینده شاید کمتر بر کنترل صرفِ سرزمینها و بیشتر بر کنترل «گلوگاههای انرژی، داده و فناوری» استوار باشد. در این نظم، هوش مصنوعی هم ابزار ابرقدرتها برای حفظ برتری است و هم عاملی برای به چالش کشیدن توازن موجود.
در عصر هوش مصنوعی، جغرافیا نمرده است؛ هوشمند شده است. تنگه هرمز نیز در نقطه تلاقی نفت، داده و محاسبات، میتواند یکی از مهمترین آزمونهای نظم نوین جهانی باشد.
بیتردید، اهمیت راهبردی تنگه هرمز برای ایران در آینده میتواند از یک اهرم صرفاً اقتصادی و انرژیمحور، به یک اهرم چندلایه ژئوپلیتیکی تبدیل شود. در مرحله نخست، موقعیت ایران در این تنگه به معنای برخورداری از ظرفیت اثرگذاری بر جریان انرژی و بازارهای جهانی است؛ اما با گسترش اقتصاد دیجیتال، شبکههای ارتباطی و زیرساختهای محاسباتی، این معادله میتواند وارد مرحلهای تازه شود: ژئوپلیتیک داده، ارتباطات و محاسبات.
هرمز در مجاورت شبکههای مهم ارتباطی و کابلهای زیردریایی منطقه قرار دارد و همین امر، اهمیت آن را فراتر از انتقال انرژی میبرد. در جهانی که داده به یک منبع راهبردی تبدیل شده و هوش مصنوعی به انرژی، ارتباطات و قدرت محاسباتی وابسته است، گلوگاههای فیزیکی میتوانند به گلوگاههای دیجیتال تبدیل شوند.
از این منظر، مسئله فقط این نیست که هوش مصنوعی چگونه هرمز را رصد، تحلیل یا مدیریت خواهد کرد؛ بلکه پرسش بزرگتر این است که هرمز چگونه میتواند بر مسیر توسعه هوش مصنوعی آینده اثر بگذارد.
هرچه رقابت جهانی برای دسترسی به انرژی، داده و زیرساخت محاسباتی شدیدتر شود، موقعیتهایی مانند هرمز در تعیین اولویتهای امنیتی، معماری داده، سامانههای پیشبینی، مدیریت بحران و حتی طراحی راهبردهای هوش مصنوعی نقش بیشتری پیدا خواهند کرد.
به بیان دیگر، هوش مصنوعی آینده صرفاً محصول آزمایشگاههای سیلیکونولی، چین یا دیگر مراکز فناوری نخواهد بود؛ بلکه تا حدی محصول جغرافیای انرژی و ارتباطات جهان نیز خواهد بود.
اینجاست که هرمز میتواند از یک «موضوع مورد تحلیل هوش مصنوعی» به یکی از عواملی تبدیل شود که جهت تحلیلها، سرمایهگذاریها و راهبردهای هوش مصنوعی را شکل میدهد.
در چنین نظمی، قدرت واقعی در نقطه اتصال انرژی، داده، محاسبات و جغرافیا شکل میگیرد. اگر قرن بیستم را «عصر ژئوپلیتیک نفت» بدانیم، شاید بخش مهمی از قرن بیستویکم را بتوان «عصر ژئوپلیتیک نفت، داده و هوش مصنوعی» دانست؛ و تنگه هرمز میتواند یکی از مهمترین میدانهای این گذار تاریخی باشد.
یادداشت از: حجتالاسلاموالمسلمین علیرضا قائمینیا، عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی
انتهای پیام/