به گزارش گروه بینالملل خبرگزاری تسنیم، تحولات میدانی امروز در غرب استان تعز، نشانهای از فعال شدن دوباره یکی از مهمترین محورهای تقابل نظامی در ساحل غربی یمن است. نیروهای انصارالله در مناطق البرح و الکدحه پیشروی کرده و شماری از مواضع نیروهای وابسته به عربستان سعودی را هدف قرار دادهاند.
اهمیت این عملیات را نمیتوان صرفاً در محدوده جغرافیایی این مناطق سنجید؛ زیرا البرح و الکدحه در شبکه ارتباطی منتهی به المخا قرار دارند و هرگونه تغییر در وضعیت آنها میتواند بر توان نیروهای مستقر در این بندر برای دریافت پشتیبانی و حفظ ارتباط زمینی با عمق جبهه اثر بگذارد.
از این منظر، تحولات امروز را باید در چارچوب رقابت بر سر آینده ساحل غربی یمن تحلیل کرد. المخا طی سالهای گذشته به یکی از مراکز اصلی استقرار و پشتیبانی نیروهای مخالف انصارالله تبدیل شده و اکنون فشار بر محورهای پیرامونی آن، این پرسش را مطرح کرده است که آیا انصارالله در حال آغاز مرحلهای تازه برای تغییر موازنه در این بخش از یمن است یا خیر؟
پاسخ به این پرسش بدون شناخت جایگاه المخا در راهبرد ائتلاف سعودی ـ اماراتی و همچنین منطق نظامی انصارالله در قبال این منطقه امکانپذیر نیست.
چگونه المخا به یک مرکز نظامی تبدیل شد؟
اهمیت کنونی المخا تا حد زیادی محصول تحولات سالهای جنگ است. پس از ناکامی ائتلاف سعودی در تحقق اهداف خود در جبهه ساحل غربی، بهویژه در تلاش برای پیشروی به سمت الحدیده، توجه نیروهای ائتلاف به تثبیت موقعیتهای نظامی در بخشهای جنوبیتر ساحل افزایش یافت. در این میان، المخا به دلیل موقعیت ساحلی و دسترسی به شبکه راههای زمینی، ظرفیت مناسبی برای تبدیل شدن به یک مرکز پشتیبانی و عملیات داشت.

امارات متحده عربی در این روند نقش برجستهای ایفا کرد. ایجاد و توسعه زیرساختهای نظامی، انتقال تجهیزات و استقرار نیروهای همسو با ائتلاف، جایگاه المخا را از یک بندر محلی فراتر برد. این منطقه به یکی از نقاط اصلی تمرکز نیروهای مخالف انصارالله در ساحل غربی تبدیل شد و از آن برای پشتیبانی از عملیات در محورهای مختلف استفاده شد.
این تحول، یک پیامد مهم داشت: ساحل غربی از یک منطقه جغرافیایی صرف به بخشی از ساختار نظامی ائتلاف تبدیل شد. در چنین شرایطی، کنترل بنادر و مسیرهای ساحلی دیگر صرفاً موضوعی اقتصادی یا محلی نبود، بلکه مستقیماً با توانایی طرفین برای حفظ خطوط تدارکاتی و جابهجایی نیرو ارتباط پیدا کرد.
در نتیجه، المخا برای نیروهای تحت حمایت ائتلاف ارزش خود را از موقعیت جغرافیایی صرف به دست نیاورد؛ بلکه شبکه نظامی پیرامون آن بود که اهمیت بندر را چند برابر کرد. همین موضوع نیز توضیح میدهد که چرا فشار بر مسیرهای زمینی اطراف المخا میتواند پیامدهایی فراتر از یک تغییر محدود در خط تماس داشته باشد.
دلایل اهمیت ویژه المخا برای انصارالله
برای انصارالله، مسئله المخا را باید در چارچوب مقابله با ساختاری دید که طی سالهای گذشته با حمایت خارجی در ساحل غربی شکل گرفته است. این ساختار در صورت تداوم میتواند امکان حفظ فشار نظامی بر مناطق تحت کنترل انصارالله را فراهم کند و همزمان دست نیروهای وابسته به ائتلاف را برای حضور مستمر در مجاورت دریای سرخ باز بگذارد.
از این رو، هدف قرار دادن ظرفیت نظامی این منطقه برای انصارالله یک هدف تاکتیکی صرف نیست. هر اندازه نیروهای مخالف انصارالله در ساحل غربی از امکان دریافت پشتیبانی، جابهجایی نیرو و استفاده از زیرساختهای نظامی محروم شوند، فضای مانور آنها نیز محدودتر خواهد شد.
این محاسبه بهویژه درباره المخا اهمیت دارد؛ زیرا این بندر در نقطهای قرار گرفته که خطوط ارتباطی زمینی و ظرفیت دریایی را به یکدیگر پیوند میدهد. بنابراین، فشار بر یکی از این دو حوزه میتواند حوزه دیگر را نیز تحت تأثیر قرار دهد.

در سالهای گذشته، حضور نظامی گسترده در ساحل غربی همچنین بر زندگی جوامع محلی اثر گذاشته است. فعالیت صیادی و تجارت ساحلی که بخش مهمی از اقتصاد مناطق غربی یمن را تشکیل میدهد، در سایه نظامی شدن این منطقه و محدودیتهای اعمالشده، با اختلال مواجه شده است. از نگاه انصارالله، پایان دادن به این وضعیت بخشی از تلاش برای بازگرداندن کنترل یمن بر سواحل خود محسوب میشود؛ موضوعی که در ادبیات سیاسی و نظامی این جنبش نیز همواره اهمیت داشته است.
چشمانداز پیش روی درگیریها در البرح و الکدحه
اهمیت عملیات دیروز بیش از آنکه به خود این دو منطقه محدود باشد، به جایگاه آنها در جغرافیای عملیاتی غرب تعز مربوط است. البرح و الکدحه در مسیری قرار دارند که میتواند بر ارتباط میان مناطق داخلی و محور المخا اثرگذار باشد. به همین دلیل، پیشروی در این مناطق میتواند بخشی از یک راهبرد برای افزایش فشار بر خطوط ارتباطی نیروهای مستقر در ساحل تلقی شود.
در جنگهای مبتنی بر شبکههای لجستیکی، تصرف یک مرکز نظامی همیشه به معنای ضربه اصلی نیست. گاهی کنترل یا تهدید مسیرهای منتهی به آن مرکز، اثر عملیاتی بیشتری دارد. اگر یک نیروی نظامی نتواند بهطور مطمئن نیرو، مهمات، سوخت و تجهیزات دریافت کند، حتی حفظ یک پایگاه بزرگ نیز به تدریج دشوار خواهد شد.
این منطق درباره المخا اهمیت مضاعف دارد. نیروهای مستقر در این منطقه برای حفظ توان عملیاتی خود به ارتباط با مناطق پیرامونی وابستهاند. بنابراین، هرگونه پیشروی انصارالله در محورهای منتهی به بندر میتواند فرماندهی نیروهای وابسته به ائتلاف را وادار کند بخشی از ظرفیت خود را به تأمین امنیت مسیرهای پشتیبانی اختصاص دهد.
در نتیجه، حتی اگر عملیات کنونی به تصرف مستقیم المخا منجر نشود، میتواند هزینه حفظ این بندر را برای طرف مقابل افزایش دهد. این همان نقطهای است که یک عملیات زمینی محدود را به یک ابزار فشار راهبردی تبدیل میکند.
عامل دیگری که اهمیت تحولات اخیر را افزایش میدهد، وجود یک ظرفیت نظامی مکمل در اختیار انصارالله است. این جنبش در سالهای گذشته توانسته است از موشکها و پهپادها برای هدف قرار دادن زیرساختهای نظامی، مراکز پشتیبانی و تجهیزات مرتبط با عملیات ائتلاف استفاده کند.
در چنین شرایطی، فشار بر المخا تنها از یک جهت وارد نمیشود. پیشروی در محورهای زمینی میتواند خطوط ارتباطی را تهدید کند، در حالی که توان موشکی و پهپادی میتواند زیرساختها و تجمعات نظامی موجود در ساحل را در معرض خطر قرار دهد.
ترکیب این دو ظرفیت، معادله دفاع از المخا را برای نیروهای مستقر در این منطقه پیچیدهتر میکند. آنها نه تنها باید از مواضع خود در برابر عملیات زمینی دفاع کنند، بلکه باید توان خود را برای حفاظت از تأسیسات و مسیرهای پشتیبانی در برابر حملات دوربرد نیز حفظ کنند.
این وضعیت در صورت تداوم میتواند نیروهای وابسته به ائتلاف را با یک مشکل کلاسیک مواجه کند: گسترش دامنه دفاع در شرایطی که ظرفیتهای عملیاتی آنها محدود است. هرچه محیط پیرامونی المخا ناامنتر شود، منابع بیشتری برای حفظ امنیت این منطقه لازم خواهد بود.

با توجه به تحولات فعلی، نمیتوان با قطعیت گفت که عملیات روز گذشته به معنای آغاز یک حمله مستقیم و فوری برای تصرف المخاست. چنین نتیجهای نیازمند شواهد میدانی بیشتری است. اما میتوان گفت که فشار بر محورهای پیرامونی بندر، در صورت استمرار، شرایط را برای نیروهای مستقر در آن دشوارتر خواهد کرد.
در واقع، تصرف یک بندر مهم در شرایط جنگی تنها با ورود نیرو به محدوده آن تحقق پیدا نمیکند. پیش از آن، باید توان دفاعی، خطوط پشتیبانی و عمق عملیاتی طرف مقابل تضعیف شود. اگر انصارالله بتواند این مراحل را طی کند، موقعیت نیروهای وابسته به ائتلاف در المخا به تدریج شکنندهتر خواهد شد.
این رویکرد با منطق جنگ فرسایشی نیز سازگار است؛ یعنی به جای تمرکز فوری بر یک نبرد پرهزینه، فشار بر عناصر حیاتی ساختار نظامی رقیب افزایش پیدا کند تا امکان حفظ آن ساختار در بلندمدت کاهش یابد.
از این منظر، ارزش عملیات امروز را باید در روند آن سنجید، نه فقط در نتیجه یک روز نبرد. اگر پیشرویها ادامه پیدا کند، مسیرهای ارتباطی بیشتری تحت فشار قرار گیرد و همزمان زیرساختهای نظامی المخا در معرض حملات قرار داشته باشد، آنگاه میتوان از شکلگیری یک فشار سازمانیافته بر این بندر سخن گفت.
واکنش عربستان؛ نقطه تعیینکننده مرحله آتی
در این میان، واکنش عربستان سعودی از اهمیت ویژهای برخوردار است. ریاض در سالهای اخیر تلاش کرده است نقش خود را در میدان یمن از یک حضور مستقیم و پرهزینه به حمایت از نیروهای محلی و مدیریت سیاسی ـ امنیتی بحران تغییر دهد. اما تحولات المخا میتواند این سیاست را با یک آزمون جدی مواجه کند.
اگر فشار انصارالله بر نیروهای وابسته به عربستان افزایش پیدا کند، ریاض با چند انتخاب روبهرو خواهد بود. نخست، میتواند حمایت تسلیحاتی و اطلاعاتی از این نیروها را افزایش دهد و تلاش کند بدون ورود مستقیم، وضعیت موجود را حفظ کند. دوم، ممکن است سطحی از مداخله مستقیم نظامی را در دستور کار قرار دهد. گزینه سوم نیز تلاش برای مهار درگیری و جلوگیری از تبدیل شدن جبهه ساحل غربی به یک نبرد گستردهتر است.
هر سه این گزینهها برای ریاض هزینههایی در پی دارند. تقویت نیروهای نیابتی ممکن است برای متوقف کردن پیشروی انصارالله کافی نباشد. مداخله مستقیم نیز خطر بازگشت عربستان به همان الگوی جنگی پرهزینهای را دارد که ریاض طی سالهای اخیر از آن فاصله گرفته است. در مقابل، عدم واکنش مؤثر میتواند موقعیت نیروهای همسو با عربستان را در یکی از مهمترین نقاط ساحل غربی تضعیف کند.
به همین دلیل، واکنش ریاض به تحولات تعز میتواند فراتر از یک تصمیم نظامی مقطعی معنا داشته باشد. این واکنش نشان خواهد داد که عربستان در مرحله جدید بحران یمن تا چه اندازه حاضر است برای حفظ دستاوردهای نظامی متحدان خود هزینه کند.
نویسنده: احمد حاجی صادقیان،کارشناس مسائل یمن
انتهای پیام/