خبرگزاری تسنیم ـ عباس نورزائی، فعال سیاسی و اجتماعی | سال 1355 در هنرستان کشاورزی علیآبادکتول تحصیل میکردم. روزی دو آمریکایی برای بازدید به هنرستان آمده بودند. بعدها معلوم شد که پیش از آمدن به ایران، ابتدا به دانشگاه کابل در افغانستان رفتهاند. از گفتوگوهای آنان چنین فهمیدم که با تعجب و خنده میگفتند رشتههای تحصیلی دانشگاه در افغانستان با نیازهای واقعی آن کشور تناسب ندارد؛ برای مثال، رشته اقیانوسشناسی دارند، در حالی که افغانستان راهی به اقیانوس ندارد!
آن خاطره سالها در ذهنم باقی ماند؛ شاید به این دلیل که مسئله فقط یک رشته دانشگاهی نبود، بلکه نمادی از فاصلهای بود که گاه میان «نظام آموزش» و «نیاز واقعی جامعه» شکل میگیرد. اینکه چه چیزی تدریس میکنیم، چه نیرویی تربیت میکنیم و قرار است این نیرو در آینده کدام مسئله واقعی کشور را حل کند.
دهه 1380 نیز در جریان استخدام نیروهای جهاد کشاورزی، تجربه دیگری در همین زمینه دیده میشد. «ناظرین فنی» بدون رعایت شرایط محیطی فعالیتهای کشاورزی بهکارگیری شدند که اکثریت آنان از مؤنث بودند. بهتدریج فراوانی آنان در مراکز خدمات کشاورزیِ بخشها و دهستانها زبانزد شد و در مواردی، به دلیل ماهیت مأموریتها، حتی به مانعی برای فعالیت دیگر نیروها تبدیل میشد.
روزی یکی از مدیران جهاد کشاورزی شهرستان در بیان مشکلات کاری خود به من گفت: «تعدادی هم پاشنه طلا داریم!» در توضیح متوجه شدم منظور او خانمهای همکار است؛ نیروهایی که به تنهایی نمیتوانستند همراه رانندگان مرد به ماموریتهای صحرایی اعزام شوند و از سوی دیگر، برخی با کفشهای پاشنهدار در مزارع کشاورزی با احتیاط حرکت میکردند و طبیعتاً قدرت مانور لازم برای کار میدانی را نداشتند.
این روایت، البته به معنای نادیده گرفتن توانمندی زنان یا تقلیل مسئله به جنسیت نیست. مسئله اصلی، همان تناسب میان نوع نیروی انسانی، شرایط شغلی و نیاز واقعی محیط کار است. اگر برای یک شغل میدانی، بدون طراحی درست مأموریت، تجهیزات، حملونقل، ساختار سازمانی و شرح وظایف نیرو جذب شود، نتیجه میتواند ناکارآمدی باشد؛ چه نیروی جذبشده زن باشد و چه مرد.
اکنون این مسئله از زاویهای دیگر خود را نشان میدهد. در گزارش اخیر نماینده سازمان سنجش در دانشگاه سیستان و بلوچستان اعلام شد که حدود 66 درصد آزموندهندگان را خانمها تشکیل میدهند. این آمار، در کنار سخنان اخیر استاندار سیستان و بلوچستان، بار دیگر یک پرسش اساسی را پیش روی نظام آموزش عالی استان قرار میدهد: آیا ترکیب رشتههای دانشگاهی و مسیر هدایت دانشجویان با نیاز واقعی بازار کار و آینده توسعه سیستان و بلوچستان تناسب دارد؟
استاندار سیستان و بلوچستان نیز بر این نکته تاکید کرده است که ترکیب رشتههای دانشگاهی استان با نیازهای واقعی بازار کار و مسیر توسعه استان متناسب نیست. گرایش گسترده دانشجویان به برخی رشتههای علوم انسانی، در حالی که استان به سرعت وارد عرصههای جدید صنعت، معدن، انرژی، تجارت و اقتصاد دریامحور میشود، میتواند در آینده کمبود نیروی انسانی تحصیلکرده در رشتههای فنی، مهندسی و تخصصی را تشدید کند.
سیستان و بلوچستان، سرزمینی با ظرفیتهای یکسان و نسخهای مشابه دیگر استانهای کشور نیست که بتوان برای آن همان الگوی آموزشی عمومی را تجویز کرد. این استان در حوزههای صنعت، معدن، انرژیهای تجدیدپذیر، تجارت مرزی، ترانزیت، کشاورزی نوین و بهویژه اقتصاد دریامحور و سواحل مکران، ظرفیتهای قابل توجهی دارد. بنابراین رشتههای دانشگاهی نیز باید بر اساس ظرفیتهای واقعی و نیازهای آینده استان تعریف و تقویت شوند. نمیتوان برای همه مناطق کشور نسخه واحد آموزشی پیچید.
انتهای پیام/