به گزارش خبرگزاری تسنیم از کردستان، گاهی تقدیر انسانها به گونهای رقم میخورد که کوتاهی عمرشان، چیزی از بزرگی مسیرشان کم نمیکند. جوانانی هستند که در سالهای اندک زندگی، چنان اثری از ایمان، اخلاق و فداکاری بر جای میگذارند که نامشان برای همیشه در خاطرهها باقی میماند.
شهید کامیار ایوازه از همین نسل جوانانی بود که زندگی کوتاه اما پربرکتش، سرشار از محبت به خانواده، احترام به مردم و علاقه به خدمت بود؛ جوانی که هنوز در آغاز مسیر زندگی قرار داشت، اما انتخابش، مسیر ایثار و پاسداری از امنیت کشور بود. در پانزدهمین روایت پرونده رسانهای خونهای ماندگار به سراغ این خانواده شهید والامقام رفتیم:
کامیار ایوازه فرزند کامران، متولد 19 مهرماه سال 1386 در شهرستان مریوان بود؛ جوانی از دیار مردمان مقاوم کردستان که از همان سالهای نوجوانی روحیه مسئولیتپذیری و علاقه به خدمت در وجودش دیده میشد.
او پس از ورود به مجموعه سپاه پاسداران، لباس خدمت را بر تن کرد و تنها سه ماه و اندی از آغاز خدمتش میگذشت که در مسیر دفاع از امنیت مردم و کشور، به شهادت رسید؛ شهادتی که نام او را در شمار جوانترین شهدای این مسیر قرار داد.
خانواده شهید کامیار ایوازه از او به عنوان جوانی خوشاخلاق، آرام و مهربان یاد میکنند؛ پسری که در خانه برای پدر و مادر تکیهگاه بود و در میان دوستان و آشنایان، به رفتار خوب و قلب مهربانش شناخته میشد.
برادر شهید در گفتوگو با خبرنگار تسنیم کردستان میگوید: کامیار با همه خوب رفتار میکرد، اهل کمک به مردم بود و با من فقط برادر نبود، یک رفیق واقعی بود.
این ویژگیهای اخلاقی، باعث شده بود نبودن او برای خانواده تنها از دست دادن یک فرزند و برادر نباشد، بلکه فقدان انسانی باشد که حضورش برای اطرافیان آرامش ایجاد میکرد.
کامیار ایوازه مجرد بود و در کنار خانواده زندگی میکرد. پدر و مادرش او را نه تنها فرزند خود، بلکه سرمایهای برای خدمت به مردم و کشور میدانستند؛ جوانی که با افتخار راه پاسداری را انتخاب کرده بود.
روز شهادت او، برای خانوادهاش روزی فراموشنشدنی شد. روزی که قرار بود تنها یک مرخصی کوتاه و دیداری ساده باشد، اما به آخرین دیدار خانواده با کامیار تبدیل شد.
او در روز 11 اسفندماه 1404، در حالی که در ستاد فرماندهی سپاه مریوان حضور داشت، در جریان حمله دشمن به شهادت رسید؛ اما پیش از آن، آخرین لحظات زندگیاش را با خانواده در آرامش و محبت سپری کرد.
روایت خانواده شهید کامیار ایوازه، روایت جوانی است که شاید فرصت زندگی طولانی پیدا نکرد، اما در همان سالهای کوتاه، درس وفاداری، محبت و ایثار را به یادگار گذاشت؛ جوانی که در ماه رمضان متولد شد و در همان ماه به دیدار حق شتافت.
روایت پدر شهید؛ کامیار را برای دفاع از کشور فرستادم
کامران ایوازه، پدر شهید کامیار ایوازه، درباره ویژگیهای اخلاقی فرزندش میگوید: کامیار پسر خیلی خوبی بود. اخلاقش با خانواده عالی بود. با همه مهربان بود و کسی از او ناراحتی نداشت. همیشه دوست داشت به مردم کمک کند.
وی درباره خدمت فرزندش در سپاه میگوید: کامیار پاسدار بود. تازه خدمتش را شروع کرده بود و حدود سه ماه و خوردهای بود که وارد این مسیر شده بود. در مریوان خدمت میکرد.
پدر شهید درباره آخرین دیدار با فرزندش روایت میکند: همان چهارشنبه آخرین بار خودم او را بردم سر کار. نمیدانستم این آخرین دیدار ماست.»
او درباره لحظه شنیدن خبر شهادت فرزندش ادامه میدهد: من در جاده بودم که خبر را شنیدم. با دوستانش تماس گرفتم، همه گفتند شهید نشده است. وقتی به خانه رسیدم، همسرم و خانواده آنجا بودند و چیزی نگفتم. بعد یکی از دوستان گفت آقا کامران برو بیمارستان، کامیار شهید شده است.
کامران ایوازه با اشاره به شهادت فرزندش و هدف او از انتخاب مسیر پاسداری میگوید: من پسرم را برای دفاع از کشور فرستادم. انتظار ما این است که امنیت کشور حفظ شود. نمیشود هر روز در شهر کسی بلند شود و به مردم آسیب بزند. باید امنیت شهرها کنترل شود تا مردم در آرامش باشند.
وی از مردم نیز خواست نگاه واقعیتری به خانوادههای نیروهای نظامی داشته باشند:
بعضیها درباره نیروهای سپاه قضاوتهای نادرست میکنند، در حالی که این نیروها برای امنیت مردم و کشور تلاش میکنند. آنها خادم مردم هستند و برای آرامش همین مردم جان میدهند.
پدر شهید تأکید میکند: من خودم اگر لازم باشد برای کشورم جانم را فدا میکنم. راهی که کامیار رفت، راه دفاع از مردم و جمهوری اسلامی بود.
روایت برادر شهید؛ کامیار برای خداحافظی آمده بود
کژوان ایوازه، برادر شهید کامیار ایوازه، از برادرش به عنوان جوانی خوشاخلاق، مهربان و همراه یاد میکند.
او میگوید: کامیار جوان 18 سالهای بود که اخلاق خیلی خوبی داشت. با خانواده و جامعه رفتار خوبی داشت و همیشه کمک مردم میکرد. برای من فقط برادر نبود، یک دوست واقعی بود.
برادر شهید آخرین روز حضور کامیار در خانه را اینگونه روایت میکند: آن روز دو ساعت مرخصی گرفته بود و به خانه آمد. ما نمیدانستیم برای خداحافظی آمده است. من و مادرم با ماشین دنبال او رفتیم و او را در ستاد فرماندهی سپاه مریوان سوار کردیم.
وی ادامه میدهد: در مسیر گفت برویم دنبال مادربزرگ مادری. مادرم گفت کامیار جان، تو که فقط دو ساعت مرخصی داری، چرا میخواهی مادربزرگ را بیاوری؟ گفت دلم برای مادربزرگم تنگ شده، حدود 10 روز است او را ندیدهام.
کژوان ایوازه میگوید: وقتی به خانه رسیدیم، کامیار خیلی خسته بود. رفت داخل اتاق و خوابید. بعد از حدود 20 دقیقه بیدار شد، وضو گرفت، حمام کرد، لباس مرتب پوشید و عطر زد.
وی ادامه میدهد: بعد آمد دم در هال و من را صدا زد. گفت کژوان بیا بغلم. خیلی محکم من را بغل کرد؛ طوری که انگار خودش میدانست دیگر برنمیگردد.
برادر شهید با اشاره به لحظه خداحافظی میگوید: وقتی داشت کفشهایش را میپوشید، یک حس عجیبی داشتم. انگار احساس میکردم این آخرین دیدار است. سریع رفتم پایین و بدرقهاش کردم.
او درباره لحظه شهادت کامیار روایت میکند: حدود یک ساعت بعد مادرم به او زنگ زد و پرسید رسیدی؟ گفت 20 دقیقه است رسیدهام، نگران نباش. حدود 15 دقیقه بعد، ستاد فرماندهی سپاه مورد حمله قرار گرفت.
کژوان ادامه میدهد: من همان لحظه که خبر را شنیدم، گفتم کامیار شهید شد. رفتیم جلوی سپاه. مادرم چندین بار وارد سپاه شد و دنبال برادرم میگشت. یکی از دوستانش میدانست شهید شده، اما به ما میگفت کامیار سالم است و دارد به بچهها کمک میکند.
وی میگوید: در نهایت گفتند به بیمارستان بروید. با گریه رفتیم. حدود 10 دقیقه دنبال کامیار میگشتیم که یکی از پرستارها آمد و گفت این پیکر شهید کامیار ایوازه است. مادرم همانجا از شدت ناراحتی بیهوش شد.
شهید کامیار ایوازه، پاسدار جوان مریوانی، اگرچه تنها 18 سال از عمرش گذشته بود، اما در همین فرصت کوتاه، تصویری ماندگار از یک جوان مؤمن، خانوادهدوست و فداکار ساخت.
او در ماه رمضان متولد شد و در همان ماه به شهادت رسید؛ گویی تقدیر الهی برای او، آغاز و پایان زندگی را با عطر معنویت و بندگی پیوند زده بود.
نام کامیار ایوازه در حافظه مردم مریوان و خانواده بزرگ شهدا ماندگار خواهد ماند؛ جوانی که رفت تا امنیت بماند و آرامش مردم پایدار بماند. در ادامه تصاویر اختصاصی این شهید جوان را ببینید:




انتهای پیام/481