به گزارش خبرگزاری تسنیم از کردستان، گاهی انسانها پیش از آنکه با عنوان و جایگاهشان شناخته شوند، با اخلاق و رفتارشان در قلبها جا میگیرند؛ مردانی که حضورشان آرامشبخش است و نبودنشان، جای خالی بزرگی در میان خانواده و جامعه ایجاد میکند. .
در روایتهای ماندگار شهدا، گاهی یک ویژگی اخلاقی بیش از هر عنوان و مسئولیتی، شخصیت یک انسان را معرفی میکند؛ ویژگیای که در رفتار روزمره، در ارتباط با خانواده و در برخورد با مردم دیده میشود و پس از سالها همچنان در خاطرات باقی میماند.
شهدا پیش از آنکه نامشان در فهرست ایثارگران ثبت شود، انسانهایی از جنس همین مردم بودند؛ پدر، همسر، فرزند و عضوی از یک خانواده که زندگی، آرزوها و خاطراتی داشتند. شهید اقبال فتاحی از همین جنس انسانها بود؛ شخصیتی که اطرافیانش او را نه فقط به عنوان یک نیروی جهادی و بسیجی، بلکه به عنوان انسانی مهربان، مؤمن و دلسوز به یاد میآورند.
در میان این نامهای ماندگار، شهید اقبال فتاحی فرزند رحمن از مریوان جایگاهی ویژه دارد؛ مردی که اطرافیانش او را نه فقط به عنوان یک نیروی خدمتگزار، بلکه به عنوان انسانی مؤمن، آرام و مهربان میشناختند.
اقبال فتاحی زندگی را با باورهای عمیق دینی و عشق به مردم معنا کرده بود. او از آن دسته انسانهایی بود که کمک به دیگران برایش یک وظیفه اخلاقی محسوب میشد.
همسر شهید، نخستین ویژگی او را اخلاق انسانیاش میداند؛ اخلاقی که باعث شده بود نام اقبال در میان مردم محله و همکارانش با احترام یاد شود.
او مردی بود که در خانه، همسری دلسوز و پدری مهربان بود و در جامعه، انسانی مسئولیتپذیر که نمیتوانست نسبت به مشکلات اطراف خود بیتفاوت باشد.
اقبال فتاحی در میان نیروهای سپاه مریوان به دلیل علاقه به مسائل دینی و بیان احادیث، به «ملا اقبال» معروف شده بود؛ عنوانی که نشان از جایگاه معنوی او در میان دوستان و همرزمانش داشت.
اما پشت این چهره خدمتگزار، داستان زندگی مردی قرار داشت که خودش نیز سختیهای زیادی را پشت سر گذاشته بود و همین تجربهها، او را نسبت به درد دیگران حساستر کرده بود.
خانواده شهید روایت میکنند که اقبال احترام ویژهای برای پدر و مادرش قائل بود و تلاش میکرد همیشه در کنار آنان باشد.
آخرین روز زندگی او نیز مانند تمام روزهای دیگر، با مسئولیت و خدمت همراه شد؛ روزی که برای رفتن به محل کار آماده شد و دیگر بازنگشت.
آنچه در چهاردهمین روایت پرونده رسانهای خونهای ماندگار مربوط به شهدای جنگ تحمیلی رمضان در استان کردستان در ادامه میخوانید، از دیار مریوان و روایت زندگی شهید اقبال فتاحی از زبان همسر او، خانم کویستان اشتک، است؛ روایتی از مردی که رفت، اما اخلاق و محبتش همچنان در میان خانواده و مردم مریوان زنده است.
اقبال فتاحی فرزند رحمن، سال 1358 در شهرستان مریوان دیده به جهان گشود؛ در خانوادهای که ارزشهای دینی، احترام به بزرگترها و کمک به دیگران جایگاه ویژهای داشت. او از همان سالهای جوانی، روحیه مسئولیتپذیری و علاقه به خدمت را در رفتار خود نشان داد و مسیر زندگیاش را با باورهای عمیق دینی و انقلابی پیوند زد.
او اگرچه از نیروهای کادر سپاه نبود، اما به عنوان یک بسیجی مخلص و پای کار، سالها در کنار مجموعه سپاه مریوان فعالیت کرد. برای او خدمت، عنوان و جایگاه نمیشناخت؛ هرجا احساس میکرد کاری از دستش برمیآید، بدون چشمداشت وارد میدان میشد.
همرزمان شهید، او را با نام «ملا اقبال» میشناختند؛ لقبی که تنها به دلیل فعالیتهای مذهبی او نبود، بلکه نشانهای از انس عمیقش با معارف دینی و روحیه معنویاش بود. کسی که در کنار فعالیتهای روزمره، همواره دیگران را به اخلاق، صبر، ایمان و درستکاری دعوت میکرد.
زندگی شهید فتاحی فقط در میدان خدمت و مسئولیت خلاصه نمیشد؛ او در خانه نیز الگویی از محبت و احترام بود. همسرش از مردی سخن میگوید که در طول سالها زندگی مشترک، تلاش کرد هیچگاه دل همسر و فرزندانش را نرنجاند و خانواده را مهمترین سرمایه زندگی خود میدانست.
برای اقبال فتاحی، احترام به پدر و مادر یک اصل جدانشدنی از زندگی بود. او که فرزند بزرگ خانواده بود، خود را مسئول مراقبت از والدینش میدانست و حتی پس از ازدواج نیز تلاش کرد پدر و مادرش در کنار او باشند و از محبت و حمایت او بهرهمند شوند.
شهید فتاحی در میان مردم محله نیز جایگاهی خاص داشت. همسایهها او را انسانی آرام، متواضع و یاریرسان میدانستند؛ کسی که در مشکلات دیگران خود را کنار نمیکشید و همیشه اولین نفری بود که برای کمک قدم پیش میگذاشت.
اخلاق نیکو، صبوری و روحیه گذشت، ویژگیهایی بود که در زندگی او به چشم میآمد. به گفته همسرش، اقبال حتی از اینکه کسی کوچکترین ناراحتی از او داشته باشد، رنج میبرد و تلاش میکرد دلها را به دست آورد.
ارادت او به انقلاب و ارزشهای دینی، بخش دیگری از شخصیت این شهید بود. او باور داشت دفاع از آرمانها تنها یک شعار نیست، بلکه مسئولیتی است که باید با عمل و فداکاری نشان داده شود. همین باور، او را تا آخرین لحظات زندگی در مسیر خدمت نگه داشت.
شهید اقبال فتاحی در کنار فعالیتهای خود، پدری مهربان برای سه فرزندش بود؛ دختری 22 ساله و دو پسری که امروز خاطرات پدر را چراغ راه زندگی خود قرار دادهاند. خاطراتی که از پدری سرشار از محبت، ایمان و مسئولیتپذیری حکایت دارد.
آخرین روز زندگی شهید، برای خانوادهاش روزی متفاوت و سرنوشتساز بود. صبح آن روز، مانند همیشه آماده رفتن به محل خدمت شد و آخرین گفتوگو با همسرش را انجام داد؛ گفتوگویی ساده که بعدها به آخرین خاطره مشترک آنان تبدیل شد.
شهید اقبال فتاحی، مسئول شناسایی سپاه مریوان، در جریان انجام مأموریت در روز 11 اسفند به شهادت رسید؛ اما نام و یاد او در میان خانواده، همرزمان و مردم مریوان باقی ماند؛ چراکه او پیش از شهادت نیز با رفتار و منش خود، تصویری ماندگار از یک انسان مؤمن و خدمتگزار ساخته بود.
روایت همسر شهید؛ «اقبال دوست نداشت هیچکس از او ناراحت باشد»
خانم کویستان اشتک، همسر شهید اقبال فتاحی، سالها همراه مردی زندگی کرده که به گفته خودش، مهمترین ویژگیاش انسانیت بود.
او درباره زندگی مشترکشان در گفتوگو با خبرنگار تسنیم کردستان میگوید: 24 سال همسرش بودم. اقبال انسانی بسیار باایمان، مهربان و خانوادهدوست بود. هیچ وقت نشد حرفی بزند که من یا بچهها ناراحت شویم. اگر احساس میکرد از چیزی دلگیر شدهایم، همان لحظه تلاش میکرد ناراحتی را برطرف کند.
همسر شهید درباره روحیه مذهبی او ادامه میدهد: اقبال خیلی مذهبی بود. همیشه حدیث میگفت و برای دیگران از خوبیها و اخلاق صحبت میکرد. به خاطر همین روحیه، در میان همرزمانش به ملا اقبال معروف شده بود.
وی با اشاره به علاقه شهید به انقلاب و ارزشها بیان میکند: او همیشه میگفت تا زنده هستم جانم را فدای انقلاب میکنم. وقتی خبر شهادت سیدعلی را شنید، خیلی ناراحت شده بود و میگفت هیچ چیزی مثل این اتفاق من را ناراحت نکرده است.
خانم اشتک از علاقه فراوان شهید به خانوادهاش میگوید: اقبال پسر بزرگ خانواده بود. دو خواهر و یک برادر داشت و خیلی به پدر و مادرش وابسته بود. همیشه میگفت باید پدر و مادرم کنار خودم باشند و از آنها مراقبت کنم.
او ادامه میدهد: برای همه خانواده مثل یک کوه بود. دوست نداشت کسی در دنیا از او ناراحت باشد. حتی اگر کسی کوچکترین مشکلی داشت، خودش را موظف میدانست کمک کند.
همسر شهید درباره جایگاه او میان مردم محل نیز میگوید: وقتی شهید شد، همسایهها به اندازه خودمان ناراحت بودند. چون همه او را میشناختند. هرجا کسی کمک میخواست، اقبال اولین نفری بود که حاضر میشد.
آخرین دیدار
خانم اشتک درباره آخرین دیدار با همسرش روایت میکند: آن روز صبح حدود ساعت هشت و نیم از خواب بیدار شد. آماده شد که به محل کار برود. حدود ساعت 11 و نیم آخرین تماس را با هم داشتیم. قرار بود بعدازظهر با هم به باغ برویم، اما این آخرین صحبت ما بود.
او درباره لحظه شنیدن خبر شهادت میگوید: وقتی خبر را شنیدیم، باور نکردیم. همراه بچهها خودمان را به سپاه رساندیم. اول گفتند کسی شهید نشده است. بعد به بیمارستان رفتیم، اما خبری نبود.
همسر شهید ادامه میدهد: پسرم گفت من میروم ببینم پدر کجاست. وقتی برگشت گفت پدر را دیدم که داشت به مردم و نیروها کمک میکرد. من هم باور کردم، چون اقبال همیشه همینطور بود؛ هرجا کاری بود، برای کمک حاضر میشد.
اما ساعتی بعد، حقیقت تلخ آشکار شد؛ اقبال فتاحی، همان مردی که سالها تکیهگاه خانواده و یاریرسان مردم بود، در راه انجام مأموریت به شهادت رسیده بود. اقبال انسانی بود که هیچکس را ناراحت نمیکرد. هرچه از خوبیهایش بگویم کم است. خدا به ما صبر بدهد.
شهید اقبال فتاحی رفت، اما تصویری که از خود بر جای گذاشت، تصویری از مردی است که ایمان را در رفتار، محبت را در خانواده و خدمت را در زندگی معنا کرد؛ شهیدی از دیار مریوان که نامش با اخلاق، اخلاص و ایثار ماندگار خواهد ماند.
روایت چهاردهم «خونهای ماندگار»؛ روایت پاسداری از دیار مریوان که با ایمان، مهربانی و خدمت، نام خود را در حافظه مردم ماندگار کرد. در ادامه تصاویر اختصاصی این شهید را ببینید:




انتهای پیام/481