به گزارش خبرگزاری تسنیم از قم، ملتی که از جنگ و فقدان عبور کرده، پیش از هر چیز به امکان فهم آنچه بر او گذشته نیاز دارد. رنج اگر دیده نشود، به زخم تبدیل میشود؛ اگر فهم نشود، به سردرگمی؛ و اگر در چارچوب معنایی جای نگیرد، دیگران معنای آن را به جای ملت تعریف خواهند کرد.
ملت ایران در فاصلهای کوتاه، جنگ دوازدهروزه، جنگ رمضان، شهادت 168 دانشآموز مدرسه شجره طیبه میناب و شهادت رهبر فرزانه انقلاب و فرماندهان نظامی را پشت سر گذاشته است. تراکم این حوادث، بر ادراک، حافظه، اعتماد و نحوه فهم آینده اثر گذاشته و جامعه را با «شکاف شناختی» مواجه کرده است؛ فاصلهای میان واقعیت زیسته و چارچوب نظریِ موجود برای تفسیر آن.
پرسش راهبردی این است: جامعهای که رنج عمیقی را تجربه کرده، چگونه از تحمل رنج به تولید معنا و استقلال شناختی میرسد؟ پاسخ در «معماری امید» است؛ فرایندی که از همدلی شناختی آغاز میشود و به بازسازی عاملیت جامعه در تولید معنا میرسد.
همدلی شناختی؛ درک پیش از روایت
همدلی شناختی با همدردی تفاوت دارد. همدردی واکنشی عاطفی است، اما همدلی شناختی، فهم نحوهی تجربه، تفسیر و انتخابِ جامعه است. پیش از آنکه بپرسیم «چه روایتی تولید کنیم؟» باید پرسید «مردم چه چیزی را تجربه کردهاند و چگونه معنا میکنند؟» این نگاه، جامعه را از مخاطب صرف به شریک تولید معنا تبدیل میکند.
از شکاف شناختی تا استعمار معرفتی
در عصر امروز جنگ فقط بر سر زمین نیست؛ بخشی از آن بر سر تعریف واقعیت است. چه چیزی آزادی نامیده شود؟ عدالت چگونه فهم شود؟ مقاومت چه معنایی پیدا کند؟ قدرتی که به این پرسشها پاسخ دهد، ادراک جمعی را شکل میدهد.
«استعمار معرفتی» فرایندی است که در آن، یک بازیگر قدرتمند، چارچوب تفسیر جامعه از مفاهیم بنیادین و تجربه تاریخیاش را تحت تأثیر قرار میدهد؛ تا جایی که جامعه، قدرت تعریف خود را از دست بدهد. مسئله وقتی آغاز میشود که «قدرت تجربه کردن واقعیت، از قدرت معنا دادن به آن جدا شود.»
استقلال شناختی؛ بازگشت عاملیت
استقلال شناختی به معنای انزوا نیست؛ بلکه توانایی سنجش، انتخاب، بازتفسیر و تولید معناست. جامعهای که این توانایی را دارد، میتواند از جهان بیاموزد و روایتهای بیرونی را بپذیرد، اما این پذیرش، حاصل انتخاب باشد، نه ناتوانی در تولید معنای بدیل.
استقلال شناختی، قدرت تشخیص، مقایسه و انتخاب را در جامعه تقویت میکند و او را از «مخاطب منفعل» به «عامل فعال معنا» تبدیل میکند.
معماری امید؛ در سه مرحله
امید، خوشبینی یا وعدهپردازی نیست؛ بلکه ظرفیت جامعه برای تصور آینده و مشارکت در انتخاب آن است. معماری امید سه مرحله دارد:
تشخیص واقعیت: شناخت تجربه زیسته، نقاط آسیبپذیر ادراکی و فاصله میان واقعیت و روایتهای موجود.
معناگذاری مشترک: رنج نباید از بیرون بازتعریف شود. جامعه باید تجربه خود را در نسبت با مفاهیمی چون عدالت، امنیت، آزادی و مقاومت، تفسیر کند.
ساخت ظرفیت شناختی: سواد رسانهای، دسترسی به منابع معتبر و توان تشخیص روایتهای تحریفآمیز، باید به ظرفیتهای پایدار اجتماعی تبدیل شوند. هدف، تحمیل روایت نیست؛ تقویت توان انتخابِ جامعه میان روایتهاست.
نهادها در این مسیر، نقشِ «تسهیلگر» دارند؛ نه «تصمیمگیرنده». آنها باید بستری طراحی کنند که جامعه در آن، خود پیام خود را تولید کند.
نتیجه؛ امید، آیندهنگری استقلال
امید در مکتب انقلاب اسلامی، نه خوشبینیِ زودگذر، که تکلیفی تاریخی است؛ همان که در بیانیهی گام دوم، «تمدنسازیِ نوین اسلامی» نامیده شده است. جامعهای که رنج خود را میفهمد، آن را ثبت میکند و دربارهی آن گفتوگو میکند، به بازسازی عاملیت خود نزدیک میشود. مسیر استقلال شناختی چنین است:
رنج جمعی ← همدلی شناختی ← معناگذاری مشترک ← عاملیت جمعی ← استقلال شناختی ← امکان آینده
در عصر جنگ شناختی، مقاومت، دفاع از حق جامعه برای فهم تجربه، تولید معنا و انتخاب آیندهی خویش است. امید، انتظار منفعلانه نیست؛ توانایی دیدن آینده، معنا دادن به آن و مشارکت در ساختن آن است.
تکلیف تاریخی امروز ما
برای عبور از نظریه به اقدام، سه گام عملیاتی پیشنهاد میشود:
1. پویشهای روایتپردازی مردمی برای ثبت و بازگویی تجربههای زیسته.
2. تولید محتوای شناختی برای نسل جوان، با هدف تقویت سواد شناختی و قدرت تشخیص.
3. تقویت شبکههای خودجوش محلی جهاد تبیین برای افزایش توان جامعه در تحلیل و انتخاب آگاهانه.
معماری امید، از همینجا آغاز میشود: وقتی ملتی، پس از عبور از رنج، دوباره بتواند دربارهی معنای رنج و آیندهی خود سخن بگوید.
یادداشت از: سارا صمدی، پژوهشگر جنگ شناختی
انتهای پیام/