خبرگزاری تسنیم، سعید شیری: قابل انکار نیست که مسئله ولایت امیر مؤمنان علیه السلام و جایگاه ایشان در امت اسلامی، یکی از محوریترین و تعیینکنندهترین ارکان رسالت پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله بود. این مسئله صرفاً یک موضوع تاریخی یا نزاع بر سر قدرت سیاسی پس از رحلت پیامبر نبود، بلکه در متن روایات، با هدایت امت و استمرار مسیر نبوت پیوند خورده است. از همین رو، پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله در مقاطع مختلف و با تعابیر گوناگون، جایگاه اهلبیت علیهم السلام و بهویژه امیر مؤمنان علیه السلام را برای امت تبیین کردند.
یکی از روشنترین شواهد، آیه ابلاغ است: «یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَیْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ». در روایات تفسیری شیعه، این آیه با اعلام ولایت امیر مؤمنان علیه السلام در غدیر پیوند خورده است. اهمیت تعبیر قرآن نیز در همین نکته است: مسئلهای که ابلاغ آن با تعبیر «فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ» همراه میشود، نمیتواند یک امر فرعی و حاشیهای در مأموریت پیامبر تلقی شود. سپس در ادامه همین واقعه، آیه «الْیَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِینَكُمْ» نازل شد؛ گویی زنجیرهای از ابلاغ، اعلام ولایت و اکمال دین در کنار یکدیگر قرار گرفت.
شاهد مهم دیگر، حدیث ثقلین است. پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله در واپسین سالهای حیات خود، امت را به قرآن و عترت متوجه کردند و فرمودند: «إِنِّی تَارِكٌ فِیكُمُ الثَّقَلَیْنِ، كِتَابَ اللَّهِ وَعِتْرَتِی أَهْلَ بَیْتِی». این روایت تنها یک سفارش عاطفی درباره محبت اهلبیت علیهم السلام نیست، بلکه قرار دادن قرآن و عترت در کنار یکدیگر، نشاندهنده نقش هدایتی و مرجعیت دینی آنان است. این روایت با الفاظ و طرق مختلف در منابع اهلسنت نیز نقل شده و از جمله در جامع ترمذی با تعبیر «کتاب الله و عترتی اهل بیتی» آمده است.
این معنا در روایات دیگری نیز تقویت میشود؛ از جمله روایت مشهور «علیٌّ مَعَ القُرآن و القُرآنُ مَعَ عَلی» نقل شده است، به این معنا که علی همراه قرآن و قرآن همراه علی علیهالسلام است. مضمون این دسته از روایات آن است که قرآن و عترت، دو مسیر جدا از یکدیگر نیستند، بلکه فهم درست کتاب خدا و استمرار هدایت الهی در جامعه اسلامی، با پیوند با خاندان پیامبر صلی الله علیه وآله معنا پیدا میکند. بنابراین، هنگامی که پیامبر صلی الله علیه وآله در آستانه رحلت خود بر قرآن و عترت تأکید میکنند، نمیتوان مسئله امامت و ولایت را به یک موضوع فرعی و صرفاً تاریخی تقلیل داد.
از سوی دیگر، قرآن کریم درباره رسالت پیامبر میفرماید: «هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِینِ الْحَقِّ». در روایات اهلبیت علیهم السلام، «الهُدى» در این آیه به ولایت تفسیر شده است. از امام کاظم علیه السلام نقل شده است: «هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِینِ الْحَقِّ، قَالَ: هُوَ الَّذِی أَمَرَ رَسُولَهُ بِالْوَلَایَةِ لِوَصِیِّهِ، وَالْوَلَایَةُ هِیَ دِینُ الْحَقِّ». ((منظور از) اوست که پیامبر خود را با هدایت و دین حق فرستاد؛ فرمود: او کسی است که پیامبرش را به ولایتِ وصیّ خود فرمان داد، و ولایت، همان دین حق است.) بر اساس این تفسیر روایی، ولایت امیر مؤمنان علیه السلام در امتداد همان «هدایتی» قرار میگیرد که پیامبر برای ابلاغ آن مبعوث شده است؛ یعنی ولایت، امری بیرون از منظومه دین نیست، بلکه در فهم اهلبیت علیهم السلام بخشی از حقیقت دین حق است.
غدیر نیز در همین چارچوب قابل فهم است. پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله پس از طرح ولایت خود نسبت به مؤمنان، فرمودند: «مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِیٌّ مَوْلَاهُ». اصل این عبارت در منابع حدیثی عامه نیز گزارش شده است؛ در لسان دین اسلام، غدیر اعلام یک محبت شخصی یا توصیه اخلاقی ساده نبود، بلکه اعلام جایگاه ولایی امیر مؤمنان علیه السلام و تعیین مسیر رهبری امت پس از پیامبر بود. از همین رو، پیامبر در خطبه غدیر پس از معرفی امیر مؤمنان علیه السلام، مسئله ولایت را به امت سپرد و از حاضران بر این امر اقرار گرفت.
نکته مهمتر آن که ولایت در غدیر به شخص امیر مؤمنان علیه السلام محدود نماند، بلکه در نگاه دین، غدیر نقطه آغاز تبیین یک زنجیره امامت است که از امیر مؤمنان علیه السلام آغاز و در فرزندان ایشان از اهلبیت علیهم السلام استمرار مییابد. از این منظر، حدیث ثقلین نیز همین پیوستگی را توضیح میدهد: قرآن و عترت تا رسیدن به پیامبر صلی الله علیه وآله از یکدیگر جدا نمیشوند. بنابراین، غدیر را باید در کنار مجموعهای از آیات و روایات درباره اهلبیت علیهم السلام دید، نه بهعنوان حادثهای منفک از کلیت رسالت نبوی.
بر این اساس، تقلیل مسئله خلافت پیامبر صلی الله علیه وآله به یک انتخاب سیاسی عادی، یا تصور اینکه پس از پیامبر هر فردی میتواند بدون نص و تعیین الهی در جایگاه هدایت امت قرار گیرد، با این منظومه قرآنی و روایی سبب وهن رسالت نبوی است. اگر پیامبر مأمور بودهاند قرآن و عترت را در کنار یکدیگر بهعنوان راهنمای امت معرفی کنند، اگر در غدیر درباره ولایت امیر مؤمنان علیه السلام اعلام عمومی صورت گرفته و اگر در روایات، ولایت با حقیقت دین و هدایت الهی گره خورده است، آنگاه مسئله جانشینی پیامبر را نمیتوان در حد یک رقابت سیاسی یا یک انتخاب معمولی فروکاست. مسئله، در نگاه شیعه، ادامه مسیر هدایت پس از ختم نبوت است؛ نبوت با پیامبر خاتمه مییابد، اما هدایت الهی و مرجعیت الهیِ عترت در امتداد آن مسیر ادامه پیدا میکند. غدیر از همین منظر، نه حاشیه تاریخ اسلام، بلکه یکی از مهمترین نقاطی است که در آن نسبت میان رسالت، هدایت و ولایت برای همیشه در برابر امت تبیین شد.
علاوه بر اینکه حفظ دین و شریعت از تحریف، نیازمند امام معصوم است، هدایت امت نیز به مفسر حقیقی قرآن و معلمان الهی آن نیاز دارد؛ امامی که هم پاسدار شریعت باشد و هم مرجع تبیین صحیح معارف و احکام الهی، تا دین پس از پیامبر دچار تحریف و برداشتهای انحرافی نشود. از این منظر، ولایت عترت ضامن تداوم هدایت الهی و صیانت از حقیقت دین در میان امت است.
انتهایپیام/