به گزارش گروه بین الملل خبرگزاری تسنیم، «گادی آیزنکوت»، رئیس اسبق ستاد کل ارتش رژیم صهیونیستی و رهبر حزب یاشار به عنوان مهم ترین چهره رقیب نتانیاهو در انتخابات آتی کنست در 5 آبان به شمار میرود.
جایگاه آیزنکوت در ساختار سیاسی رژیم صهیونیستی و ورودش به عرصه سیاست با مشارکتش در کابینه جنگ پس از هفتم اکتبر 2023 و سپس تلاش برای ایجاد جایگاهی مستقل در طیف میانه سیاسی اسرائیل، افزایش یافته است. زندگی سیاسی او نشاندهنده تداوم تجربه نظامی در عرصه سیاسی است، بهگونهای که مفاهیمی همچون بازدارندگی را از ستاد کل ارتش به حوزه سیاست و منازعات حزبی منتقل کرده است.
آیزنکوت نمونهای برجسته از تحول یک چهره از فرماندهی نظامی به کنشگری سیاسی در اسرائیل است. او بیش از چهار دهه را در ارتش گذراند و در این مدت از صفوف تیپ گولانی به ریاست ستاد کل ارتش رسید و در مدیریت جبهههای لبنان، کرانه باختری، سوریه و نوار غزه مشارکت داشت. نام او در عین حال با «دکترین ضاحیه»، دکترین «نبرد میان جنگها» و انتشار سند راهبردی ارتش اسرائیل در سال 2015 و همچنین «طرح گیدعون» که با هدف سازماندهی مجدد ارتش رژیم صهیونیستی و سازگار کردن آن با تهدیدهای منطقهای در حال تغییر تدوین شده بود، گره خورده است.

آیزنکوت روایتگر زندگی افسری نظامیای است که سیر تکامل شخصیت فردی وی در رویاروییهای زمینی طولانیمدت، بهویژه در جنوب لبنان، شکل گرفت و سپس به تدوین دیدگاهی گستردهتر درباره جنگ پرداخت که بر بازدارندگی، حملات پیشگیرانه، اتکا به اطلاعات و وارد کردن خسارات گسترده به توانمندیها و زیرساختهای دشمن استوار است.
گادی آیزنکوت در 19 مه 1960 در شهر طبریه در شمال فلسطین اشغالی متولد شد و دومین فرزند از چهار فرزند مئیر و استر آیزنکوت بود. والدین او یهودیان مراکشی بودند که در دهه 1950 به فلسطین مهاجرت کردند، پدرش اهل شهر آسفی بود و مادرش از کازابلانکا آمده بود.
خانواده در دوران خردسالی او به ایلات، در جنوبیترین نقطه سرزمینهای اشغالی نقل مکان کردند و پدرش در معادن مس مشغول به کار شد. آیزنکوت در خانوادهای از طبقه کارگر و در شهری دورافتاده و به دور از مراکز سنتی سیاسی و نظامی رشد کرد. این پیشینه در تصویر عمومی او در جریان پیشرفت در ارتش بهعنوان افسری شرقی (میزراحی) که از محیطی با منابع محدود برخاسته با او همراه بود.
او در مدرسه «گولدواتر» تحصیل کرد و در رشته مطالعات دریایی فارغ التحصیل شد. وی همچنین در فعالیتهای یک باشگاه عمومی قایقرانی شرکت داشت و در آنجا با هانا همسرش آشنا شد. گادی سالهای رشد خود را در شهری مرزی در نزدیکی دریای سرخ گذراند، شهری که همواره با مسائل حفاظت، نظارت و ارتباط با مرکز مواجه بود.
آیزنکوت در نوامبر 1978 به ارتش رژیم صهیونیستی پیوست. او ابتدا تلاش کرد به دوره خلبانی ملحق شود، سپس به گردان 51 در تیپ گولانی منتقل شد و از آن زمان مسیر نظامی او با نیروی زمینی ارتش رژیم پیوند خورد، نیرویی که همچنان بخش اصلی شکلگیری تفکر نظامی او و دیدگاهش درباره استفاده از زور را تشکیل میدادند.

او در سمتهای مختلف در تیپ گولانی از فرماندهی دسته تا فرماندهی گروهان پیشرفت کرد و در جنگ لبنان در سال 1982 مشارکت داشت، جنگی که تجربه مستقیم عملیات زمینی در مناطق کوهستانی و شهری و فعالیت در چارچوب نیروهایی که در «اراضی دشمن» پیشروی میکردند و با مقاومت محلی مواجه بودند، در اختیار او قرار داد. او بعدها فرماندهی گردان 13 ارتش اسرائیل را بر عهده گرفت و در سالهای اشغال جنوب لبنان توسط ارتش این رژیم، سمت افسر عملیات تیپ را بر عهده داشت. این برهه در شکلگیری دیدگاه او نسبت به جریان مقاومت تعیینکننده بود، چرا که در این جبهه ارتش اسرائیل با هسته اولیه جنبش مقاومت اسلامی لبنان و حزبالله مواجه بود که به کمین، بمبهای انفجاری و حملات چریکی شهرت داشتند.
در نیمه دوم دهه 1990 میلادی، آیزنکوت پس از آنکه بیشتر سمتهای اصلی در تیپ گولانی را بر عهده گرفت، فرمانده این تیپ شد و در دوران فرماندهی خود بر آموزش و آمادگی تمرکز کرد، این دوره پیش از عقبنشینی اسرائیل از جنوب لبنان در سال 2000 و همزمان با افزایش عملیات مقاومت حزبالله علیه نیروهای اسرائیلی بود.
پس از انتقال از تیپ گولانی، آیزنکوت فرماندهی لشکر زرهی «باشان» (در شمال فلسطین اشغالی و به ویژه منطقه جولان اشغالی) را بر عهده گرفت، سپس بهعنوان فرمانده لشکر کرانه باختری وابسته به فرماندهی «منطقه مرکزی» منصوب شد و در جریان انتفاضه دوم فلسطینیان، بر عملیات ارتش اسرائیل در داخل شهرها و اردوگاههای فلسطینی نظارت داشت. این عملیات شامل یورشها، بازداشتها، تعقیب هستههای مقاومت و انجام عملیات مبتنی بر اطلاعات نظامی بود.
این مرحله تجربه او را در زمینه مدیریت جزئیات عملیات نظامی در مناطق مسکونی، استفاده از اطلاعات نظامی برای تعیین محل افراد و اهداف و فعالیت روزمرهای که کنترل امنیتی را با تحرکات محدود نظامی ترکیب میکند، افزایش داد، تجربه او به این ترتیب در دو بستر مرتبط شکل گرفت: مقابله با حزبالله در جنوب لبنان و مدیریت کنترل نظامی رژیم بر کرانه باختری در جریان انتفاضه دوم فلسطین. این دو بستر بعدها در تفکر امنیتی او بازتاب یافتند: او اهمیت زیادی برای اطلاعات دقیق، سرعت رسیدن به اهداف، حفاظت از نیروها و کاهش توان دشمن برای سازماندهی مجدد خود قائل شد. همچنین با وجود گسترش نقش نیروی هوایی و فناوری در دکترین نظامی اسرائیل، همچنان اهتمام به جایگاه محوری نیروهای زمینی را در کارنامه کاری خود حفظ کرد
آیزنکوت در ژوئن 2005 بهعنوان رئیس بخش عملیات در ستاد کل ارتش منصوب شد و تا اکتبر 2006 در این سمت باقی ماند. او در این دوره در مدیریت جنگ دوم لبنان 2006 مشارکت داشت، جنگی که مشکلات عمیقی را در آمادگی ارتش، عملکرد نیروهای زمینی و هماهنگی میان فرماندهی و یگانهای میدانی آشکار کرد.
ارتش در مراحل نخست جنگ به بمباران هوایی متکی بود و در شروع «حمله زمینی» تأخیر داشت. مشکلاتی در فراخوان نیروهای ذخیره، تدارکات، تعیین مأموریتها و انتقال میان طرحها ظاهر شد و آیزنکوت از جمله افسرانی بود که برای افزایش اتکا به نیروهای زمینی و گسترش مانور تلاش کردند. پس از جنگ، او جانشین اودی آدام، در فرماندهی منطقه شمالی سرزمینهای اشغالی شد. مأموریت او در چارچوب بازبینی گسترده عملکرد ارتش و بازسازی اعتماد به توانایی آن برای مقابله با حزبالله انجام شد. آیزنکوت بر افزایش آمادگی نیروها، افزایش آموزش یگانهای منظم و ذخیره، تسریع بسیج نیروها و تقویت استحکامات و نظارت در مرز تمرکز کرد. فرماندهی منطقه شمالی در دوران او رزمایشهایی را اجرا کرد که سناریوهایی مانند شلیک گسترده موشکها، نفوذ نیروهای مسلح به داخل اراضی اشغالی، نبرد در روستاهای لبنان و عملیات همزمان در بیش از یک جبهه را شبیهسازی میکرد. همچنین هماهنگی میان نیروهای زمینی، هوایی و دستگاههای اطلاعاتی در دوره وی تقویت شد و در سال 2010 اعلام کرد که ارتش رژیم قادر است طی چند ساعت از وضعیت عادی به جنگی تمامعیار منتقل شود.
آیزنکوت در عین حال به عنوان طراح دکترینی که بعدها به «دکترین ضاحیه» معروف شد، شهرت دارد. این دکترین به منطقه شیعه نشین ضاحیه جنوبی بیروت اشاره دارد که در جریان جنگ سی و سی روزه هدف بمباران گسترده قرار گرفت. این دکترین بر وارد کردن خسارات گسترده به زیرساختها، مراکز فرماندهی، وسایل حملونقل، شبکههای برق و ساختمانهای دشمنان، استوار است. این دیدگاه بر این فرض استوار است که حملات محدود علیه نیروهای مسلح و مواضع نظامی برای ایجاد بازدارندگی کافی نخواهد بود، تا زمانی که سازمان مسلح بتواند در محیطی غیرنظامی فعالیت کند که فضای لازم و زیرساخت مورد نیاز برای ادامه فعالیت آن را فراهم کند.
آیزنکوت معتقد است که «بازدارندگی زمانی شکل میگیرد که طرف مقابل درک کند هزینه رویارویی از دستاوردهایی که انتظار دارد به آن دست یابد، بیشتر خواهد بود». بنابراین هدف از بهکارگیری قدرت گسترده، ضربه زدن به توان نظامی دشمن و افزایش هزینه مادی، اجتماعی و سیاسی جنگ است. این دکترین در سالهای بعد به راهبرد اصلی جنگهای اسرائیل در لبنان و نوار غزه تبدیل شد و به دلیل پیامدهای گسترده آن بر غیرنظامیان و همچنین گسترش دامنه اهداف به زیرساختها و مناطق مسکونی، حتی با انتقادهای حقوقی و اخلاقی در داخل فلسطین اشغالی مواجه شد.
حامیان این دکترین با این استدلال از آن دفاع کردند که این رویکرد میتواند مدت زمان جنگ را کوتاه کند، تلفات نظامیان را کاهش دهد و مانع از بازگشت سریع طرفهای مقابل به درگیری شود. «دکترین ضاحیه» جنبهای اساسی از تفکر آیزنکوت را نشان میدهد که بر اساس آن استفاده از قدرت و تلفات شدید در یک دوره زمانی محدود، ویرانی گسترده را بهعنوان ابزاری برای اعمال فشار بر طرف مقابل و محیطی که در آن فعالیت میکند، در نظر میگیرد
آیزنکوت در 16 فوریه 2015 به ریاست ستاد کل ارتش رژیم صهیونیستی رسید و جانشین بنی گانتس شد. دوره ریاست او پس از جنگ اسرائیل علیه نوار غزه در سال 2014 آغاز شد، جنگی که دشواری مقابله با تونلها، محدودیت آمادگی نیروهای زمینی و پیچیدگی تحقق پیروزی در رویارویی با جنبش حماس را آشکار کرد.
آیزنکوت در این برهه یک طرح چندساله با نام «گیدعون» را اجرا کرد که هدف آن ایجاد ارتشی کوچکتر و انعطافپذیرتر بود. این طرح شامل کاهش سمتهای غیررزمی، ادغام یگانهای لجستیکی، کاهش شمار کارکنان ستادها و انتقال منابع به آموزش، تسلیحات و ذخایر نظامی بود. آیزنکوت با این طرح تلاش کرد نابرابری میان هزینههای صرفشده برای نیروی هوایی و فناوری و سطح آمادگی نیروهای زمینی را برطرف کند و بر این باور بود که ارتش به نیروهایی نیاز خواهد داشت که قادر به انجام مانور در داخل اراضی «دشمن» باشند و همزمان از اطلاعات نظامی، حملات هوایی و ابزارهای سایبری استفاده کنند.
در دوره ریاست آیزنکوت افزایش رزمایشها، توسعه ابزارهای کشف تونلها، پیوند دادن اطلاعات نظامی با یگانهای میدانی و گسترش استفاده از پهپادها و توانمندیهای سایبری را شاهد بودیم. او همچنین بر مقابله با سناریویی تمرکز داشت که شامل نبرد با حزبالله، حماس و به طور کلی محور مقاومت بود.
آیزنکوت در سال 2015 یک سند راهبردی رسمی برای ارتش اسرائیل منتشر کرد، اقدامی که با هدف تعیین وظایف ارتش و اصول استفاده از قدرت در محیط منطقهای انجام شد. این سند، بازدارندگی، هشدار زودهنگام، دفاع و پیروزی را در کانون فعالیت ارتش رژیم قرار داد و پذیرفت که تهدیدها دیگر به ارتشهای منظم محدود نمیشوند و با افزایش نقش گروههای مسلح، موشکها، تونلها، حملات سایبری و جبهههای مرتبط با ایران، ماهیت تهدیدات پیش روی این رژیم هم تغییر کرده است.
این سند مفهوم پیروزی را متناسب با توانمندیهای حزبالله و حماس بازتعریف کرد. بر این اساس پیروزی دیگر مترادف با اشغال پایتخت یا تسلیم دشمن نبود، بلکه با نابودی بخش قابل توجهی از توانمندیهای طرف مقابل، مختل کردن فرماندهی آن، کاهش تواناییاش برای ادامه جنگ و پایان دادن به نبرد در شرایط امنیتی بهتر برای اسرائیل گره خورد.
این سند در عین حال بر ضرورت تعیین اهداف جنگ از سوی رهبری سیاسی پیش از آغاز آن و پیوند دادن طرحهای نظامی با نتایج سیاسی مورد نظر تأکید کرد که نشاندهنده گرایش آیزنکوت به احتیاط در قبال جنگهایی بود که با شعارهای کلی آغاز میشوند و فاقد تعریف روشنی از اهداف مورد نظر رهبری هستند.
دکترین «نبرد میان جنگها» یکی از برجستهترین مؤلفههای راهبرد آیزنکوت بود. این سیاست بر اجرای حملات و عملیات مخفیانه در دورههای آرامش با هدف تضعیف طرف مقابل، به تأخیر انداختن روند تقویت توانمندیهای آن و جلوگیری از دستیابی آن به تسلیحات پیشرفته استوار بود. این عملیات در دوران ریاست او بر ستاد کل ارتش گسترش یافت و بهویژه در سوریه متمرکز بود.

رویکرد فوق بر اطلاعات نظامی، بمباران هوایی، عملیات مخفیانه و خرابکاری متکی بود و با کنترل سطح تشدید تنش، از لغزیدن به سمت جنگی تمامعیار جلوگیری میکرد. آیزنکوت بر این باور بود که حملات مستمر به اهداف دشمن به اسرائیل زمان میدهد، پروژههای طرفهای مقابل را مختل کند و برتری نظامی خود را حفظ کند.
در دوران آیزنکوت بود که ارتش رژیم صهیونیستی در زمان جنگ سوریه تحت عنوان عملیاتی موسوم به «حُسن همجواری» کمکهای پزشکی و غذایی را به گروه های ترورریست سوری و متحد ابومحمد الجولانی یا همان احمد الشرع، رئیس دولت موقت کنونی حاکم در سوریه و مخالف نظام بشار اسد در نزدیکی جولان تقدیم کرد. این عملیات با تأمین امنیت مرز، جلوگیری از نزدیک شدن نیروهای ارتش سوریه به این مناطق و ایجاد روابط با ساکنان محلی مناطق مجاور پیوند خورد.
در مقابل، سیاستهای آیزنکوت به دلیل اتکای گسترده به نیروی هوایی، اطلاعات نظامی و فناوری با انتقادهایی مواجه شد، اسحاق بریک، کمیسر شکایات نظامیان صهیونیستی، در سال 2018 درباره آمادگی ضعیف نیروهای زمینی برای جنگی گسترده هشدار داد و با آیزنکوت که ارزیابیهای او را رد میکرد، وارد اختلاف علنی شد. این بحث پس از حمله هفتم اکتبر 2023 بار دیگر مطرح شد و پرسشهایی درباره اتکا به سامانههای نظارتی و ارزیابیهای اطلاعاتی و نادیده گرفتن احتمال حمله زمینی با فناوری پایین مطرح شد. منتقدان این مشکل را به تحولاتی مرتبط دانستند که در چارچوب طرح «گیدعون» تقویت شده بود.
آیزنکوت در ژانویه 2019 پس از 41 سال خدمت در ارتش رژیم صهیونیستی، خدمت نظامی خود را به پایان رساند. او در اوت 2022 وارد عرصه سیاست شد و به حزب تحت رهبری بنی گانتس و گیدعون ساعر پیوست و در جایگاه سوم فهرست حزب قرار گرفت. پس از انتخابات نوامبر 2022، او بهعنوان عضو کنست در ائتلافی که 12 کرسی به دست آورده بود، وارد پارلمان رژیم صهیونیستی شد.
گفتمان سیاسی او غالبا حول مفاهیمی چون امنیت، حفاظت از نهادها، جلوگیری از سیاسی شدن ارتش و دفاع از استقلال دستگاه قضایی متمرکز بود. او همچنین با طرح کابینه نتانیاهو برای تغییر نظام قضایی مخالفت کرد و خواستار تعلیق آن شد و درباره تأثیر این طرح بر توازن قوا و اعتماد عمومی هشدار داد. آیزنکوت در ارتباط با مسئله فلسطین نیز از تفکیک اسرائیلیها و فلسطینیها حمایت کرد، با بازگشت شهرکسازی به نوار غزه مخالفت کرد و پیشنهاد داد پس از جنگ، مدیریت تکنوکراتیک فلسطینی برای نوار غزه با حمایت آمریکا، کشورهای عربی و جامعه بینالمللی ایجاد شود، مشروط بر اینکه پیش از آن خلع سلاح و جلوگیری از بازسازی توانمندیهای حماس انجام شود.

پس از حمله هفتم اکتبر 2023، آیزنکوت بهعنوان وزیر بدون وزارتخانه به کابینه اضطراری پیوست و در سمت ناظر در کابینه جنگی در کنار بنیامین نتانیاهو، یوآو گالانت و بنی گانتس حضور داشت. او در این دوره خواستار تسریع عملیات نظامی در رفح شد و بعداً نتانیاهو را به تأخیر انداختن آن به دلایل سیاسی متهم کرد. وی همزمان تأکید کرد که بازگرداندن اسرای صهیونیستی از غزه به توافقی شامل آتشبس یا توقف طولانیمدت درگیریها نیاز دارد و فشار نظامی به تنهایی بازگشت زنده آنها را تضمین نخواهد کرد.
از سوی دیگر، آیزنکوت با شعار «پیروزی مطلق» بر حماس مخالفت کرد و معتقد بود نابودی کامل این جنبش در کوتاهمدت هدفی غیرواقعبینانه است. او خواستار ترکیب عملیات نظامی، توافق برای آزادی اسرای اسرائیلی و تدوین طرحی برای اداره نوار غزه پس از جنگ شد. مواضع او پس از کشته شدن پسرش گال در نوار غزه در دسامبر 2023 و سپس کشته شدن خواهرزادهاش ماور کوهن آیزنکوت در روز بعد و جان باختن یکی دیگر از بستگانش در عملیاتهای بعدی، ابعادی شخصی پیدا کرد. آیزنکوت و گانتس در ژوئن 2024 از کابینه اضطراری خارج شدند و نتانیاهو را به تأخیر در تصمیم گیری، اداره جنگ تحت تأثیر ملاحظات سیاسی و نداشتن طرحی روشن برای دوران پس از عملیات نظامی متهم کردند.

آیزنکوت در ژوئن 2025 خروج خود از ائتلاف با گانتس را اعلام کرد و سپس در ژوئیه از کنست استعفا داد. این تصمیم با اختلافات بر سر نحوه اداره حزب، سازوکارهای انتخاب رهبری آن و توانایی حزب برای ایجاد جایگزینی انتخاباتی برای کابینه بنیامین نتانیاهو مرتبط بود.وی در سپتامبر 2025 حزب «یاشار» را تأسیس کرد که شماری از چهرههای نظامی، سیاسی و اقتصادی به آن پیوستند. این حزب بر صداقت، مسئولیت رسمی، اصلاح نهادهای کابینه، تشکیل کمیته تحقیق درباره شکست ترمیم ناپذیر هفتم اکتبر و بازگرداندن اعتماد عمومی تمرکز کرد.

آیزنکوت از ادامه اقدامات نظامی علیه ایران، حزبالله و حماس حمایت میکند، بر قدرت ارتش و نهادهای کابینه تأکید دارد و با تبعیت دستگاه قضایی و ارتش به منافع محدود حزبی، همانند آنچه نتانیاهو به دنبال آن است مخالفت میکند. وی همچنین با گفتمانی که اهداف نظامی مطلق را بدون تعریف واقعبینانه ابزارهای تحقق آنها تعیین میکند، مخالف است.
انتهای پیام/