به گزارش گروه بین الملل خبرگزاری تسنیم، در سال 1956، «جمال عبدالناصر»، رئیسجمهور مصر، با ملیسازی کانال سوئز، جرقهای را روشن کرد که نه تنها به پایان هژمونی بریتانیا در منطقه انجامید، بلکه تولد یک هویت ملی جدید را رقم زد. امروز، نزدیک به هفتاد سال بعد، ایران در تنگه هرمز با وضعیتی مشابه اما بسیار پیچیدهتر روبرو است. مقایسه این دو رویداد، درسهای مهمی برای درک معادلات منطقه دارد.
کانال سوئز؛ شاهراه حیاتی امپراتوری انگلیس
کانال سوئز، این آبراه استراتژیک به طول 193 کیلومتر، دریای مدیترانه را به دریای سرخ متصل میکند و کوتاهترین مسیر دریایی بین اروپا و آسیا را فراهم میآورد. ایده اتصال نیل به دریای سرخ، پیشینهای کهن دارد و به فرمان داریوش بزرگ، پادشاه هخامنشی، در حدود سال 515 پیش از میلاد بازمیگردد. با این حال، کانال سوئز به شکل مدرن و امروزی آن در سال 1869 به بهرهبرداری رسید و از همان ابتدا به شاهرگ حیاتی امپراتوری بریتانیا تبدیل شد. بریتانیا که تا پیش از جنگهای جهانی، قدرت دریایی بلامنازع جهان بود، به این آبراه به عنوان مسیر دسترسی به هند و سایر مستعمرات شرقی خود مینگریست.
لندن و بحران ملیسازی کانال سوئز
در سال 1875، انگلیس با خرید 44 درصد از سهام شرکت کانال سوئز (شرکت مصری- فرانسوی)، به بزرگترین سهامدار آن تبدیل شد و در سال 1882 با اشغال نظامی مصر، کنترل کامل این آبراه را در دست گرفت. اما پس از جنگ جهانی دوم، موج استقلالطلبی در منطقه قوت گرفت و در سال 1954، بریتانیا مجبور شد نیروهای خود را از مصر خارج کند. با این حال، کنترل کانال همچنان در دست شرکت انگلیسی-فرانسوی باقی ماند.
در 26 ژوئیه 1956، جمال عبدالناصر در اقدامی غافلگیرکننده، شرکت کانال سوئز را ملی اعلام کرد. این اقدام شوک بزرگی به بریتانیا و فرانسه وارد کرد، چراکه انگلیس مالک 44 درصد از سهام شرکت بود و یکسوم از کشتیهایش از این کانال عبور میکرد. مذاکرات دیپلماتیک به نتیجه نرسید و سرانجام در 29 اکتبر 1956، اسرائیل به مصر حمله کرد و اندکی بعد، بریتانیا و فرانسه نیز به سود صهیونیستها وارد جنگ شدند. اگرچه مصر در میدان نبرد شکست خورد و نیروهای متحد تا نقطه اشغال کانال پیشروی کردند، اما با حمایتهای سیاسی و دیپلماتیک آمریکا و شوروی، انگلیس و فرانسه مجبور به پذیرش آتشبس و خروج کامل از مصر شدند.

مصر در این نبرد نظامی شکست خورد، اما در عرصه سیاسی به یک پیروزی بزرگ دست یافت. انگلیس دیگر هرگز نتوانست نفوذ سابق خود را در منطقه بازگرداند و این واقعه به عنوان پایان قطعی نقش بریتانیا به عنوان یک ابرقدرت جهانی شناخته میشود. با خروج نیروهای خارجی، کانال سوئز در آوریل 1957 بازگشایی شد و مصر برای اولین بار کنترل کامل بر این آبراه حیاتی را در دست گرفت و عوارض کانال را تحت کنترل خود درآورد. حتی در جنگ ششروزه (1967)، مصر با تسلط بر این آبراه، به مدت 8 سال آن را بست و ضربهای سنگین بر اقتصاد جهانی وارد کرد.

اکنون، نزدیک به 70 سال بعد، ایران در تنگه هرمز با وضعیتی مشابه اما موقعیتی قدرتمندتر روبرو است. مقایسه این دو موقعیت، درسهای مهمی برای تحلیل معادلات کنونی دارد.
1- اتکا به خود در برابر وابستگی به خارج
مصر در سال 1956 کشوری وابسته بود که برای پروژههای کلان خود به کمک غرب نیاز داشت. در بحران سوئز، در نهایت این آمریکا و شوروی بودند که با فشار دیپلماتیک، انگلیس و فرانسه را به عقبنشینی وادار کردند. اما ایران امروز بدون حمایت و پشتیبانی هیچ قدرتی و با تکیه بر توانمندیهای بومی خود، ماههاست که در برابر آمریکا ایستاده است. این تفاوت بنیادین، نقطه قوتی است که مصر از آن بیبهره بود و ایران را در موقعیتی بسیار مستحکمتر قرار داده است.
2- بازدارندگی فعال در برابر شکست نظامی
مصر در سال 1956 در عرض چند روز در میدان نبرد شکست خورد و خاکش اشغال شد. اما ایران ماههاست که با حملات موشکی و پهپادی خود، پایگاههای آمریکا را در منطقه هدف قرار داده است. بر اساس گزارشهای معتبر، از آغاز درگیریها، تأسیسات نظامی و دیپلماتیک آمریکا در منطقه آسیب دیدهاند که شامل پایگاههایی در کویت، بحرین، عربستان، قطر، امارات، اردن و عراق میشود. این یعنی بازدارندگی فعال ایران نه تنها به اثبات رسیده، بلکه بسیاری از تأسیسات و تجهیزات آمریکا در منطقه هدف قرار گرفتهاند. آمریکا با وجود تمام توان نظامی و تحریمهایش، نتوانسته تنگه هرمز را باز کند و ایران تا زمانی که تجاوزات آمریکا ادامه داشته باشد این تنگه را باز نخواهد کرد.
3- اهمیت راهبردی مضاعف هرمز در قیاس با سوئز
تنگه هرمز به مراتب از کانال سوئز برای اقتصاد جهانی مهمتر است. روزانه حدود 20 تا 21 میلیون بشکه نفت (حدود یکپنجم نفت جهان) و سهم قابلتوجهی از گاز طبیعی مایع جهان از این تنگه عبور میکند. در مقابل، کانال سوئز حدود 12 درصد از تجارت جهانی را پوشش میدهد. بهعبارتی، هرمز نه فقط یک گذرگاه انرژی، بلکه شاهراه حیاتی اقتصاد جهان است.
4- مشروعیت ایران برای کنترل هرمز پس از جنگ تحمیلی
ایران برای اعمال حاکمیت بر تنگه یک دلیل غیر قابل اغماض دارد و آن ایجاد تهدید از این مسیر برای ایران به ویژه در جنگ اخیر است. آمریکا با استفاده از همین تنگه پایگاههای خود در منطقه را مجهز کرده و با بهره گیری از این مراکز و تاسیسات مردم ایران را به شهادت رسانده است. در عین حال کشورهای منطقه با استفاده از همین تنگه، نفت و گاز فروخته اند و با پول آن به تجهیز پایگاههای آمریکا برای کشتار مردم ایران اهتمام ورزیدهاند و این مهمترین دلیلی است که به ایران مشروعیت لازم را اعطا می کند تا از این پس به هیچ کشوری اجازه ندهد از این تنگه برای تهدید ملت و حاکمیت سرزمینیاش استفاده شود.
نتیجه گیری:
داستان کانال سوئز، روایت پایان یک امپراتوری و تولد یک هویت ملی جدید در منطقه است. بریتانیا با از دست دادن کنترل این آبراه، عملاً به پایان هژمونی خود در منطقه رسید و جمال عبدالناصر به عنوان یک قهرمان ملی و نماد استقلالخواهی در تاریخ منطقه و جهان ماندگار شد. اما این بار، شرایط متفاوت است. ایران نه مانند مصرِ وابسته به حمایتهای آمریکا و شوروی، که با تکیه بر توانمندیهای بومی و قدرت بازدارندگی خود، در برابر آمریکا ایستاده است. ماههاست که حملات موشکی و پهپادی ایران، پایگاههای آمریکا را در منطقه هدف قرار داده و واشنگتن با وجود تمام توان نظامیاش، نتوانسته تنگه هرمز را بازگشایی کند. آیا ایران میتواند بدون کمک خارجی و با اتکا به توان خود، تاریخ را مجدداً رقم بزند و هژمونی آمریکا را به چالش بکشد؟
پاسخ به این سوال، نه فقط در گرو قدرت موشکی و پهپادی، که در گرو ارادهای است که مصرِ 1956 نیز از آن برخوردار بود؛ ارادهای برای تغییر معادلات، حتی به قیمت ایستادگی در برابر یک ابرقدرت. اگر واشنگتن از این درسها عبرت نگیرد، شاید در آیندهای نزدیک، تنگه هرمز نیز به نقطهی پایان هژمونی یک ابرقدرت دیگر مشابه تجربه تلخ سوئز برای انگلیس تبدیل شود.
نویسنده: پوریا لوایی، کارشناس مسائل بین الملل
انتهای پیام/