به گزارش خبرگزاری تسنیم دفتر جزایر خلیج فارس، خبرنگاران معمولاً عادت دارند اتفاقها را با عدد روایت کنند؛ چند میلیون زائر، چند هزار موکب، چند صد کیلومتر مسیر و دهها آمار دیگر. اما هر کس حتی یکبار در مسیر نجف تا کربلا قدم زده باشد، میداند حقیقت اربعین را نمیتوان در هیچ جدولی خلاصه کرد. اینجا اتفاق اصلی نه در شمارش آدمها، بلکه در کیفیت رابطهای است که میان آنها شکل میگیرد.
در جهان امروز، انسانها بیش از هر زمان دیگری به هم متصل شدهاند، اما کمتر یکدیگر را میشناسند. شبکههای اجتماعی، تماسهای تصویری و فناوریهای نوین، فاصلهها را کوتاه کردهاند، اما دیوار بیاعتمادی همچنان پابرجاست. ما هر روز صدها نام را میبینیم، اما کمتر کسی را واقعاً میشناسیم.
اربعین، درست برخلاف این جریان حرکت میکند.در این مسیر، کسی نمیپرسد اهل کدام شهر یا کشور هستی. کسی کنجکاو نیست بداند چه شغلی داری، درآمدت چقدر است یا چه جایگاهی در جامعه داری. نخستین پرسش معمولاً چیز دیگری است؛ «آب میخواهی؟»، «خستهای؟»، «غذا خوردهای؟» .همین چند جمله ساده، دیوارهایی را فرو میریزد که در زندگی روزمره سالها برای ساختنشان وقت گذاشتهایم.
جهانی که با مهربانی اداره میشود
در کمتر اجتماع بزرگی میتوان این حجم از ارتباط میان انسانهای غریبه را دید. شاید ساعتها کنار کسی راه بروی که حتی نامش را نمیدانی، اما وقتی بند کفشت باز میشود، خم میشود تا آن را ببندد. شاید زنی سالخورده در موکبی کوچک، لقمهای نان در دستت بگذارد، بیآنکه زبان مشترکی با تو داشته باشد. شاید نوجوانی کیلومترها ویلچر پیرمردی را هل بدهد و پیش از آنکه حتی فرصت تشکر پیدا کنی، در میان جمعیت گم شود.
این صحنهها در اربعین آنقدر تکرار میشوند که گاهی عادی به نظر میرسند؛ اما اگر از بیرون به آنها نگاه کنیم، درمییابیم که هر کدام، شکستن یک قاعده رایج در زندگی امروز است.در بسیاری از جوامع، اعتماد هزینه دارد؛ در اربعین، اعتماد نقطه آغاز رابطه است.
اگر برای چند روز تمام تابلوهای مسیر را بردارند، اگر هیچ پرچمی نصب نباشد و هیچ رسانهای از این اجتماع گزارش ندهد، باز هم میتوان فهمید اینجا اتفاق متفاوتی در حال رخ دادن است.نشانه آن، مهربانیهای کوچک است.
زائری که کیسه زباله را از زمین برمیدارد، خادمی که بارها لیوانهای چای را پر میکند، پزشکی که ساعتها بدون استراحت به درمان تاول پای زائران مشغول است، نوجوانی که با لبخند، راه را به گمشدهای نشان میدهد و مادری که فرزندش را به خدمت کردن تشویق میکند.هیچکدام از این افراد، قهرمان خبرها نیستند؛ اما ستونهای اصلی این اجتماعاند. شاید راز ماندگاری اربعین همین باشد که قهرمانانش، آدمهای معمولی هستند.
در بسیاری از رویدادهای بزرگ، مردم یا برگزارکنندهاند یا تماشاگر؛ اما در اربعین، مرز میان این دو از بین میرود.زائری که امروز در موکبی پذیرایی میشود، شاید چند کیلومتر بعد بطری آب میان دیگران توزیع کند. کسی که صبح مهمان بوده، عصر میزبان میشود. این جابهجایی دائمی نقشها، اربعین را از یک مراسم صرف، به یک تجربه اجتماعی تبدیل کرده است.در این تجربه، خدمت کردن یک وظیفه اداری نیست؛ بخشی از هویت جمعی است.
سرمایهای که با خود به خانه میبریم
بیشتر زائران هنگام بازگشت، سوغاتیهایی مانند مهر، تسبیح یا انگشتر با خود میآورند؛ اما ارزشمندترین رهآورد اربعین، چیزی نیست که در چمدان جا بگیرد. آنچه با انسان بازمیگردد، تجربهای است که یادآوری میکند هنوز میتوان بدون انتظار، بخشید؛ هنوز میتوان به غریبهای اعتماد کرد؛ هنوز میتوان انسان را پیش از آنکه با ملیت، قومیت یا زبانش شناخت، با مهربانیاش شناخت.
جامعه امروز بیش از هر چیز به همین سرمایه نیاز دارد؛ سرمایهای که نه با بودجه ساخته میشود و نه با بخشنامه. این سرمایه، در رفتار انسانها شکل میگیرد.اربعین، هر سال این فرصت را فراهم میکند تا میلیونها نفر، چند روز زندگی را بر پایه همین سرمایه تمرین کنند.
سالها بعد، بسیاری از زائران شاید نام موکبی را که در آن استراحت کردند به یاد نیاورند؛ شاید شماره عمودها را فراموش کنند یا حتی ندانند دقیقاً چند کیلومتر راه رفتهاند. اما بعید است لبخند مردی را فراموش کنند که در گرمای ظهر، بیهیچ چشمداشتی بطری آبی به دستشان داد. بعید است دعای پیرزنی را که هنگام خداحافظی بدرقهشان کرد از خاطر ببرند یا نگاه کودکی را که با سینی خرما میان جمعیت میدوید.
شاید اربعین، بیش از آنکه رویدادی برای ثبت در تقویم باشد، فرصتی برای بازآموزی چیزی است که زندگی مدرن آرامآرام از ما گرفته است؛ هنر انسان بودن.و شاید به همین دلیل است که میلیون ها نفر، هر سال دوباره راهی این مسیر میشوند؛ نه فقط برای رسیدن به کربلا، بلکه برای آنکه چند روز، جهان را با نامهای کوچک بشناسند؛ با «برادر»، «خواهر»، «زائر» و «خادم»؛ نامهایی که از هر عنوان دیگری، به انسان نزدیکترند.
انتهای پیام/7558