به گزارش خبرگزاری تسنیم از مشهد، محمدجعفر جامهبزرگی، عضو هیئت علمی مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران در نشست تخصصی «از منطق تا حکمت؛ جایگاه علامه ملاعبدالله بهابادی یزدی در قرن دهم هجری» بر ضرورت احیای تراث فکری و تمدنی ایران اسلامی تأکید و اظهارکرد: عنوان سخنرانی خود را «ملاعبدالله؛ سیر عقلانی از منطق به حکمت الهی و سیاسی» اعلام کرد.
جامهبزرگی بحث خود را با طرح مسئله نسبت هویت دینی و تمدنسازی آغاز کرد و گفت: یکی از پرسشهای پایدار در بحث تمدن اسلامی، چگونگی نقشآفرینی هویت دینی در پیدایش، استمرار و بازتولید تمدن است، برخی جریانهای فکری، هویت دینی را به جزماندیشی، ایستایی و ناتوانی در گفتوگو با مسائل جدید متهم میکنند و بر این باورند که چنین هویتی، به سبب اتکا بر حقایق تثیتشده، میدان چندانی برای عقلورزی و تنوع آرا باقی نمیگذارد.
وی در برابر این تلقی، مدعای اصلی سخنرانی را چنین صورتبندی کرد که امتناع یا انسداد هویت دینی، در حقیقت ملازم با امتناع تفکر و عقلورزی است؛ اما هویت دینیای که بر بنیاد تفکر عقلانی شکل بگیرد، واجد پویایی، توان گفتوگو و قابلیت بازتولید در شرایط تاریخی جدید خواهد بود. از این منظر، میتوان از یک «ما»ی هویتی سخن گفت که در عین حفظ مبانی خویش، امکان مواجهه عقلانی با دیگری را نیز داراست.
عضو هیئت علمی مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران سپس به بیان روش بحث پرداخت و یادآور شد: نباید انتظار داشت همه پرسشهای معاصر بهصورت صریح در آثار اندیشمندان پیشین مطرح شده باشند.راه بهرهگیری از میراث فکری گذشته، «استنطاق» آثار و اندیشههای حکما با توجه به زمینه تاریخی، مسائل زمانه و شیوه مواجهه آنان با بحرانهای فکری و اجتماعی عصر خویش است. بر این اساس، رجوع به تراث نه بازگشت ارتجاعی به گذشته، بلکه کشف ظرفیتهای بازتولید، امتداد و معاصرسازی یک سنت فکری است.
جامهبزرگی، دو ویژگی را برای هویت دینی برجسته فرایندی و تکاملیبودن هویت و نظاموارگی و انسجام آن بر پایه پیوند با فطرت انسانی دانست.
به اعتقاد وی، سیر اندیشه فلسفی اسلامی از افق تجربه و منطق فطری تا منطق برخاسته از ساختار صحیح اندیشه آغاز میشودو در ادامه صعود خود از مراتب و سطوح ساحات مختلف اندیشه به حکمت الهی میرسد و سپس در قوس نزول، در عرصه سیاست نفس، تدبیر منزل و سیاست مدن ظهور مییابد؛ فرایندی که میتواند مبنایی برای فهم تمدنساز از حکمت اسلامی باشد.
عضو هیئت علمی مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران در تبیین جایگاه تاریخی علامه ملاعبدالله بهابادی یزدی، دو شاخصه مهم قرن دهم هجری را مورد توجه قرار داد و افزود: تأسیس و تثبیت حکومت شیعی صفوی؛ و گسترش منطق و فلسفه اسلامی در مراکز علمی شیراز و سپس اصفهان این دو شاخصه هستند.
جامهبزرگی، بر این باور بود که ملاعبدالله بهابادی، در کنار استادان و شاگردانش، نمونهای روشن از تداوم، تکامل و پویایی هویت عقلانی اسلامی در این دوره تاریخی است.
وی نقش علامه بهابادی را در سه محور اساسی تحلیل کرد و اظهارکرد: در منطق بهمثابه زبان مشترک گفتوگو؛ توجه ملاعبدالله بهابادی به نگارش و تدریس منطق، از این حقیقت حکایت دارد که گفتوگو با اندیشههای دیگر نیازمند زبانی مشترک و ضابطهمند است. منطق، به دلیل اتکا بر قواعد عقلی و سازگاری با ساختار فطری ذهن انسان، ظرفیت عرضه و ارزیابی اندیشهها را فراهم میسازد.
عضو هیئت علمی مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران تأکیدکر: حاشیه ملاعبدالله بر اثر تفتازانی، افزون بر ارزش علمی آن، نشاندهنده امکان گفتوگوی علمی فراتر از مرزهای مذهبی است. ماندگاری چندصدساله این اثر در حوزههای علمی شیعه و اهل سنت نیز از ظرفیت فراگیر و عقلانی آن حکایت دارد.
وی در این زمینه یادآور شد که خاصیت منطق، کمک به «اندیشیدن درباره اندیشهها» است، نه تحمیل باورهای خاص. بر این مبنا، هر اندیشهای که بخواهد در جامعه علمی حضور مؤثر داشته باشد، باید بتواند خود را در زبانی مشترک، قابلفهم و عقلانی عرضه کند.دوم، انسجام و نظاموارگی هویت تمدنی. دکتر جامهبزرگی توضیح داد که تفکر عقلانی، هنگامی که با فطرت انسانی پیوند یابد، میتواند روحی واحد در گستره علوم و معارف پدید آورد و از پراکندگی معرفتی جلوگیری کند.
جامه بزرگی به نقش خواجه نصیرالدین طوسی در بازسازی کلام شیعی و امتداد این مسیر در مکتب شیراز، مکتب اصفهان و حکمت متعالیه اشاره کرد و گفت:حواشی عمیق ملاعبدالله بهابادی بر آثار و حواشی جلالالدین دوانی، تنها یک فعالیت آموزشی یا فنی در منطق و فلسفه نبود، بلکه نشانهای از نشاط، نقد، تداوم و عدم انسداد در سنت عقلانی اسلامی بهشمار میآید. همچنین، حضور شاگردانی چون شیخ بهایی در امتداد این سنت، بیانگر اثرگذاری ملاعبدالله در شکلگیری زمینههای فکریای است که بعدها در حکمت متعالیه به صورتبندی جامعتری رسید.
عضو هیئت علمی مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران خاطرنشان کرد: در این سنت، عقل، وحی و شهود در تقابل با یکدیگر قرار نمیگیرند، بلکه در ساختاری هماهنگ و نظاممند، زمینه فهم حقیقت و سامانبخشی به حیات انسانی را فراهم میکنند. از این جهت، تمدن اسلامی بهمثابه تمدنی متنمحور و در عین حال عقلانی، میتواند از ظرفیت معاصرت برخوردار باشد.
جامهبزرگی در بخش پایانی سخنان خود، به جنبه عملی حکمت اسلامی و نسبت آن با سیاست و حکمرانی پرداخت و با بهرهگیری از مفهوم «فرونسیس» یا حکمت عملی، آن را توانایی تبدیل تفکر به عمل برلی سعادت جامعه و ایجاد حس تعلق به سرنوشت مشترک در آحاد مردم و در حیات جمعی جامعه دانست. از نظر او، حکمت حکمرانی به معنای توانایی ایجاد بیشترین همراهی مردم با قوانین و ساختن حس تعلق به سرنوشت مشترک است.
وی در تحلیل تاریخی خود، تبدیل پیوندهای صرفاً قبیلهای، خویشاوندی و خونی به رابطه امت و امام را یکی از وجوه مهم تحول در امر سیاسی دانست. در این چارچوب، بازتفسیر مسئله امامت و طرح ولایت فقیه در اندیشه محقق کرکی و همفکران او، در پیوند با این تلقی قابل بررسی است که امت، جامعهای در حال شدن و حرکت به سوی تحقق آرمانهای الهی است؛ جامعهای که باید با همافزایی ظرفیتهای درونی خود، راه کمال جمعی را بپیماید.
عضو هیئت علمی مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران افزود: پویایی این مفهوم، به ارتباط مستمر آن با دو منبع عقل و وحی وابسته است. از این منظر، امامت و حکمرانی دینی نمیتواند صرفاً تابع سلایق فردی یا گروهی باشد، بلکه باید بر حکمت نظری و عملی استوار شود.
جامهبزرگی تأکید کرد: اندیشه ملاعبدالله بهابادییزدی را باید در پیوند میان منطق، حکمت الهی، تربیت شاگردان، سنت عقلانی شیعه و زمینههای سیاسی ـ اجتماعی قرن دهم هجری مطالعه کرد. بر پایه این تحلیل، منطق در اندیشه او صرفاً ابزاری آموزشی نیست، بلکه زبان گفتوگوی عقلانی و زمینهساز پویایی هویت دینی است و حکمت نیز صرفاً دانشی نظری نیست، بلکه ظرفیتی برای سامانبخشی به حیات فردی، اجتماعی و تمدنی به شمار میآید.
انتهای پیام/282