به گزارش خبرگزاری تسنیم از قم، برخی از روشنفکران با استناد به آیاتی از قرآن که در ظاهر، نسبتِ خطا یا اشتباه به پیامبران میدهند، عصمت انبیا را انکار میکنند. این برداشت، بیش از آنکه بر پژوهشی دقیق استوار باشد، ناشی از نوعی سادهانگاری در فهم متن قرآن است؛ زیرا در تفسیر این آیات، از تأملات معناشناختی، سیاق آیات و دقت در واژگان و تعابیر قرآنی غفلت میشود. حال آنکه بسیاری از الفاظ و تعابیر قرآن، با توجه به بافت زبانی و مفهومی خود، معنایی عمیقتر از برداشت ظاهری دارند و بدون توجه به این ظرافتها، نمیتوان درباره مسئلهای بنیادین مانند عصمت انبیا داوری کرد.
بگذریم از اینکه برخی از همین روشنفکران منکر عصمت صرفاً به دلیل ترجمه آثاری در حوزه فلسفه اخلاق و آشنایی با آرای گروهی از فیلسوفان اخلاق، خود را فیلسوف اخلاق میدانند؛ اما در برابر کشتار هزاران کودک و انسان بیگناه در غزه و لبنان و ایران سکوت اختیار میکنند. این سکوت، پرسشهای جدی درباره نسبت میان ادعاهای نظری آنان و تعهد عملی به اصول اخلاقی برمیانگیزد!
عصمت انبیا، پیش از آنکه مسئلهای نقلی باشد، مسئلهای عقلی است. عقل حکم میکند کسی که مأمور ابلاغ پیام الهی و واسطه میان خداوند و انسانهاست، باید از هرگونه خطا و اشتباه در دریافت، حفظ، ابلاغ و عمل به وحی مصون باشد. در غیر این صورت، اعتماد به پیام او از میان میرود و غرض الهی از ارسال پیامبران، یعنی هدایت یقینی انسانها، تحقق نخواهد یافت. ازاینرو، عصمت انبیا صرفاً یک باور کلامی نیست، بلکه لازمه منطقی و عقلانیِ نبوت و شرط تحقق هدف بعثت است.
تفکر دینی همواره با مغالطه «سادهسازی» مواجه بوده است. برخی، بدون توجه به ظرافتهای زبانی، سیاق آیات و دلالتهای معناشناختی، تنها به ظاهر تعابیر قرآن بسنده میکنند و بر اساس همین برداشتهای سطحی، به داوری درباره آموزههای بنیادینی مانند عصمت انبیا میپردازند. حال آنکه فهم متن قرآن، نیازمند دقت در لایههای معنایی واژگان، ساختار بیانی و زمینه نزول آیات است؛ اموری که نادیده گرفتن آنها، به برداشتهای نادرست و گاه مغالطهآمیز میانجامد.
صرف مراجعه به یک فرهنگ لغت، برای تعیین معنای واژههای قرآن کافی نیست؛ زیرا معنای واژگان قرآنی تنها از ریشه لغوی آنها به دست نمیآید، بلکه در پرتو نظام مفهومی قرآن، سیاق آیات، روابط میان واژگان و فضای گفتمانی آن شکل میگیرد. از این رو، در بررسی آیاتی که به انبیا مربوط میشوند نیز باید همین دقتهای معناشناختی و زبانشناختی را به کار بست. نسبت دادن خطا یا گناه به پیامبران صرفاً بر اساس معنای لغوی یا برداشت ظاهری از برخی الفاظ، روشی غیرعلمی و نادیده گرفتن ساختار معنایی قرآن است. فهم صحیح این تعابیر مستلزم تحلیل شبکه معنایی واژگان، توجه به سیاق آیات و هماهنگی آنها با مجموعه آموزههای قرآنی درباره جایگاه و رسالت انبیاست.
غلبه رویکرد معناشناسیتاریخی بر مطالعات قرآنی، در بسیاری از موارد، به مانعی جدی برای فهم دقیق قرآن تبدیل شده است. هرچند بررسی پیشینه تاریخی واژگان ضروری است، اما اکتفا به معنای تاریخی الفاظ و غفلت از نظام معنایی قرآن، سیاق آیات، روابط میان واژگان و شبکه مفهومی متن، فهمی ناقص و گاه نادرست از مفاهیم قرآنی به دست میدهد. از این رو، تفسیر قرآن نیازمند گذار از معناشناسی صرفاً تاریخی به سوی معناشناسیمتنمحور و نظاممند است؛ رویکردی که معنا را در درون ساختار مفهومی و گفتمانی خود قرآن جستوجو میکند.
یادداشت از: حجتالاسلام والمسلمین علیرضا قائمینیا، استاد حوزه و دانشگاه
انتهای پیام/