به گزارش خبرگزاری تسنیم، اینجا مرز فقط یک خط روی نقشه نیست؛ آغاز سفری است که با کولهای سبک و دلی سنگین از دلتنگی شروع میشود و به جایی میرسد که میلیونها قدم، یک مقصد را فریاد میزنند، «السلام علیک یا اباعبدالله».
در روزهای منتهی به اربعین، چذابه و شلمچه دیگر شبیه هیچ مرزی نیستند. اینجا هر قدم، روایتی از عشق است و هر نگاه، تصویری از بزرگترین گردهمایی جهان.خورشید هنوز به میانه آسمان نرسیده، اما گرمای جنوب روی صورت زائرانی نشسته که ساعتها در مسیر بودهاند.
اتوبوسها یکی پس از دیگری وارد پایانه میشوند؛ درهایشان که باز میشود، موجی از آدمها با پرچمهای یا حسین، کولههای کوچک، قمقمههای آب و چشمانی که برق اشتیاق در آن موج میزند، به سمت خروجی حرکت میکنند. صدای «لبیک یا حسین» از بلندگوها با همهمه جمعیت در هم میآمیزد.
پیرمردی عصایش را محکمتر در دست گرفته و آرام قدم برمیدارد. چند متر آنطرفتر، کودکی پرچمی را که از قد خودش بلندتر است، روی دوشش انداخته و با لبخند کنار پدرش راه میرود.
مادری، دست دختر خردسالش را گرفته و هر چند قدم یک بار، شال روی سرش را مرتب میکند.چذابه و شلمچه این روزها فقط گذرگاه نیستند. شهری موقتاند که از جنس خدمت ساخته شده است.
دهها موکب در دو سوی مسیر برپا شدهاند؛ جایی که بوی چای تازهدم، عطر برنج و خورش، نان داغ، قهوه عربی و اسپند در هوا پیچیده است. خادمان، بیوقفه لیوانهای آب خنک را میان زائران تقسیم میکنند و جملهای که بارها شنیده میشود، یک چیز است؛ «این هم نذری امام حسین(ع)، نوش جان.»
در میان جمعیت، ملیتها رنگ میبازند. فارسی، عربی، اردو، ترکی و حتی زبانهایی که کمتر شناخته میشوند، کنار هم شنیده میشوند، اما همه یک مقصد دارند. پرچمهای کشورهای مختلف در کنار پرچمهای سیاه و سرخ حسینی، تصویری ساختهاند که شاید در هیچ نقطه دیگری از جهان نتوان مشابهش را دید.مسیرهای منتهی به مرز، شب و روز نمیشناسند.
کاروانها پیدرپی میرسند. نیروهای امدادی، پلیس، مرزبانان، نیروهای درمانی و صدها داوطلب، بیوقفه در تلاشاند تا عبور میلیونها زائر با کمترین توقف انجام شود. گاهی صفها طولانی میشود، اما کمتر کسی را میتوان دید که از انتظار گلایه کند. بسیاری، این توقف را هم بخشی از سفر میدانند؛ فرصتی برای گفتوگو، استراحت یا خواندن زیارت عاشورا.با نزدیک شدن به گیتهای خروجی، هیجان بیشتر میشود.
برخی تلفن همراهشان را بالا گرفتهاند تا لحظه عبور را ثبت کنند، بعضی زیر لب دعا میخوانند و عدهای اشک میریزند. برای بسیاری، این سفر فقط یک زیارت نیست. عهدی است که سالها برای رسیدن به آن انتظار کشیدهاند.آن سوی مرز، جادهای آغاز میشود که میلیونها قدم، آن را تا کربلا ادامه خواهند داد. اما پیش از آن، همین چند متر خاک ایران، سرشار از صحنههایی است که در ذهن میماند.
جوانی که ویلچر پیرمردی را هل میدهد، پزشکی که زیر چادر درمانی زخم پای زائری را پانسمان میکند، دختر نوجوانی که میان جمعیت بطریهای آب توزیع میکند و پیرزنی که با دستان لرزان، خرما تعارف میکند.خورشید آرامآرام رو به غروب میرود و آسمان جنوب، رنگ نارنجی و سرخ به خود میگیرد. نور تیرهای روشنایی یکییکی روشن میشود، اما حرکت زائران متوقف نمیشود. شب در چذابه و شلمچه، پایان یک روز نیست. آغاز موج تازهای از عاشقان است که از راه میرسند.
در اینجا، مرز پایان ایران نیست. آغاز مسیری است که دلها را به هم پیوند میدهد. مسیری که هر سال میلیونها انسان از قومیتها، زبانها و سرزمینهای مختلف را گرد هم میآورد تا با یک سلام، یک اشک و یک مقصد مشترک، بزرگترین روایت عشق و وفاداری را دوباره بنویسند. روایتی که از چذابه و شلمچه آغاز میشود و در بینالحرمین، به اوج میرسد.
مرتضی مهدیزاده، فعال رسانه
انتهای پیام/