خبرگزاری تسنیم ـ علیرضا مکتبدار*؛ صلح در ادبیات سیاسی و دینی، همواره مفهومی ارزشمند بوده است؛ اما پرسش اساسی این است که آیا هر نوع صلحی مطلوب و قابل پذیرش است؟ آیا جامعهای میتواند به نام صلح، از حقوق بنیادین خود چشم بپوشد و امنیت و استقلال خویش را در گرو اعتماد به قدرتی قرار دهد که بارها تعهدات خود را نقض کرده است؟
تجربه تاریخی ملتها نشان داده است که صلح پایدار، نه محصول ضعف و عقبنشینی، بلکه نتیجه تعادل میان قدرت، عدالت و احترام متقابل است. صلحی که بر پایه ترس، فشار یا پذیرش سلطه شکل گیرد، اگرچه ممکن است در کوتاهمدت آرامشی ظاهری ایجاد کند، اما در بلندمدت زمینهساز بحرانهای بزرگتر خواهد شد.
منطق قرآن؛ صلح در چارچوب عزت و عدالت
اسلام نه جنگ را ارزش مطلق میداند و نه صلح را بدون قید و شرط میپذیرد. قرآن کریم در آیه 61 سوره انفال، مسلمانان را به پذیرش صلح در صورت تمایل طرف مقابل دعوت میکند، اما مجموعه آموزههای قرآنی نشان میدهد که این صلح باید با حفظ عزت، عدالت و استقلال جامعه اسلامی همراه باشد.
یکی از اصول بنیادین در اندیشه اسلامی، نفی سلطه بیگانگان بر جامعه مؤمنان است؛ اصلی که در فقه سیاسی با عنوان «نفی سبیل» شناخته میشود. بر اساس این اصل، هیچ توافقی نباید به گونهای باشد که راه نفوذ و سلطه دشمن بر مقدرات یک ملت را فراهم کند.
بنابراین، صلح در منطق اسلامی زمانی ارزشمند است که حقوق طرفین را تأمین کند؛ اما صلحی که نتیجه تهدید، تحقیر یا چشمپوشی از حقوق مشروع باشد، در حقیقت فاصله گرفتن از فلسفه صلح است.
تفاوت میان صلح، سازش و تسلیم
یکی از خطاهای رایج در تحلیلهای سیاسی، یکسان دانستن مفاهیمی است که ماهیت متفاوتی دارند. صلح، پایان دادن به نزاع بر اساس شرایطی عادلانه است. مذاکره، ابزاری برای رسیدن به توافق است و میتواند در شرایط مختلف مورد استفاده قرار گیرد. اما سازش زمانی رخ میدهد که یک طرف برای کاهش فشارهای کوتاهمدت، از اصول و حقوق اساسی خود عقبنشینی کند. تسلیم نیز مرحلهای فراتر است؛ یعنی پذیرش اراده طرف مقابل بدون امکان دفاع از منافع بنیادین.
منطق مقاومت، مخالف صلح نیست؛ بلکه با صلحی مخالفت میکند که بهای آن از دست دادن استقلال و پذیرش زیادهخواهی طرف مقابل باشد. تجربه روابط بینالملل نشان داده است که قدرتهای سلطهگر، هنگامی که هزینهای برای نقض تعهدات خود نمیپردازند، انگیزه بیشتری برای تکرار این رفتار پیدا میکنند. ازاینرو، پاسخ متناسب به تجاوز و پیمانشکنی، بخشی از منطق ایجاد بازدارندگی و حفظ صلح پایدار است.
تجربه تاریخی
تاریخ اسلام نمونههای مهمی از نسبت میان جنگ و صلح ارائه میدهد. صلح امام حسن(ع) یکی از روشنترین نمونههاست که نشان میدهد صلح در منطق دینی، به معنای تسلیم نیست. امام حسن(ع) در شرایطی تصمیم به صلح گرفتند که ادامه جنگ، با توجه به وضعیت جامعه اسلامی و ضعف انسجام داخلی، میتوانست به نابودی کامل جبهه حق منجر شود. این تصمیم نه از سر اعتماد به دشمن، بلکه اقدامی حسابشده برای حفظ مصالح بزرگتر بود. همچنین، نقض تعهدات از سوی معاویه نشان داد که صلح بدون پایبندی اخلاقی و سیاسی طرف مقابل، نمیتواند تضمینکننده عدالت باشد.
در دوران معاصر نیز تجربه توافقهای بینالمللی نشان داده است که امضای اسناد، بدون وجود ضمانتهای واقعی و قدرت بازدارندگی، به تنهایی امنیت ایجاد نمیکند. اعتماد در روابط سیاسی نه بر اساس وعدهها، بلکه بر اساس رفتار عملی دولتها شکل میگیرد.
قدرت بازدارنده؛ شرط صلح پایدار
یکی از اصول مهم در اندیشه سیاسی، پیوند میان قدرت و صلح است. جامعهای که توان دفاع از حقوق خود را ندارد، حتی اگر خواهان صلح باشد، ممکن است با فشارهای بیشتر مواجه شود. از این منظر، پاسخ قاطع به تجاوز یا نقض تعهدات، نه اقدامی برای ادامه جنگ، بلکه تلاشی برای جلوگیری از تکرار آن است. همانگونه که قرآن کریم میفرماید: «وَلَکُم فِی القِصاصِ حَیاةٌ».
هدف از مجازات در این منطق، انتقامجویی شخصی نیست؛ بلکه حفظ امنیت عمومی و جلوگیری از گسترش ظلم است. صلح واقعی زمانی شکل میگیرد که متجاوز بداند تجاوز هزینه دارد و حقوق ملتها قابل نادیده گرفتن نیست.
خطای راهبردی نگاه سادهانگارانه به صلح
یکی از خطاهای برخی جریانهای سیاسی در جهان معاصر، تبدیل صلح از یک ابزار عقلانی به یک هدف مطلق است. بر اساس این نگاه، هرگونه کاهش تنش -حتی به قیمت عقبنشینی از حقوق اساسی- به عنوان موفقیت تلقی میشود. اما تجربه تاریخی نشان داده است که صلح پایدار تنها با اعتمادسازی واقعی، احترام متقابل و توازن قدرت حاصل میشود. وابسته کردن امنیت و پیشرفت یک ملت به اراده قدرتهای خارجی، میتواند آسیبهای جدی به استقلال سیاسی آن وارد کند.
ملتها در برابر بحرانها و منازعات سیاسی، تنها با انتخاب میان جنگ یا صلح مواجه نیستند؛ بلکه مسأله اساسی، تشخیص ماهیت و شرایط هر یک از این دو است. جنگی که بدون هدف و منطق راهبردی شکل گیرد، هزینههای سنگینی بر جامعه تحمیل میکند؛ اما صلحی که با نادیده گرفتن حقوق ملتها، پذیرش سلطه یا چشمپوشی از عدالت همراه باشد نیز نمیتواند صلحی پایدار و شرافتمندانه باشد.
منطق مقاومت بر این اصل استوار است که صلح واقعی، نه از مسیر ضعف و عقبنشینی، بلکه از مسیر حفظ عزت، تقویت قدرت بازدارندگی و دفاع عقلانی از حقوق مشروع ملتها حاصل میشود. مقاومت به معنای نفی گفتوگو یا رد هرگونه توافق نیست؛ بلکه تأکید بر این نکته است که گفتوگو و توافق زمانی میتواند به امنیت پایدار بینجامد که بر پایه استقلال، احترام متقابل و تضمین عملی تعهدات شکل گیرد.
تجربه تاریخی نشان داده است که اعتماد بدون پشتوانه قدرت و تعهد بدون ضمانت اجرا، نمیتواند مانع تجاوز و پیمانشکنی شود. ازاینرو، پاسخ متناسب به نقض عهد و تجاوز، نه در تضاد با صلح، بلکه یکی از شروط تحقق صلحی است که مانع تکرار بیعدالتی شود.
بنابراین، معیار صلح مطلوب، صرفِ پایان یافتن یک درگیری نیست؛ بلکه حفظ کرامت انسانها، تأمین حقوق ملتها و جلوگیری از بازتولید ظلم است. صلحی که بر پایه عزت و عدالت بنا شود، میتواند پایدار و شرافتمندانه باشد؛ اما صلحی که نتیجه فشار، ترس یا تسلیم در برابر زیادهخواهی باشد، نه امنیت واقعی میآفریند و نه آرامش پایدار.
*سردبیر هفتهنامه عربی الآفاق
انتهای پیام/