به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، کاووس امیرخانی پژوشگر حوزه علوم انسانی و اسلامی در یادداشتی تحلیلی، آیین تشییع رهبر شهید انقلاب را فراتر از یک آیین سوگواری دانست.
وی در ادامه نوشت: قدرت دیگر صرفاً در زرادخانههای نظامی، مرزهای جغرافیایی یا ظرفیتهای اقتصادی خلاصه نمیشود، بلکه ملتهایی ماندگار خواهند بود که بتوانند هویت مشترک، حافظه تاریخی و ارادهای جمعی برای آینده خود خلق کنند و شکست حقیقی ملتها زمانی رخ میدهد که پیش از فروپاشی مرزها، حافظه تاریخی و معنای مشترک خود را از دست بدهند.
امیرخانی افزود: تشییع رهبران بزرگ مقاومت را نباید صرفاً مراسمی برای بدرقه یک شخصیت یا تخلیه احساسات عمومی تلقی کرد، بلکه این آیین، فرآیندی تمدنی برای بازتولید قدرت اجتماعی و بازسازی هویت تاریخی جامعه است. از همین رو در منطق انقلاب اسلامی، تشییع پایان یک زندگی نیست، بلکه آغاز حیات تازه یک حقیقت در کالبد جامعه محسوب میشود. البته شهادت حقیقت را میآفریند، اما این تشییع است که آن حقیقت را از سطح فرد به سطح جامعه، از خاطره به تاریخ و از یک تجربه شخصی به سرمایهای تمدنی منتقل میکند.
این پژوهشگر حوزه علوم انسانی و اسلامی در ادامه این یادداشت خاطر اظهار داشت: فناوری صرفاً به ابزارهای صنعتی و دیجیتال محدود نیست، بلکه هر سازوکاری که بتواند روابط انسانی و اجتماعی را دگرگون کند، نوعی فناوری به شمار میرود. همانگونه که رسانه فناوری تولید افکار عمومی و آموزش فناوری انتقال دانش است، تشییع نیز فناوری بازتولید هویت امت در منظومه معرفتی انقلاب اسلامی محسوب میشود. از این رو، انسان حاضر در یک تشییع باشکوه، صرفاً تماشاگر یک مراسم نیست، بلکه در فرآیندی قرار میگیرد که احساس تعلق، مسئولیت و پیوند تاریخی را در وجودش احیا میکند. در چنین شرایطی، فرد دیگر خود را انسانی منفرد نمیبیند، بلکه خویشتن را جزئی از حقیقتی بزرگتر احساس میکند که گذشته، حال و آینده را به یکدیگر متصل میسازد.
امیرخانی با اشاره به تشییع رهبر شهید خاطرنشان کرد: آیین تشییع رهبر شهید صرفاً بدرقه پیکر یک فرمانده یا شخصیت برجسته نبود، بلکه لحظهای تاریخی بود که جامعه بار دیگر خود را در آیینه آرمانهای مشترک بازشناخت. آنچه در خیابانها جریان داشت، تنها حرکت مردم در کنار یک پیکر نبود، بلکه حرکت حافظه تاریخی یک ملت در مسیر آینده محسوب میشد. همچنین مردمی که در آن مراسم حضور یافتند، تنها برای ادای احترام نیامده بودند، بلکه در حال تجدید پیمان با حقیقت و معنایی بودند که رهبر شهید نمایندگی میکرد؛ موضوعی که به باور او، تشییع را از یک مراسم عاطفی به کنشی تمدنی ارتقا میدهد. بنابراین راز اثرگذاری چنین رخدادهایی نه در کمیت جمعیت، بلکه در کیفیت تحولی است که در جان جامعه ایجاد میشود. به گفته وی، تاریخ بارها تجمعهای میلیونی را تجربه کرده، اما همه آنها تاریخساز نبودهاند، بلکه آنچه یک تشییع را ماندگار میکند، تبدیل انبوه انسانها به امت آگاه است.
وی در این یادداشت خاطرنشان کرد: امت صرفاً اجتماع افراد همعقیده نیست، بلکه جامعهای است که گذشته مشترک، مسئولیت مشترک و آینده مشترک را همزمان درک میکند و تشییع، نقطه تلاقی این سه ساحت است. رهبر شهید در دوران حیات خود محور مقاومت بود، اما در لحظه تشییع، به محور بازتولید مقاومت تبدیل شد. همچنین انسانها در زمان حیات رهبران از شخصیت آنان الهام میگیرند، اما پس از شهادت، اگر حقیقت راه آنان به حافظه جمعی منتقل شود، آن شخصیت از سطح یک فرد فراتر رفته و به سرمایه نمادین یک امت تبدیل خواهد شد. از همین رو، در چنین شرایطی استمرار راه دیگر وابسته به حضور فیزیکی رهبر نیست، بلکه در اراده مردمی جریان مییابد که خود را وارث آن حقیقت میدانند و همین نقطه، شهادت را از یک واقعه شخصی به رخدادی تمدنی تبدیل میکند.
امیرخانی با تأکید بر اینکه بقای مقاومت وابسته به توان تولید معناست، افزود: هر جنبش تاریخی زمانی ماندگار میشود که بتواند میان گذشته و آینده پلی پایدار ایجاد کند. جامعهای که تجربههای بزرگ خود را به حافظهای زنده تبدیل نکند، ناگزیر گرفتار فراموشی خواهد شد و فراموشی، نخستین گام در فروپاشی ملتهاست. بنابراین تشییع یکی از مهمترین نهادهای تولید حافظه تاریخی است؛ نهادی که اجازه نمیدهد حقیقت یک انسان بزرگ با پایان زندگی او به پایان برسد، بلکه آن را به مسئولیتی اجتماعی و تاریخی تبدیل میکند..
ی در ادامه این یادداشت با تبیین تفاوت ملت و امت اظهار کرد: ملت بیش از هر چیز مفهومی سیاسی و سرزمینی است، اما امت مفهومی تمدنی و معنایی به شمار میرود. ملت با مرز تعریف میشود، اما امت با آرمان؛ ملت با قانون اداره میشود، اما امت با معنا استمرار مییابد.
این پژوهشگر حوزه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی در ادامه خاطر نشان کرد: تشییع رهبر شهید، نقطهای بود که ملت از مرزهای صرفاً سیاسی عبور کرد و در افق امت قرار گرفت. آنچه مردم را در آن صحنه گرد هم آورد، صرفاً تعلق به یک سرزمین نبود، بلکه تعلق به حقیقتی بود که در قامت رهبر شهید تجلی یافته بود، حقیقتی که همان روح مقاومت است و مرزهای جغرافیایی را در پرتو معنا بازتعریف میکند. از این منظر، دشمنان بیش از آنکه از شهادت هراس داشته باشند، از تشییع ایشان هراس دارند، زیرا شهادت ممکن است فرماندهای را از میدان خارج کند، اما تشییع هزاران انسان را وارد میدان معنا میکند و اگر شهادت پایان حضور زیستی یک انسان باشد، تشییع آغاز حضور تاریخی اوست.
وی افزود: مراسم تشییع رهبر شهید نمایش اندوه نبود، بلکه نمایش استمرار اندیشه، هویت و مسئولیت به شمار میرفت و میلیونها انسان در فرآیندی مشارکت کردند که میتوان آن را بازتولید سرمایه تمدنی مقاومت نامید؛ سرمایهای که نه در اسناد رسمی، بلکه در وجدان جمعی ملتها ثبت میشود. البته یکی از کاستیهای ادبیات رایج درباره تشییع، نگاه صرفاً جامعهشناختی یا سیاسی به این رخداد است، در حالی که تشییع پیش از آنکه پدیدهای اجتماعی باشد، رخدادی هستیشناختی است؛ زیرا انسان در آن نسبت خود را با حقیقت، زمان و تاریخ بازتعریف میکند.
کاووس امیرخانی در پایان این یادداشت افزود: تشییع رهبر شهید، واپسین فصل یک زندگی نبود، بلکه نخستین فصل از حیات اجتماعی اندیشهای بود که در کالبد امت استمرار یافت. آنچه در آیین وداع رهبر شهید شکل گرفت، صرفاً یک اجتماع باشکوه نبود، بلکه تولد دوباره ما ی تاریخی بود؛ ما یی که خود را مسئول ادامه راه میداند و مقاومت را نه یک واکنش مقطعی، بلکه هویت تاریخی خویش تلقی میکند. همچنین راز ماندگاری تمدنها نه در آن چیزی است که میسازند، بلکه در آن چیزی است که پس از فقدان بزرگان خود دوباره میآفرینند. از همین رو تمدنی که بتواند از شهادت امت بسازد، از امت مقاومت بیافریند و از مقاومت آیندهای تازه ترسیم کند، هرگز در حصار زمان محصور نخواهد شد. بنابراین تشییع رهبر شهید نه پایان یک روایت، بلکه آغاز فصل تازهای از تاریخ مقاومت است؛ فصلی که در آن، قهرمان اصلی دیگر یک فرد نیست، بلکه امتی است که در آیین تشییع، خود را دوباره کشف کرده است.
انتهای پیام/