خبرنگار خبرگزاری تسنیم: آفتاب بیرحمانه میتابد. گرما آنقدر سنگین است که نفس کشیدن هم سخت شده. هر بار که آبپاشها روی جمعیت میچرخند، خنکایشان فقط چند ثانیه دوام میآورد و دوباره موج گرما همهچیز را در بر میگیرد.
با این حال کسی به گرمای هوا فکر نمیکند. جمعیت آرامآرام پیش میرود؛ بعضی بطری آب را بین غریبهها دستبهدست میکنند، بعضی سایهای برای کودک یا سالمندی پیدا میکنند و بعضی فقط در سکوت، چشم به مسیر مراسم دوخته اند و اشک می ریزند.
دوربین را که بالا میآورم، هر قاب داستان خودش را دارد. پیشانیهایی که از عرق خیس و دستهایی که برای کمک به هم دراز شده، چهرههایی که خستگی در آنها پیداست، اما کسی از ایستادن گلهای ندارد. انگار هر کس آمده تا این لحظه را از نزدیک ببیند و در حافظهاش نگه دارد.
گاهی فکر میکنم سالها بعد، وقتی دوباره این فیلم را تماشا کنم، شاید قبل از هر چیز، گرمای آن روز را به یاد بیاورم؛ گرمای آفتاب، ازدحام جمعیت و آدمهایی که با وجود همه سختیها، کنار هم ایستاده بودند و لحظهای را تجربه میکردند که میدانستند برایشان هرگز فراموش شدنی نخواهد بود.
.
انتهای پیام/